امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 3.17
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همه شاعرند...شب شعر...
#51
دیدار
روز وصال آید مرا برد ب خانه
روز گشایش فاصله ها ب کاشانه
دمی خنک شود سرم ب مغز جان
دمی کنارمند این جانان و یاران
بروی سینه ام همی نباشد هیچ
ن غم ن ناله ای فغان ،دلم بپیچ
به سوی ان نگاه عاشقانه،روی
نگاه مادرم،خواهرم ،پدرم،همی
منم در کنارشان، در وصالشان
در این فصای بینظیر در کاشان
به یاد آن روز زیبا،به یاد آن خوبان
منم به یادشان،منم به جانشان یاران
پاسخ
#52
بساط عشق جور است و سر در گریبانم
همه عمر بگشتم و همچنان حال غریبانم
دوش مرغ سحر خواند عزای دل سودایم
مرا غمیست پنهان میانه ی این سردابم
شمایل چنان ک گویی ترکه ی زمستانم
خنک ب کامم و سخن چو یخ زده دهانم
مرا وصال خواهد دل شباهنگ غمناکم
نفس چو مرد بگرید چشم ناوک نمناکم
سری فرو دهم از میان همی ک هراسانم
مرا نباشد هیچ اثر زین نوای بی پریشانم


من ب شعر علاقه دارم ولی وزن ها رو هنوز یاد نگرفتم باید برم دنبالش.....
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#53
اولین باری ه شعرت را خوب میشه فهمید.. قشنگ بود.
بنظر اگه یکم ترس از نوشتن را کم کنی و راحت بنویسی عالی بشی.. میدونی من حس میکنم میخوای حستو ب شعر بنویسی و میتونی ولی اعتماد نداری .. انگار میخوای قایم کنی خودتو ..
چوم اینم نظر کارشناسی بنده بود
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#54
زندگی ی جرعه شعرست باید سرود
هرچه ک مردم بگویند را نیست سود
گوش در کن و آواز عشق را شنو
هم صدا با قمریان این شعر را بگو
بلبلک هر چند آواز عشق سر میدهد
یک دمش را با عشق واقع نی دهد
این نفس فرصت شمارش جان دل
بر سر خوانش نشین و ببر نان دل
این هوا را فرصت نداند جانشین
پس دمی را مغتنم عاشق نشین
طوطی صفتان هیچ نداند وصف ما
تو آن مرغ عشقی،بخوان این نوا
نان عشق است بر سر این روزگار
پس ببراین رسم عشق را ب یادگار
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلان
رسم عاشق،شاعریست،عاصفان
خوش بخوان ای ساکت رسم ما
پس برو سوی دلبری با نای نا
پاسخ
#55
ابریم که ارث پدری مان اشک است
مشق شب و درس سحری مان اشک است
هرکس به زبان خود سخن میگوید
ما نیز زبان مادری مان اشک است
با دشمن خویشیم دمادم در جنگ
او با دم تیغ آمده ما با دل تنگ
ما رود مدامیم بگویید به تیغ
ما شیشه ی عطریم بگویید به سنگ
ما با دم مرگ آبرو باشد کاش
با دوست مجال گفتگو باشد کاش
عمریست به هوای دل خود زیسته ایم
جان دادن ما برای او باشد کاش
ما سینه زدیم بیصدا باریدند
از هر چه که دم زدیم آنها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند
(میلاد عرفانپور)
« الهی و ربی من لی غیرک »
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#56
نه شعر مرا خوانی نه حال مرا دانی



----------------------------------------
به سان خرابه ای که از تو گذشت
رفیق روز تنها شده گوشه هجرت
روا دارم بی مرامم از غم چه نالم
سرگشتگی در پی جانانم گذشت
ساکت این روز ها غمی دارد بلند
که نم باران بهار نمیشوید غمت
--------------------------------------
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان