امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کسی با زبان دلم آشنا نیست
#11
ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار


 چونی بی من ؟


من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار


 چونی بی من؟


ای زندگی تن و توانم همه تو،


جانی و دلی ای دل و جانم همه تو 


تو هستی من شدی از آنی همه من ،


من نیست شدم در تو از آنم همه تو


ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار


 چونی بی من ؟


من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار


 چونی بی من؟


عشقت به دلم درآمد و شاد برفت،


باز آمدو رخت خویش بنهاد برفت


گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین ،


بنشست و کنون رفتنش از یاد برفت


ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار


 چونی بی من ؟


من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار


 چونی بی من؟


ای در دل من میل و تمنا همه تو ،


 وندر سر من مایه سودا همه تو


هرچند به روزگار در مینگرم ،


امروز همه تویی امروز همه تویی و فردا همه تو...


ای همدم روزگار چونی بی من؟ ای مونس و غمگسار


چونی بی من ؟


من با رخ چون خزان زردم بی تو، تو با رخ چون بهار


چونی بی من؟
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان