امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
دکترشریعتی...
#1
زندگی نامه دکترشریعتی

زندگینامه

دکتر علی شریعتی در سال 1312 در روستای مزینان از حوالی شهرستان سبزوار متولد شد.
اجداد او همه از عالمان دین بوده اند.... پدر پدر بزرگ علی، ملاقربانعلی، معروف به آخوند حکیم، مردی فیلسوف و فقیه بود که در مدارس قدیم بخارا و مشهد و سبزوار تحصیل کرده و از شاگردان برگزیده حکیم اسرار (حاج ملاهادی سبزواری) محسوب می شد.
پدرش استاد محمد تقی شریعتی (موسس کانون حقایق اسلامی که هدف آن «تجدید حیات اسلام و مسلمین» بود) و مادرش زهرا امینی زنی روستایی متواضع و حساس بود.
علی حساسیتهای لطیف انسانی و اقتدار روحی و صلاحیت عقیده اش را از مادرش به ودیعه گرفته بود.
علی به سال 1319 در سن هفت سالگی در دبستان ابن یمین، ثبت نام می کند، اما به دلیل بحرانی شدن اوضاع کشور ـ تبعید رضا شاه و اشغال کشور توسط متفقین ـ خانواده اش را به ده می فرستد و پس از برقراری آرامش نسبی در مشهد علی و خانواده اش به مشهد باز می گردند.
پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در 16 سالگی سیکل اول دبیرستان (کلاس نهم نظام قدیم) را به پایان رساند و وارد دانشسرای مقدماتی شد.
در سال 31، اولین بازداشت علی که در واقع نخستین رویارویی مستقیم وی با حکومت و طرفداری همه جانبه او از حکومت ملی بود، واقع شد.
در همین زمان یعنی 1331 وی که در سال آخر دانشسرا بود به پیشنهاد پدرش شروع به ترجمه کتاب ابوذر (نوشته عبدالحمید جوده السحار) می کند.
در اواسط سال 1331 تحصیلات علی در دانشسرا تمام شد و پس از مدتی شروع به تدریس در مدرسه کاتب پور احمدآباد کرد. و همزمان به فعالیتهای سیاسیش ادامه داد.
کتاب «مکتب واسطه» نیز در همین دوره نوشته شده است. در سال 1334 پس از تاسیس دانشکده علوم و ادبیات انسانی مشهد وارد آن دانشکده شد.
در دانشکده مسئول انجمن ادبی دانشجویان بود در همین سالهاست که آثاری از اخوان ثالث مانند کتاب ارغنون (1330) و کتاب زمستان (1335) و آخر شاهنامه (1328) به چاپ رسید و او را سخت تحت تاثیر قرار داد.
در این زمان فعالیتهای سیاسی ـ اجتماعی شریعتی در نهضت (جمعیتی که پس از کودتای 28 مرداد توسط جمعی از ملیون خراسان ایجاد شده که علی شریعتی یکی از اعضا آن جمعیت بود).
آشنایی او با خانم پوران شریعت رضوی در دانشکده ادبیات منجر به ازدواج آن دو در سال 1337 می گردد.
و پس از چند ماه زندگی مشترک به علت موافقت با بورسیه تحصیلی او در اوایل خرداد ماه 1338 برای ادامه تحصیل راهی فرانسه می شود.
در طول دوران نحصیل در اروپا علاوه بر نهضت آزادیبخش الجزایر با دیگر نهضتهای ملی افریقا و آسیا، آشنایی پیدا کرد و به دنبال افشای شهادت پاتریس لومومبا در 1961 تظاهرات وسیعی از سوی سیاهپوستان در مقابل سفارت بلژیک در پاریس سازمان یافته بود که منجر به حمله پلیس و دستگیری عده زیادی از جمله دکتر علی شریعتی شد.
دولت فرانسه که با بررسی وضع سیاسی او، تصمیم به اخراج وی گرفت اما با حمایت قاضی سوسیالیست دادگاه، مجبور می شود اجرای حکم را معوق گذارد. وی در سال 1963 با درجه دکتری یونیورسیته فارغ التحصیل شد و پس از مدتی او به همراه خانواده و سه فرزندش به ایران بازگشت و در مرز بازرگان توسط مأموران ساواک دستگیر شد.


پس از بازگشت از اروپا

پس از پنج سال تحصیل و آموختن و فعالیت سیاسی، در اروپا، بازگشت به فضای راکد و بسته جامعه ایران و آن هم تدریس در دبیرستان بسیار رنج آور بود، سال بعد (وی) پس از قبولی در امتحان به عنوان کارشناس کتب درسی به تهران منتقل می شود و با آقایان برقعی و باهنر و دکتر بهشتی که از مسئولین بررسی کتب دینی بودند، همکاری می کند.
ترجمه کتاب «سلمان پاک» اثر پروفسور لوئی ماسینیون حاصل تلاش او در این دوره است.
از سال 1345 او به استادیار رشته تاریخ در دانشکده مشهد استخدام می شود. موضوعات اساسی تدرس او را می توان به چند بخش تقسیم کرد: تاریخ ایران، تاریخ و تمدن اسلامی و تاریخ تمدنهای غیر اسلامی.
از همان آغاز روش تدریس، برخوردش با مقررات متداول در دانشکده و رفتارش با دانشجویان، او را از دیگر استادان متمایز می کرد. چاپ کتاب اسلام شناسی و موفقیت درسهای دکتر علی شریعتی در دانشکده مشهد و ایراد سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد در تهران موجب شد که دانشکده های دیگر ایران از او تقاضای سخنرانی کنند این سخنرانیها از نیمه دوم سال 1347 آغاز شد.
مجموعه این فعالیتها مسئولین دانشگاه را بر آن داشت که ارتباط او با دانشجویان را قطع کنند و به کلاسهای وی که در واقع به جلسات سیاسی ـ فرهنگی بیشتر شباهت داشت، خاتمه دهند.
در پی این کشمکشها و دستور شفاهی ساواک به دانشگاه مشهد کلاسهای درس او، از مهرماه 1350، رسماً تعطیل شد.
از اواخر آبان ماه 51 بخاطر سخنرانی های ضد رژیم، زندگی مخفی وی آغاز شد و پس از چند ماه زندگی مخفی درمهرماه سال 1352 خود را به ساواک معرفی کرد که تا 18 ماه او را در سلول انفرادی زندانی کردند؛ که نهایتاً در اواخر اسفند ماه سال 53 او از زندان آزاد می شود و بدین ترتیب مهمترین فصل زندگی اجتماعی و سیاسی وی خاتمه می یابد.
در این دوران که مجبور به خانه نشینی بود؛ فرصت یافت تا به فرزندانش توجه بیشتری کند.
در سال 55، با فرستادن پسرش (احسان) به خارج از کشور فرصت یافت تا مقدمات برنامه هجرت خود را فراهم کند. دکتر شریعتی نهایتا در روز 26 اردیبهشت سال 1356 از ایران، به مقصد بلژیک هجرت کرد و پس از اقامتی سه روزه در بروکسل عازم انگلستان شد و در منزل یکی از بستگان نزدیک همسر خود اقامت گزید و پس از گذشت یک ماه در 29 خرداد همان سال به نحو مشکوک درگذشت و با مشورت استاد محمد تقی شریعتی و کمک دوستان و یاران او از جمله شهید دکتر چمران و امام موسی صدر در جوار حرم مطهر حضرت زینب (س) در سوریه به خاک سپرده شد.

کتاب نیایش دکترشریعتی(بخش اول)

" به نام خدا"

خدایا: "عقیده" مراازدست "عقده ام"مصون بدار.

خدایا:به من قدرت تحمل عقیده "مخالف"ارزانی کن.

خدایا:رشد علمی و عقلی مرااز فضیلت "تعصب" و احساس" و اشراق" محروم نساز.

خدایا:مرا همواره آگاه و هوشیاردار،تاپیش از شناختن"درست" وکامل کسی،یافکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.

خدایا:جهل آمیخته باخود خواهی وحسد،مرا،رایگان،ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست،نسازد.

خدایا:شهرت،منی راکه:"می خواهم باشم"،قربانی منی که:"می خواهند باشم"نکند.

خدایا:مراازچهار زندان بزرگ انسان:"طبیعت"،"تاریخ"،"جامعه"،و"خویشتن" رهاکن،تاآنچنان که توای آفریدگارمن،مراآفریده ای خودآفریدگارخودباشم،نه که همچون حیوان خودرابا محیط،که محیط راباخود تطبیق دهم.

خدایا:مرا ازفقرترجمه وزبونی تقلید نجات بخش،تاقالبهایبی ارزش را بشکنم،تا دربرابر"قالب ریزی"غرب !بایستم وتا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند ومن فقط دهانم راتکان دهم.

خدایا:مرایاری ده تاجامعه ام رابر3پایه"کتاب"،"ترازووآهن"استوار کنم،ودل رااز3سرچشمه"حقیقت،زیبایی وخیر"سیراب سازم.مذهب بی عوام،ایمان بی ریا،خوبی بی نمود،گستاخی بی حامی،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی در انبوه جمعیت،ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند،روزی کن.

خدایا:به من زیستنی عطاکن که درلحظه مرگ،بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است،حسرت نخورم،ومردنی عطاکن،که بربیهودگی اش، سوگوارنباشم.بگذارتاآنرامن خودانتخاب کنم اماآنچه که تودوست داری...

خدایا:چگونه" زیستن"راتوبه من بیاموز چگونه "مردن" راخودخواهم آموخت.

خدایا:می دانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد و تشیع دوست تو نیز با نه آغاز شد (نه ای که علی در شورای عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت).مرا ای فرستنده محمد و ای دوستدار علی ، به "اسلام آری" و به "تشیع آری" کافر گردان.

خدایا:"مسـؤلیت های شیعه بودن" که علی وار بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن است ،و علی وار پرستیدن و علی وار اندیشیدن و علی وار جهاد کردن و علی وار کار کردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان علی است ،همواره فرا یادم آر.
به عنوان یک "من علی وار" یک روح در چند بعد :خداوند سخن بر منبر ، خداوند پرستش در محراب ، خداوند کار در زمین ، خداوند پیکار در صحنه،خداوند وفا درکنارمحمد(ص)،خداوند مسئولیت درجامعه،خداوند پارسایی درزندگی،خداوند دانش در اسلام،خداوند انقلاب در زمان،خداوند عدل درحکومت،خداوند قلم درنهج البلاغه،خداوندپدری وانسان پروری درخانواده،و...بنده خدا درهمه جاوهمه وقت.

و به عنوان یک شیعی مسئول ، وفا دار به مکتب ،وحدت و عدالت که سه فصل زندگی اوست ، و رهایی و برابری که مذهب اوست وفدا کردن همه مصلحتها ، در پای حقیقت که رفتار اوست.

خدایا:":اینها" علی را تا خدا بالا میبرند ، و آنگاع او را در سطح کسی که از ترس ، به "خلاف شرع" رای می دهند و با خائن بیعت می کند پایین می آوردند !تسبیح گوی ولایت جورند ورجز خوان که:نعمت ولایت علی داریم.

خدایا:"اخلاص" و"اخلاص" و"اخلاص" خدایا : در روح من ، اختلاف در "انسانیت" را ،با اختلاف در "فکر" و اختلاف در "رابطه" ، با هم میامیز، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را، باز شناسم.

خدایا: بخاطر حسد، کینه و غرض ، عملهء آماتور ظلمه مگردان.

خدایا:خود خواعی را چنان در من بکش ، یا چندان برکش ،تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم.

خدایا:مرا ، در ایمان "اطاعت مطاق" بخش تا در جهان "عصیان مطلق " باشم .

خدایا:مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان ،اضطراب های بزرگ ،غمهای ارجمند وحیرت های عظیم را به روحم عطا کن.

خدایا:اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زندگی های حقیر پستی های نکبت بار و پلید "شبه آدم های اندک "را متوجه شوم.

خدایا: آتش مقدس "شک" را آنچنان در من بیفروز تا همه "یقین" هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد. وآنگاه از پس توده این خاکستر ، لبخند مهراور بر لبهای صبح یقینی ، شکسته از غبار طلوع کند.

خدایا: مرا از این فاجعه پلید "مصلحت پرستی" که چون همه گیر شده ،وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده که از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده ، بیمار می نماید مصون بدار، تا " به رعایت مصلحت ، حقیقت را ذبح شرعی نکنم".

خدایا: رحمتی کن تا ایمان ،نام و نان برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمان افکنم ، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه از آنها که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند.


آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد
بلکه چیزیست که خودمیسازد
پس اندیشه رابه جست وجو ویافتن راه حل چگونه ساختن به کارگیریم...


خدااایا دلم گرفته.......ازخیلی ها.......!!!!؟؟؟؟

پاسخ
 سپاس شده توسط WiSe ، نوید خزدوز ، مهسا.م ، elahe ، NasimR
#2
ديروز همسايه ام از گرسنگي مرد...
در عزايش گوسفندها سر بريدند...



خدایا تقدیر مرا خیر بنویس

آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم

و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم




برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد
این نیز میگذرد...
پاسخ
 سپاس شده توسط افسانه پناهی ، elahe ، نوید خزدوز
#3
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
(دکتر علی شریعتی)


***************************

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

***************************

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

***************************

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

***************************

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی)

***************************

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

***************************

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

***************************

خدایا به هر که دوست میداری بیاموز که عشق ورزیدن بهتر از زندگی کردن است و به هر که دوست‌تر میداری بچشان که دوست داشتن بهتر از عشق ورزیدن است(از نظره دکتر شریعتی عشق تب تندی هست که خیلی زود خاموش میشه و به خاطر همینه‌که دوست داشتن برتر است)


***************************

من هرگز نمی نالم، قرنها نالیدن بس است. من میخواهم فریاد بزنم، اگر نتوانستم سکوت میکنم، خاموش بودن بهتر از نالیدن است، نالیدن فرزندان ماکیوالیسم را مغرور میکند.......

***************************

خدایا زیستنی به من بیاموز که از بیثمری لحظه‌ی مرگ حسرت نخورم. خدایا: تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت!!

***************************

زندگی یعنی آزادی، ایمان، فرهنگ، نان و دوست داشتن

***************************

عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است. اگر دوری به طول انجامد ضعیف میشود و اگر تماس تداوم یابد به ابتذال کشیده میشود، و تنها با بیم، امید، تزلزل، اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند میماند.امّا دوست داشتن با این حالات نا آشناست. دنیایش دنیای دیگریست..........!

***************************

خدایا همواره تو را سپاس میگزارم که هرچه در راه تو و پیمان تو پیشتر میروم، بیشتر رنگ میبرم، آنها که باید مرا بنوازند میزنند، آنها که باید همگامم شوند ساده راهم میشوند، آنها که باید امیدوارم کنند و تبرئه‌ام کنند، سرزنشم میکنند نومیدم میکنند......تا چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند، تنها از تو یاری طلبم، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد
تاتکلیفم با تو رشن شود.تا تکلیفم با خودم معلوم گردد!!

***************************

خداوندا من در کلبه حقیرانه خود چیزی را دارم که تو در عرشه کبریایی خود نداری! من خدای چون تو دارم و تو چون خودی نداری!


آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد
بلکه چیزیست که خودمیسازد
پس اندیشه رابه جست وجو ویافتن راه حل چگونه ساختن به کارگیریم...


خدااایا دلم گرفته.......ازخیلی ها.......!!!!؟؟؟؟

پاسخ
 سپاس شده توسط elahe ، نوید خزدوز ، WiSe
#4
روزی از روز ها ،
شبی از شب ها ،
خواهم افتاد و خواهم مرد

اما می خواهم هر چه بیشتر بروم
تا هر چه دورتر بیفتم ،
تا هر چه دیرتر بیفتم ،
هر چه دیرتر و دورتر بمیرم

نمی خواهم حتی یک گام یا یک لحظه ،
پیش از آنکه می توانسته ام بروم و بمانم ،
افتاده باشم و جان داده باشم


همین
( دکتر شریعتی )
.
.
.
واقعا نوشته ها و حرفاش محشره... Smile
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، نوید خزدوز


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان