امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ادبیات شناسی وشاهنامه خوانی(بخش نخست)
#1
بیشتر منتقدان علوم انسانی بر این باورند که غالب دستاوردها ومفاهیم این حوزه از دانش بشری اعم از مقولات سیاسی فرهنگی ادبی وحتا آیینی واساطیری باگذشت یک دوره استقبال حماسی وهیجان آمیز توده ی اکثریت که سرشار از شور واحساس است می طلبد بدست تحلیل گر ومنتقد چیستی وچند و چونی آن بررسی شود درست مثل رودخانه ی خروشان که بعد از گذر از آبشارهای بلند ومسیر کج ومعوجش که هیچ نمی توان از درون وزیرساخت های بسترش آگاهی یافت سرانجام که وارد مسیری آرام وبی تلاطمی می شودهر بیننده ای به آسانی می تواند حتا شن های ریز و درشت بستر رودخانه راتماشا کند.با این برائت استهلال می خواهم نگاه عامه به شاهنامه بویژه دانشکده های ادبیات را بررسی کنم.

هزار سال از روزگار شاهنامه می گذرد این کتاب کم از سوی استادان ادبیات و...تجلیل وتمجید نسده واغلب نمیتوان به آنها نقد وبررسی علمی گفت. نمونه می آورم:روانشاد دکتر زرین کوب در جایی تحت عنوان" آفریدگار رستم" می نویسد"شاهنامه نه فقط بزرگ ترین و پرمایه ترین دفتر شعری است که...باز مانده است بلکه در واقع مهمترین سند ارزش وعظمت زبان فارسی و روشن ترین گواه شکوه و فرهنگ وتمدن ایران کهن است..."(با کاروان حله:ص 39)واژه هایی چون "بزرگترین"و"پرمایه ترین" "مهمترین سند ارزش و عظمت" "روشنترین گواه شکوه و رونق" وحتا "فر هنگ و تمدن ایران کهن ورویکرد های نوین دانشگاهی همان قدر مبهم ومهمل هستند که بگوییم"شاهنامه پر xرین وپر yترین کتاب و دفتر شعر ایران است..."کسی باید این x وyا رابرا یمان تغریف کند وبا معیارهای علمی منطبقشان کند آنوقت بپذیریم که شاهنامه چنین است یا نه. همین ابهام در ترکیب "فرهنگ و تمدن ایران کهن" نهفته است

اگر به همان گذشته های مثال زده شده باور داشته باشیم که فلات ایران قبل ازآریاییان بومیانی داشته که بدست مهاجمین یا نابود شدند ویا به شهادت همین شاهناهه با شوربختی تمام القابی چون "دیو" " پست واهریمنی"و... یافتند دیگر جایی برای ابهام گوییهای کذایی باقی نمی ماند. لازم نمی بینم نمونه های تکراری بیاورم اکثر کتب دانشگاهی از این نقدهای غیر علمی آکنده است.مثال معروفی هست "برای اینکه بدانیم آب دریا شوراست چشیدن جرعه ای کافی است لازم به آزمایش کلی نیست".

تحلیل دقیق ادبیات اگر بدوش کارشناسان ودانش آموختگان این رشته است باید ابزار تحلیل و نه توصیف صرف ونقد روایی محض در اختیار آنها قرار بگیرد.و این در صورتی است که بخواهیم ادبیاتی علمی داشته باشیم وآن را از رکود مرگبارش برهانیم.شاهنامه شروع بسیار خوبی برای این کار است.آنچه اهمیت دارد تا ادبیات را در زمره ی علوم تجربی قرار دهیم داستان مرگ وزندگی ادبیات شناسی کلاسیک است.باید قبول کنیم دردانشکده های ادبی دنیا این برخوردسنتی وکلیشه ای با ادبیات به تاریخ پیوسته ومدت مصرفش منقضی شده است.سالها ی سال بود محافل ادبی ما ااز حدیث نو وکهنه دل آزار بود جبهه نو وکهن اکنون از حیطه ی ادبیات خلاق به عرصه ی ادبیات شناسی رسیده. منظور من از"ادبیات شناسی" نقد و بررسی آثار ادبی است و "ادبیات خلاق"آفرینش آثار ادبی.

ادبیات نهاد ناخودآگاه ملتهاست اساطیر ملل دست نخورده ترین بخش این نهاد است.شعرا خواب گذشته های دور ودراز جوامع را بازگو میکنند.اسطوره ها از زبان شاعر با مردم روزگاران بعد سخن میگوید.اساطیر یونان بازگوکننده ی خواب ملل اروپای جهان باستان است وشاهنامه خواب ملت ایران و بگونه ای

تبیین کننده ی تفکر شرق باستان.ادبیات شناسی نوین باید این خواب ملت شرق را گزارش کند...
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  درآمدی بر جامعه شناسی ادبیات WiSe 0 215 13-03-2014، 11:22 AM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان