امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دلایل حملۀ مغولان به ایران
#1
یورش مغولان (منگولان) به ایران و تخریب نیمی بیشتر از این سرزمین و کشتار میلیونها انسان رویدادی بود که به گفته ابن اثیر: « از بدو آفرینش آدم تاکنون … همانندش نیامده [۱]» . موضوع ساده ای نیست که فقط به تکبر و نخوت سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داده شود. بعضی از مورخان را نظر بر این است که اگر خوارزمشاه سفرا و بازرگانان مغولی را نمی کشت این تهاجم انجام نمی گرفت . این نوع قضاوت برای اتفاقاتی که از مهم ترین رویدادهای تاریخی محسوب می شود دلیل پیش پا افتاده ای است در ریشه یابی تهاجم چنگیز به ایران و دیگر بلاد اسلامی علاوه بر جریان سفرا و تجار سرانگشت اتهام به ضرورت به سوی بغداد و ناصر خلیفه عباسی که محرک اصلی فتنه بوده دراز می شود . در حالی که تضادهای درونی امپراطوری تازه تأسیس چنگیز و اشرافیت فئودال چادرنشین، در ارزیابیها نادیده انگاشته می شود. سعی بر این است که در بررسی علل حمله چنگیز به ایران سه موضوع مذکور را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و دیدگاههای مختلف مورخان را بازگو نمائیم:

۱ – کشته شدن بازرگانان و سفرای مغول (منگول):
پس از مبادله سفرا بین ایران و مغولستان کاروانی با مال التجاره زیاد از طرف چنگیزخان روانه ایران شد اما کاروان مال التجاره در اترار غارت شده و به فرمان حاکم خوارزمشاه همة بازرگانان گردن زده شده بودند فرستادگان چنگیز قربانی آز و طمع و سوء ظن خوارزمشاه گشته بودند شاید سلطان محمد دستور قتل عام آنان را نداده بود ولی پس از ماجرا جانب حاکم خود را گرفت و از تسلیم وی ممانعت کرد گذشته از آن اهانت دیگری نسبت به چنگیزخان روا داشت و آن صدور فرمان قتل سفیر «ابن کفر ج بغرا» و تراشیدن ریش همراهان بود که برای درخواست تسلیم حاکم ارترا به دربار خوارزمشاه آمده بودند لازم به یادآوری است سفرا که ایلچی یا آلچی نامیده می شدند معرف یک عشیره یا قبیله بوده اند وضعیت خاصی داشتند و سفیر وجودی مقدس به شمار می رفت .

بنا به گفته ابن اثیر: «انگیزۀ خوارزمشاه در کشتن بازرگانان مغول تنها آزمندی نبود بلکه می خواست از گسترش روابط بازرگانی با خان مغول جلوگیری کند تا اسلحه و ساز و برگ به سپاهیان چنگیز نرسد . چه جاسوسان او خبر داده بودند که مغولان سرگرم ساختن اسلحه هستند [۲] . »
البته ابن اثیر کشتار سفرا را تنها حمله به ایران نمی داند در این باره می گوید که :«سبب تاخت و تاز مغولان به شهرهای اسلامی غیر از اینهاست [۳]…»

محمد نسوی می نویسد: « چنگیزخان منگول از سلطان تسلیم ینال (غایرخان) را خواست و سلطان از ترس لشکریان و امراء بزرگ که از خویشان ینال بود خواستة چنگیز را اجابت نکرد و اعتقاد کرد که اگر با چنگیزخان جواب به لطف گوید طمع او زادت شود خود را بگرفت و تجلدی نمود و فرمود تا آن رسولان بی گناه به قتل آوردند و به شومی آن چند قطره خون ناحق، خون چندین اهل اقالیم که جمله مسلمانان بودند هدر شد و بهر قطره سیلی از خون حرام در جوی حسام بلکه بر روی رغام جاری گشت کینه ای توخت و جهانی سوخت [۴].»

ابن العبری عقیده دارد که بازرگانان مغولی به دستور خوارزمشاه کشته شدند و همین عمل باعث تحریک احساسات چنگیز و حمله بر ایران شد : «غایر خان برای سلطان کشتن تجار و تصرف اموال آنها را به عنوان یک کار خوب جلوه داد و سلطان محمد به او اجازه داد آن امیر تمام تجار را کشت مگر یکی از آنها که توانست از زندان فرار کند … این عمل سلطان محمد در نظر چنگیزخان یک مصیبت بزرگی جلوه کرد و بی نهایت متأثر شد و خواب از سرش پرید … و به بالای یک تپه بلند رفت و سرش را برهنه کرد و به سوی خدا تضرع و زاری کرد و از خدا کمک می طلبید تا او را یاری کند و او بتواند انتقام این ظلم را بگیرد… [۵]»

وصاف گوید:«چنگیز از این عمل سلطان محمد سخت برآشفت در سال ۶۱۵ ه ق با لشکری از تاتار قصد ممالک سلطان محمد کرد ابتدا قاصدی بفرستاد که به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل کردی و آتش هوی را به باد خود رأیی تیره ساختی جنگ را آماده باش که به هر قطره خون بیگناهان سلامت جوی ، جویی از خون چون جیحون روان خواهد شد و در عوض هر قیراط دینارها پرداخته خواهد گشت. [۶]»

بار تولد در ترکستان نامه کشته شدن سفراء و بازرگانان را علت اصلی حمله ندانسته و می نویسد:
«گسترش امپراطوری عظیمی مانند امپراطوری مغول پس از پیروزی مغولان در چین شمالی و ترکستان شمالی و تصادم آن با امپراطوری خوارزمشاه دیگر گریزناپذیر شده بود مسأله انتقام گرفتن خان مغول از خوارزمشاه به خاطر کشتن فرستادة خان دلیل نیرومند برای جنگ بوده اما علت اصلی نبوده … [۷]»

همین نویسده در اثر جدیدش علت اصلی رامتوجه سلطان محمد خوارزمشاه نموده و می نویسد:
«مقایسه اطلاعات موجود در منابع اسلامی و برخورد آنها با این پیکار ما را به این نتیجه می رساند که جنگ میان خوارزمشاه و چنگیز اگر از جانب خوارزمشاه برافروخته نشده باشد دست کم با نیات جهانگشایانۀ تسریع شده و نه با نیات جهانگشایانه چنگیزخان [۸]».
با بار تولد می توان موافق بود که کشتن فرستاده خان دلیلی نیرومند برای جنگ بوده اما علت اصلی نبوده و بعد از واقعه اترار جنگ اجتناب ناپذیر شده بود .

۲ – نقش خلیفة عباسی در کشاندن مغولان به بلاد اسلامی:
خلیفه عباسی الناصر لدین الله با سلطان محمد خوارزمشاه میانه خوبی نداشت و از هر فرصت ممکن برای تحریک حکومتهای محلی در شرق علیه خوارزمشاه استفاده می کرد و قدرتمندی سلطان محمد برای دستگاه خلافت چنان خطری بود که خلیفه باطناً بی میل نبود که حریف خود را به دست مغولان بیند و از شر او راحت گردد. برای اثبات این ادعا شواعد تاریخی زیاد وجود دارد که به چند مورد اشاره می شود:

ابن اثیر که خود ناظر آخرین دوره خلافت عباسی و حملات مغول بوده است با صریح ترین تعبیر نقش خلیفة عباسی الناصر لدین الله را در کشاندن مغولان به سرزمینهای اسلامی تأیید کرده و می نویسد:
«آنچه ایرانیان به او نسبت داده اند که او مغولان را در مورد بلاد اسلامی به طمع انداخته و در این رابطه با آنها به نامه نگاری پرداخته درست است این ضربة عظیمی است که هر گناه بزرگی در مقابل آن کوچک است [۹]»

ابوالغداء (۷۲۹ ه ق ) یکی دیگر از مورخین اهل سنت نیز این امر را تأیید کرده و می گوید :
«از دشمنی که میان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر می خواست که خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نکند [۱۰] . »
در ورایت دیگری از قول «روبروک» که خود در دستگاه مغول بوده آمده است که : «بار دیگر سفیر خلیفه بقرافروم رسید این فرستاده مأموریت داشت تا با امپراطور جدید قرارداد صلح منعقد سازد و متعهد گردد که ده هزار سوار برای پیشبرد فتوحات در ایران در اختیار مغولان گذارد خان مغول خواستار آن بود که خلیفه تمام استحکامات قلاع خود را ویران کند و البته این پیشنهاد توسط سفیر خلیفه رد شد [۱۱]».

میرخواند صاحب روضه الصفا می نویسد: «خلیفه از روی ناچاری به این فرمانروا یعنی تموچین روی آورد تا خطری را که از جانب همسایگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نماید [۱۲].»

پاول هرن نیز عقیدة استمداد خلیفة عباسی از خان مغول را تأیید کرده و می نویسد : « باید گفت در این موقع هستی خلیفه در خطر بود زیرا خوارزمشاه مصمم بود خلیفه را از سیاسی ظاهری و روحانی محروم کند و به جای او یک خلیفه از علویان منصوب دارد و ناصر لدین الله از ترس جان چنگیزخان را برای حمله به ایران تشویق کرد چنگیزخان در اجابت این دعوت فرصت را از دست نداد [۱۳].»

اشپولر با استناد به نوشته میرخواند این توهم را که ارتباط خلیفه با چنگیزخان از ناحیه مخالفان مذهبی خلیفه طرح شده باشد رد کرده و می نویسد: «اکنون نمی توان با اطمینان گفت که آیا خلیفه خود در وارد کردن بزرگترین ضربة تاریخ بر عالم اسلام مصمم بوده است یا نه . اما سر زدن چنین عملی از الناصر لدین الله که سخت سرگم سیاست بود غیرممکن نمی نماید چون میرخواند در ارسال این پیغام از جانب خلیفه به خان مغول تردیدی نداشته است می توان گفت که در آن عصر دیگران نیز آن را متحمل می دانسته اند از آن گذشته به دشواری می توان پذیرفت که در قرن نهم به منظور سود جویانه ای چنین خبری را اشاعه داده باشد [۱۴] .»

بارتولد معتقد است که چون میان خوارزمشاه و بغداد کدورتی بوده این خبر به صورت شایعات مبهم انتشار داشته است بدین سبب تصور نمی رود که خبر مربوط به دعوت مغولان از طرف ناصر خلیفه علیه خوارزمشاهیان شایان توجه و مهم باشد [۱۵]. ولی بار تولد در اثر جدیدش که در سال ۱۹۲۶ م یعنی پنج سال پیش از مرگش در ترکیه مجموعة سخنرانیهائی داشته و با نام تاریخ ترکهای آسیای میانه به فارسی ترجمه شده است نظریه قبلی خودش را تا حدودی تعدیل و به واقعیت نزدیک شده و تلویحاَ نامه نگاریها و نقشه های خلیفه را بی تأثیر در جنگ ندانسته و می گوید : «مسئله بسیار مهم برای ما تصادم میان چنگیزخان و محمد خوارزمشاه است این برخورد تاکنون بیشتر نتیجه هدفهای جهانگشایانه قلمداد شده و اغلب کوشیده اند ثابت کنند که حتی خارجیان به خصوص ناصر خلیفة عباسی بغداد چنگیزخان را به طرح نقشه های وی برنیانگیخته باشند دست کم با نفوذ خود از او حمایت کرده اند با وجود این ، مقایسه اطلاعات موجود منابع اسلامی و برخورد آنها با این پیکار ما را به این نتیجه می رساند که بعد از واقعة اترار حمله مغولان بر ضد قلمرو شاه خوارزم اجتناب ناپذیر شده بود و نیازی به تحریکات ناصر خلیفه یا شخص دیگری برای اقدام با این حمله نبود [۱۶]. »

عباس اقبال گوید: « اگرچه علت حملة چنگیز به ممالک خوارزمشاهی و بهانة او در این اقدام امور دیگری بوده است و تنها دعوت خلیفه او را بر این کار وانداشته ولی رفتن سفیری از جانب ناصر پیش چنگیزخان و علت دشمنی خلیفة مسلمین با خوارزمشاه و دادن اطلاعات در باب احوال ممالک اسلامی که لازمة دعوت خان مغول به جنگ با خوارزمشاه بود چنگیر را مایل و جری کرده [۱۷]… »

۳ – نقش تضادهای درونی امپراطوری چنگیزخان منگول در حمله به ایران:
عده ای از محققان تاریخ مغول را عقیده بر این است که از زمانی که چنگیزخان مغولستان را یکپارچه کرده و قدرت جنگاوری خود را محکم ساخته بود برخورد بین ایران و مغولها غیرقابل اجتناب بود و در واقع چنگیزخان متکی بر اشرافیت فئودال چادرنشین بود لذا سیاستهای وی تحت تأثیر نیازهای این اشرافیت قرار داشت. پیکولوسکایا محقق روسی می نویسد : «محرک سیاست جهانگشاری چنگیزخان همانا منافع اعیان چادرنشین فئودال شده بود از قدیم درآمد اعیان مذبور را نه تنها بهره کشی از آراتها (سرف) تشکیل می داد بلکه به همان اندازه از جنگهای غارتگرانه میان اولوسهای مجاور منتفع می شدند از آنجا که پس از وحدت مغولستان جنگهای داخلی در آن کشور متوقف شد اعیان چادرنشین که نمی خواستند از غنایم جنگی محروم گردند به فتوحات خارجی و جهانگشایی متمایل می شدند و از آنجایی که موفقیت در این جنگها مستلزم وجود یک حکومت نیرومند و تنسیقات سخت نظامی بود اعیان مغول با کمال وفاداری به خدمت چنگیزخان کمر بستند [۱۸].»

چنگیزخان می دانست تنها سیاست استیلاجویانه می تواند وفاداری اشراف چادرنشین مغول را برای وی تأمین کند و او را از خیانت، سرکشی و جنگهای داخلی و امپراطوری ساخت وی را از فروپاشیده شدن سریع در امان دارد گذشته از این چیره شدن بر سرزمینهایی دیگر می بایست خصومتهای طبقاتی میان اشراف و توده کوچ نشینان وابسته ـ آراتها ـ را که در جامه مغول پدید آمده بود فرونشاند و سست گرداند. [۱۹]

مواردی از نشانه های تضاد در میان اشراف و توده های محروم را در مبحث قشربندی جامعه ایلاتی به اجمال مرور کردیم و از قول واسیلی یان آوردیم که چنگیز چگونه وعده تسلط بر ثروتمندترین کشورهیا جهان را به پیروانش می دهد و نیز به است آنها قول می دهد که در اندک زماین توانگر شده و با غنایم و احشام زیاد مواجه خواهند شد.

نویسندة تاریخ امپراطوری زرد می گوید: « چنگیز سیاست دو پهلو داشت او برای بدست آوردن فرصت سیاست ترغیب و تهدی را در یک زمان اجرا می کرد وعدة صلح می داد و در عین حال آمادة جنگ می گشت . چنگیزخان می دانست که زمان به سود وی می چرخد تخت سلطنت سلطان محمد به لرزه افتاده بود بی شک وقت آن می رسید که سردار مغول بتواند در برابر جهانیان حق را به جانب خود جلوه دهد. چنگیزخان مردی خردمند بود و می دانست که باید در جنگی بزرگ و پرمخاطره که هدف آن نه تنها کسب پیروزی بلکه تأسیس یک دولت بزرگ عشایری بود که می بایست هزاران سال دوام داشته باشد خود را بی گناه و مظلوم جلوه دهد [۲۰] .»

کارل بروکلمان نیز انگیزه های اقتصادی را در حملة مغول به ایران مؤثر دانسته و گوید:
«شاید انگیزه های اقتصادی مانند آنچه سابقاَ عربها را به کشور گشائی وا داشت یا مانند مبارزاتی که میان شبانان و نگاهدارندگان اسب در گرفت در این حمله بی تأثیر نبوده است. [۲۱]»

استاد بسیار بزرگوار دکترحسین آلیاری با ذکر دلائلی گناه تهاجم چنگیزخان به ایران را متوجه سلطان محمد خوارزمشاه می کند. قبل از هیچ گونه اظهار نظری به بیان دیدگاه ایشان می پردازیم:
«مقصر اصلی در تحریک و هجوم مغول ها که منجر به نابودی میلیون ها نفر مسلمان و تخریب و سوختن شهرهای بی شمار اسلامی گردید خود سلطان علاء الدین محمد می باشد، غرور بیجا و فکر کوچک و طمع کاری بیش از اندازة او و از طرف دیگر ضعف و ترسی که بر وجودش مستولی شده بود این ضایعه اسفناک را برآورد به عقیدة من با علم به اینکه در حادثة اترار ترکن خاتون و سرداران وابسته برای او دخالت تام داشته اند باز نبایستی سنگینی گناهان سلطان محمد را سبک ترش نمود و کوشید تا تاریخ جدید اعتباری شایسته برای او در نظر بگیرد.

ما بر خلاف بعضی از محققین و متخصصین تاریخ مغول عقیده داریم که اگر حادثه اترار به وقوع نمی پیوست و سلزان سیاست مدبرانه ای اتخاذ می نمود ایران در معرض حملات وحشیانه مغولها واقع نمی شود از یک طرف با تحقیق و مطالعه وقایع آن زمان می بینیم که مغولها احتیاجی نداشتند تا نیاز اقتصادی خود را از ایران تأمین نمایند و از طرفی هنوز مجادله بر علیه کوچلک خان پایان نیافته بود و مغول ها در چین و تنگوت گرفتاریهایی داشتند و نمی توانستند در سه جبهه جنگ را شروع نمایند و از طرف دیگر سیاست خارجی خوارزمشاهیان طوری بود که آن دولت را در نظر چنگیزخان بزرگ و پرقدرت جلوه می داد ما برای تایید مسایلی که پیش کشیدیم به یک دلیل مهم اکتفا می کنیم موقعی که برای مغولها راهی جز جنگ باقی نماند و چنگیزخان تصمیم به نبرد گرفت مدتی طول کشید تا سپاه خود را برای این هدف مهیب آماده سازد در حقیقت چنگیز هنوز آن قدرت را در خود نمی دید که هجوم آنی را بر علیه ایران شروع نماید . می بینیم او تابستان ۱۲۱۹ م را در کنار رودخانه ارتیش می گذارند و با تمام قدرت شروع به جمع آوری سپاه از قبایل مغولستان می کند و این آماده شدن تا سال ۱۲۲۰ م ادامه می یابد . [۲۲] »

با اینکه دلایل ارائه شده قانع کننده است اما در این مورد با دیوید مورگان هم عقیده ام که چنگیز دست کم دو این مرحله تمایلی به درگیری نظامی با خوارزمشاه نداشت او در چین کاملاَ درگیر بود و امپراطوری قابل توجهی را نیز به زیر سیطرة خود درآورده بود که هنوز به طور کامل هضم نشده و سامان پیدا نکرده بود اما چنانچه بر اساس تاریخ بعدی مغول و گسترش فتوحات آنها به داوری بنشینیم بی شک و در هر صورت خوارزم در نهایت مورد حمله قرار می گرفت اما ماجرا به این صورت پیش رفت که خوارزمشاه کنترل این قضیه را از دست چنگیزخان خارج کرد و با اعمال خویش جنگ را اجتناب ناپذیر کرد [۲۳]. در مجموع می توان نتیجه گرفت که ارادة خان مغول به کشور گشای و حس توسعه طلبی شدید در میان مغولان می تواند انگیزه اصلی شروع جنگ باشد و بالطبع مغولان متوجه ضعف داخلی دولت خوارزمشاهی بودند در چنین شرایطی هجوم صحرانشینان به سرزمینهای ثروتمنددتر اقوام با فرهنگ و تمدن امری اجتناب ناپذیر بوده تنها برخورد سنجیده تر خوارزمشاه با فرستاده های چنگیزخان می توانست هجوم مغولها را به تأخیر انداخته و روابط بازرگانی و صلح آمیز ادامه داشته باشد.

بدیهی است نه کشتار بازرگانان و ربودن اموال آنان قابل توجیه است و نه کشتن میانجی و به قتل رساندن ایلچی و در خیانت و بلاهت دربار خوارزمشاهی هم نمی توان ادنی تردیدی داشت ولی ایلغار مغول در مبنی و اساس امری طبیعی و به قصد تحصیل ثروت و به چنگ آوردن مال و غنیمت و رفع احتیاجات مادی و امثال این امور بود و گرفتن انتقام از محمد اغری بهانه ای ظاهری بوده است . به قول ساندرز بی حرمتی اترار که ضمن آن یک سفیر نیز کشته شد به چنگیزخان مجال می داد که نه به عنوان متجاوز بلکه به عنوان تلافی کنندة یک خطا تأسف آمیز ظاهر شود.
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نگاهی گذرا به تصوف دوران مغولان WiSe 0 66 24-02-2014، 04:53 AM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان