امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
علل یورش چنگیزخان مغول به ایران
#1
[تصویر:  82388743221564162815.jpg]
یورش مغولان نیمی از کشور ایران را تخریب کرد و میلیون ها انسان کشاورز، سرباز، کودک و… کشته شدند و این وحشیان همه جارا ویران کردند. این خشونت و کشتار را نمیتوان به غرور بی جا و بی خردی سلطان محمد خوارزمشاه نسبت داد. خونخواری و خوی وحشی چنگیز شهرت فراوانی داشته و غرور محمد خوارزمشاه هم همینطور. برخلاف نظر مورخان که عقیده دارند سبب اصلی جنگ تنها کشته شدن بازرگانان مغول به دست سلطان محمد بوده است، دخالت عباسیان را نادیده گرفته اند.

دلایل یورش:

۱- سفرا و بازرگانان مغول

چنگیز کاروانی با ۵۰۰ سفیر و بازرگان به ایران فرستاد اما در اَترار توسط حاکم (غایرخان) غارت شدند و دلیل طمع خوارزمشاهیان به مال و زر آنها بود، بدین سبب چنگیز بسیار خشمگین شد اما از جنگ خودداری کرد و فقط تحویل دادن حاکم اَترار را از سلطان محمد خواستار شد. غایر خان نسبت خویشاوندی با ترکان خاتون، مادر سلطان محمد داشت و شاه از تسلیم کردن وی بنا به خواست و نفوذ مادرش سر باز زد، و فرستادگان را چنگیز را کشت، ریش انها را برید و برای چنگیز فرستاد. وصاف گوید: (چنگیز از این عمل سلطان محمد سخت برآشفت در سال ۶۱۵ ه.ق با لشگری از تاتار قصد ممالک سلطان محمد کرد، ابتدا قاصدی بفرستاد که؛ به دست خود آب صاف صلح و صفا را گل کردی و آتش هوی را به باد خودرأیی تیره ساختی، جنگ را آماده باش که به هر قطره خون بیگناهان سلامت جوی، جویی از خون چون جیحون روان خواهد شد و در عوض هر قیراط دینارها پرداخته خواهد گشت.) سپس چنگیز خود را آماده کرد و سپاه بزرگی را به ایران زمین فرستاد.

۲- چنگیز و رفتار او

پدر چنگیز فردی جنگجو بود که قبیله ی خود را از باجگذاری به چینی ها رهایی ساخته بود و چنگیز خشونتش را از پدر به ارث برده بود. چنگیز در سن ۱۳ سالگی پدر خود را از دست داد و از طرف قبیله تبعید شد. چنگیز و خانواده ی او سال ها به سختی و مشقت فراوان زندگی کردند. لازم به ذکر است که چنگیز برادر خود را چون با وی ناسازگاری داشت کشت. در آن سن کم این نشان دهنده ی خوی وحشی چنگیز می باشد. چنگیز دوست و کسی که وی را پناه داده بود را کشت و خود رییس تمام قبایل شد و نام اورا از (تموچین) به چنگیز تغییر دادند. وی پا به هرجا میگذاشت ان را ویران میکرد، پس نمیتوان انتظار داشت همچین موجودی فقط به خاطر چند بازرگان به ایران حمله کرده باشد. اگر هم کشتن بازرگانان صورت نمیگرفت باز هم خوی جهانگشایانه ی چنگیز بهانه ای دست و پا میکرد و این حمله را صورت میداد و بازرگانان بهانۀ خوبی بر این واقعه بیش نبودند.

۳- عباسیان

خلیفه ی عباسی الناصرلدین الله، دل خوشی از محمد خوارزمشاه نداشت و همیشه در سدد آن بود که زور گویی های اورا جبران کند و توانست به خوبی مغولان را تحریک کند تا به ایران یورش برند. ابن اثیر که خود در آخرین دوران خلافت عباسیان بود می نویسد: (آنچه ایرانیان به او نسبت داده اند که او مغولان را در مورد بلاد اسلامی به طمع انداخته و در این رابطه با آنها به نامه نگاری پرداخته درست است، این ضربۀ عظیمی است که هر گناه بزرگی در مقابل آن کوچک است.) پاول هرن: (باید گفت در این موقع هستی خلیفه در خطر بود زیرا خوارزمشاه مصمم بود خلیفه را از سیاستی ظاهری و روحانی محروم کند و به جای او یک خلیفه از علویان منصوب دارد و ناصرالدین الله از ترس جان، چنگیزخان را برای حمله به ایران تشویق کرد و چنگیزخان در اجابت این دعوت، فرصت را از دست نداد.) ابوالغداء (۷۲۹ ه.ق) یکی دیگر از مورخین اهل سنت: (از دشمنی که میان ناصر و خوارزمشاه وجود داشت ناصر می خواست که خوارزمشاه گرفتار آنان (مغولها) باشد و قصد عراق نکنند.) میرخواند صاحب روضة الصفا می نویسد: (خلیفه از روی ناچاری به این فرمانروا یعنی تموچین روی آورد تا خطری را که از جانب همسایگان متوجه قلمرو خلافت بود دفع نماید.) ناصرالدین الله هم دلیلی است بسیار مهم که توانست چنگیز را مجبور کند تا بدون شک به ایران حمله ور شود اما زیاد نمیتواند این گفته ها موثر باشد چون چنگیز تصمیمش را برای حمله گرفته بوده و جلوگیری از این جنگ اجتناب ناپذیر بوده است.

۴- حکومت خوارزمشاهیان

سلطان محمد وقتی خود را در قدرت بلامنازعی دید، مغرور شد و به خود میبالید. مردم وی را دوست نداشتند و حمایت مردم که خود بزرگترین سپاه است را از دست داده بود و از طرفی به خاطر حملاتی که به کشور های همسایه کرده بود پشتیبانی خود را از دست داده و کمکی به او نمیشد. مردم در مقابل چنگیز مقاومیتی نکردند و سریعاً تسلیم میشدند تا جانشان در امان باشد و آنان که مقاومت میکردند مانند خراسان همه را میکشتند و سرها را میبریدند. از این رو ارتش سلطان محمد طاقتی در برابر چنگیز و لشگرش نداشت بلکه آن ها شدیداً به غارت می پرداختند و هرچیزی که سر راهشان قرار میگرفت میکشتند و می بردند و نابود می کردند.

۵_مغولان چادر نشین

چنگیز نمیتوانست مغولان را بدون جنگ و جدال نگه دارد. آنها نخست چین و سپس سرزمین های پیرامون خود را تسخیر کردند. چنگیز نیاز به بازرگانی در راه ابریشم داشت و چادرنشینان صحرایی کشوری با ثروت ایران را نمی توانستنند نادیده بگیرند. آنها نوپا بوده و در تلاش برای کشور گشایی. اجتناب از جنگ حکومت چنگیز را متزلزل می ساخت و برای جلوگیری از این امر مجبور به حمله و غارت و کشور گشایی میشدند. میتوان دلیل اصلی حمله ی چنگیز را ذات خونخوار او دانست و فرصتی که غایر خان با کشتن تاجرها به چنگیز داده بود. چنگیز کتاب خانه ها را سوزاند، دانشمندان را کشت و بعضی را به کشور خود فرستاد تا در آنجا مشغول به کار شوند، بسیاری را به بردگی کشید و نیمی از ایران را به قتل رساند. مغولان بیابان گرد با فرهنگ و جایگاه ایران زمین بیگانه بودند و برتری ایران را ننگ می دانستند. در هر صورت این جنگ غیر قابل اجتناب بود و اگر هم دلیلی پیدا نمیشد باز هم جلوی کشور گشایی چنگیز گرفته نمی شد و او بهانه ای دیگر برای خود دست و پا میکرد.
[تصویر:  430px-During_the_battle_of_Indus.jpg]
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  نامه ی نوه ی چنگيز مغول به پاپ به زبان فارسی WiSe 0 82 16-03-2014، 02:32 AM
آخرین ارسال: WiSe
  زنان در عصر مغول WiSe 0 81 24-02-2014، 04:42 AM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان