امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 2.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مرد فقیر...
#1
مرد فقیر...



مرد فقیری بود که همسرش کره می ساخت،آن زن کره ها را
به صورت دایره های یک کیلویی می ساخت.مرد آنرا به بقالی های شهر می فروخت و
در مقابل مایحتاج خانه را می خرید.

روزی مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن
کند.هنگامی که آنها را وزن کرد، اندازه هر کره 900 گرم بود. او از مرد فقیر
عصبانی شد و روز بعد به مرد فقیر گفت:

دیگر از تو کره نمی خرم،تو کره را به عنوان یک کیلو به من می فروختی در
حالی که وزن آن 900 گرم است. مرد فقیر ناراحت شد و سرش را پایین انداخت
وگفت:

ما ترازویی نداریم و یک کیلو شکر از شما خریدیم و آن یک کیلو شکر را به
عنوان وزنه قرار می دادیم. یقین داشته باش که به اندازه ی خودت برای تو
اندازه میگیریم...
پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م ، Dash @li ، elahe
#2
واقعا زيبا و آموزنده اس...مرسي فدات... Heart
این نیز میگذرد...
پاسخ
 سپاس شده توسط NasimR


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان