امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نظـــری کوتـــاه بر کتــاب (بوزینـــه ی که بودینــه نیست)
#1
و نگرشی بر بیت منسوب به ابوالمعانی بیدل:
[تصویر:  b00k-boozina.png]
هیــچ شکلی بی هیــولا قابل صورت نشد
آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود
نظـــری کوتـــاه بر کتــاب (بوزینـــه ی که بودینــه نیست)حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بن عبدالخالق بیدل بزرگترین گوینده،عارف و صوفی بلند اندیش سرزمین پهناور هند بشمار می آید که درسال (1054 هجری قمری) در عظیم آباد پتنه مرکز ایالت بهار هند تولد گردیده و به روز پنجشنبه چهارم ماه صفر المظفر(1133 هجری قمری) به عمر هفتاد و نه سالگی در سواحل روخانهء جمنا واقع دهلی رخ در نقاب خاک کشید و بدیدار معبود شتافت.
بیدل دارای ابیات بس فراوانی است که شامل قصائد، غزلیات، ترجیعات، مخمسها، ترکیب بند ها وغیره میباشد وعلاوتآ از وی چهار منظومهء بلند نیز باقی مانده است که بنام های « مثنوی عرفان مشتمل بر یازده هزار بیت»، « طور معرفت مشتمل بر هزار وسیصد بیت»، « طلسم حیرت بالغ بر سه هزار وهفتصد بیت» و« محیط اعظم شامل هزار و دوصد وهفتاد بیت» میباشد. درمجموع بیش از نود هزار بیت از بیدل در دست قرار دارد.اما آنچه درمیان این نود هزار بیت ذهن همه را اشغال نموده، بیتی است که در سرخط این نوشتار مرقوم یافته است.
طی سدهء گذشته بیدل شناسان از سراسر جهان روی این بیت بیدل تآمل نموده و برای یافتن پاسخ منظقی و قابل قبول تلاش ورزیدند، آنچه که باعث دگر اندیشی در مورد بیت متذکره گردیده نظریهء «چارلز داروین» است که درقرن نوزده می زیست و از طرفی بیتی که منسوب به ابوالمعانی بیدل میباشد عده ای را سردرگم ساخته و چنین استنباط میگردد که این بیت بیدل تأییدیهء است بر نظریهء داروین درحالی که حضرت بیدل یک شاعر عارف ومسلمان معتقد است که درقرن 17 و 18 میلادی می زیست یعنی قبل از داروین، اما داروین در قرن نوزده یعنی پس از بیدل زنده گی میکرد و یک دانشمند زیست شناسی بود که نمیتوان تناسبی میان آندو پیدا کرد.
اینجانب نیز نسبت علاقه ایکه به حضرت ابوالمعانی بیدل دارم نظریات دانشمندان و بیدل شناسان را در مورد ابیات حضرت بیدل از طریق سایت های انترنتی تا جاییکه وقت برایم فرصت دهد تعقیب میکنم، اما بیدل شناس نبوده، بلکه براساس بینش ونگرشی که بعنوان یک قلم بدست درذهنم تجلی یافته نکاتی را دراین باب بنگارش می گیرم.
با سیری در دیوان حضرت ابوالمعانی بیدل به حقایقی باطنی و صداقت روح و پاکی قلب شاعری برمی خوریم که بدون شک وی را نسبت به سایر شعراء متمایز میسازد و آن عبارت از دید وسیع بیدل است که از قلب می سراید و هرگز بر ظاهر قضیه تکیه نکرده و صوفیانه و عارفانه با منطق متعالی سخن میگوید. روحانیت بیدل نقطهء عطفی است که به عمق معنا پیوند میخورد.
زمانیکه در کابل و در خانهء پدری می زیستم کتابخانه ای داشتیم وسیع و مملو از کتاب های مختلفهء چاپی و خطی. در میان آنها دیوان و کلیات اشعار از شعرای بزرگ دری زبان بود، هرگاه وقتی میسر میشد پدرم شاد روان استاد علی اصغر بشیر «هروی» برایم وظیفه میدادند تا از لابلای دیوان شعراء اشعاری را بیرون نویس کنم. آن زمان دیوان میرزا عبدالقادر بیدل برایم نسبتآ مشکل بود. روزی به یاد دارم که از پدر بزرگوارم پرسیدم چرا اشعار بیدل را به راحتی درک نمیکنم و برایم پیچیده است، با لبخند نرمی که داشتند برایم گفتند: حضرت بیدل علاوه بر شاعر بودن یک عارف و اهل تصوف بود، هم فلسفه میدانست وهم از منطق آگاهی داشت. ایشان ضمن راهنمایی علاوه نمودند از تو میخواهم چند باری هر شعر را بخوانی و اگر مشکلی داری بیرون نویس کن و سؤال نما، اما با تأسف در آن ایام زیاد جدی نگرفتم و روز دیگر از زنده یاد احمد ضیاء تخاری استاد ادبیات ما همان سؤال را پرسیدم که چرا اشعار حضرت بیدل نسبت به دیگر شعراء مشکل تر و بسا پیچیده تر است ؟
ایشان در پاسخ برایم گفتند که حضرت ابوالمعانی فیلسوفانه می اندیشد،عارفانه می سرایید و صوفیانه زنده گی میکرد، یعنی او یک عارف صوفی مشرب فیلسوف بود.
روح استاد تخاری عزیز و پدر بزرگوارم را شاد میخواهم.
و اما در ارتباط به بیت منسوب به حضرت ابوالمعانی، دانشمند گران ارج و بیدل شناس توانا جناب استاد زرغون سالهای متمادی کار نمودند که نتیجهء این زحمات شان کتابی گرانسنگی است بنام (بوزینه ی که بودینه نیست)و اخیرآ در کشور ترکیه به کوشش محترم داکتر حفیظ شریعتی (سحر) به زینت چاپ آراسته شده و روی این بیت بیدل که:
هیچ شکلی بی هیولا قابل صورت نشد
آدمی هم پیش از آن کادم شود بوزینه بود
بحث میکند ونتیجه ی بیش از چهل سال تفحص و تحقیق و کار شبانه روزی نویسنده آن است.
بخش نخست کتاب شامل چندین مطلب متنوع چون روایتی از بحث نوشتهء محترم محمد هارون خراسانی، مقدمه ای بقلم محترم داکتر حفیظ شریعتی (سحر)،چند مطلب دیگر چون مهمان خانه ی آیینه و چندین بحث دیگر جای گرفته است و در بخش دوم درودیه ای توجه خواننده را بخود جلب میکند که نویسنده متواضعانه و بی آلایشانه چند سطری را مرقوم نموده است و اما زمانی که به متن کتاب داخل میشویم چنین می خوانیم:
"بیدل شناس نیستم، مخلص درگاهء بیدلم و بس، اگر بیدل شناس بودم، آیا چهل سال عمر خود را مستغرق در یک بیت حضرت ابوالمعانی بیدل، می کردم؟... "
از نظر نویسندهء این سطور جناب استاد شکسته نفسی می نمایند، زیرا موجودیت این کتاب خود دلیل محکمی است بر این مدعا که ایشان در این مسیر ید طولایی دارند.
در ادامهء بحث ها ایشان از مرشد خویش مرحوم قاضی عبدالوحید کزستانی بیدل شناس مشهور حوزهء شمال افغانستان و رئیس پیشین دیوان قضاء در زمان مرحوم شاه سابق یادآوری می نمایند که از ایشان شنیده بودند که روحانیت حضرت ابوالمعانی بیدل، در مورد حل معما آمیز، آشفته ذهنی، سردرگمی و بحث برانگیزی بیت بالا در خواب و رؤیا برای شان فرمودند که: " شما به غیاث الغات چاپ کاگان بخارای شریف مراجعه کنید". طوریکه از متن کتاب بدست می آید جناب استاد زرغون طی سفرهای متعددی در نقاط مختلف افغانستان و همچنین بخارا، سمرقند، تاجکستان، ترکیه، هند و پاکستان ملاقات های با صدها نفر شاعر و ادیب و فرهنگی که خود را بیدل شناس می گفتند انجام داده و گفت وشنود هایی صورت دادند، اما درنهایت نتیجه ایکه بتواند برای شان رضایت بخش باشد بدست نیامده است.
چنانچه درملاقاتی که ایشان با جناب استاد عبدالحمید اسیر معروف به (قندی آغا) نویسندهء کتاب « کلید عرفان » که بدون شک بیدل شناس ورزیده، آگاه، وارسته و مشهور کشور بودند،انجام دادند چنین یادآور شدند:
"...درمنزل جناب شان ملاقات کردم، از صحبت ها، اندوخته ها و تجربه های جناب شان مستفید و لذت بردم، ولی مشکلم بدون حل ماند. جناب شان فرمودند که:
"شاید این بیت از حضرت بیدل، نباشد."
در بخش دیگری ایشان از ملاقات خویش با شخصیت فرهنگی و شاعر بی بدیل و عارف بزرگوار جناب حیدری وجودی یاد آور شدند که چندین بار شرفیاب حضور شان گردیدند،ولی نتیجه ی اساسی به دست نیاوردند. در ترکیه نیز از نشست و برخاست های خویش با استاد برلاس و حبیب الشعراء حبیب الله همنوا چغتایی که بیدلستان را تزیین بخشیده اند پرده بر داشتند، ولی نتیجهء قانع کننده و مطلوبی بازهم دستگیر شان نشد.
به نظر این حقیر آنچه که باعث کشانیده شدن بحث به بیراهه در مورد بیت متذکره می شود ندانستن زبان تکلم بیدل می باشد که با رموز مختص به بیدل و بصورت معمایی بیان گردیده است، چنانچه حضرت بیدل می فرماید:
ای بسا معنی که از نامحرمی های زبان
با همه شوخی مقیم پرده های راز ماند
وباز در جای دیگر چنین میگوید:
ز فرق تا قدم افسون حیرتی (بیدل)
کسی چه شرح دهد معنیء نکوی ترا
و الا روحانیت حضرت ابوالمعانی خود ثبوتی است بر این مدعا که بیدل عارف بلند اندیش و مسلمان واقعی و بتمام معنا بود که با توجه به این موضوع نظریهء داروین و کسانی راکه ازوی پیروی ویا بعباره ای نظریهء اورا تأیید میکنند خود بخود باطل میسازد.
و از طرفی وقتی بعنوان یک مسلمان معتقد به کتاب هدایت بشر(قرآنکریم) رجوع میکنیم در می یابیم که پروردگار عالمیان چه زیبا می فرماید:
و ما گرامی داشتیم بنی آدم را و برتری دادیم ایشان را بر بسیاری از آن چه خلق کردیم، و همینجاست که باید بپذیریم که همین برتری یعنی اینکه انسان اشرف مخلوقات است و اشرف مخلوقات هرگز نمیتواند بوزینه بوده باشد و این نکته خود بخود فرضیهء داروین را نفی نموده و باطل می سازد که آدم قبل از اینکه انسان شود بوزینه بوده است و پافشاری بر این نظریه داروین خود بخود منتفی میگردد:
حضرت بیدل در جای دیگر می فرماید:
تا عرضه دهد منتخب نسخهء اسرار
طراح چمن معنیِء هر غنچه جدا بست
و یا میفرماید:
حاصلم زین مزرعء بی بر نمیدانم چه شد
خاک بودم خون شدم دیگر نمیدانم چه شد
حضرت بیدل که بعنوان یک عارف تمام عیار به بلندای کمال عرفان و تصوف قدم نهاده و بمقام رفیع انسانی تکیه زده است هیچگاه با بیان چنین نکته ای که آدم قبل از اینکه آدم شود بوزینه بود نمیخواسته شکاکی و دو دلی را میان سایرین بوجود بیاورد، بلکه حضرت بیدل همانند هر شاعر دیگر رسم و روش خاصی برای خودش دارد که اصطلاحات مخصوصی را که زبان بیدل را تبارز میدهد بکار میگیرد، بخش اعظم اصطلاحات حضرت ابوالمعانی در پیچیده گی تمام و بعباره ای در پردهء ابهام قرار دارد که اکثرآ همچو معمایی بیان میگردد و خواننده ایکه با کلام وی آشنایی کامل نداشته باشد دست و پای خودش را گم نموده و در دوراهی مطلق قرار میگیرد و اینجاست که آدمی زمانی که بر سر دو راهی می ایستد، بدون تفکر عمیق به آسان ترین راه که به نظرش میرسد گام گذاشته و به پیش می رود. در حالیکه خیلی وقت ها راهء دشوار تر بیشتر منطقی و مشکل گشا خواهد بود، البته نیاز به تفکر و سعی و تلاش فراوان دارد تا بخوبی بتوان مقصود را درک نمود و به پیش رفت.
جناب استاد زرغون گران ارج در بخشی دیگری از (بوزینهء که بودینه نیست) به نقل قول از کتاب گرانسنگ « کلید عرفان» مرحوم (قندی آغا) چنین آورده اند:
" ابوالمعانی در کتاب عرفان خود که عمده ترین و آخرین کتاب وی است در مبحث هیولی وارد شده است. با تطبیق اصطلاحات صوفیه از آن سخن گفته است، تا جاییکه از گفتار شان بر می آید مراد از هیولی همان جوهر اصلی معرفت حق است.
این جوهر اصلی که در وجود است به اثر کسب برخی تقوی و ریاضت به ظهور می رسد. پیش از معرفت انسان حیوانی بیش نخواهد بود. از کلمه ی بوزینه مراد حیوان است. وی در این کتاب عالم را مظهر اسماء و صفات دانسته است. هیولی را مظهر اسم مبارک ظاهری می شناسد و می فرماید:
چون هیولی نقاب غیب درید
اسم ظاهر به عرض شکل رسید"
در بخشی دیگر چنین آمده است:
" در مورد اینکه حضرت بیدل، در مصرع دوم بیت مذکور از آدمی و بوزینه سخن گفته است و کوته نظران آن را به مذهب باطل و عقاید نادرست تلفیق داده اند؛ باید گفته شود که ابوالمعانی هیچگونه گرایشی با تناسخ و نشو و ارتقاء به مفهومی که آن را مطرح، کرده اند ندارد، چه از آثار وی نیز معلوم می شود که تناسخ و حلول را همواره بباد استهزاء و انتقاد گرفته است. آنرا به مخالفان که زاهدان ریاکار و شیخان خودبین و مردم فریب اند نسبت می دهد، به طور نمونه می فرماید:
ز تحقیق تناسخ نامه ی زاهد چه می پرسی
مگر آدم برآید تا منش گوساله بنویسم
.... محمد عبدالحمید اسیر(قندی آغا) "
حال برای رد صریح نظریهء داروین مروری میکنیم بر آیاتی از کلام الله مجید که در بارهء خلقت انسان آمده است. این آیات با تعبیر های گوناگون بیان شده که در سه گروه آنها را دسته بندی نموده میخوانیم:

گروه اول: آیاتی از قرآنکریم است كه به خلقت انسان از خاك تصریح نموده اند.این آیات عبارتند از:
بسم الله الرحمن الرحیم
- وَ مِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ، ثُمَّ اِذا اَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
(سوره روم آیة 20)
و از نشانه های خدا این است كه شما را از خاك آفرید و سپس شما به صورت بشر در زمین پراكنده شدید.

- مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فیها نُعیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَهً أُخْری
(سوره طه – آیة 55)
شما را از خاك آفریدیم و به خاك برمیگردانیم و بار دیگر از خاك خارجتان خواهیم كرد.

- وَ اللّهُ أنْبَتَكُمْ مِنَ الاَْرْضِ نَباتاً ثُمَّ یُعیدُكُمْ فیها وَ یُخْرِجُكُمْ اِخْراجاً
(سوره نوح – آیة 18)
و خدا شما را (مانند) نباتات از زمین رویاند سپس شما را به آن بر میگرداند و بار دیگر شما را خارج می سازد.

- اِنَّ مَثَلَ عیسی عِنْدَاللّهِ كَمَثَلَ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ
(سوره آل عمران – آیة 59)
مَثَل عیسی، مَثَل آدم است كه خدا او را از خاك آفرید، آنگاه به او گفت،باش، پس موجود شد.

- اَلَّذی اَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الاِْنْسانِ مِنْ طینٍ
(سوره سجده – آیة 7)
آن خدایی كه هر چیز را به نیكوترین وجه خلق كرد و آدمیان را نخست ازخاك بیافرید.

- وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طینٍ
(مؤمنون – آیة 12)
و همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم.

- وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَاً مَسْنُونٍ
(حجر – آیة 26)
وبدرستی ما انسان را از گلِ خشك شده از لجن بویناک آفریدیم.

تصریح به خلقت انسان از خاك، در آیات 2 از سوره انعام، 28 از سوره حجر، 14 از سوره الرّحمن، 37 از سوره كهف، 11 از سوره فاطر، 5 ازسوره حج و 67 از سوره غافر نیز به چشم میخورد.

گروه دوم: آیاتی از قرآن كریم كه به خلقت انسان از نطفه، تصریح دارند.این آیات از این قراراند:
بسم الله الرحمن الرحیم
- اِنّا خَلَقْنَا الاِْنْسانَ مِنْ نُطْفَهٍ اَمْشاجٍ نَبْتَلیهِ وَ جَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً
(الانسان – آیة 2)
ما انسان را از نطفه آمیخته آفریدیم و برای آنكه او را بیازماییم، قدرت شنوایی و بینایی به او دادیم.

- اَوَ لَمْ یَرَ الاِْنْسانُ اِنّها خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَهٍ فَاِذا هُوَ خَصیمٌ مبینٌ
(یاسین – آیه 77)
آیا انسان ندیده است كه ما او را از نطفه آفریدیم كه آشكارا سركشی میكند..

- مِنْ نُطْفَهٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ
(عبس – آیه 19)
خدا انسان را از نطفه بیقدری آفریده، سپس او را آراسته است.

- خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ
(علق – آیه 2)
خدا انسان را از خون بسته آفرید.

و اما گروه سوم: آیات دیگری از قرآن كریم می باشند كه به خلقت انسان از نفس واحده،تصریح نموده اند. تعدادی از این آیات بدین قرارند:

- خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها....
(الزمر – آیه 6)
خدا انسان را از نفس واحده آفرید و جفت او را از او قرار داد.

- وَ هُوَ الَّذی اَنْشَاَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَهٍ فَمُسْتَقَرُّ وَ مُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلَنَا الاْیاتِ لِقُوْمٍ یَفْقَهُون
(انعام – آیه 97)
اوست خدایی كه شما را از نفس واحده در آرامگاه (رَحِم) و ودیعت گاه(صلب) بیافرید. ما آیات خویش را برای اهل بصیرت مفصّل بیان نمودیم.
با توجه به آیات فوق لازم است یک مطلب دیگر را نیز روشن بسازیم و آن اینکه وقتی در بحث از آفریده شدن انسان از خاک میشود و بازگشت آن نیز در خاک خواهد بود بدین معناست که نخستین انسان که همانا حضرت آدم (ع) میباشداز خاک آفریده شده و مابقی انسانهآ که فرزندان حضرت آدم هستند از نطفه تشکیل یافته اند، اما سرشت همه همان خاک عنوان شده بخاطر اینکه پدر ومادر شان از خاک بعمل آمده است و همانا انسانها پس از مرگ به خاک بر میگردند و در روز معاد دوباره از خاک بیرون گردانیده و زنده میگردند.
در اخیر از زحمات قابل قدر استاد گرانقدر و عزیز جناب الحاج محمد ابراهیم « زرغون » اظهار سپاس و امتنان می نمایم که نسخه ای از کتاب گرانسنگ « بوزیه ی که بودینه نیست» برایم بطور هدیهء پربها ارسال نمودند.
والسلام

قیوم بشیر، ملبورن – آسترالیا
دوم جنوری 2014 میلادی
سی ام صفرالمظفر 1435 هجری قمری
دوازدهم جدی 1392 هجری شمسی
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان