امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بخشندگی بهرام گور
#1
[تصویر:  Bahramlion.jpg]
رفتار، انصاف و بخشندگی بهـرام گـور ( بهـرام پنجـم ) در حق رعیت خود؛

روزی بهرام در پی شکار در نخجیری راه گم کرد. از دور درختی را دید و به آن نزدیک شد. در سایۀ زیر درخت چوپانی را در حال استراحت یافت.

بی درنگ از اسپ پیاده شد و از چوپان خواست که لگام اسپ را نگه دارد، تا او به قضای حاجت رود.

چوپان چون بهرام را درگیر کار خود یافت، دید که لگام را غلافی است از زر ناب. پس چاقویی از موزۀ خود بیرون کشید و کمی از زر غلاف ببرید و پنهان کرد.

چون بهرام در دم سر برگردانده بود، کار چوپان بر او پوشیده نماند، ولی از شرم سر برگرداند و حتی درنگ کرد تا چوپان کار خود به پایان ببرد.

چوپان خوشنود از تأخیر بهرام اندکی دیگر از زر لگام برگرفت. سپس چون بهرام یقین کرد که چوپان از کار خود فارغ شده است، بازگشت و با چشمان بسته اندکی دورتر ایستاد و چوپان را بخواند و در دم شکایت کرد که چشمش از وزش باد آسیب دیده است و به سختی می تواند آن را بگشاید.

چوپان اسپ را پیش آورد و به بهرام سپرد و بهرام سوار بر اسپ شد و به راه افتاد و پاشنه زد تا به سپاهیان خود رسید.

آخورسالار را بخواند و گفت که طلای لگام را به درویشی بخشیده است و اگر آن را نزد کسی یابند او را متهم نکنند.
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ
 سپاس شده توسط نوید خزدوز


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان