امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 3.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
گفتمان قبیله ای وانگاره ی خیروشردرشاهنامه فردوسی
#1
انگاره ی "خیر وشر" از اساسی ترین مفاهیم انسان اساطیری است و بن مایه های این انگاره را در لابلای نوشته های فلسفی-اساطیری می توان یافت.ازآنجایی که روزگاری مذهب قبیله جامع همه ی دانش های بشری بشمار می رفت مذاهب ابتدایی نیز مصدر بسیاری از معلومات قبیله بود.باید به روزگارانی بر گردیم که دانش های امروزی چون سیاست، تاریخ و هنر(ادبیات،نقاش،رقص و...)در چارچوب اساطیری مذهب جای داشت.انگاره ی نامبرده از اصلی ترین گفتمان فاسفی- سمبلیک اقوام و ملل باستان است.اساس فکری جوامع اساطیری اندیشیدن به دو جنبه ی "نیکی"و"بدی"جهان درون وبیرون بود.بسیاری از مذاهب وفلسفه ها نیز گفتمان "هستی شناسانه ی"مطرح شده رادر بطن خود کماکان حفظ کرده اند."اهریمن" و" اهورامزدا"در مذهب زرتشت "روشنایی"و"تاریکی"در مانویت،"یهوه"و"ابلیس"در یهودیت و"....

بودن چنین بینش هستی شناسانه ای در قالب مذاهب احیانا" از دید "شناخت شناسی"مذاهب مفیدبود وچه بسا آنچه در جامعه شناسی تحت عنوان"ارزش وضدارزش"...به یادگارمانده رگه های همین انگاره باشد.من ازاین مقدمه به بحث اصلی وارد می شوم که گفتمان"نیک وبد"یا خیر وشردر متون ادبی از جمله شاهنامه چگونه مطرح شده است.نظر بنده بر آن است که به دلیل ماهیت سیاسی -اسطوره ای این قبیل آثار ایده های مذاهب مثل همین بحث خیر وشر گاه بصورت خیلی افراطی و الزاما"برای تحصیل منافع ومطامع خاص سیاسی بکارگرفته شده است.نمونه ی بارز همین گفتمان در تئوری فلسفی نازیسم هیتلری مطرح بود و"هایدگر" فیلسوف پرآوازه ی آلمان و ازنزدیکان فکری "رایش سوم" واز بانیان تفکر "نژادبرتر آریایی"بود و یهود را بعنوان نژاد پست محکوم به نابودی می دانست.من در این نوشته می کوشم خط سیر این گفتمان را که در اساطیر آریایی وشاهنامه هم بخشی از آن دیده میشود دنبال کنم.این مقاله سال ها پیش دریکی از نشریات دانشجویی دانشگاه تبریز وهمچنین درهفته نامه ی"احرار" تبریزمنتشرشده بود واکنون آن را با تغییراتی در وبلاگ می گذارم.

انگاره خیر وشر نه درچارچوب مذاهب بل هنگامی که وارد حوزه ی نظام سیاسی می شد اغلب بافتی حماسی وبه قولی ساختاری "بزن بهادری"بخود می گرفت.بعبارتی تقریبا" همیشه چنین نگره ای از سوی اقوام وملل مهاجر که عموما" چهره ای تهاجمی وخشونت آمیز داشته اند صرفا"به قصدوانگیزه ی کشورگشایی وتسلط بر افوام بومی وسکنه ی اولیه ی سرزمینها انتشار می یافت.در فالب چنین تئوریی بود که اقوام مهاجم ومهاجر(قوم غالب)خود را قومی" برگزیده"،برترو"اهورایی" و درمقابل، قوم شکست خورده را"پست""نجس"واهریمنی"می دانستند.چنین نگاهی ،ویژگی ماهوی قوم پیروزبود.این ساختار هنوزهم زنده است وازدیدگاه جامعه شناختی می توان در لابلای "تلخه"گویی ها(در مقابل "بذله گویی")ی برخی جوامع شهری و روستایی دیداگرچه در روساخت گاه به جوک ولطیفه می ماند ژرف ساخت آنها همین "خود برتر بینی "و" پست انگاری"دیگران است.درمقیاسی گسترده ترمی توان تضادها وتنش های سیاسی را هم مولود چنین نگاهی دانست."پاره ای ازتضادهای سیاسی، مولود تعارض نژادها هستند.مبارزه های خشونت بار بین قبیله ها و اقوام دربرخی از جوامع...ازاین قبیل اند..."(دوورژه موریس.بایسته های جامعه شناسی سیاسی.ص162)

از سوی دیگرمکاتب مختلف نژادی قبل از استفاده از علم زیست شناسی به "دین ومذهب"متوسل می شدندزیرا درآن اعصار "مذهب" از علم،حیثیت و اعتبار بیشتری داشت "ضد یهودیان تنفر خود را از یهودیان چنان عنوان می کردند که لعنت خداوندی بر قومی نازل شده است که حضرت مسیح راکشت.به هرتقدیرحقیقت این است که می توان نژادگرایی رابر مبنای عوامل اجتماعی-روانی تبیین کرد..."(همان.ص172)

شاهنامه ی فردوسی نیز که نشان گر برشی از تاریخ باستان ایران و تقریبا" جامع کارکردهای یک نظام قبیله ای است قابلیت این را دارد که از نظرگاه جامعه شناختی بحث شود.فلسفه ای که شاهنامه از این بینش بدست می دهد بازتاب دهنده ی فلسفه ی فکری کل مشرق زمین است.این جهان بینی گسترده را می توان آشکارا در تقابل ایران با توران وانیران دید.شا کله ی اصلی متون اساطیری- حماسی مبتنی بر نگرش های دوگانه ی سیاه وسفید است.(آیا چنین دیدگاهی صرفا" منحصر به فلسفه ی شرقی است؟من می انگارم در اساطیر یونان بین سیاه وسفید عنصر دیگری هم هست وآن جهان بینی"خاکستری"است.)درشاهنامه جز دو نیروی نیرومند اهورایی واهریمنی نمی توان دید.یا" سروش" ایزدی هست یا "دیو"اهریمنی .توران به این دلیل مکرر از سوی ایران شایسته ی نابودی است که سرای اهریمن است .جالب است که توران هم دیدگاه کاملا مشابهی با ایران دارد چون هر دو از فلسفه ی شرقی سیراب می شوند.در مذاق خواننده ی ایرانی(بخوان شرقی)کیخسرو که نماینده ی اهورااست پیروز میدان نبرد باافراسیاب است واین اوج خواهش ملی است.همگان به پیروزی اش شادمانند ودرمقابل سرنگونی افراسیاب"اهریمنی" را با دهشتناکی هر چه تمامترانتظار می کشند شادمانی مقدس این بینش شرق زمانی است که مرگ ذلیلانه ی افراسیاب را ببیند.استدلالم را با یک پرسش همراه میکنم:آیا مااز کشته شدن "هکتور" وکشیده شدنش با ارابه ی آشیل به چه میزان ازرضایت ادبی وروانی می رسیم که قابل مقایسه با رضایتما ن از مرگ افراسیاب باشد؟اصلا" آیا این دو قابل مقایسه اند؟آشیل چه؟پیروزی و مرگش چه اثری بر خواننده می گذارد؟کدام یک ازآنها سفید وکدامشان سیاه است؟!من فکر میکنم هیچ کدام.فرق بزرگ فلسفه شرقی که در شاهنامه تبلور یافته با بینش غربی مطابق آنچه در ایلیاددیده می شود همین جاست.خیر وشر در داستان های آغازین شاهنامه بسی پررنگ تراست.کیومرث اهورایی در برابر،دیوانی دارداز تبار اهریمن تا می رسیم به "رستم وسهراب"ورستم واسفندیار.اینجاست که دیگرشر وجود ندارد؛هرچهارتن قهرمان ومظهرخیرند.مرگ هرکدام آنها پیام آور یکـ تاءسف عمیق ادبی خواهدبود.اولین بار مهرداد بهاربود که احتمال داد منشاء این دو داستان فلسفه ی هلنی است.

موضع نخستی که در شاهنامه انگاره ی خیر وشر را می بینیم زمانی است که برای مثال ایرانیان در جایگاه قدرت و چیرگی بر اقوام وملل دیگر هستند.مقایسه ی تاریخ واساطیر ایران این نکته را روشن می کند که آریاییان اولیه برای اثبات برتری و شایستگی خود و رسیدن به مطامع اقتصادی و سیاسی خویش هر چه بیشتر به نشرخیراندیشی ومقدس سازی خودوشرپنداری واهریمن انگاری بومیان(گوبیان، لولوبیان، اورارتوییان ،کاسیان و...)پرداختند."آریا نژادان به پاکی زمین معتقد بوده اند؛آنها افراد ملل مفتوحه را نجس پنداشته نمی گذاشتند که در شهر وقریه بمانند یا معبدی در نزدیک آبادی آریانژادان بسازند..."(جعفری سیدمحمدیونس.واژه ی ناشناخته ی دیو درشاهنامه ی فردوسی.مجله ی آشنا.شماره ی 12مردادوشهریور1372ص59)

باری آریاییان مهاجم که درعین حال قوم غالب هم بشمار می آمدند به بومیان عناوینی چون "اهریمن""پلید""زشت"و"نجس "می داده اند وآنها رابا نام کلی "دیو"می شناخته اند (تومردیو را آدم بد{شر}شناس هر آن کو ندارد زیزدان سپاس).درداستان کیومرث" آهرمن"نام دیگری است که شاهنامه به بومیان می دهد:

پسر بد مر او را یکی خوبروی/ هنرمندوهمچون پدر نامجوی

سیامک بدش نام و فرخنده بود/ کیومرث رادل بدوزنده بود...

بگیتی نبودش کسی دشمنا /مگردر نهان ریمن آهرمنا

برشک اندر آهرمن بدسگال/ همی رای زد تا ببالید بال

یکی بچه بودش چوگرگ سترگ /دلاور شده با سپاه بزرگ...

واژه ی "دیو"در فرهنگ امروز ایران نیزمفهومی زشت وپلید دارد:"...موجودی متوهم که او را به صورت انسانی{!} بلند قامت و تنومند و زشت و هولناک تصور کنندکه بر سر دو شاخ مانند شاخ گاو دارد و دارای دم است.دیوان را از نسل شیطان پندارند...شیطان وابلیس.مردم بیابانی وحشی{!!!}مفسد.مفتن..."(فرهنگ معین ج2)دیو در روان انسان ایرانی رسوب کرده است وچنا نکه دیدیم درفرهنگ لغت با قید"توهم"و"تصور"مشخص شده است.

جعفری در مقاله اش درباره بومیان هند وایران چنین ادامه می دهد:"علت چیره شدن آریا نژادان بر دیوها{ساکنین سرزمین هند دراویدی نامیده می شدند}این بود که اینها{آریاییان}اسبهای تیزرو داشتند وآنها{دراویدی ها}تنها گاو.علاوه بر آن چون در آن موقع آهن در جنوب شبه قاره ی هند کشف شده

بود و تیغه های آهنی به دست آریانژادان رسیده بود ودراویدی ها...از این کشف بی خبر بودند بدین جهت این فلز باعث پیروزی آریانژادان بر دیوان گردید..."(همان.ص56) نکته ی جالب توجه در فرهنگ مورد بحث که هنوز هم زنده است ریشه شناسی واژه "دشمن" است که نشان می دهد هر آنچه درنقطه ی مقابل خواسته های این فرهنگ قرار بگیرد سرنوشت همان دیو واهریمن خواهد داشت.تکواژ نخست دشمن یعنی "دش"بد، زشت وپلید عنو.ان شده است و"من" نهادو طبیعت وهردوی اینها به مفهوم "بدنهاد"است.نتیجه این میشود که دیو واهریمن در فرهنگ آریایی کسی نیست جز دشمن.

نمونه ی بارز دیگر، ماجرای شبیخون زدن تورانیان به سپاه ایران است که طی آن شکست سختی متوجه ایرانیان می شود(ج2 چاپ مسکوص653)ذهنیت قبیله ای ایرانیان در موضع شکست است وزیر فشار تحقیر روانی.اکنون تنها راهی که می ماند باید فرافکنی کند ورویداد پیش آمده راپدیده ای "اهریمنی"وپلید جلوه دهدوشکست ایرانیان را صرفا"ناشی از "بخت شوم"بدانداین درحالی است که همین پیروزی از سوی تورانیان یک نصرت آسمانی وخیر مطلق بشمار می رود.به عبارتی خیر وشر صرفا"درموازات منافع قبیله است که معنی می شود:

" ... نخستین رسیدند پیش گله/ کجا بود بر دشت توران یله

گرفتند و کشتند بسیار نیز /نبود از بدبخت مانند چیز

گله داروچوپان بسی کشته شد/ سربخت ایرانیان گشته شد..."

نتیجه ای که فردوسی طبق انگاره ی رایج قبیله ازاین رویداد می گیرد چنین است:"چنین است این گنبد تیز گرد گهی/ شادمانی دهد گاه درد..."نگاه خیراندیشانه وشرانگارانه ی قبیله هرآنچه راکه منافع قبیله را تامین کنداهوراییی ونقطه ی مقابلش را اهریمنی می داند.به سخنی دیگر اگر سپاه ایران با همان ساز وکارشبیخون می زد واز تورانیان می کشت یک پیروزی وخیر مطلق بودوعنصری ایزدی به حساب می آمد.

نتیجه ی بحث اینکه در نظام های فبیله ای که اساس فکری آنها خیر وشر سفید وسیاه تاریکی وروشنایی و...است دو موضع قدرت وچیرگی ویا ضعف ودرماندگی عنصر تعیین کننده ی این بینش است.در موضع غلبه بر دیگران خود را خیر مطلق ایزدی ،مقدس و بلکه موهبتی آسمانی دانسته وقوم شکست خورده رااهریمنی، تاریک، پلید ودر نهایت محکوم به نیستی ونابودی یا بردگی جسمی یا فکری خود به حساب می آورد.در عین حال به هیچوجه در موضع شکست چنین کاراکترهایی را ضدخود روا نمی دانست وآنهارا به بدی بخت و...مربوط می کرد.
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان