امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
باز باران با ترانه
#1
باز باران با ترانه می خورد بر بام خانه

خانه ام کو ؟

خانه ات کو؟...

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟

فصل خوب سادگی کو؟

یادت اید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب رنگین در پس ان کوی بن بست » در دل تو ارزو هست؟...

کودک خوشحال دیروز کو؟

غرق در غم های امروز

یاد باران رفته از یاد

ارزوهای رفته بر باد..

باز باران باترانه

باز باران با ترانه» میخورد بر بام خانه

بی ترانه

بی بهانه

شایدم گم کرده خانه

باز باران با ترانه..  [/b][/font][/font][/color]

[font]باز باران ، بی طراوت ، کو ترانه؟! سوگواری ست ،رنگ غصه ، خیسی غم ،[/font] [font]می خورد بر بام خانه ، طعم ماتم . یاد می آرم که غصه ، قصه را می کرد کابوس ، بوسه می زد[/font] [font]بر دو چشمم گریه با لبهای خیسش.[/font] [font]می دویدم، می دویدم ، توی جنگل های پوچی ، زیر باران مدیحه ، رو به خورشید ترانه ، رو به[/font] [font]سوی شادکامی .[/font] [font]می دویدم ، می دویدم ، هر چه دیدم غم فزا بود ، غصه ها و گریه ها بود ،[/font] [font]بانگ شادی پس کجا بود؟[/font] [font]این که می بارد به دنیا ، نیست باران ، نیست باران ، گریه ی پروردگار است،[/font] [font]اشک می ریزد برایم.[/font] [font]می پریدم از سر غم ، می دویدم مثل مجنون ، با دو پایی مانده بر ره[/font] [font]از کنار برکه ی خون.[/font] [font]باز باران ، بی کبوتر ، بوف شومی سایه گستر ، باز جادو ، باز وحشت ،[/font] [font]بی ترانه ، بی حقیقت ، کو ترانه؟! کو حقیقت؟![/font] [font]هر چه دیدم زیر باران ، از عبث پر بود و از غم ، لیک فهمیدم که شادی[/font] [font]مرده او دیگر به دلها ، مرده در این سوگواری…[/font]
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، نوید خزدوز


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان