امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 1.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
«خراسان بزرگ» و «توران» به‌جای «آسیای مرکزی» و «آسیای میانه»
#1
مهران شفیعی نسب لنگرودی :
در درازای چند سده‌ی گذشته، افزون بر تباهی سرمایه‌های بسیارِ گیتایی(:مادی)، سرمایه‌های مینوی(:معنوی) فرهنگی فراوانی نیز بسوخت، که بهره‌ی هزاران سال تلاش نیاکانمان بود. که حتا برخی از آنها تا چند دهه پیش با پایمردی و از جان گذشتگی پاسداری شده و مانده بود. اما اکنون به شوند(:به سبب) زخم‌کاری بیگانگان و ندانم‌کاری، کاهلی، سستی، کرخی و فرسودگی دست‌اندرکاران، به سختی خسته(مجروح) شده و میراست.
گزند سهمگین ویرانی اهریمنی چنگ و دندان نشان می‌دهد. نیاکان ما همه‌‌ی جهان روزگار کهن خود را، با واژه‌های زیبا نامیده بودند. دریاچه‌ای که امروزه به روسی «آرال» و دریایی که «خلیج» نامیده می‌شود با دریاچه «خوارزم» و دریای «پارس» نامیده می‌شد و خاورمیانه‌ی اروپای باختری(:غربی) چیزی جز آسیای جنوب باختری(:غربی) نیست.
ایرانیان حتا تنگه‌ای را که امروزه «برینگ» می‌خوانند می‌شناختند و «بهرنگ» می‌نامیدند و پیشینه این شناخت اگر کوچ سرخ‌چهرگان(پوستان) در ۱۲-۱۰ هزارسال و شاید ۱۵۰۰۰ سال پیش(هنگام تهمورث و شاید در آغاز جمشید) نباشد(۱)، دست‌کم به روزگار اسلامی در سده سوم خورشیدی بازمی‌گردد که ایرانیان از بندر «سیراف» در کناره‌ی دریای پارس تا خراسانی(شرقی)ترین جای‌ها در کناره‌های بخشی از دریای «فراخکرد»(۲) که دریای چین کنونی‌ است از راه کشتیرانی و دریانوردی سوداگری می‌کردند. از «زنگبار» تا «خانفو»(«کانتون» کنونی) بنگاه می‌ساختند و در کنار بازرگانی، مردمان دوردست‌ها را به پذیرفتن کیش نویی که خود تازه به آن گرویده بودند فرامی‌خواندند. اینک تا یورش تیمور در سده هشتم خیامی(:خورشیدی) به‌درازا کشید.
از آنجایی که این پیک را سرگشاده می‌نگارم، تا همه مردم و خردمندان و دلسوزان خان‌ومان و فرهنگ ایران بتوانند، بخوانند ناچار به نوشتن سخنانی هستم که، استادان فرهیخته بس بیشتر از آن آگاهی دارند، از این‌رو پیشاپیش از ایشان پوزش می‌خواهم.
این داد مردمان(حقوق بشر) است که، به فرهنگ خود، سرزمین‌های خود را، بنامند. دیگر مردمان جهان باید با آزرم، این خواسته را بپذیرند و به‌کار گیرند. آنچه امروز به نام‌های روسی «آسیای میانه»(Middle Asia) و اروپایی غربی آسیای مرکزی(Central Asia) خوانده می‌شود، چیزی جز خراسان بزرگ و توران نیست. «توران» سرزمین فراسوی «اَرنگ»(«گلزریون»، «سیردریا») تا رود «ایرتیش» و فراسوی دریاچه «خوارزم» و فراسوی آبراه کهن «دائیتی‌نیک» («وهرود»، «جیهون»، «آمودریا») که به دریای «کاسپین» می‌ریخت، است. اکنون قزاقستان و قرقیزستان خوانده می‌شود. همچنین «توران» دربردارنده سرزمین‌های «کشمیر» و «سنجان»(«کاشغرستان» و «ختن»(«آبریز تاریم»)) و «تورپان» است. جغرافیای سیاسی در درازای تاریخ مرزهای شناخته شده‌ای بر پایه مرزهای طبیعی داشته است. اکنون با وجود برخوردهای خودخواهانه و نابخردانه سیاست‌کنندگان و همستار(برخلاف) پندار برخی، این مرزها با کم و بیش سرپیچی‌هایی هنوز پابرجا و استوار مانده است.
باید آن‌گونه ساز کرد تا در ایران و سرتاسر جهان، وزارت امور خارجه، وزارت آموزش و پرورش، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، وزارت ارشاد، رسانه‌های همگانی دیداری، شنیداری، خواندنی و سازمان‌های بین‌المللی، مانند سازمان مردمان همبسته(ملل متحد) به‌ویژه شاخه‌ی فرهنگی آن یونسکو، در همه پیمان‌نامه‌ها، سندهای خود از نام‌ها و واژه‌های راست و درست با پشتوانه فرهنگی و تاریخی سدها و هزاران ساله بهره ببرند.
یونسکو مسوول نگهبانی خواسته(دارایی)های فرهنگی جهانی است که پیوندی تنگاتنگ با حقوق فرهنگی مردمان دارد. دراین‌باره به‌ویژه به «پیمان میراث فرهنگی ناملموس جهانی» مُهر شده به‌سال ۲۰۰۳ میلادی یا ۱۳۸۲ خورشیدی اشاره می‌شود.
یونسکو در دهه‌ی شصت خورشیدی انجمنی از نمایندگان کشورهای این بخش از جهان فراهم و کتابی به نام «تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی» چاپ کرد. بدبختانه نمایندگان ما در انجمن‌های این بزرگ‌ترین سازمان فرهنگی جهانی نام «توران» را به پاکی به فراموشی سپردند که، باوه آن چیزی جز از خود بیگانگی، سرگردانی، پریشانی و گمگشتگی نیست.
گذشته از نادرستی جستارهایی مانند مهاجرت ایرانیان بربر به ایران، شکوه شهرنشینی(تمدن)، دانش و فناوری ایرانی در آن همچنان موج می‌زند و با اینکه سراسر این کتاب دروغ و زبان برگشادن(توهین) به فرهنگ ایرانی است، اما از آنجایی که فرهنگ ایران فروغمند و فرهمند است، نویسندگان نتوانستند آن را بپوشانند و از چشم خوانندگان و جهانیان پنهان کنند. از این روی با اینکه زمان و میدان را واگذار کرده‌ایم، همچنان کسانی چون من، امید به بازگردانندن آب رفته در جوی داریم. برای نمونه:
«به ویژه تاثیر ایران، اگرچه مرکز تمدن آن در آسیای باختری(:غربی) واقع شده، بسیار ژرف است. ژرفای این تاثیر و نفوذ فرهنگی به میزانی است که، جداکردن تمدن سرزمین مادری ایران، از آنچه در محدوده آسیای مرکزی جریان داشته است کاری بسیار دشوار می‌باشد.»(۳)
«با آغاز فرمانروایی هخامنشی که سیر دریا را مرزهای شمالی خود در برابر کوچ‌روهای سکایی قرار دادند، این تقابل فرهنگی به‌چشم آمد. در جنوب رودخانه، یعنی در درون قلمروی هخامنشی، جایگزینی کوچ‌روی به کشاورزی سرعت گرفت و شکل‌های گوناگون همزیستی بین کوچ‌روها و دامداران ساکن در روستاها پدید آمد. در بیرون از قلمروی هخامنشی نفوذ فرهنگی هخامنشی‌ها در آسیای مرکزی در بخش‌های خاوری(:شرقی) تا منطقه سکاهای آلتایی گسترش پیدا کرد.»(۴)
این مرز به خیلی پیشتر و به هنگام فریدون برمی‌گردد. نگارنده نمی‌خواهد به بررسی این کتاب بپردازد که در گنجایش این نوشتار نیست و تنها می‌خواهد با آوردن چند نمونه، درستی گفتار خود و کژی گفتار نویسندگان را نشان دهد.
«توران» نامی است که نه تنها ایرانیان آن را به‌آیین می‌شناسند و در فروردین‌یشت به فْرَوَهر زنان و مردان پاکدین تورانی درود فرستاده می‌شود(۵) و در فرهنگ ایرانی از اَغریرَث، پیران ویسه، فرنگیس و منیژه تورانی به نیکی یاد می‌شود بلکه ترکان نیز به این نام آفرین می‌گویند و می‌بالند.
پایتخت و بهشتِ(بهترینِ) کند(شهر)های توران، «کنگ افراسیاب» و «قُجغارباشی» همواره بر بار(کناره) رود «چو» و در بالادست آن بوده است که در شاهنامه آمده است. شگفت اینکه به‌رویِ بن‌مایه پیوستگی تاریخی زندگانی مردمان از دیدگاه فرهنگی، اجتماعی در همه‌ی روزگار اسلامی و هنگام فرمانروایی ترکان، «بلاساغون» و اکنون «بیشکک» پایتخت قرقیزستان کنونی هر دو در نزدیکی آن کهن دژها بنا شدند.(۶)
همستار نام توران، آسیای مرکزی چنان نادرخور است که: «نخستین مساله‌ای که در دستور کار قرار گرفت، تعریف مرزهای منطقه بود. به دنبال آن در نشست دیگر یونسکو، که در ۱۹۷۸ برگزار شد چنین نتیجه گرفته شد که مطالعه آسیای مرکزی باید دربرگیرنده تمدن‌های افغانستان، شمال شرق ایران، پاکستان، شمال هندوستان، چین غربی، مغولستان و جمهوری‌های آسیای مرکزی شوروی باشد.(۷)»
«هدف از این طرح نخستین که در برنامه یونسکو گنجانیده شده بود، دریافت بهتر تمدن‌های مردم ساکن مناطق آسیای مرکزی بر پایه‌ی باستان‌شناسی، تاریخ، زبان و ادبیات آنها بود. در آغاز این طرح، کشورهای شرکت کننده عبارت بودند از افغانستان، هند، ایران، پاکستان و اتحاد شوروی. پس از آن کشورهای مغولستان و چین نیز به طرح آسیای مرکزی یونسکو پیوستند. از این رو منطقه مورد نظر گسترده‌تر شد تا فرهنگ‌های مغولستان و بخش‌های غربی چین را نیز در برگیرد.
باید یادآوری شود که، منظور از آسیای مرکزی، یک تصور فرهنگی است که، طی تاریخ طولانی تمدن‌های قوم‌های این منطقه پدیدار شده و نباید آن را با منطقه‌ای دارای مرزهای روشن و محدود چه اکنون و چه در آینده پیوند داد.»(۸)
«از آنجا که تاریخ یک سلسله رویدادهای ناایستاست، تصمیم بر این شد که، سفارش زیادی بر تاریخ معینی که لزومی در آن نیست، نشود. رخداد‌هایی که پیش یا پس از آنچه درباره آن گفت‌وگو می‌شود باید در کتاب ویژه به آن زمان مطرح شود تا منطبق با یک کار علمی باشد.»(۹)
اما یونسکو هیچ‌گاه نتوانست خود را از این مرزبندی‌های سیاسی کنونی که باوه ناخجسته زورآزمایی غارتگران سده‌های ۱۹ و ۲۰ میلادی یا ۱۲ و ۱۴ خورشیدی بود و بخش‌بندی‌های نادرست زمانی، رها سازد.
یکی از گرفتاری‌های بزرگ تاریخ‌نگاری باختری(:غربی) که تنها روش دانشی(علمی) شناخته می‌شود!؟ هنگام‌های خودخوانده است که هر چند همانندی‌هایی با فرهنگ ما دارد، اما برای ما بیگانه است و مردمان حتا پژوهشگران را دچار پریشانی می‌کند. برای نمونه آنچه ما «کاوه آهنگر» می‌نامیم، آنان هنگامِ مس و مفرغ و همین گونه لهراسب و گشتاسب را هنگام آهن می‌خوانند.(۱۰) این چگونه بررسی زبان و ادبیات پیش‌گفته در بالاست که شاهنامه فردوسی و این همه نسک‌های(۱۱) پرشمار اوستا و پهلوی در آن نادیده است؟!
بی‌پایه‌تر از «آسیای مرکزی»، «آسیای میانه» است. روس‌ها به اندازه‌ی دوری و نزدیکی به خود، قفقاز را «آسیای نزدیک»، توران و خراسان بزرگ را «آسیای میانه» و آسیای دوردست خراسانی را «آسیای دور» نامیدند. بنابراین آنچه تنها در پیوند با آنان است چه ارزش جهانی دارد؟
اندیشمندان گرامی که در جرگه‌ی تاریخ، جغرافیا، حقوق بین‌الملل تلاش می‌کنید. از شما خواهش می‌کنم هر آنچه در توان دارید انجام دهید و با نگارش یک دادخواست که خردمندان و مردمان ایرانی و تورانی و دیگر فرهنگ‌دوستان جهان از آن پشتیبانی کنند، خواسته به داد ایرانیان و تورانیان را- که خواندن سرزمین‌های کهن خود به‌راستی به نام‌های «خراسان بزرگ» و «توران» به‌جای «آسیای مرکزی» و «آسیای میانه» دروغ و جادوست- به فرجام رسانید.
به یاد استاد عنایت الله رضا که زندگی پربار خود را برای پرستاری جغرافیای تاریخی ایران ویژه کرد.
پانویس و یاری‌نامه:
۱- این نام ایرانی را برای این دریا و تنگه به استناد نقشه جهان‌نمایی که در سال ۱۳۲۹ هجری برابر با ۱۹۱۱ میلادی به وسیله احمد بن سلیمان کشیده شده است، آوردیم. روشن است که رسم آن برپایه‌‌ی نقشه کهن‌تری بوده است. بختورتاش، نصرت
الله، چاپ سیم پاییز ۱۳۸۰، نشان رازآمیز، انتشارات فْرَوَهر، رویه ۱۲۶، همچنین رویه ۱۲۵٫
۲- باور ایرانی دریای فراخ‌کرت(: پهلوی؛ فراخ‌کرد: فارسی دری) در هنگام داراب و دارا به یونان رفت و یونانیان آنرا «اوکئانوس» Ωκεανός نامیدند. این واژه را برخی جغرافیدانان ایرانی دوران اسلامی که به زبان عربی می‌نگاشتند به اقیانوس معرب کردند. همچنین برخی دیگر آنرا بحرالمحیط نوشتند. به‌ویژه از هنگام رنسانس، واژه اقیانوس از سیسیل و اندلس به زبانهای دیگر اروپایی رفت و برای نمونه در زبان انگل‌وساکسونی Ocean شد. در گذشته نزدیک فرنگیان دریای فراخ‌کرد را بخش کردند و بهر بخش بر اقیانوس نامی افزودند.
۳- تاریخ تمدنهای آسیای مرکزی، بخش یکم از جلد دویم، یونسکو، ترجمه صادق ملک شهمیرزادی، ۱۳۷۵، انتشارات وزارت امور خارجه، پیش
گفتار، رویه نه.
۴- همانجا، رویه بیست و دو.
۵- فروردین‌یشت کرده ۳۱ بند ۱۴۳ یشت‌ها، جلد دویم، پورداود، انتشارات اساطیر، رویه ۱۰۸٫
۶- برای آگاهی بیشتر در این باره بنگرید به شهیدی مازندرانی(بیژن)، حسین، مرزهای ایران و توران بر بنیاد شاهنامه فردوسی، بنیاد نیشابور، نشر بلخ، رویه
های ۹۶-۹۵ و ورهرام، غلامرضا، تاریخ آسیای مرکزی در دوران اسلامی، انتشارات آستان قدس.
۷- تاریخ تمدن‌های آسیای مرکزی، همانجا، رویه نه.
۸- همانجا، رویه سیزده.
۹- همانجا، رویه پانزده.
۱۰- بنگرید به شاهنامه فردوسی، ویرایش جنیدی، فریدون، بنیاد نیشابور، نشر بلخ، همچنین زندگی و مهاجرت آریاییان نشر بلخ و داستان ایران در دست چاپ.
۱۱- نسک(:پهلوی= کتاب)، نسخه معرب آن است.
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان