امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تابع مهمل، آرایه‌ی سخن عامیانه
#1
تابع مهمل، آرایه‌ی سخن عامیانه

موضوع تابع مهمل، علاوه بر این‌که در ادبیات ایران مطرح است، موضوعى است که در زبان محاوره، همه با آن سروکار دارند. اما متأسفانه کم‌تر بدان توجه شده است. همه‌ی اَشکال آن شناسایى و معرفى نشده و قواعد آن با همه‌ی سادگى تدوین نیافته است و از همه مهم‌‏تر به دلیل این بى‏‌توجهى و همچنین به‌سبب مطالعه‌ی اندک در زمینه‌ی لغات عامیانه و واژه‏‌هاى محلى، بسیارى از ترکیباتى که در فرهنگ عامیانه به‌کار مى‌‏رود و از نوع تابع مهمل نیست، تابع مهمل پنداشته شده و در لغت‏‌نامه‏‌ها به‌همین شکل ضبط شده است. این نوشتار نخست به شناساندن تابع مهمل و سپس به تدوین مقدماتى قواعد آن و سرانجام به بررسى اشتباهاتى که درین زمینه در فرهنگ‏‌ها صورت گرفته است، مى‌‏پردازد.

تابع مهمل چیست؟

تابع لفظى است که در پى لفظى دیگر مى‏‌آید تا بر معنى لفظ اول تأکید کند. مانند واژه "پوى" به‌معنى رفتن و دویدن که به‌دنبال واژه "تک" به همین معنى قرار مى‏‌گیرد و عبارت "تک‌وپوى" را مى‏‌سازد. "تک" واژه‌ی موضوع یا اصلى و "پوىتابع " آن است. مهمل واژه‌‏اى است که به‌تنهایى داراى معنى نیست، اما هنگامى که با واژه‏اى دیگر همراه شود، معنى آن واژه را مى‏‌پذیرد. بنابرین تابع مهمل واژه‏‌اى است که به‌تنهایى بى‏‌معنى است اما چون به‌صورت تابع لفظى دیگر به‌کار رفته معنى آن لفظ را به‌خود مى‏‌گیرد. مانند واژه‌ی "ماغذ" در عبارت "کاغذماغذ".

کاربرد تابع مهمل

تابع مهمل، هر چند در ادبیات فارسى به‌خصوص در شعر به‌کار رفته اما در محاوره و سخن عامیانه کاربرد گسترده‌‏ترى یافته است. از همین روى، درین جا به بحث مختصرى درباره‌ی چه‌گونگى کاربرد تابع مهمل و تأثیر آن در سخن عامیانه و تدوین مقدماتى قواعد آن مى‌‏پردازیم. مطابق آن‌چه گفته شد، عبارت "کاغذماغذ" که در آن لفظ کاغذ موضوع و ماغذ تابع مهمل آن است، داراى مفهومى کمى بیش‌تر و وسیع‌‏تر از مفهوم کاغذ - مثلن انواع کاغذ یا کاغذ و مشابه آن - را مى‌‏رساند. بنابرین مى‏‌توان گفت که تابع مهمل گرچه سخن عامیانه را ظاهرن طولانى‌‏تر مى‏‌کند، به‌سبب این‌که معنى آن را گسترش مى‏‌دهد در واقع باعث کوتاه‌‏تر شدن محاوره مى‏‌شود.

قواعد به‌کارگیرى تابع مهمل

براى تدوین قواعد ساختن و به‌کار بردن تابع مهمل راهى جز مطالعه در اتباع مهمل به‌کاررفته در ادبیات و همچنین جست‌وجو در فرهنگ عامه وجود ندارد. مؤلف فرهنگ نظام (١٣۵١ هجرى قمرى) که احتمالن نخستین کسى است که قاعده‌ی ساختن تابع مهمل را در زبان فارسى مطرح کرده است، مى‏‌گوید: در زبان فارسى هر کلمه‏‌اى که در اولش میم نیست در مهملش حرف اول کلمه را انداخته جاى آن میم مى‏‌گذارند مثل اسب‌مسب [و] خواب‌ماب و اگر در اول کلمه میم است به‌جاى حرف اول [در کلمه‌ی] مهمل پ مى‏‌گذارند مثل مرد‌پرد [و] مرغ‌پرغ. شادروان علامه دهخدا در لغت‏‌نامه این قاعده را کلى ندانسته و شعر حافظ را که در آن "رخت‌وپخت" به‌کار رفته شاهد آورده است. سنجش مجموعه‏‌اى از انواع اتباع مهمل نتایج زیر را به دست مى‏‌دهد.
١ - اغلب واژه‌‏هاى مهمل همان واژه‌ی موضوع است که تنها حرف اول آن تغییر یافته است. حرف میم و پ حرف اول بیش‌تر واژه‏‌هاى مهمل است. مانند ماک که مهمل خاک است، در شعر زیر از رودکى:

تا به‌خاک اندرت نگرداند خاک‌وماک از تو برندارد کار

و پُک که مهمل لُک (به معنى درشت و نتراشیده) است، در شعر زیر از پوربهاى جامى:

اى شور بخت مدبر معلول شوم پى وى ترش‏روى ناخوش مکروه لک‌وپک

٢ - یک واژه موضوع ممکن است چند تابع مهمل داشته باشد. مانند واژه‌ی موضوع "پول" که داراى دو تابع مهمل یکى "پله" و دیگرى "مول" است و به‌صورت‏‌هاى "پول‌وپله" و "پول‌ومول" به‌کار مى‌‏رود.
٣ - هر واژه تنها با یک مهمل به‌کار مى‌‏رود. نه در متون ادبى و نه در گفت‌وگوى مردم خلاف این قاعده دیده و شنیده نشده است. به عبارت دیگر با آن‌که ممکن است یک واژه بیش از یک تابع داشته باشد، اما هر بار فقط با یکى همراه مى‏‌شود.
۴ - کلمه‌ی اصلى و مهمل آن گاهى با حرف ربط "و" (با تلفظ اُ) و گاهى بدون آن به‌هم مرتبط مى‏‌شود. مانند "کتاب‌متاب" در گفت‌وگوهاى عامیانه و "رخت‌وپخت" در شعر زیر از حافظ:

وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش در افکنم به همه رخت‌وپخت خویش

۵ - تابع مهمل بر خلاف نامش همیشه بعد از واژه‌ی اصلى واقع نمى‏‌شود بلکه گاهى ممکن است پیش از آن قرارگیرد، مانند "پَت‌وپهن" و "کَت‌وکلفت" که در آن‏‌ها نخست واژه مهمل و به‌دنبال آن واژه‌ی اصلى آمده است.
٦ - همیشه واژه‌ی اصلى و مهمل آن درپى‌هم نمى‌‏آیند. گاهى به‌ضرورت میان آن دو فاصله مى‏‌افتد. در دو بیت زیر از مولوى واژه‌ی کژ و تابع مهمل آن مژ به‌کار رفته است. در اولى هر دو درپى‌هم آمده‌‏اند و در دومى میان آن‏‌ها فاصله افتاده است.
(١) نقش کژمژ دیدم اندر آب و گل چون ملایک اعتراضى کرد دل.
(٢) چون کشتى بى‌‏لنگر کژ مى‌‏شد و مژ مى‏‌شد وز حسرت او مرده صد عاقل و دیوانه.
۷ - واژه‌ی اصلى و مهمل آن اغلب (اما نه همیشه) هم‌وزن هستند و این خود شاید به زیبایى سخن محاوره‏اى بیفزاید. مانند "چرند و پرند" ، "خرت‌وپرت" و "کاروبار".

اشتباه نشود!

بسیارى از اسامى و صفات مرکب در ظاهر شبیه به ترکیب یک اسم یا صفت موضوع و یک تابع مهمل هستند. مانند "لات‌ولوت". اما در حقیقت چنین نیست. هر دو کلمه‏‌اى که با هم ترکیب شده‌‏اند داراى معنى مستقل ولى کاملن مرتبط با هم هستند و عوام با دقت تمام جفت واژه‏‌هاى مناسب را انتخاب و با هم ترکیب کرده‌‏اند. بنابراین این‏‌ها اغلب ترکیب عطفى هستند نه از اتباع – آن‌چنان که در بعضى فرهنگ‏‌ها ضبط شده‏ است. براى نمونه درین‌جا به چند مورد از این ترکیبات اشاره مى‏‌شود.
مثال ١- جاروپارو: به‌سادگى دیده مى‌‏شود که واژه‌ی "پارو" نه مهمل است نه بى‏‌معنى، بلکه خود به‌تنهایى نام ابزارى است که از بسیارى جهات با جارو شباهت و نزدیکى دارد و در لفظ نیز هم‌وزن جارو است.
مثال٢ - گودوگور: واژه‌ی گور که تابع واژه‌ی گود است، داراى معنى است و خود در واقع نوعى گود است. این دو واژه هر چند هم‌وزن نیستند، لیکن حداقل با یک حرف شروع شده‌‏اند.
مثال ٣- پِنجیرکُنجیر: این ترکیب که در فرهنگ عامیانه مردم زرقان فارس (١) رواج دارد از دو واژه هم‌وزن و هم‌شکل درست شده و هر دو به‌معنى نیشگون است.
مثال ۴- سوراخ‌سُمبه: درین ترکیب نیز سمبه مهمل نیست. در گویش مازندرانى (٢) "سوما" به معنى قنات یا نقبى است که آب را از یک طرف به طرف دیگر شهر مى‌‏رساند. همچنین در گویش لرى بویراحمد (٣) "سومه"به‌معنى سوراخ است. درین ترکیب هر دو واژه با یک حرف شروع شده‌‏اند.
مثال ۵ - چَک‌وچُنه (چونه): چُنه (در لفظ مردم شیراز) و چونه (در لفظ مردم تهران) به‌معنى چانه است. واژه‌ی "چَک" در زبان پهلوى (۴) به معنى انتهاى چانه است. از همین نکته معلوم مى‏‌شود که اولن "چَک" واژه‏‌اى مهمل نیست و ثانین این ترکیب‌‏ها از زمان‏‌هاى بسیار دور ساخته و پرداخته شده‌‏اند. درین ترکیب هر دو اسم با یک حرف شروع شده‏ است.
مثال ٦- لات‌ولوت: لات به‌معنى آدم تهى‏دست و بى‏‌چیز و لوت که تابع آن است به‌معنى آدم لخت است. بنابرین هر دو واژه داراى معنى و معنى آن‏‌ها کاملن مرتبط با هم است. علاوه برین گرچه هر دو واژه هم‌وزن نیستند ولى با یک حرف شروع و با یک حرف تمام شده‏‌اند.
مثال ۷- دارودرخت: دار که پیش از واژه‌ی درخت آمده به‌معنى درخت است و هر دو واژه با یک حرف شروع شده‏ است.
مثال ٨ - گَت‌وگُنده: درینجا "گت" مهمل واژه‌ی "گنده" پنداشته شده است. در زبان پهلوى (۴) گَت به معنى گرز و در گویش مازندرانى به‌معنى بزرگ است. در گویش مردم زرقان فارس (١) نیز "گُت" به‌معنى بزرگ یا گنده است. بنابرین گَت مهمل نیست و داراى معنى است. هر دو واژه‌ی این ترکیب داراى معانى نزدیک‌به‌هم است و با یک حرف شروع شده‏ است.
مثال ٩- چاه‌چُمبال: این ترکیب در زرقان فارس (١) به‌معنى چاه، چاله و گودال به‌کار مى‏‌رود. در گویش لرى منطقه‌ی کهمره فارس (۵) "چُمبه" به‌معنى چاله و چمبال جمع لرى آن است. ناگفته پیداست که چاه و چاله به لحاظ معنى حکایت از فرورفتگى‏‌هاى مشابه در زمین مى‏‌کند. هر دو اسم با یک حرف شروع شده‏ است.
مثال ١٠- چَک‎وچیل: این ترکیب نیز در زرقان فارس (١) به‌کار مى‌‏رود. همان‌طور که پیش ازین گفته شد چک در زبان پهلوى (۴) به‌معنى انتهاى چانه است. چیل نیز در گویش مردم زرقان فارس (١) به‌معنى دهان به‌کار مى‏‌رود. در نتیجه هر دو اسم به‌کار رفته درین ترکیب داراى معنى است و معنى آن‏‌ها به‌هم مرتبط و هر دو با یک حرف شروع شده است.

نتیجه‌‏گیرى

واژه‌ی مهمل برخلاف نامى که بدان داده شده چندان هم مهمل نیست وگرنه عوام که سازندگان هزارساله‌ی آن‏‌ها هستند، نه آن را مى‏‌ساختند نه به‌کارش مى‏‌بردند و بزرگانى چون رودکى، حافظ و مولانا در اشعار جاودانه‌ی خود آن را جاى نمى‌‏دادند. واژه‌ی مهمل فقط هنگامى به‌کار مى‏‌رود که ضرورت یابد. بنابرین یک زمان از دوستى مى‏‌پرسیم: کتاب‌متاب هم مى‏‌خوانى؟ و زمانى دیگر مى‏‌پرسیم: کتاب مرا چه کردى؟ آیا به‌راستى واژه‌ی مهمل که به‌یارى واژه موضوع مى‌‏آید و معنى آن را گسترش مى‏د‌هد و کار گوینده را آسان مى‌‏کند و محاوره را ضمن این‌که آهنگین مى‌‏کند سرعت مى‏‌بخشد سزاوار نام مهمل است؟ آیا به‌تر نیست آن را واژه‌ی "یاور" یا "همراه" بنامیم؟ ازین گذشته بسیارى از واژه‌‏هاى غیرمهمل را اغلب مهمل مى‏‌پنداریم. این‏‌ها یا واژه‏‌هاى عامیانه و محلى هستند، یا ریشه در زبان‏‌هاى قدیمى مانند پهلوى دارند. به‌تر است در معنى آن‌‏ها جست‌وجوى بیش‌ترى کنیم تا در شمار واژه‌‏هاى مهمل قرار نگیرد. تدوین قواعد ساده براى وضع واژه‌هاى مهمل و به‌کارگیرى آن‏‌ها باعث مى‏‌شود این بخش از فرهنگ واژه‏‌هاى عامیانه در مسیرى تعریف‌شده و مشخص قرار گیرد.

منابع:

١- فرهنگ مردم زرقان، محمدجعفر ملک‏زاده، چاپ نخست، چاپ‌خانه‌ی سپهر، تهران، ١٣۵٨.
٢ - فرهنگ مازندرانى، اسماعیل مهجورى، انتشارات فرهنگ و هنر مازندران، سارى، ١٣۵٦.
٣ - بررسى گویش بویراحمد، افضل مقیمى، انتشارات نوید شیراز، شیراز، ١٣۷٣.
۴ - فرهنگ زبان پهلوى، بهرام فره‏وشى، چاپ سوم، انتشارات دانشگاه تهران، شماره ١۴١۴، تهران، ١٣۵٨.
۵ - واژه‏نامه و گویش گاو کشک، سید حسن موسوى، انتشارات نوید شیراز، شیراز، ١٣۷٢
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان