امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حافظ (چهره بی نقاب او)
#1
مقدمه:درباره ی حافظ شیرازی شاعرپرآوازه ی قرن هشتم،چیزنوشتن هم ساده است وبی دردسر؛هم دشوارودردسرزاست.ساده است چون حافظ شاعری مثل "عمعق بخارایی"نیست که اززیادی گمنامی،نتوان سند ومنبعی برای پژوهش درباره اش پیداکرد.باری با این همه انباشت منابع معتبروبه قول آقای خرمشاهی ازهمه معتبرتر دیوان خودحافظ،کم ترپیش می آیدکه کارپژوهشگربادشواری روبروشودبهمین خاطربی دردسراست.ودشواراست به دلیل شهرت وقبول عامی که حافظ داردواغلب انتظار براین است که هرآنچه درباره ی شخصیت وشعراین شاعرنامبردارگفته می شودهمه پیرامون تجلیل وتمجیدازبرجستگی ها وظرافت هنری غزلیاتش باشد،واگرروزی برسد کسی بخواهداتفاقا"با تکیه برهمان اشعارحافظ اندکی ازفرازوفرودهای شعر وشخصیت حافظ بگویدشایدموافق طبع خیلی ازدوستانش نباشد.

نمی دانم چراماایرانی ها وشایدشرقی هاعادت کردیم دروغ تملق آمیزرابه راست بی شیله پیله ترجیح دهیم!همیشه دوست داریم تمجیدبشنویم اگرچه راست نباشد.چه خوشمان بیایدوچه ناراضی باشیم بهرتقدیرشاعری بنام حافظ بوده است با القاب وعناوین کهکشانی که اشعاربدیعی هم سروده تا بحال هم کسی پیدانشده ازمنظری دیگربه شعراین بزرگ مردادبیات فارسی نگاه کند.آشکار است که ما انسان هاچهره های گوناگونی دارند وبقولی هر کسی به اندازه ی تمتم آدم های دنیا می تواند چهره داشته باشد.چندین قرن پیش سعدی چنین گفته:"تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد".اجازه دهید این بیت رااینگونه بخوانیم:" مردی که سخن بگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد".آدمی این موجود ناشناخته گاه خود وماهیت اصلیش را پشت واژگان خوش آب ورنگ نهفته می سازد و این است که اصل سعدی بزرگ از مسامحه دور نیست.من در این مقال می کوشم تا آنجا که سوادم قد می دهد نیمه ی پنهان شعر وشخصیت حافظ رااز زبان خودش بیشتر واز دیگر منابع توصیف کنم.

کارکردشناسی ادبیات دیروز و امروز

شایدهمه این اصل راشنیدیم که هرچیزی خیلی خوب باشدومفیدفایده پس می تواندبه همان اندازه بد هم باشدوگاه نتیجه ی عکس هم بدهد،من فکرمی کنم همه شاعران برجسته باهمه ی کارکردهای مثبت وسازنده ی شان گاه جنبه های تاریکی هم با خودداشته واین ویژگی راحتابااشعارخوددرجامعه سریان داده اند.و این ویژگی برخلاف تصوربه ذات ادبیا ت و هنرمربوط نمی شودو مستقیما با اوضاع سیاسی اقتصادی دوره ی ادبی وخود شاعر وهنرمند در پیوند است.می خواهم ازخودادبیات شروع کنم؛اگرامروزه ازکسی درباره ی کارکردهای اجتماعی ادبیات بپرسندممکن است سری تکان بدهدوبه جنبه سرگرم کنندگی ودست بالا به برنامه هایی مانند مشاعرات تلویزیونی اشاره کندو اگر خیلی بخواهد فکرکندگریزی هم به وضعیت نا مطلوب آموزش ادبیات درمدارس ودانشگاه ها میزند ودیگربس... پاسخ تفصیلی این پرسش راکه چه سازوکارهایی کارکرد ادبیات را تااین حدتنزل داده باید درجای دیگر جست اما کوتاه سخن می توان اشاره ای هم کرد به رقبای قدرتمندادبیات دردنیای کنونیش.که به میزان گسترده ای پا جای پای ادبیات نهاده وحتااغلب فضایی برایش نگذاشته اند تا اینکه بتوان کارکردی سازنده برای شعروادبیات حتا ادبیات داستانی تعریف کرد.ورزش های حرفه ای وباشگاهی ازفوتبال گرفته تاکشتی و...خودتلویزیون،اینترنت،وموبایل ازجمله رقبای خیلی جدی ادبیات بشمار میروند دیگرکمند آدم هایی که چون گذشته های نه چندان دور با ولع هرچه تمام تر جنگ ها وگلچین های شعر بخوانندودر انتظار کارهای بعدی شاعربنشینند.این موضوع را خیلی راحت می توان از انگشت شمارنشریه های ادبی در دکه های روزنامه فروشی هم فهمید.جای شعرخوان های دیروز را امروزه موبایل بدستان باآهنگ هایشان گرفته. مردم ترجیح می دهند فیلم وسریال تلویزیون ببینند تا همان موضوعات را در رمان وداستان کوتاه بخوانند. درچنین فضایی مجالی و فرصتی برای ادبیات نمی ماند. چنین وضیعتی اما خیلی وقت نیست که دامنگیر نه تنها ادبیات که دیگر هنرها شده است.پیش ازپیدایش این رقبا موقعیت اجتماعی ادبیات چگونه بود؟آیا چون امروز در بین انبوه سرگرمی ها ودانش های نوین دیگر همچون کودکی گوشه گیر وافسرده بود؟یا احیانا کارکردها و موقعیتها ی نه تنها هنری که اجتماعی حتا سیاسی هم داشته است؟ادبیات چه نقشی می توانست درجامعه وسیاست داشته باشد؟هرکارکردی را می توان درباره ی گذشته ی ادبیات نادیده گرفت؛اما نمی توان منکراین شدکه کارکردش درجامعه وسیاست باآنچه که امروزه روزنامه ها ورادیو تلویزیون دارندمنافات زیادی داشت.ماحصل همه ی این دستگاه های فرهنگی در یک سخن "نشر"و"سریان"اخبار و رویدادهای فرهنگی است وهر کدام به سهم و ظرفیت خودفضای سیاست وپیرامون آن را پوشش می دهند.تا پیش از پیدایش روزنامه ودیگر رسانه های گروهی این وظیفه را ادبیات انجام می داد.چه ادبیات منثور و چه شعردر خدمت نشروترویج تمامی رویدادهای ساختار حکومت وکشوربود.تاریخ نویسی که خودشاخه ای ازادبیات را تشکیل می داددرادب منثوروشغل شریف ملک الشعرایی!شاعران درادب منظوم این مهم را دردرباربدست می گرفت.تاریخ بیهقی نمونه ی بارز ادب منثوراست که بااسلافی چون تاریخ جهانگشای جوینی تاریخ وصاف نفثه المصدور و...کارکردی درباری وسیاسی داشتند.وضعیت شعر آشناتروروشن تر ازاین مورد است و برای خود اسم وسبکی هم دست و پا کرده :"شعردرباری".ادبیات فارسی بویژه دوره ی اول پر است ازشعر این دسته شاعران.فرخی منوچهری وملک الشعرای دربارغزنوی عنصری.ودر دربارسلاجقه امیر معزی وانوری....آدم گاهی فکر می کنداساسا رسالت وماهیت شعر و ادبیات همانا خدمت ملوک بوده است و شاعران هم چاره ای جزاین نداشته اند که هنرشان را در پای خوکان بریزند!وبراستی نان وآب خود درخانه ی بزرگان بجویند!
مقدمه:درباره ی حافظ شیرازی شاعرپرآوازه ی قرن هشتم،چیزنوشتن هم ساده است وبی دردسر؛هم دشوارودردسرزاست.ساده است چون حافظ شاعری مثل "عمعق بخارایی"نیست که اززیادی گمنامی،نتوان سند ومنبعی برای پژوهش درباره اش پیداکرد.باری با این همه انباشت منابع معتبروبه قول آقای خرمشاهی ازهمه معتبرتر دیوان خودحافظ،کم ترپیش می آیدکه کارپژوهشگربادشواری روبروشودبهمین خاطربی دردسراست.ودشواراست به دلیل شهرت وقبول عامی که حافظ داردواغلب انتظار براین است که هرآنچه درباره ی شخصیت وشعراین شاعرنامبردارگفته می شودهمه پیرامون تجلیل وتمجیدازبرجستگی ها وظرافت هنری غزلیاتش باشد،واگرروزی برسد کسی بخواهداتفاقا"با تکیه برهمان اشعارحافظ اندکی ازفرازوفرودهای شعر وشخصیت حافظ بگویدشایدموافق طبع خیلی ازدوستانش نباشد.

نمی دانم چراماایرانی ها وشایدشرقی هاعادت کردیم دروغ تملق آمیزرابه راست بی شیله پیله ترجیح دهیم!همیشه دوست داریم تمجیدبشنویم اگرچه راست نباشد.چه خوشمان بیایدوچه ناراضی باشیم بهرتقدیرشاعری بنام حافظ بوده است با القاب وعناوین کهکشانی که اشعاربدیعی هم سروده تا بحال هم کسی پیدانشده ازمنظری دیگربه شعراین بزرگ مردادبیات فارسی نگاه کند.آشکار است که ما انسان هاچهره های گوناگونی دارند وبقولی هر کسی به اندازه ی تمتم آدم های دنیا می تواند چهره داشته باشد.چندین قرن پیش سعدی چنین گفته:"تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد".اجازه دهید این بیت رااینگونه بخوانیم:" مردی که سخن بگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد".آدمی این موجود ناشناخته گاه خود وماهیت اصلیش را پشت واژگان خوش آب ورنگ نهفته می سازد و این است که اصل سعدی بزرگ از مسامحه دور نیست.من در این مقال می کوشم تا آنجا که سوادم قد می دهد نیمه ی پنهان شعر وشخصیت حافظ رااز زبان خودش بیشتر واز دیگر منابع توصیف کنم.

کارکردشناسی ادبیات دیروز و امروز

شایدهمه این اصل راشنیدیم که هرچیزی خیلی خوب باشدومفیدفایده پس می تواندبه همان اندازه بد هم باشدوگاه نتیجه ی عکس هم بدهد،من فکرمی کنم همه شاعران برجسته باهمه ی کارکردهای مثبت وسازنده ی شان گاه جنبه های تاریکی هم با خودداشته واین ویژگی راحتابااشعارخوددرجامعه سریان داده اند.و این ویژگی برخلاف تصوربه ذات ادبیا ت و هنرمربوط نمی شودو مستقیما با اوضاع سیاسی اقتصادی دوره ی ادبی وخود شاعر وهنرمند در پیوند است.می خواهم ازخودادبیات شروع کنم؛اگرامروزه ازکسی درباره ی کارکردهای اجتماعی ادبیات بپرسندممکن است سری تکان بدهدوبه جنبه سرگرم کنندگی ودست بالا به برنامه هایی مانند مشاعرات تلویزیونی اشاره کندو اگر خیلی بخواهد فکرکندگریزی هم به وضعیت نا مطلوب آموزش ادبیات درمدارس ودانشگاه ها میزند ودیگربس... پاسخ تفصیلی این پرسش راکه چه سازوکارهایی کارکرد ادبیات را تااین حدتنزل داده باید درجای دیگر جست اما کوتاه سخن می توان اشاره ای هم کرد به رقبای قدرتمندادبیات دردنیای کنونیش.که به میزان گسترده ای پا جای پای ادبیات نهاده وحتااغلب فضایی برایش نگذاشته اند تا اینکه بتوان کارکردی سازنده برای شعروادبیات حتا ادبیات داستانی تعریف کرد.ورزش های حرفه ای وباشگاهی ازفوتبال گرفته تاکشتی و...خودتلویزیون،اینترنت،وموبایل ازجمله رقبای خیلی جدی ادبیات بشمار میروند دیگرکمند آدم هایی که چون گذشته های نه چندان دور با ولع هرچه تمام تر جنگ ها وگلچین های شعر بخوانندودر انتظار کارهای بعدی شاعربنشینند.این موضوع را خیلی راحت می توان از انگشت شمارنشریه های ادبی در دکه های روزنامه فروشی هم فهمید.جای شعرخوان های دیروز را امروزه موبایل بدستان باآهنگ هایشان گرفته. مردم ترجیح می دهند فیلم وسریال تلویزیون ببینند تا همان موضوعات را در رمان وداستان کوتاه بخوانند. درچنین فضایی مجالی و فرصتی برای ادبیات نمی ماند. چنین وضیعتی اما خیلی وقت نیست که دامنگیر نه تنها ادبیات که دیگر هنرها شده است.پیش ازپیدایش این رقبا موقعیت اجتماعی ادبیات چگونه بود؟آیا چون امروز در بین انبوه سرگرمی ها ودانش های نوین دیگر همچون کودکی گوشه گیر وافسرده بود؟یا احیانا کارکردها و موقعیتها ی نه تنها هنری که اجتماعی حتا سیاسی هم داشته است؟ادبیات چه نقشی می توانست درجامعه وسیاست داشته باشد؟هرکارکردی را می توان درباره ی گذشته ی ادبیات نادیده گرفت؛اما نمی توان منکراین شدکه کارکردش درجامعه وسیاست باآنچه که امروزه روزنامه ها ورادیو تلویزیون دارندمنافات زیادی داشت.ماحصل همه ی این دستگاه های فرهنگی در یک سخن "نشر"و"سریان"اخبار و رویدادهای فرهنگی است وهر کدام به سهم و ظرفیت خودفضای سیاست وپیرامون آن را پوشش می دهند.تا پیش از پیدایش روزنامه ودیگر رسانه های گروهی این وظیفه را ادبیات انجام می داد.چه ادبیات منثور و چه شعردر خدمت نشروترویج تمامی رویدادهای ساختار حکومت وکشوربود.تاریخ نویسی که خودشاخه ای ازادبیات را تشکیل می داددرادب منثوروشغل شریف ملک الشعرایی!شاعران درادب منظوم این مهم را دردرباربدست می گرفت.تاریخ بیهقی نمونه ی بارز ادب منثوراست که بااسلافی چون تاریخ جهانگشای جوینی تاریخ وصاف نفثه المصدور و...کارکردی درباری وسیاسی داشتند.وضعیت شعر آشناتروروشن تر ازاین مورد است و برای خود اسم وسبکی هم دست و پا کرده :"شعردرباری".ادبیات فارسی بویژه دوره ی اول پر است ازشعر این دسته شاعران.فرخی منوچهری وملک الشعرای دربارغزنوی عنصری.ودر دربارسلاجقه امیر معزی وانوری....آدم گاهی فکر می کنداساسا رسالت وماهیت شعر و ادبیات همانا خدمت ملوک بوده است و شاعران هم چاره ای جزاین نداشته اند که هنرشان را در پای خوکان بریزند!وبراستی نان وآب خود درخانه ی بزرگان بجویند!

...کاری که "ادبیات نوین" در باره ی حافظ وشعرکلاسیک آغاز کرده نقد است وانتقاد.مستقیما اما نقدادبی نیست؛بلکه "نقد ادبیات "است.یک وقت است ما روی اثرادبی ویژه ای کار می کنیم ومشخصاً یک اثر را آنالیزمی کنیم به ارزیابی جنبه های خوب و بد آن می پردازیم و...این کاراسمش نقدادبی است.در چنین روندی اغلب فراز و فرود یک اثر به توانایی های پدیدآورنده ی اثر مربوط است واوست که پاسخ گوی بلافاصلِِ هست و نیست اثر خواهدبود.لیکن گرچه نقدادبیات ماهیتا با نقد ادبی همسان است حوزه ی کاری آن یکی(انتقادادبی)گسترده تراست.وبه همان میزان واکنش ها گسترده وگسترده تر.درنقدادبی ما عموما با یک تن ویک اثر وطیف خوانندگان همان اثر در پیوند هستیم اما درنقدادبیات یک فرهنگ روبرویمان ایستاده است.این کار دشواری های خودش را دارد.بویژه که آن فرهنگ دربافت ناخودآگاه قومی یک ملت ته نشین شده و گاه بافتی اساطیری هم یافته است.دقیقا به منظور و هدف اصلی بنده رسیده اید.هدف من نقددیوان حافظ نیست که نقدفرهنگی است که حافظ هم ازآن بهره های گزافی برده وبا همه ی چیره دستی وآفرینشی که کرده است درادبیات فارسی وخدمت شگرفش به فرهنگ بشری به همان میزان وام دار همین فرهنگ وادبیات هم است.

زمانی که چنین نقدهایی نوشته می شود دوستاران واصحاب ادبیات و قلم گله می کنند که نه آقا نباید با ابزارهای امروزی به جنگ دیروز رفت.درنقد تاریخی "کرونولوژی"((chronologyرا باید رعایت کرد و و و."مهم ترین نکته یی که ما را در قضاوت...به بیراهه می کشانداین است که ما می خواهیم با معیارهای سده ی پانزدهم قمری درباره ی مسائل ده قرن پیش به سنجش بپردازیم و مثلا شیوه ی زندگانی و افکار ...شاعرانی را که در سده ی چهارم می زیسته اند در ترازوی داوری قرار دهیم.از مردم روزگاران قدیم آن انتظار داریم همچون نسل کنونی اندیشده وزیسته باشند و بدین ترتیب تحولات عظیمی را که دراین زمان دراز در تمام ارکان حیات انسان به وقوع پیوسته است نادیده می گیریم...."(وزین پور.1374:9)

در جایی خواندم آدم ها وافکارشان یا هرگز دگرگون نمی شود یا بسیارسخت و در حد غیر ممکن دگرگون می شود.حافظ در قرن هشتم همان گونه درباری می اندیشد که حنظله ی بادغیسی(م.220هجری) ابوسلیک گرگانی(م.287هجری) فیروز مشرقی(م.282هجری)و...حافظ(م.792) با هریک از آنها پنج قرن فاصله دارد تقریبا پانصد سا ل هم با امثال "قاآنی"(م.1270)فاصله ی زمانی داردهم شعرای صدر ادب فارسی در قرن سوم درباری اندیشیده اند و هم هم ردیفان قاآنی در قرن سیزده وحتا مدت ها بسیار بعد از آن.تصور نکنیم که چنین مشیی از اصول مسلم کار شاعری بوده است نه.به هیچوجه.اتفاقا از همان روزی که گروهی نان وآب خود را در خانه ی بزرگان می جستند این روش کماکان قبح داشت وخیال نکنیم که با فراگیر شدن آسیبی قبح و زشتی آن از بین می رود.چرا که از سوی دیگر کسانی تلاش کرده اند چهره ی درباری حافظ راکاملا توجیه کنند برای مثال سراین بیت:"بر در ارباب بی مروت دنیا چند نشینی که خواجه کی بدر آید"حافظ در جاهای دیگرهم گاه از صحبت سلاطین وارباب بی مروت دنیا گله کرده است...ولی اینگونه ابیات در دیوان او کمیاب است...گرایش به ارباب...دنیا از طلیعه ی شعر و ادب فارسی تا به پایان سلطنت دوهزاروپانصد ساله یعنی از پیش از رودکی تا بعد از بهار ادامه داشته و قبح یا قبح مفرطی نداشته است،ونباید در ترازوی ارزشهای امروزین سنجیده شود..."(خرمشاهی،1373:749)

ضمن کمال فروتنی به فضل وبزرگواری جناب خرمشاهی باید افزود که نه تنها«مردم پرستی» در این زمان قبیح است اتفاقا ًدر هر زمان دیگری قبیح بوده و مفرط هم بوده در تذکره ها این ابیات را به نام ابوسلیک گرگانی می خوانیم:

"خون خود را گر بریزی بر زمین به که آبِ روی ریزی در کنار

بت پرستنده به از مردم پرست پندگیر و کار بند و گوش دار"

(صفا،1371:182)حتا از مهم ترین دلایل مخالفت سقراط و افلاطون را به شعر می توان در همین مردم پرستی شعرا دانست:"علل بی توجهی سقراط وافلاطون را به شعر،بلکه مخالفت با آن را می توان در این دو عامل جستجو کرد:یکی در نفس شعر،...ودیگر آنکه اغلب آن شاعران در خدمت صاحبان قدرت قرار داشتند و به ستایش سلاطین و اغنیا و پهلوانان می پرداختند،و در نتیجه،چنین سخنوران بیمایه و مداح نمی توانستند مورد احترام و تأ یید آن فلاسفه قرار داشته باشند
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ
 سپاس شده توسط نوید خزدوز


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  طنز حافظ WiSe 0 136 16-03-2014، 02:37 AM
آخرین ارسال: WiSe
  سال نو از منظر حافظ motahare 0 319 20-03-2012، 05:48 AM
آخرین ارسال: motahare

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان