امتیاز موضوع:
  • 3 رأی - میانگین امتیازات: 3.67
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یگـــانگـــی زبــان فـــارســـی در دهــــکده جهــــانی:
#1
[تصویر:  book-yaganagi.jpg]
تألیف پروفیســور رســول رهیـــن. استوکهولم، شورای فرهنگی افغانستان، 1389، 355 ص، قیمت فی جــلد جمــع مصــارف پوست
(30 یورو) ویا معــادل آن
چند ســخن از مــؤلف در بــاره ایــن کتــاب:
خوانندگان محترم آگاهی دارند، از دیری باینطرف در چهارراهیها و چوک های فرهنگی کشور سخن از خاستگاه زبان فارسی دری و اینکه "فارسی" اصل است یا "دری" نزاع ها برپا میشود. یکی میگوید زبان کشورمارا"دری" میگویند، دیگری استدلال میکند که "فارسی" میگویند وحلقه هایی معتقد به"فارسی دری" اند. یکی گفته های ناصرخسرو بلخی را سند می آورد که فارسی گفته است، دیگری شعرهای حافظ و سعدی را که در فارس قدیم یا ایران کنونی زندگی کرده اند و "دری" گفته اند مثال میزنند.
ناکسان فارسی دری حتی ازین هم جلوتر رفته واژه های اصیل و سچه فارسی دری مانند فرهنگ، نگارستان، دانشگاه، دادگاه، شهرداری، شهردار، مجلس نمایندگان، مجلس بزرگ ملی، دادستان، دادرس، بیمار، بیمارستان، بازرگان و امثال آنرا واژه های فارسی دری ندانسته به این یا آن سر زمین بیگانه تعلق میدهند.
از آنهم بدتر، هستند کسانیکه زبان شیرین و زیبای فارسی را به شاخه های فارسی تاجیکی، فارسی ایرانی وفارسی دری، سه زبان جداگانه تقسیم کرده متعلق به سه کشور جداگانه میشمارند. این عده اشخاص هرگز به سابقه خاستگاه زبان فارسی چنگ نزده نفهمیده اند که خاستگاه اصلی و بومی زبان فارسی حوزه آسیای میانه و مرکزی میباشد که کشورهای تازه باستقلال رسیده افغانستان، تاجیکستان، ایران، اوزبکستان و...و جزء قلمرو همان خراسان شرقی و غربی بزرگ و دارای یک کشور ویک زبان ویک فرهنگ بوده اند که بعدها در گرداب تجزیه و تقسیم و دست اندازیهای خود غرضانه کشورهای استثمارگر دور و نزدیک به کشورهای جداگانه تقسیم گردیده اند.
تعجب آور اینکه بسیاری قلمبدستان ما نا آگاهانه با توجه به گویشهای مختلف زبان فارسی در کشورهای مختلف، بین فارسی ایرانی، فارسی تاجیکی و فارسی دری افغانستان فرق میگذارند. ایشان ازینهم نا آگاه اند که هرسه گویش ازیک زبـــان از یک بدنه مرکزی و بومی زبانهای هندو اروپایی که بنام مادر زبانهای هندی، اروپایی و باختری که فارسی زاده بزرگ آن است تبارز کرده در سیر زمانه ها و پیشآمدهای سیاسی، تاریخی و جغرافیایی نامهای گونه گون زبانها را بخود گرفته اند. زبان فارسی یکی ازین زبانهای بزرگ، برآمده از بدنه مادر بزرگ، که خاستگاه و جایگاه بومی آن بین دریا های خروشان سیحون و جیحون نشانی گردیده است، گویندگان بیشماری دارد که جغرافیای تاریخی آن از فرارود تا هندکبیر، ترکیه و بالکانات نقطه گذاری شده است. هرچند گویندگان این زبان بزرگ درگیردار تاریخ، زیر بار زبانهای دارای مادران بیگانه مانند انگلیسی، روسی، عربی، وسایر مادر اندرها رفته، اصطلاحات و واژه های بیگانه ولی شیرین زبانهای دیگر را در خود آب کرده، اصطلاحات و واژه های کمبود خودرا از آنها به وام گرفته اند. مثال زنده وام گیری زبان فارسی داخل شدن واژه های روسی در گویش گویندگان فارسی تاجیکستان و اوزبکستان و ترکمنستان و...و و واژه های فرانسوی و عربی در گویشهای فارسی ایرانی و واژه های انگلیسی و عربی در واژه های فارسی دری افغانستان و فارسی هندوستان میباشد.
اینهم یک اصل مسلم و عینی است که زبانها برای مفاهیم تازه و جدید، درصورتیکه واژه نداشته باشند از واژه های گویشهای مشابه خود وام میگیرند. اگر در گویشهای مشابه، واژه وجود نداشت از زبانهای دارای مادر بیگانه واژه میگیرند. و اگر آنهم ممکن نبود اصل واژه بیگانه را بدون تغییر تحت دستور زبانی خود بکار میبرند. وآنرا میگویند تجدید حیات دادن به زبان خود و عیار ساختن آن با رشد و انکشاف نوین جوامع ایکه ما درآن زندگی داریم.
بحث دیگریکه در بین روشنفکران کم سواد کشورهای مختلف حوزه تمدنی آسیای میانه از جمله افغانستان جریان دارد اینست که ایشان گویندگان هر زبان، مخصوصاً زبان فارسی را محدود و منحصر به حدود جغرافیایی سیاسی همان کشوری میدانند که در آن رسمیت دارد. این عده اشخاص آگاهی ندارند که زبان فارسی مال ایران نی، افغانستان نی، تاجیکستان نی، بلکه زبان حوزه تمدنی آسیای میانه میباشد. این اشخاص چنین می‌پندارند که زبانهای هر کشور، صرفاً محدود به مرزهای همان کشورند و اهالی هیچ کشوردیگرحق ندارند که بآن زبان تکلم کرده، از دستاوردهای زبانی کشورهای همزبان استفاده کنند. واقعیت امر این است که این اشخاص کـــــــور نگر، مرزهای زبانی را از مرزهای سیاسی فرق کرده نمیتوانند، نمیدانند که زبان نمیتواند محدود به مرز جغرافیایی و سیاسی گردد. ایشان باید چشم های خودرا به جهان باز کرده مشاهده نمایند که بسیاری از زبانهای دنیا، فراتر از مرزها، در کشورهای گوناگون و گاه حتا ناهمجوارها رایج‌اند. مثلاً زبان انگلیسی از طرفی در انگلستان رواج دارد و از طرفی در هزاران کیلومتر دورتر، یعنی استرالیا و کانادا. وقتی واژه‌یی در یکـی از این قلمروهای وسیع کاربرد می‌یابد، به واقع متعلق به همه اهالی این زبان است. همین‌گونه است زبان عربی یا ترکی یا اردو که در کشورهای گوناگون رایج‌ و حتا در افغانستان نیز گویندگانی دارند. ملاحظه بفرمائید، اگر یک هموطن هندوی ما که به اردو یا هندی سخن می‌گوید، از واژه‌یی که در هندوستان برای جایگزینی یک کلمه بیگانه ساخته و یا احیا شده است استفاده کند، جرمی انجام نداده است‌. به همین گونه اگر یک هموطن پشتوزبان ما از رهیافتهای زبانی پشتوزبانان پاکستان بهره بگیرد، مجرم نیست، بلکه کلمات نا مکمل زبان خودرا تکمیل کرده است.
انه، کتاب حاضر" یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی" که محصول زحمت و پشتکار و پیگیریهای بیش از دو سال نگارنده در باره خاستگاه زبان فارسی، ریشه های بومی، گویندگان بومی، و انتشار آن از حوزه تمدنی آسیای میانه به سراسر کشورهای جهان میباشد، پژوهشهای دامنه داری انجام داده، و اینک حاصل زحمات شبا روزی طولانی خودرا طی کتابی جامع در اختیار شما حامیان وعلاقمندان زبان فارسی میگذارد.
نگارنده درین کتاب کوشیده است، سیر تاریخی زبان فارسی را از همان روزگاران نخست که گویندگان بومی آن در وادیهای سرسبز و شاهداب دوطرفه آمو دریا متوطن گردیده، تشکیلات اداری و دولتی بوجود آورده و بلخ گزین، نخستین شهر و نخستین جامعه متشکل جهان را مرکز خود قرار دادند، مرور کرده از حملات هخامنشیها به جانب باختر و نا آرامی های ناشی ازین کشمکشها را تا حمله اسنکدر به شرق و عبور از سینه پارس (ایران کنونی) و راندن زبان و فرهنگ اوستایی از شهرها به دره ها و دامنه های کوهساران باختر، خوانندگان را آگاهی میدهد.
باآمد آمد عربها از جانب پارس واناتولیه و تسخیر سرزمین باختری تا دهانه هـای آمو دریا و شهرهای بزرگ آنسوتر بخارا و حومه که ازآن به بعد سرزمین مارا بنام سرزمین آفتاب یا خراسان مسما ساختند، اگر از یک سو دین اسلام را جانشین دین بودایی کرد، از سوی دیگرصدمه بزرگی بر پیکر فرهنگ و تمدن دیرینه ما وارد آورد. زبان فارسی دری را که بعد از ویرانیهای اسکندر کبیر نضج گرفته بود دوباره به کوهها راند و بجای آن منحیث کشور فاتح زبان عربی را جانشین ساخت. فرهنگ و تمدن دیرینه مارا به فرهنگ و تمـدن بادیه و صحـــرا و قصه های مـــارا به قصـــه های صحرائیان، مبدل و زبان مارا به زبان عربی عیوض نمود. عربها عادت داشتند هرکشوری را که تسخیر میکردند آنرا به سالاران قومی آن کشورها میسپردند و خودشان واپس به بادیه های خود بر میگشتند. ولی اینجا آنطور نکرده گروههای قومی و سران لشکر و یک تعداد نظامیان خودرا که در جنگها لنگ و لاش گردیده بودند مسکون ساختند تا در آینده ها سران و بزرگان این کشور پهناور و غیور را اداره نمایند. چنانکه تا امروز اولاده این نظامیان لنگ و لاش عربی بنام های این و آن بر مردم بلادیده کشور ما حکومت میرانند. حضرات نورالمشایخ، حضرت نقیب، حضرت صبغت الله مجددی، رئیس سنای کشور، حضرت ذبیح الله مجددی، وبسای دیگر ازهمین قماش اند که تا امروز بر کشور ما حاکم اند و سر نوشت جرگه های قومی و جرگه های بزرگ ملی و سرنوشت انتخابات تقلبی و جعلی مارا با" استخاره های" بی مفهوم و خنده دارخودتعیین می نمایند.
درین کتاب بعد از فرهنگ زدایی های اعراب، مکث کوتاهی بالای دولتهای مستقل خراسانی صورت گرفته، از بانیان استقلال خراسانزمین و نضج دهندگان دوباره فرهنگ، زبان و تمدن خراسان از جمله ازطاهر فوشنجی، ابو مسلم خراسانی، یعقوب لیث صفاری، آل سامان، اسماعیل سامانی، محمود کبیر و گسترش زبان فارسی در هند یاد آوری گردیده، بعد از مکث کوتاه بر روئنسانس زبان فارسی در دوره تیموریان هرات بر افتادن خراسان زمین در گرداب تجزیه و تقسیم لنگر انداخته شده است.
از اینجا به بعدکتاب توجه خوانندگان را به سرزمین فارسی زبانان سمرقند و بخارای شرقی معطوف داشته، چگونگی زیر ضرب واقع شدن زبان فارسی و تاجیــــکان توسط ترکهای منغیت و بعداً بلشویکها که از یکطرف سر زمین بومی شانرا تسخیر میکنند و از جانب دیگر زبان فارسی را به زبان روسی عیوض مینمایند بحث مفصل صورت گرفته و نتیجه آخر این پیشآمد را که منجربه تشکـــــیل دولت مستقل تا جیکستان و عبور کشور از سراشیب نفوذ زبان و فرهنگ روسی تحت رهبری و زعامت رهبر بزرگ تاجیکان و فارسی زبانان جهان امام علی رحمان به فارسی گردید بحث شده و ازبازگشت شکوه و جلال پارینه زبان فارسی در سر زمین تاجیکان و احیا دوباره زبان فارسی زیر پرچم "پیوند" وطرح انتشار تلویزیون مشترک کشورهای فارسی زبان جمــع بندی کرده، دورنمای دوران یعقوب لیث صفاری و اسماعیل سامانی را دوباره احیا و شکوه زبان فارسی را به متکلمانش باز میگردانند بحث مفصل صورت گرفته است.
کتاب "یگانگی زبان فارسی در دهکده جهانی" معرف کلی همین نکته پردازیها است که ذکر کردیم. خوانندگان محترم میتوانند پاسخ هر سوال و گره گاه نا کشــــوده وجدان ملی خودرا با خواندن و مغز کردن محتوای این کتاب در یافت کرده خود را قانع سازند که آیا کشوری در جهان وجود دارد که متکلمان یک زبان، حملات ناجوانمردانه بر زبان های باهم برادر آن کشور کرده، یک زبان جهان شمول را که قرنها در آن کشور زبان رسمی و ملی کشور بوده به زبان دست دوم مبدل ومطابق پلان انگلیسها بعدها به سادگی بتوانند زبان انگلیسی را جاگزین آن نمایند.
اما انگلیسها باید بدانند که زبان فارسی دری تنها زبان فارسی زبانان افغانستان نی، بلکه درجریان سدۀ های تاریخی بمثابه زبان حوزۀ تمدنی بخشی از آسیا وزبان دوم جهان اسلام ازموقعیت وعظمت فرهنگی ویژۀ برخوردار میباشد. زبان فارسی اکنون درردیف زبانهای بین المللی جهان نظیر انگلیسی،آسپانیایی، فرانسوی، روسی، عربی، آلمانی، و... در آمده؛ مقام شامخ ومرتبه همسنگی علمی ـ فرهنگی ـ اقتصادی وسیاسی را، احراز کرده است. اکنون عظمت فرهنگی زبان فارسی درحوزۀ تمدنی قارۀ آسیا بزرگی میکند. درحال حاضر زبان فارسی بمدد وسایل مدرن اطلاعات فـــرا قاره یی از سرحد قاره ها عبور نموده ومثنوی مولوی عقول وقلوب جهان غرب صنعتی ـ اروپا وامریکا را تسخیر کرده و اروپائیان بمقام شایسته سالاری و ظرفیت فرهنگی، علمی وادبی آن پی برده، محترمانه آنرا درک وستایش می کنند وبه آن ارج وحرمت می گذارند.
حالا زبان فارسی در کشورمحبوب ما تنها یک زبان نیست بلکه یک فرهنگ ویک تمدن و بخش اصلی هویت ملی ونماد هستی همۀ شهروندان ماست، که با فراگیری آموزش همگانی وسراسری متعادل این فرهنگ پرعظمت میتوانیم نهاد های رشد متعادل حقوق فرهنگی را به پایۀ کمال رسانیم. وبدین اساس درمورد بسط وتوسعۀ آن به حیث یگانه زبان اصلی ـ سراسری وملی مردم ما، هیچ گونه نگرانی ای نگذاریم. فرهنگی که بوسیلۀ زبان فارسی بازتاب می یابد وابستگی به کدام نژاد خاص ندارد. مردمان سرزمین باستانی خراسان اعم از : اوزبـــک ها، هزاره ها، بلوچ ها، عرب ها، پشتون ها، تاجیک ها، هندو ها وسایر گروه های خرد و کوچک اجتماعی در فرآیند وسیر زمانی طولانی تاریخ به زبان فارسی سخن گفته اند وبرای رشد وتکامـــــــل آن کوشیده اندوبزرگترین فرهنگ حوزۀ تمدنی شرق را به میراث گذاشته اند. شایسته است که هرشهروند کشور های فارسی زبان به تنهایی، خود را صاحب اصلی آن بداند وخودرا فارسی گوتر ازدیگران بنامد و در حفظ آن از جان ودل بکوشد.
نکته مهمی که در اخیرمیخواهم برآن تأکید بیشتر نمایم اینست که در تألیف این کتاب از نوشته های همه دوستان و علاقمندان زبان فارسی که مقاله های شان در تارنمای خاوران بچاپ رسیده است استفاده شایانی نموده ام. حتی در بخشی موارد مخصوصاً از نوشته های جناب دریا دلی، سهیل سبزواری، بصیر کامجو، قدیر رسولی، دکتور محمد سالم سپارتک، همایون بهاء و دوستان دیگر که همین لحظه اسمای شان در ذهن قاصر مؤلف نمی آید بخشهایی از مقاله های شانرا حتی کاپی کرده ام که میخواهم ایشان به بزرگواری خود مرا عفو نمایند. مخصوصاً جناب سهیل سبزواری که اسناد ضمیمه را لطف کرده در تارنمای خاوران بچاپ رسانیده بودند و مؤلف ضرورت دید که آنهارا بدون تغییر کاپی و جزءکتاب گرداند.
لازم میبینم از دوستان دیگرم که بایشان مشوره های لازم داشته ام جنابان پروفیسور شاه علی اکبر شهرستانی، پروفیسور سید سعدالدین هاشمی، دکتور عنایت الله شهرانی که همیشه مرا در تکمیل این وظیفه خطیر و با مسؤلیت تشویق و همراهی کرده اند اظهار سپاس نمایم. درین موقع نمیتوانم دوست بسیار گرامی ام دکتور نعیم فرحان را که از فراز اوقیانوسها مرا همراهی کرده است فراموش کنم. ایشان زنده جاویـد باشند و تا چرخ درگردش است شاد زندگی نمایند.
کلام آخرین من متوجه برادران و دوستان پشتون من میباشد. میخواهم به دوستان پشتون خود اطمینان دهم که من و دوستان دیگریکه درین کتاب مرا یاری رسانیده اند کمترین تعصب در مقابل زبان پشتو و برادران پشتو زبان خود نداریم. و هرگز هدف آن نداریم که زبان پشتو در پهلوی سایر زبانهای زنده جهان تبارز نکند. و برادران پشتون ما برادر وار با برادران فارسی زبان خود زندگی باهمی نداشته باشند. ما در یک کشور زندگی داریم جوامع مشترک داریم، اقتصاد ما مشترک است و پیوندهای فامیلی، خانوادگی یی داریم که هرگز نمیگذارد که ما از هم دور باشیم و یا در باره جدایی یکدیدگر خدای ناخواسته سؤ نظر ویا بدبینی داشته باشیم. ولی آنچه من و دوســـتانم را مکلف به تألیف این کتاب ساخت اینست که برادران پشتون ما نیز مانند ما نظر نیک بجانب زبان فارسی داشته باشند و نگذارند که بد اندیشان انگلیس مآب با استفاده از حربه زبان بین ما فاصله ایجاد کنند. همچنانیکه ما به دوستان پشتو زبان خود حق میدهیم که زبان خودرا انکشاف دهند از دوستان پشتون خود توقع داریم که ایشان نیز بما حق بدهند ما درباره زبان خودفکرکرده اصطلاحات زبان خود را تجدید حیات بخشیم.
دوستان محترم بیائید ما و شما یکجا درمقابل فاشیستها مبارزه کنیم نگذاریم که گروههایی درین سمت ویا آن سمت دست به خراب کاری زنند، زبان من و تورا تخریب و در مقابل اصطلاحات سچه من و تو در زبان فارسی ویا پشتو نیرنگ های سیاسی بکار برده دست تو ومن را به دامن یکدیگر مان بپیچانند و خودشان بهره های سیاسی برده. در بغل باداران انگلیسی شان بلمند. امیدوارم بکمک من و تو ایشان به آرزوهای ناپاک وشوم خود نرسند و آنرا بگور ببرند. انشأالله که میبرند...
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان