امتیاز موضوع:
  • 6 رأی - میانگین امتیازات: 3.17
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همه شاعرند...شب شعر...
#31
عشق،اسبی است زیبا..............خروشان ، با وقار و شیدا
[align=center]گر بیفتی ز زین این چموش.........نتوان بلند شدن،خموش
[align=center]چنان مست سواری که نفهمی...کی بر مرکب مرگ رسی
[تصویر:  2014_07_17_20_42_50.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#32
[تصویر:  Negar_04465.jpg]
برگ عشق سزد از سد  گیاهی
با نور حقیقی کن به دلم  نگاهی
کنم این جلوه ی زیبای  آسمانی
که تویی رونق شب های  غریبی
به نگاهت یک دم محتاجم ای زری
به چشمه ی نگاهت بده مرا رهایی

 
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، nazli .m ، yaran ، مهسا.م
#33
ی خورده وزنش گیر داره !
با اجازه دادا بزرگه 

برگ عشق سزد از سرو نگاهی
با نور حقیقی به دلم گاه نگاهی
کنم این جلوه ی زیبای نهانی
ک تویی رونق شب های غریبی
... 
ب آبشار نگاهت مرا دمی ست رهایی

خب این نظر من بود ! آخه زری چی چی س اون وسط [img]images/smilies/wink.gif[/img]. هرجوری خواستم درستش کنم نشد خودد تلاشدا بکون [img]images/smilies/smile.gif[/img]
پاسخ
 سپاس شده توسط nazli .m ، yaran ، Dash @li ، مهسا.م
#34
خوشا آن سیب سفیدی که رسد بر دست نیازی
خوشا ما که رویم بر سر خوان رب بی نیازی
خوشا دردان آن مردان بی مدعا رفتند بی سزایی
خوشا مدحی که از سیم سرم آید به کارم این نمازی
خوشا آن دیوانگان که دارند بر من دیوانه شاه فرازی
خوشا بیگانگان که ندارند حاصل عمر را به رازی
خوشا من که خواهم تو را از سر این دل بی حراسی
خوشا شعری آید بر دلم هر دم بی نامت در چه فازی
خوشا ابر را که باشد در حلقه ی آسمانی بی ریایی
خوشا نظمی ز زینت شود بر دراین روزگار عریانی
خوشا ساده دلانی که بوند تاریخ کوته وعشق براتی
خوشا ساحل دل که بود نازک واندرش روحی به پاکی
خوشا ماسوایی که به جان دادنش نشود دل به هیچ گناهی
خوشا من خوشا تو خوشا آن همتت که گویی به کار عارفی
خوشا دردی خوشا فردی خوشا مایی، بی عار گوییم عاشقیم
[تصویر:  14086353961.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#35
بربط چه داند این راز چیست.....................بربت شکن خویش نقش کیست
برخیز و سخن گوی کلام راست................نهان بسار است این پیام چیست
در دم ناله ها گویم این هدف کیست......هر دم بر نام خویش سوزم کافیست
حضور اونشان آرامش جاویدماند............اشتباهم را به گنه نگیر شعار خالیست
[تصویر:  14136151351.jpg]

 
پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م ، motahare
#36
چند وقتیه خیلی بیشتر از قبل رفتم تو وادی شعر.سعی میکنم قشنگاشا براتون بنویسم.

خمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است 
ز کارستان او یک شمه این‌است
جمالت مُعجز حسن است لیکن 
حدیث غمزه‌ات سحر مبین است
ز چشم شوخ تو جان کِی توان برد 
که دایم با کمان اندر کمین است
بر آن چشم سیه صد آفرین باد 
که در عاشق‌کُشی سحرآفرین است

عجب عِلمیست عِلم هیأت عشق  
که چرخ هشتمش هفتم زمین است
تو پنداری که بدگو رفت و جان بُرد 
حسابش با کرام‌الکاتبین است
مشو حافظ ز کید زلفش ایمن
  که دل بُرد و کنون دربند دین است
"حافظ"

پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#37
چقدر ساده ام من.مدتهاست در پی یافتن این سوالم.چرا دلم چند وقته گرفته؟خب دله دیگه .اصلا دل برای گرفتنه.
دل اصلا برای دل بستنه دیگه.اونم دل بستن برای کسایی که به فکرشونیو اونا اصلا فکر نمیکنند که تو بهشون فکر میکنی
دل اصلا برای دوست داشتنه.اونم دوست داشتن کسایی  دوستشون داری که اصلا فکر نمیکنند تو اونا رو دوست داری
دل اصلا برای تپیدنه.اونم برای اونایی که...

93/8/6

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Dash @li
#38
بر سر رقص تو آواز دلی نامیدم....بر دل نام تو این آوازها نالیدم
بر سر خان تو این راه می رانم....بر دلم خوان و جفایی ،خواهانم
نفس تنگ دلم نور و نوایی دارد...این تویی صد حکمت تن شاهانم
صوت عصر تمام است صنم دانی...منطقم را ندانی شاهکار جهانم
سفره بسته عقده بازاست صبا...سر به زیر خنجرناکسانست ،فدایم
[تصویر:  19.jpg]
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#39
من آخر این مسلک اشعار تو را نفهمیدم [img]images/smilies/undecided.gif[/img]
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#40
(29-11-2014، 12:14 AM)'motahare' نوشته است:  من آخر این مسلک اشعار تو را نفهمیدم [img]images/smilies/undecided.gif[/img]

 
خاکستر نشکسته ام
چون ذغالی دربسته ام
تلخ ام چون قهواه ای سرد
بر تنم احساس دارم، درد
آهسته گویم تا ندانی راز
راز را هیچ گه رسوا مساز
رندیم را از زبانم بر ساختم
ساکتم چون صدایم باختم
[تصویر:  1db42b94_6e06_4b27_9e6b_d355b188494a_5.jpg]

 
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان