امتیاز موضوع:
  • 73 رأی - میانگین امتیازات: 2.78
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
طنز هیدروژنی
#1
طنز هیدروژنی

هیدروژن
با این كه وجوه مشتركی با بعضی از گروه ها داشت نتوانست در هیچ یك از
گروه‌های جدولی تناوبی اجازه‌ی اقامت كسب كند. ابتدا به سراغ قلیایی‌ها
رفت و با آن‌ها اظهار قومیّت كرد. قلیایی‌ها چون او را مانند خود پوشیده
در اوربیتال دیدند و به خصوص شنیده بودند گاه او را با عنوان كاتیون نام
می‌برند وی را در گروه خود پذیرفتند. حتی لیتیم اتاق فوقانی را به او
اختصاص داد. امّا بعد حركاتی از هیدروژن سر زد كه باعث گفتگوها و ایجاد شك
و تردیدها گردید.


لیتیم به سدیم گفت او گاه برای برقراری پیوندها با ما اظهار تمایل می‌كند. كِی این رسم بین ما بود؟


سدیم: شنیده‌ام H كاملاً عریان است و هیچ پوششی از الكترون ندارد. واقعاً بی‌شرمی نیست؟


لیتیم: اگر الكترون هم پیدا كند. گاز می‌شود, فرار می‌كند. او بندبشو نیست. ما عنصر گازی نداشتیم؟


سدیم:
اگر H در فعالیت‌های الكترولیتی مانند ما به كاتد می‌رود یك نیرنگ است.
شنیده‌ایم گاه در چهره‌ی هیدرید H و به طور مذاب به آند می‌رود.


لیتیم: پیوند ما با عناصر دیگر از جمله هالوژن‌ها یونی است. كووالانسی نیست. امّا او پیوند كووالانسی برقرار می‌كند.


سدیم: بلی ما در خانواده‌ی خود عنصری این گونه دورو نداریم. او گاه كاتیون و گاه آنیون می‌شود.


لیتیم: فعالیت ما در حالت فلزی زبانزد خاص و عام است. برّاق و رسانای الكتریسیته هم هستیم او چه شباهتی به ما دارد؟


سدیم: درست است او از تبار ما نیست. ما كِی آنیون شده‌ایم؟ باید عذرش را خواست.


هیدروژن
سراغ خانواده‌ی هالوژن‌ها می‌رود و خود را منسوب به آن‌ها معرفی می‌كند و
می‌گوید: من مانند فلوئوروكلر گازی شكل هستم. حتی با همة كوچكی و سبكی
حجمی برابر آن‌ها اشتغال می‌كنم (4/22 لیتر), شما بیشترین تمایل وصلت را
با قلیایی‌ها دارید. من هم بی‌میل نیستم. من به صورت ملكولی مانند شما دو
اتمی هستم.


آن‌ها او را پذیرفتند, امّا زمانی بعد احساس
می‌كنند این یك وجبی آن‌ها را فریب داده است, چرا كه او كاهنده است و
آن‌ها اكسنده. او چه ربطی به آن‌ها دارد. عذرش را می‌خواهند.


هیدروژن
سراغ خانواده‌ی كربن می‌رود و اظهار هم‌بستگی می‌كند و می‌افزاید لایه‌ی
ظرفیت من مانند لایه‌ی ظرفیت شما نیمه‌پر است. ما الكترونگاتیویته مشابه
داریم و به جای پیوند یونی پیوند كووالانسی برقرار می‌كنیم. اما الماس و
سیلیسیم با آن وقار و داشتن شبكه وسیع كووالانسی از ابتدا نسبتی بین خود و
آن جزء ناچیز ندیدند و بی‌اعتنا طردش كردند. بلی هیدروژن از آن به بعد
گوشه‌ی تنهایی برگزید و دانست كسی كه چند چهره دارد تنها می‌ماند.


منبع: گاهنامه اكسیر
پاسخ
#2
تقلب:
یک
سری اعمال ننگین در صورت با عرضه بودن واین کاره بودن شخص امتحان دهنده
آخر عاقبت خوش وخرمی دارد.نوعی هلو برو تو گلو که با توجه به درجه درایت و
تیزی استاد ومراقبان می تواند نوع هلویش از هسته دار وخاردار تا آب هلو با
طعم موز و عشق و حال متغیر باشد.بیراهه ای که اتفاقا آخرش به هدف ختم می
شود.یک نوع وسیله درس پاس کن نا مشروع.
شب امتحان:
شب ملخ.شب ظلمانی
یلدا.شب سوانح وسوختگی نا کجا آباد دانشجو.شبی که در آن نسکافه و قهوه از
والیوم ده هم خواب آورتر می شوند.در این شب انسان تمام مصائب تاریخ بشر را
به صورت کنسانتره نوش جان می کند.یک نوع زلزله در میان ایام سال.
شب چشمهای پف کرده ودهان های کف کرده.شب رقص وپایکوبی کلمات جزوه وکتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی ومرکزی دانشجو.
جزوه:
یک
جور کاتالیزور که در صورت همکاری ابروبادومه وخورشیدواینا دانشجورا به سمت
پاس شدن درس هل می دهد.تمام همه علم بشری.چکیده دانش تاریخ مصرف گذشته
استاد. وسیله ای که معمولا دانشجو با آن سر کار گذاشته می شود.تنها شاهد
ماجرای سوخاری شدن دانشجو در شب امتحان.قوت قلبی که عاقبت آفت قلب می شود.
مراقب:
موجودی
ستم کار و ریا پیشه که متاسفانه چشم و گوش و باقی حواس را هم دارد. سیستمی
که نقش دزدگیرمنازل را سر جلسه ایفا میکند.گالری ضدحال.موجودی که روی سینه
اش نوشته شده:من مراقبم،شما چطور؟ یک نوع تله موش زنده.
روزامتحان:
روزی
که درآن خورشید طلوع نمی کند.زمانی برای جفتک زدن اسب ها،لحظه ای که درآن
دانشجومی خواهد سر به تن عالم آدم نباشد.روز شغال.روزی که درآن نگاه ها
عمیق می شوند.روزلبخندهای استراتژیک.روزی که در آن دوست ودشمن با هم ودر
کنار هم به قربانگاه می روند.
نمره:
تبلور میزان دانش،مهارت ودودره
بازی دانشجو،بهانه ای همیشگی برای اعتراض. وسیله ای که استادبا آن چه ها
که نمی کند!عاملی که برای بدست آوردن آن دانشجو علاوه برخرزدن،اعمال شنیع
دیگری رانیز باید انجام دهدکه قلم دروصف آن قاصراست!
سؤال:
یک نوع
شعورسنج استاد ودانشجو، کلمات نفرت انگیزی که به نوبت وتک تک مثل نیزه در
چشم دانشجوفرو میروندولحظه به لحظه او را به عمق نادانی اش واقف تر می
کنند. لورفتن آنها به حماسه سازی دانشجویان منتهی میشود.انواع مختلف آن از
تشریحی سیانوری تاتستی گوگوری مگوری متغیراست.
استاد:
منبع
علم،ژنراتوردانش،نیروگاه انسانیت،تبلوردانایی،کوه توانایی،مایه
افتخارما،بابا تو دیگه کی هستی ترین موجود عالم،خودصفا،اندوفا،دارنده
انواع واقسام شفا،ضدجفا، یاری گر ضعفا،معلم الخلفا……
پاسخ
#3
زن و مرد از دیدگاه شیمی!

الف:زن از دید علم شیمی:

این
عنصر کم تر در طبیعت به صورت آزاد یافت می شود و بیش تر به صورت یک ترکیب
یا ماده ای چون انیدرید تبلور و سولفات خودبینی در منازل یافت می گردد.

طرز تهیه:
برای
تهیه این عنصر باید مقداری اکسید اسکناس ونیترات کادیلاک هشت ظرفیتی را در
یک ویلا مخلوط کرده و بعد از مدتی گاز سولفور عشوه متصاعد می شود.در نتیجه
به صورت رسوب در ته ویلا باقی می ماند. البته از زبان چرب و نرم هم میتوان
به صورت کاتالیزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی:
بعضی از انواع
این عنصر میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات کرم پودر و سولفات… دارند که
بعد از ترکیب شدن با این مواد نسبتاً قابل تحمل می شوند.بعضی از انواع این
عنصر با خورده شیشه همراه است و خاصیت شوهرآزاری شدیدی دارند.

خواص فیزیکی:
از
جنس بسیار حساس می باشد و به سرعت تحت تآثیر محیط و احساسات قرار می
گیرد.اگر مقداری اسید خشونت و کربنات سوزآور دیگری به نام هوو به آن اضافه
کنیم فوراً ذوب شده و به صورت اشک روان می گردد و اصلاً میل ترکیب شدن با
عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتالیزور لبخند آن چنان با این
عنصر ترکیب می شود که جدا شدنی نیست!

ب:مرد از دیدگاه علم شیمی:

این
عنصر اکثراً در طبیعت به صورت آزاد و علاف یافت می شود. ارزان بودن این
عنصر به درصد فراوانی آن برمی گردد.این عنصر گاهی به صورت یک ترکیب با
ماده ای چون سولفید حسادت و سولفات رو (از نوع سنگ پای یافت شده در معادن
قزوین)در خیابان یافت می گردد.این عنصر به علت واکنش زیاد همواره باید زیر
نظر نگه داری شود.

طرز تهیه:

برای تهیه این عنصر باید واکنش
های شیمیایی عجیب و غریبی را متحمل شد. ابتدا مقداری اکسید اسکناس و
نیترات زوریم شش ظرفیتی را در مقداری سنگ پای قزوین حل کرده و بعد از مدتی
گاز ادعا و سولفور قپٌی از آن متصاعد می شود.در نتیجه به صورت رسوب روی
دیواره خیطی باقی می ماند.البته از ملاقه و وردنه هم میتوان به عنوان
کاتالیزور استفاده کرد.

خواص شیمیایی:
بعضی از انواع این عنصر
میل شدیدی برای ترکیب شدن با نیترات ژل و سولفونات روغن نباتی و گریس
دارندکه بیش ترین کاربرد آن ها در پاکیزگی هوای آلوده ی خیابان ها می
باشد.نوع دیگری از این عنصر به علت اندکی ته چهره و آب اکسیژنه ارتباط
محکمی با خورده شیشه دارد و دارای خاصیت موزی گری و همسرآزاری شدیدی هستند
که برای خالص کردن این عنصر کافیست که آن را در یک سیستم سربسته مثل
آشپزخانه قرار داد و با استات قابلمه و چکش مخلوط نمود.

*نکته کنکوری ۱:
در
صورت کمبود امکانات آزمایشگاهی از قبیل ملاقه و وردنه میتوان از حرارت
۱۵۰۰ درجه جیغ فرابنفش برای ذوب این عنصر استفاده کرد که در این صورت رسوب
به صورت موش درآمده و دارای قابلیت مفتول شدن هم می باشد.نکته دیگر اینکه
برای اطمینان از کم شدن خورده شیشه و سولفات روی در این عنصر می توان تا
سه بار آن را با کابل برق ۱۰۰ ولت الکترولیز نمود.
**نکته کنکوری۲:
به
علت وجود کربنات هوش و اندکی اکسی شیطنت در عنصر زن،عنصر مرد مجدداً به
صورت هویج رسوب میکند و از آن بخار عشق و عاشقی متصاعد می شود که البته به
محض یک برخورد موَثر دیگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الکترون شده وقضیه
یار و… به صورتO2 از آن آزاد می شود.
پاسخ
#4
بدون شرح

جان
عزيزم من اين نامه رو مي نويسم كه بگم نمي تونم با تو ازدواج كنم . من
نامزديمون رو بهم ميزنم . فكر ميكنم بخواي بدوني چرا ؟ پس بذار توضيح بدم
. از اول شروع مي كنم . همه اينها از وقتي شروع شد كه من ، دختر اكتينيوم
ـ227 توسط اشعه آلفا متولد شدم . من نه تنها بي ثبات بزرگ شدم ، بلكه
روانپزشك من اخيراً گفته كه من مبتلا به جنون جواني و بيماريهاي رواني
هستم و براش سخته كه بگه من 20 تا ايزوتوپ جدا دارم . حقيقت تاسف بار اينه
كه فرانسيم ـ223 (طولاني عمرترين ايزوتوپ من) نيمه عمره منه و 21 دقيقه
زندگي مي كنه و بعد از اون من به راديوم ـ223 تبديل مي شم . فرانسيم-221
من ، نيمه عمره و فقط 8/4 دقيقه زندگي ميكنه و چون خونواده ما طول عمر
كوتاهي داره نمي تونيم مورد استفاده مفيدي واقع بشيم . من بچه ساكتي بودم
. وقتي هستي و وجود من در سال 1939 توسط مارگارت پري در مؤسسه كوري در
پاريس كشف شد ، من خيلي هيجان زده بودم ! بعد از كشف من در اين كشور اسمم
رو فرانسيم گذاشتند . اونا منو با خواهرام ( ليتيم، سديم، پتاسيم، روبيديم
و سزيم ) آشنا كردن . من هم خيلي زود ياد گرفتم كه عضوي از خونواده فلزات
قليايي هستم . ما شباهت هاي زيادي به هم داشتيم ؛ يك ظرفيتي بوديم.


در هواي آزاد كدر مي شديم و دماي ذوب پاييني داشتيم و با آب واكنش مي
داديم . البته فقط اينا نبود ، ما در مجموع بلور نرمي داشتيم ، در طبيعت
به صورت آزاد وجود نداشتيم بلكه به صورت تركيباتي از هاليدها و تركيبات
مضاعف با فلزات بوديم . پدر مي گه : مهمترين شباهت من و خواهرام آرايش
الكتروني اتمهامونه . يه دفعه از اون پرسيدم كه چرا ليتيم رو بيشتر دوست
داره و چون من دوباره بي ثباتي رو شروع كرده بودم پدر بالاخره اعتراف كرد
كه ليتيم رو به خاطر رفتار با ثباتش كه بخشي از زندگيشو ساخته بود بيشتر
دوست داره . مي گفت : من هيچ هدف با معني كه بتونه ببينه ندارم و بعد منو
از سر تا پا بررسي كرد و گفت كه بايد يه كاري با جرم اتميم بكنم. من گريون
به طرف اتاقم رفتم و به آيينه نگاه كردم . جرم اتمي من در حدود 223 بود
يعني بيشتر از هر كسي توي خونوادم ( خانواده فلزات قليايي ) . جان ! من
اصلاً نمي تونم اينو تحمل كنم ! تو ديدي كه تلاش من براي رژيم گرفتن
بيهوده بود . مقدار بسيار زيادي از من در پوسته زمين وجود داره .من وقت
زيادي براي فكر كردن دارم . داشتن دماي ذوب270 درجه سانتيگراد چيز خيلي
بدي هم نيست . در واقع تغييرات حالتي من ، هيجان زيادي به زندگيم مي بخشن
. ولي يه چيزايي هست كه منو اذيت ميكنه ؛ حتي بيشتر از 30 سال پيش كه من
كشف شده بودم ، خواهرام تحويلم نمي گرفتن و هنوز هم منو به خاطر هيچي ترك
مي كنن . خونواده قليايي هميشه مشهور بوده ولي هيچ كس من واقعي رو نمي
شناسه ! چرا كه يادم مي ياد در ”شيمي معدني“ ر.ت.سندرسون گفت :”بجز شباهت
كوچكي كه بين فرانسيم و سزيم وجود داره ، چيز زيادي از اين عنصر شناخته
شده نيست“ . سزيم! اون منو با سزيم مقايسه كرد ؛ خواهر من كه توسط يه كاني
به اسم پلاسيت استخراج مي شه ، هيچ كس ، هيچ وقت ، هيچ مقدار قابليت
اندازه گيري منو توي اون آشغال پيدا نمي كنه ! متاسفم كه دوباره دارم بي
ثباتي رو شروع مي كنم . راستي ، تا حالا شنيدي كه مردم منو واقعاً به صورت
مصنوعي درست مي كنن؟ درسته ! كاري كه اونا مي كنن بمبارون كردن تريوم با
پروتون هاست كه در يك لحظه فرانسيم ساختگي به وجود مي ياد . جالبه نه ؟!
كي مي دونه ؟ شايد يه روزي اين عنصر خوب و قديمي با عدد اتمي 87 به جامعه
نفوذ پيدا بكنه و اون وقته كه من اونچيزي رو كه هستم رو مي پذيرم ! ولي تا
اون وقت ، ميدونم كه ما هيچ وقت نمي تونيم با همديگه باشيم . جان ، من
واقعاً متاسفم . لطفاً سعي كن كه درك كني . من هميشه تو رو دوست دارم و
هيچ وقت زندگي كوتاهمون رو فراموش نميكنم .

دوستدار هميشگي ات فرانسيم آلكاني
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان