امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 1
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خلاصه ونکات مهم فلسفه سال سوم متوسطه
#1
درس  اول -  فلسفه چيست ؟
نكات:
-- فلسفه ريشه يوناني دارد و معرب كلمه فيلوسوفيا است.
-- فيلو سو فيا از دو كلمه فيلو(دوستداری) و سوفيا(دانايی) تشكيل شده است.
--  اولين كسی كه خود را فيلوسوفوس ناميد فيثا غورث بود.
--  كلمه سوفيست نام گروهی است دريونان پيش از سقراط.
--  كلمه سوفيست درابتدا به معنای دانشمند به كارمي رفت ولی به تدريج مفهوم مغالطه كار گرفت .
-- كلمه فيلسو فوس(فيلسوف) به معنای دانشمند و كلمه فلسفه به معنای دانش است.
--  افلاطون نیز سقراط را با لقب فیلو سوفوس یاد کرده است.
-- سقراط به دلیل تواضع و فروتنی و برای هم ردیف نشدن با سوفیست ها مایل نبود او را سوفیست بخوانند
 
عقايد سوفيست ها:
--اين گروه ادراك انسان را مقياس حقيقت و واقعيت می گرفتند.
-- مي گفتندهركس هرچه خودش بفهمد همان واقعيت و حقيقت است.
اصطلاح فلسفه در بين مرد م:
       كلمه فلسفه در بين مردم به معنای دليل حادثه ها و توضيح و تبيين آنهاست به عبارت ديگر: به  معناي  تبيين  عقلانی   يك واقعه يا پديده است.
      پس  بين  فلسفه  رايج  بين مردم و فلسفه به معناي يك علم خاص در تبيين عقلانی واقعه يا پديده ها مشترك است.
 
چرا انسان به دنبال فلسفه می رود؟
1-انسان  پيوسته  می كوشد تابا عقل خود به راز و رمزحواد ث وپديده های طبيعی  اجتماعی تاريخی و... پي ببرد واز
حقايق آنها آگاه شود.(گشودن راز و رمزپديده ها و حوادث)
2-انسان  هميشه  در مقابل  حوادث جهان دچار حيرت می شود و برای از بين بردن اين حيرت و فهم حقايق به سوی
فلسفه مي رود.(از بين بردن حيرت و فهم حقايق)
 علوم تجربی:مجموعه منظمی از نتایج تلاش های انسان برای درک بهتر پدیده های طبیعت 
 
رابطه فلسفه و علوم طبيعی
 
        علوم طبيعی (فيزيك.شيمی.زيست شناسی) بر چند اصل
مهم  استوار  است  كه  اين اصول لنگر گاه و ستونهاي محكم
 محافظ اين علوم هستند اين اصول عبارتند از:
  1. موافقت داشتن جهان.
  2. قابل شناخت بودن طبيعت.
  3. درستی روش تجربه و آزمايش.
  4. يكسان ويكنواخت عمل كردن طبيعت يعنی:
الف:طبيعت هميشه به صورت يكنواخت و مشابه عمل می كند.
ب  :يعني در شرايط مشابه نتايج مشابه بدست مي آيد.
       5-   طبيعت همه موجودات از اصل عليت
 
 رابطه فلسفه و علوم طبيعی
 
         درست است كه اصول ذكر شدهدر بالا پايه های اصلي علوم طبيعی هستند ولي هيچ كدام از آنها در علوم طبيعی مورد بحث قرار نمی گيرند و اثبات اين اصول به وسيله ی فلسفه ی علوم طبيعي است.
        خلاصه:فلسفه ی علوم طبيعي اصول محافظ اين علوم را
مورد برسي قرار داده و با تبيين عقلانی اثبات می كند و در اختيار دانشمندان علوم طبيعی قرار مي دهد.
 
س
  1.    در همه علوم براي بيان قوانين از مفاهيم علت ومعلول استفاده می شود
  2.    در پرتو قائده ی مهم عليت است كه تمام تحقيقات علمي معنا پيدا می كند
  3.    همه ی قوانين علمی بر پايه عليت بنا شده است
  4.    معنای عليت اين است كه :امكان ندارد هيچ حادثه ای در جهان بي علت
اتفاق بی افتد و يا مو جودی خود به خود يا بدون يك عامل ديگر بوجود آيد يعنی
(هر معلولي  علت دارد)
 
درس دو
           رابطه ی فلسفه و علوم انساني
 
      رابطه ی فلسفه با روانشناسي :
تعريف روانشناسي:روانشناسي علمي است كه درآنحالات رواني و رفتاري آدمي برسي مي شود
دو مسئله اي كه فلسفه را با روانشناسي ارتباط مي دهد عبارتند از:
1_   مسئله ي روح:بعضي از روانشناسان پيرو فلاسفه اي هستند كه انسان را صاحب يك روح غير مادي مي دانند اينها نظرياتشان با روانشناسان ديگر كه پيرو فلاسفه ي ديگر هستند فرق مي كند.
2_شناخت يا معرفت: مسئله ي شناخت يا معرفت با اينكه از بحث هاي مهم فلسفه است يكي از افعال رواني انسان است و در روانشناسي هم مطرح مي شود.
رابطه فلسفه با جامعه شناسي
تعريف جامعه: جامعه عبارت است از اجتماع گستردهي از مردم با عقايدو سنت ها و منافع مشترك براي رسيدن به هدف مشترك.
دو مسئله اي كه فلسفه را با جامعه شناسي ارتباط مي دهدعبارت اند از:
  1. اصالت فرد و اصالت جامعه: درجامعه شناسي اينكه فرد ا افراد جامعه اصالت دارند يا اينكه جامعه وجودي مستقل و اصيل دارد در جامعه شناسي مطرح است و اين بحث خود به خود يك بحث فلسفي است.
  2. انسان و پايگاه طبقاتي او :بعضي از فلاسفه معتقدند كه انسان آزاد است و پيرو نظام طبقاتي نيست  بعضی فلاسفه ي ديگر اعتقاد دارند كه انسان تابع پايگاه طبقاتي خود است و نمي تواند از طبقه ي خود فراتر رود جامعه شناساني كه پيرو هر گروه اين فلاسفه باشند نظريه هايشان در اين بحث روانشناسي فرق مي كند و آزاد بودن انسان يا تابع شرايط پايگاه طبقاتي خود بودند يك بحث فلسفي است.
رابطه ي فلسفه وعلم سياست (حكومت داري):
نظر ماركسيسم در مورد حكومت چيست؟)
اين مكتب اعتقاد  دارد كه حكومت حق طبقه ي پرولتاريا(كارگر) است و هر چه كارگران بگويندمشروعيت سياسي دارند.
(نظر جامعه شناسان غربي در مورد حكومت (دموكراسي يا مردم سالاری)
حكومت متعلق به اكثريت مردم جامعه است و اقليت بايد تابع اكثريت باشد .
نظر اسلام در مورد حكومت
در اسلام حكومت از آن خداست و كسي مشروعيت سياسي (ولايت) پيدا مي كند كه حكم خدا را بيان مي كند .
حكومت ديكتاتوري يا استبدادي:
در اين نوع حكومت فرد ديكتاتور به عنوان حاكم هر چه بگويد يا بخواهد بايد اجرا شود.
نكته: اينكه حكومت چيست و حق چه كسي است نياز به تبيين عقلاني دارد و مربوط به حوزه ي فلسفه ي علم سياست است.
رابطه ي فلسفه و علم اخلاق :
در علم اخلاق مسائل زير مطرح مي شود:
الف: چه كاري خوب و چه كاري بد است.
ب:چه كاري را بايد وچه كاري را نبايد انجام داد.
ج:ارزش هاي اخلاقي نسبي هستند تابع فرد هستند يا تابع جامعه پاسخ گوئي به اين سوال ها نياز به يك مبناي اخلاقي داردكه جاي بحث آن در فلسفه ي عتم اخلاق است.
رابطه ي فلسفه و هنر:
اينكه چه چيزي زيبا و چه چيزي زشت است يا اينكه بشر حقيقت زيبايي را مي فهمد يا نه محتاج به تبيين عقلاني است و جاي طرح آن در فلسفه ي هنر است
رابطه ي فلسفه و علم حقوق:
مسائل زير در علم حقوق مطرح است:
الف:جرم چيست؟
ب:چه كسي بايد براي مجازات مجرمان قانون وضع كند.
ج: چرا مجرمين بايد مجازات شوندتمام اين مسائل نياز به تبيين عقلاني دارد و جاي طرح آن در فلسفه ي علم حقوق است.
 
درس سه            تعريف فلسفه      
 
فلسفه عبارت است از تلاش وكوشش براي فهم علت حقيقي رويدادها ودرك مباني واصول علوم تجربي و انساني
 
نگاه فلسفي نگاه ريشه ياب است و فيلسوف ميكوشد تا از ظاهر پديده هافراتر رفته وانها از درون وباطن بشناسد
 
نكته :هر علمي دريك زمينه خاص (مطالعه) وتحقيق مي كند  براي مثال:درعلم رياضي تمام اشياازجهت كميت ومقدار بررسي ميشود
در فيزيك تمام اشيا از نظر خواص ماده مثل سردي وگرمي و حركت وسكون بحث مي شود
درزيست شناسي تمام موجودات زنده از ان حيث كه زنده اند مورد بررسي قرار مي گيرند
در فلسفه اولي :تمام موجودات ازان جهت كه هستي دارند
(وجود دارند) مورد بررسي قرار مي گيرد 
تعريف فلسفه اولي يا ما بعد الطبيعه
علم به احوال موجودات ازجهت وجود داشتن انها نه از ان جهت كه كمييت دارند 
مسائلي كه در فلسفه ي اولي مطرح مي شودعبارت اندز
 
 هستي و چيستي (وجود و ماهيت) در وجود بحث از هستي و بودن و نبودن است ولي ماهيت چيستي و ويژگي هاي ذاتي يك شئ است
بحث علت ومعلوم ( رابطه ي عليت ) اينكه هر معلومي علتي دارد. اين رابطه به اصل هستي برمي گرددويامربوط به يكي از خصوصيات هستي است
 
بحث و حدث وكثرت:يكي از بحث هاي ما بعد الطبيعه اين است كه درميان موجودات هم وحدت ميبينيم وهم كثرت مييابيم .
(اگر كثرت در كار نبودنمي توانستيم اشياراازيكديگرجداكنيم واگروحدت نبودنمي توانستيم ميان اشيا همانندي ومشابهت تشخيص دهيم وانها را دسته بندي كنيم
 
مهمترين مصداق فلسفه : هستي و وجود:حقيقي ترين واصلي ترين مبنايي است كه همهي خصوصيات اشياوپديدهها به آن باز مي گردد
هستي شناسي يابعد الطبيعه يا فلسفه ي اولي:يعني شناخت مطلق وجودپس مهمترين مصداق فلسفه فلسفه اولي است وفلسفه ي اولي سراسرهستي راموردمطالعه خود قرار مي دهدتا به تبيين عقلاني احكام ان بپردازد.
 
درس چهارم  
نخستين فلاسفه بزرگ
 
اغاز فلسفه
طبق نظر تاريخ نگاران فلسفه اولين تفكر بشر پيرامون هستي ابتدايی با باور هاي ديني همراه بوده است و به----------------شده است  . سر چشمه ی انديشه ی بشر پيرامون هستی را بايد در پند های دينی مردم مشرق زمين جستجو كرد.
اما نخستين مجموعه ای كه جنبه ی فلسفه داشت مربوط به يونان باستان است و به همين جهت يونان را مهد تفكر فلسفی می دانند .
  چرايونان رامهد تفكرمي نامند                                                          
  1 فلسفه وسعت يافت      2زبان رمزو--------- درتفسيرجهان به زبان------- تغيريافت
3--------فلسفي بنيان گزاري شد
4تعليم واموزش فلسفه عموميت يافت 
   
زادگاه فلسفه يونان واقع در غرب اسيای صغير (تركيه ی كنونی ) كه - ------ كه ناميده می شد می باشد فلسفه شش قرن پيش از ميلاد پايه گذاری شد.
اولين چيزی كه ذهن دانشمندان قديمی را به خود مشغول كرد تبعين عقلاني دگرگونی های بوده كه در عالم طبيعت
رخ می داد مانند بهارو خزان  سرما و گرما  مرگ و زندگی
نتايج آرا متضاد جهان  شناسان باستان و مردم :
1_ايجاد نوعي تشويش و نگراني در مردم ان روزگار
2_------اعتمادی نسبت  به دانش و انديشه  در ذهن ها پراكنده شد
 
حقايق نتايج سو فسطايان در جامعه :
1- مناري بي اعتباري علم و دانش
2- به جای شناخت صحيح از جهان (كه ان را بيهوده می دانستند آموزش علم سياست و فن ---------)
3- اين شعبه كه هيچ حقيقتي در جهان وجود ندارد و حق و باطل را نمی توان از هم جدا كرد در بين مردم رواج دادنند .
4- می گفتند سليقه ی افراد معيار تشخيص حق از باطل است .
5- اعتقاد پرو تا گورس ازسوفلسفيان يونان باستان است قرن پنجم قبل ازميلادي اولين كسيبودكه دربرابرتعليم -------دريافت مي كرداومعتقدبود 1همه چيز-----وموقتي است 2حقيقت بهمعناي دانش پايداروثابت---------بهدست نمي آيد 3-----------انسان معيارهمه چيزاست 4سه جنبه خصوصي وشخصي دارد 5هركس هرچه بپنداردوتخيل كندبراي اوحقيقت دارد  اعتقادات گرگياس : اواصل شناخت راانكار  كرد و معتغد بود كه:
اولا هيچ چيز وجود ندارد
ثانيا فرض وجود براي انسان شناختی نيست
ثالثا اگر شناختي هم باشد قابل تعليم نيست
واين اعتقادات دقيقا نقطه ی مقابل اعتقادات پرو تا گورس است.
سوفسطايان با مغالته كار خود مباني علم وحقيقت را متزلزل ساختند و موجي از نا باوری و شكاياك در فضای فكری روزگار خويش منتشر ساخت.
نقش سقراط در احياي تفكر فلسفی يا اصيل
1- سقراط انسان ها را به تعمل و تفكردر نفس خويش دعوت می كرد تا در درون خود گوهر اللهی را كشف كنند.
2- شالوده ی تفكر فلسفیاصيل را استوار ساخت
3- توجه انسان ها را به قوه ی تعقل جهل كرد كه به كمك آن می توان هم معرفت تعيينی را بدست اورد و فضايل اخلاقي  را كسب كرد و به خاطر همين دلايل سقراط بنيان گزار فلسفه دانستند.
 
سقراط را سخن گوی فلسفه دانستند  چون:
1- او در تعليم حكمت شيوه ی پيامبر گونه داشت
2- خود را مامور خداونديدانست كه مردم -----الودگی و شك و ترديدپاك كند .
3-جو يندگی حقيقت خصوصيات ممتاز سقراط بود.
 
درس پنجم
 
          شهيد راه حكمت
عقايد سقراط :
  1. ثروت فضيلت به بار نمی اورد بلكه از فضيلت است كه ثروت و هر چه كه براي افراد و  جامعه سودمند است  به دست می ايد.
  2. ارشاد مردم رسالتي است كه خداوند با نداههاي غيبی و در روياها بر عهده ی سقراط نهاده است.
  3. وظيفه خاص تشخيس حق از باطل است و وظيفهی -------صداقت و راستگويي است.
  4. دانای حقيقي كسي جزء خدا نيست و ------------------------------------------------------------
  5. دانا ترين ادميان كسي است كه چون سقراط بداند كه هيچ نمی داند.
  6. ترس از مرگ جزءاين نيست كه ادمي خود را نسبت به مرگ دانا پندارد  بي انكه دانا باشد يعني اينكه  چيزي راكه گمان می كند می داند نمی داند.
  7. من تنها از چيز هاي مي ترسم  كه می دانم به راستی زيان اور است مانند بي اعتنايي به قانون و سر پيچي از فرمان كسي كه بهتر از من است خواه خدا باشد خواه ادمي
  8. هيچ سعادتي براي شهر من بالاتر از خدمتي كه من به پيروی از خدا به شما می كنم نيست تا بفهمند تا چه اندازه نادان هستند.
  9. سقراط می خواست به جوانان و پيران ثابت كند كه پيش از انكه در انديشه ی  جسم و مال و مقام باشند بايد به روح خود بپردازند و در تربيت ان بكوشند.
  10. سقراط مرگ را از زندگي كه بازاري و طلب ترحم همراه باشد برتر مي شمرد.
  11. گريز از مرگ دشوار نيست بلكه گريز از بدي ها دشوار است زيرا بدي از مرگ-----------------
  12. مرگ از ديدگاه سقراط عبارت است از انتقال به جهان ديگر و هم نشيني با----------------------
اتهام سقراط در دادگاه هلياست:
  1. انكار خدايان و از خدايان جديد سخن گفتن
  2. گمراه كردن جوانان از دين و ايين پدرانشان
سقراط علت تهمت هاي  كه به او زده شد چه می داند؟
-------------------------------------به من ابلاغ كرده است كه هيچ كس دانا تر از سقراط نيست  چون مي دانستم كه دانا نيستم براي پيدا كردن راز اين ابهام ندايي به سراغ دانايان شهر رفتم و ضمن گفتگو و بحث با انها دريافتم كه هم من و هم آنها دانا نيستيم و فرق من با انها اين بود كه آنها نمي دانستند كه نادانند و من می دانستم و تنها در همين نكته ی كوچك از انها داناتر بودم  و ازمودن تمام دانايان شهر همين نتيجه را به دنبال داشت و چون ناداني آنها براي خودشان و ديگران آشكار شد با من دشمني كردند و به من تهمت زدند
متهم كنندگان سقراط چه كساني بودند و هر كدام نماينده ی چه گروهی بودند؟
  1. ملتوس:نماينده ی‌ شاعران
  2. آنيتئوس:نماينده ی پيشه وران  و منتقدان
  3. ليكون: نماينده ی خطيبان و وكيلان
جواب سقراط به اتهام انكار خدا:
سقراط در جواب اين انكار گفت: ايا ممكن است كسي وجود اسب را انكار كند ولي وجود  زين و لگام  و دهنه و ساير امور مربوط به اسب را بپذيرد ؟ آيا كسي پيدا مي شود كه علم و قدرت و عدالت فوق بشري داشته باشد ولي وجود خدا را منكر شود.
 
جواب سقراط به اتهام گمراه كردن جوانان:
سقراط به ملتوس  و حصار ثابت كرد كه انها هيچ درك روشني از تربيت جوانان ندارند و اين تهمت، تهمت بي مورد است
دو جنبه ی مهم پيام سقراط به مردم :
جنبه ی اول:نمي دانم سقراط گامي به سوي خود اگاهي.
  1. اولين گام در راه كسب حكمت و دانايي«خود اگاهي» است.
  2. نمي دانم سقراط در واقع آواي خويشتن شناسي  و اگاه شدن از گوهر تابناك انسانيت كه درون هر انساني نهفته است.
  3. نمي دانم سوفسطايان معنايي جزء «نمي توانم بدانم» در بر نداشت و هيچ معيار ثابتي در شناخت و عمل در اختيار بشر نمي گذاشت و بشر در ديدگاه سوفسطايان محكوم جهل و شك و بي اعتمادي است.
  4. شعار«خود را بشناس» از طرف سقراط پرده ای از جهل مركب در برابرديدگان بر می دارد و به همه مي اموزد كه كه با تكيه بر عقل خدادادی از وسوسه و شك و گمان خلاصي يافت و راه حقيقت را پيمود.
  5. نمي دانم سقراط سر آغاز راه حكمت و معرفت و همراه هميشگی جوينده حقيقت است
جنبه ی دوم:بحث معّرَف و معرِّف :يادگار سقراط است او مي گويد: هر چيزي از تعريف ثابتي برخوردار است . اگر به تعريف اشياء برسيم به دانش درست و مطمئني دست پيدا كرديم.
 
درس ششم
گوهرهای اصيل و جاودان
معرفت واقعی بايد دو ويژگی داشته باشد كه هر كدام از انها ضامن چيز ديگری است كه عبارتند از:
1- خطاناپذير بودن :    ضامن صحت و دورستي يك معرفت است
2- به امور پايدار تعلق داشتتن :      ضامن ثبات و دوام آن معرفت
  شناسايی واقعی طبق نظر افلاطون كجاست؟
  1. طبق نظر افلاطون براي بدست آوردن معرفت حقيقي بايد از سطح هواس بالاتر رفت وبه كمك قوه ی عقل خطا نا پذيري معرفت حقيقی را تامين مي كند.
  2.  طبق نظر افلاطون طبيعت در حال حركت و دگرگوني است
و در ان چيز ثابت وبادوام پيدا نمي شود و براي اينكه در معرفت حقيقی به امور پايدار برسيم بايد از جهان محسوسات فراتر رفته و ان را در جهان برتر جستجو كرد
            عالم مثل
 
طبق نظر افلاطون جهان ماداراي طبيعت عالم مثل است كه اصل وحقيقت تمام موجودات جهان درآن جهان است كه به هر كدام ازآنهامثال گفته مي شودوجمع انهامثال ناميده مي شود
مثل گوهرهاي اصيل وجاودانه هستندكه موجودات اين جهان همگي بدل انها محسوب مي شوند
با ذكر مثال توضيح دهيد مرجع حقيقي كليات ا ز نظر افلاطون كجا قرار دارد
0مرجع كليات:
هركدام از اشياءاين جهان داراي يك امر كلي هستند وزيرمجموعه ان امر كلي (تصوركلي)از ديد افلاطون از همه تصورات كلي از قبيل زيبايي ونيكي و...
عبارت اندز ...داراي مرجع حقيقي هستند كه انهارابايددرعالم مثل سراغ گرفت وتنها  يك سير عقلاني است كه مي توان انها راچنان كه هستند اداره  كرد.
ايا حواس انسان براي درك كامل حقيقت كافي است اگرنه چرا ؟خير:چون 1-حواس ما پيوسته در معرض خطا ولغزش هستند 
  1. حواس با اموري سروكار دارند كه در انهاهيج گونه ثبات وپايداري نمي توان سراغ گرفت (حواس فقط عالم محسوسات درك مي كند)
نتيجه :بر اساس دوموردثابت شده بالاحواس انسان هيچ كدام از ويژگي هاي معرف حقيقي راتامين نمي كندپس براي شناسايي حقيقت كافي نيست.
نكات مهم درس :
1-افلاطون در شهراتن دانشگاهي به نام اكاد مي بنيان نهاد
2- روش افلاطون درفلسفي سبك گفت وگوي عقلاني است كه به ديالكتيك معروف است وان راازسقراط اموخته است.
3- شناخت .ومعرفت حقيقي بايد همراه با يقين باشد و اعتبار‌ان باگذشت زمان و تغيير شرايط روزگار كم نشود
4- افلاطون دو  رساله دارد
      الف: رساله ----------- :اين رساله در باب شناسايي اراء نادرست درباره ی شناخت معرفت و انتقاد از انها است
       ب:جمهوري: اين رساله در باب اراء ونظريات افلاطون درباره ي شرايط شناسايي حقيقي است و از مهم ترين رساله ی افلاطون به شمار مي آيد.
5_ افلاطون تمام بحث هاي خود را از زبان سقراط بيان مي كند.
6_ هر كس بهترين ---------براي احساس هاي است كه بدست مي اورد
7_ منظور از كليات: تمام تصورات جزئي در عالم هر كدام زيرمجموعه ي يك سري تصورات كلي هستند.
 
تمثيل غار
افلاطون كل عالم رابه يك غار تشبيه می كند  . تمام انسان ها را داخل اين غار تصور مي كند كه بعه صندلي هايی بسته شده اند كه روي ديد انها به سمت ديوار اخر غار است كه به هيچ عنوان قدرت برگشتن ندارند از در غار تشعشعات نور به داخل غار می تابد.
موجوداتي كه پشت سر انسان ها بسته شده اند و مشغول فعاليت هاي روزانه هستند در شعاع اين نور مشخص شده و سايه انها بر ديوار پاييني غار مي افتد.
انسان هاي كه بسته شده اند خيال مي كنند كه تمام حقيقات موجودات همين سايه ها هستند و حقيقت ديگري وجود ندارد.
حال اگر بتواند زنجير هاي خود را پاره كند و روي خود را به سمت در غار بر گردانند مي بيند انچه تا كنون می پنداشته  واقعيت است تنها سايه هاي بوده از موجودات عالمي بالاتر از اين عالم كه موجوداتی كه می ديدهخ همه بدن ان موجودات عالم بالاتر بوده است
افلاطون آن عالم بالاتر را عالم مثل مي نامد
 
درس هفتم
          علت های چهار گانه
طبق نظر ارسطو براي به وجود امدن يك موجود يا يك پديده چهار علت دخالت دارد ::
  1. علت فاعلي: ان عاملي كه با عمل خود چتري را به وجود می اورد هر سازنده اي كه محصولي توليد مي كند
  2. علت مادي : آن چتري است كه----- هر موجودي را تشكيل میدهد مانند كاغذ كه جنس كتاب راتشكيل می دهد.
  3. علت صوري : شكل و صوت و نقشه ی موجودات كه موجودي از روي ان ساخته مي شود  (-----------)
  4. غلت غايي : ان هدفي كه كار براي ان انجام مي شود يا موجودی برای ان به وجود می ايد  مانند ساختن صندلي كه براي نشستن ساخته می شود(--------)
از ديدگاه ارسطو
علت صوري و علت مادي و علت دروني و علت فاعلي و علت غائي از علت هاي بيروني يك پديده به شمار مي ايند.
 منظور ارسطو از طبيعت جسم:
مراد ارسطو از علت فاعلي معمولا آن علت خارجي است كه در حركت و تغيير اشياء موثر است در امو طبيعي وتغئيرات در طبيعت كه عامل خارجي موثر و مشخص نيست ارسطو اين حركت را يك عامل دروني  نسبت مي دهد نام طبيعت شی ء است
پس يك نوع علت فاعلي دروني كه به عنوان مبدا حركت  و سكون در خود اجسام است طبيعت جسم خوانده می شود (--------------------------)
منظور ارسطو از--------- ( يعني خمير مايع و ماده ي اوليه يك شي  )
علت مادي در نظر ارسطو چيست و چگونه به مرحله ی خصلت نايل می شود :
وجود بالقوه كه در اثر تحول به خصلت مي رسد  بنا براين علت مادي در نظر ارسطو در واقع مرحله ی استعداد در يك چيز است كه تدريجا بايد  دخالت يك علت فاعلي خارجي و يا در اثر طبيعت دروني خود به مرحله ی فعليت برسد
منظور ارسطو از علت صوري :
علت صوري همان فعليتي است كه شي بالقوه  در مراحل حركت خود  بدست می اورد
مانند كوزه كه همان صورتي است كهخاك رس استعداد بدست اوردن آن را دارد يا مرغ صورتي دارد كه تخم مرغ به سوی آن در حركت است
ارتباط بين ماده ی حصورت از ديد گاه ارسطو :
در نظر ارسطو آن چه شدني است  ماده است و انچه بودنی است  صورت است و ماده و صورت هيچ گاه  از يكديگر جدا نيستند  ماده و صورت عمورنسبي هستند يعني يك چيز ممكن است در مقايسه با يك چيز ديگر ماده و قوه باشد و در مقايسه با چيز ديگر صورت----------- مانند تخم مرغي كه نسبت به نطفه اوليه صورت است و نسبت به جوجه ماده و نسبت به تخم مرغ صورت است و نسبت به مرغ ماده است.
 ارتباط بين طبيعت وعلت صوري:      ارسطوازطبيعت جسم به عنوان يك مبدادروني براي حركت وسكون خودشيي تعبيرمي كند دومفهوم نسبي هستند وعلت صوري درمقايسه با طبيعت چنين است طبيعت هر جسم ان صورت نخستين است كه جسم را بسوي صورتي ......... مي داند و هرگاه ان صورت ........... بازاورا صورتي ................ پيش مي بردمثال:‌طبيعت تخممرغ طوري است كه ان رابه سوي صورت جوجه وطبيعت جوجه به صورتي است كه ان را بصورت مرغ مي رساند پس صورت همان طبيعت است انگاه كه ان رابه عنوان مبدا حركت وسكون

 


آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد
بلکه چیزیست که خودمیسازد
پس اندیشه رابه جست وجو ویافتن راه حل چگونه ساختن به کارگیریم...


خدااایا دلم گرفته.......ازخیلی ها.......!!!!؟؟؟؟

پاسخ
 سپاس شده توسط نوید خزدوز ، WiSe


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  خلاصه‌ي نكات درس اقتصاد سال دوم انسانی افسانه پناهی 0 115 12-03-2014، 04:45 PM
آخرین ارسال: افسانه پناهی

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان