امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
معما...
#1
دختر پادشاهي از پدر خود ميخواهد، كه او را تنها به كسي شوهر دهد كه بتواند به پرسشهاي منظوم او پاسخ گويد، بزرگان و اميرزادگان، همه از پاسخ گفتن درمي مانند و سرخود رادر اين راه برباد ميدهند. تا آنكه دلاك كچلي در پاسخگويي به پرسشهاي دختر پادشاه توفيق حاصل مي كند. پرسشهاي آن دختر چنين بود:
من اگر آهوي شده به كوهها بگريزم، چه مي كني؟

2- من اگر مشتي دانه شده، برزمين ريختم، چه مي كني؟
3- من اگر گُلي شده بر كوهها رُستم، چه مي كني؟
4- من اگرسيبي شده به درون صندوقي رفتم، چه مي كني؟
پاسخ آن دلاك كچل چه بود؟

این نیز میگذرد...
پاسخ
 سپاس شده توسط elahe
#2
شاید جوابش این باشه:
1- میام پیدات میکنم و ازت در مقابل خطرا حفاظت کنم
2-ازت نگه داری می کنم و بت میرسم که به ثمر برسی
3- ازت مواظبت میکنم که خوب بمونی و پژمرده نشی
4-نمی ذارم صندوق دست کسی بیفته
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م
#3
ميدونم كسي مخش قد نميده ج بده پس خودم ج ميدم...Big GrinBig GrinBig Grin

پاسخ چيستان و معما :
دلاك كچل نيز پرسشهايي مطرح كرد كه اين پرسشها در حقيقت، پاسخ پرسشهاي آن دختر بود. او پرسيد 1- اگر من سگي شده آهو را گريزاندم، چه مي كني؟ 2- اگر من خروسي شده دانه ها را برچيدم چه مي كني؟ 3- اگر من باغبان خردسالي شده، گل را چيدم، چه مي كني؟ 4- اگر من دامادي شده، سيب را خوردم و بدن ترا در آغوش گرفتم چه مي كني؟ همينكه پسرك دلاك اين جمله را برزبان راند، دختر پادشاه فريادي كشيده و گفت: آي دايه ها، معماي مرا پيدا كردند و او را به پسر دلاك دادند...
این نیز میگذرد...
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان