امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اي بي نشانه اي كه خدا را نشانه اي...
#1
ای بی نشانه ای که خدا را نشانه ای
هر سو نشان توست ولی بی نشانه ای
زهرای پاک، ای غم زیبای دلنشین
تو خواندنی ترین غزل عاشقانه ای
[تصویر:  13950740311.jpg]

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، سولماز ، Dash @li ، مهسا.م
#2
لحظات آخر عمر مادر است. چند لحظه پیش به کنیزه اش فرمودند: «آبى براى من بیاور تا غسل کنم. جامه ای پاکیزه به تن کردند و در بسترشان میان حجره آرمیدند.»  اسماء می‌گوید: دیدم حضرت دست‌هایش را به سوى آسمان بلند کرده و زیر لب دعایی زمزمه می‌کنند.  نزدیک‌تر رفتم. خدایا فاطمه این همه سوگند می‌دهد. چه از خدا می‌خواهد!؟ شنیدم که فرمودند: «پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى و شوق و اشتیاقى که نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى و اندوهى که بر من دارد و به حسن مجتبى و گریه‏اش بر من و به حسین شهید و حسرت و افسردگی‌اش نسبت به من و به دخترانم که دختران فاطمه‏اند و آه ماتمشان بر من، از تو مى‏خواهم که بر گنه‌کاران امت حضرت محمد =9px(صلوات الله علیه و آله و سلم) ترحم فرموده، و آنان را ببخشایی و به بهشت واردشان سازى که تو گرامى‏ترین سؤال شوندگان و ارحم‌الراحمین مى‏باشى.» 
[تصویر:  13952531791.jpg]آنگاه آن بانو رو به قبله خوابید و دست‌های مبارک خود را زیر گونه خویش نهاد.اسماء می‌گوید: هنگامی که فاطمه =9px(سلام الله علیها) به حال احتضار افتادند، جامه‌شان را به سرکشیده و فرمودند: اندکی صبر کن و در انتظار من باش، سپس مرا صدا بزن، اگر جواب تو را ندادم بدان که به پدرم ملحق شده‌ام.  اندکی صبر کردم. سپس فاطمه را صدا زدم؟ ... جامه را کنار زدم. فاطمه آرام و غریبانه، چشم بر همه ظلم و جور دنیا بسته بود. فاطمه چه آرام آرمیده بود. =9pxبلادى البحرانى، «وفاه فاطمه الزهراء» / ۷۸.=9pxبیت الاحزان محدث قمی ص ۱۵۱  

پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، مهسا.م
#3
[تصویر:  13966343191.jpg]

پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م
#4
[تصویر:  13983631971.jpg]

پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان