امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
همسر داري به معناي واقعي كلمه
#1
مشغول کار شده بودم و حواسم به حامد نبود. یهو از روی صندلی افتاد و سرش شکست.

سریع بردمش بیمارستان و سرش رو پانسمان کردم
منتظر بودم یوسف بیاد و با ناراحتی بگه چرا سهل انگاری کردی؟چرا حواست نبود؟

وقتی اومد مثل همیشه سراغ حامد رو گرفت. گفتم: " خوابیده "

بعد شروع کردم آروم آروم جریان رو براش توضیح دادم، فقط گوش داد.

آروم آروم چشماش خیس شد و لبش رو گاز گرفت.

بعد گفت: "تقصیر منه که این قدر تو رو با حامد تنها میزارم .... منو ببخش ... "

من اصلا تصور همچین برخوردی رو نداشتم از خجالت خیس عرق شدم.



شهید یوسف کلاهدوز

نیمه پنهان ماه/جلد 8 / صفحه 30

[تصویر:  13918569321.jpg]

پاسخ
 سپاس شده توسط NasimR ، Hossein.J ، مهسا.م
#2
دسته گلي براي همسر

پسرک روي صندلي اتوبوس نشسته بود و به دسته گلي که توي دست پيرمرد شيک پوش بود خيره شده بود. با خودش مي گفت: «معلوم نيست تو اين سن و سال براي کي گل خريده؟ چه تيپي هم زده!» پيرمرد که متوجه نگاه هاي پسر شده بود، گفت: «چيه ازش خوشت اومده؟» پسرک گفت: «دسته گل قشنگيه!» پيرمرد گفت: «به سن و سالت نمياد زن يا نامزد داشته باشي؟» پسر جواب داد: «نه، تو اين فکر بودم کاش مي شد حالا که دارم مي رم عيادت مادرم براش گل هم مي خريدم، حيف که...» پيرمرد حرف پسر را قطع کرد و گفت: «بگيرش، ببر براي مادرت، خانم من هم اگه بفهمه با دسته گلش دل يک مادر شاد شده بيشتر خوشحال مي شه.» پسر با عجله گفت: «نه، نمي شه آقا! آخه خانمتون...» راننده اتوبوس صدا زد: «ايستگاه بهشت زهرا(س)، نبود؟» پيرمرد گفت: «بگيرش، من بايد همين جا پياده بشم.»

پاسخ
 سپاس شده توسط NasimR ، Hossein.J ، نوید خزدوز ، مهسا.م
#3
شهید منوچهر مدق خطاب به همسرش: وقتی من را گذاشتید توی قبر،یک مشت خاک بپاش به صورتم ... همسر شهید: پرسیدم چرا؟

گفت: برای اینکه به خودم بیایم و ببینم دنیایی که بهش دل بسته بودم و به خاطرش معصیت می کردم یعنی همین.

رُفقا ما داریم برا بدست آوردن دنیا چه چیزهایی یا چه کسانی را فدا می کنیم؟

دینمون، آخرتمون،رضایت خدا،امام زمانمون...؟!!!

منبع: کتاب اینک شوکران

[تصویر:  13920507391.png]

پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J ، مهسا.م
#4
[تصویر:  199] [تصویر:  199]
................!
پاسخ
#5
ساعت ده ، یازده شب بود که اومد خونه، حتی لای موهاش هم پر از شن بود.
سفره رو انداختم تا شام بخوریم، گفتم: تا شما شروع کنی ، من میرم لیلا رو بخوابونم
گفت: نه! صبر می‌کنم تا بیای با هم شام بخوریم ...
... وقتی برگشتم دیدم پوتین به پا خوابش برده
داشتم پوتین هاش رو در می‌آوردم که بیدار شد. گفت: داری چیکار می‌کنی؟ می خوای شرمنده‌ام کنی؟
گفتم: نه! آخه خسته ای، سر سفره نشست و گفت: تازه می‌خوام با هم شام بخوریم ...*

[تصویر:  13922063311.jpg]

پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، مهسا.م ، Dash @li
#6
آرامش ناشی از پیوند زناشویی را در این کلام زیبای امام سجاد (علیه‌السلام) می‌یابیم که حق والای زنان بر همسرانشان را در نهایت سادگی اما کاملا شیوا بیان می‌کنند. آنجا که فرمودند:
«و اما حق همسرت بر تو آن است که بدانی خداوند متعال با آفرینش او، وسیله‌ی آرامش، رفاه و انس و نگهداری تو را فراهم نموده و واجب است هر کدام از شما – زن و شوهر – به خاطر نعمت وجود دیگری، شکر خدا را به جا آورده و بداند که همسر یک نعمت الهی برای اوست.

بر تو واجب است که این نعمت الهی را گرامی بداری، در معاشرت با او، خوش رفتاری کنی و مهربان باشی. اگر چه تو هم بر گردن همسرت حق داری و شاید رعایت حق واجب و مستحب تو برای همسرت لازم‌تر باشد (اگر معصیت و زیاده‌خواهی نباشد)، ولی زن حق مهربانی و انس بر تو دارد و جایگاه آرامش و آسایش، غریزه‌ای است که گریزی از انجام آن نیست و این حق بزرگی است. پس با او مهربانی کن و اگر خطایی کرد او را ببخش.
[تصویر:  13926545291.jpg]

پاسخ
 سپاس شده توسط NasimR ، WiSe ، Hamid Jafary Pooya ، مهسا.م ، Dash @li
#7
خیلی زیبابود.....دستتون دردنکنه.
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ
#8
عالي بودن...تشكر
این نیز میگذرد...
پاسخ
#9
همسرداري آية الله حق شناس
به دلیل عوارض عمل جراحی حضرت آیت الله حقّ شناس قادر رفتن به « مسجد امین الدّولة » نبودند و آن اوایل که هنوز به میدان هروی نقل مکان نکرده بودند در منزل محقرشان در میدان قیام تهران حضور داشتند ولی ایشان که تا لحظه ی آخر عمر و تا هنگامی که نفس می آمد خود را وقف ارشاد جوانان کرده بودند همان منزل را محفل انس خود قرار دادند.

منزلی که دو اتاق تو در تو بیرونی آن و یک اتاق هم اندرونی آن بود که با یک در از بیرونی جدا شده بود، یک ساعت قبل از اذان مغرب درش گشوده می‌شد تا عطر عبودیت و رایحه ی مهرورزی را به مشام تشنگان معرفت برساند.

بعدازظهر یک روز سرد زمستانی در ماه رجب خدمت ایشان رسیدم طلاب و دوستان تک تک در حال جمع شدن بودند تا مانند روزهای گذشته از وعظ و نماز جماعت ایشان کام جانشان را شیرین کنند.

ظاهر حاج آقا نشان می داد که نشاط روزهای دیگر را ندارد و غصه ای دارند.

بخاری نفتی علاءالدّین در وسط اتاق بود و کتری وقوری گلداری با دستمال تمیز دم کنی روی آن جلب توجه می کرد .

پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، مهسا.م
#10
امام صادق علیه السلام:
""هرگاه عشق و علاقه مردی به همسرش زیاد شود
بر "ایمان" او افزوده می شود و هرگاه محبتش نسبت به ما
اهل بیت زیاد شود، محبتش نسبت به زن و همسر زیاد می شود."


تعجب می کنم از بالا رفتن آمار طلاق در کشور اسلامی!
آیا ما محبت اهل بیت را در قلب هایمان پرورش نمی دهیم؟!!!!
پس چرا نتیجه معکوس می شود نکند که کج می رویم و فک می کنیم راست است!

پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان