امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 1.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
زر زرهای ی رهگذر
#1
اینجام مث به مناسبت پاییز ، مال قسمت خش خشی زندگی و نفس های هرز میشه!

مث همیشه استارت و بالا نگه داشتنش با خودمه!
نکته مهم: حرفها باید حرفهای خودتون باشه نه کپی پست حرفای یکی دیگه .
تذکر: ناسزا نداریم ، البته به صورت رکیک و مستقیم Wink


[تصویر:  13904636401.jpg]
زندگی خیلی تلخ و بی معرفته
وقتی تو با دیدن بدبخت تر های بدتر از خودت ب زندگی نکبتت امیدوار بشی
و خوشبخت را اونی بدونی که بدبختی کمتری از دید تو داره
پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J ، مهسا.م ، NasimR ، elahe ، WiSe ، سولماز ، soshyant
#2
سختترین زمان وقتیه که تقریبا همه چی داغون شده، داغونتر از هر چیزه دیگه خودت ولی در جواب بقیه که ازت می پرسن روبه راهی؟ بگی روبه راهه روبه راه بهتر از این نمی شه ...
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Dash @li ، مهسا.م ، WiSe ، soshyant
#3
و تنها سکوت می کنم ...
در جایی که جز هیچ، هیچ نیست، و جز سکوت صدایی به گوش نمی رسد.
در این هیچستان به چه امیدی زنده باشم؟ وقتی که حتی تارهای گیتارم هم یخ بسته اند!!
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Hamid Jafary Pooya ، مهسا.م ، WiSe ، soshyant
#4
راه خونه چقدر دوره /سرم چقدر شلوغه/ آرامش دیگه تمومه/ حرفام همش خیاله/رویام هم صدامه/
آخرین سخن را برای دوستی گفتم که جز برای کار خودش هیچ از من نمی خواست
راه خونه خرابه / پایم پر از خاره/ دیوار ها دیگه خنده دار نیست شاید تار عنکبوت ها خنده ها را می رباید...
زمانه نفس را چنان خفه می کند که انگار نگاه دشمنان دانا مانند نگاه عاقل در صفیه است ...نه اشتباه من است
راه خونه دور است / دردم چرا زیاد است .
راهنماییم کن نمی خواهم با نگاه هر هرزه ی چشم چران بی بند و بار ناکسی پاییده شوم ...نمی خواهم در این راه دراز
کسی به دنبالم راه بیفتد...نمی خواهم صداهای خسته بی ارزش هر کسی را بشنوم ...نمی خواهم با هر کسی هم مسیر شوم نه بلکه می خواهم دنبال آن چه به آن دلبندم بروم .....آه سینه ام از راه دور خانه می خواند چرا پاهایم این چنین سرد و کرخ شده ......نه این به خاطر زمستان است یا شاید نمی گذارند بهار دوباره با گرمای وجودش بیاید ....آنان به دنبال چه هستند چرا مسیح را بر صلیب کردند و نگاهش کردند .....و نمی دانستند که نگفته ها زیاد است وقتی دلشان را به کم گفته ها خوش کردند....این گونه است که راهم را گم کردم .....به کجا میروم ...راه خانه دور است زمانه هم زمان من نیست ....طاقتم دیگر هلاک است ....بخش رفتنم مخطل شده ...نکند راهم بسته است راهم را می خواهم تو چرا سخن از خویش نمی گویی
کاش نگاه های این گذرگاه به قدم های خسته ام مرا دنبال نکند ..وقتی که رسوای عالم شوی خنده شان تو را از ترک های دیوار هم شکسته تر نشان می دهد آن چنان که تار عنکبوت هم تو را جمع نمی کند......
راه خودنه دوره / این راه همش دروغه.......
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط مهسا.م ، WiSe ، soshyant
#5
حرفای علی رو نفهمیدم دستنوشته خودش بوده یا نه !
من نوشتم دوستان فقط دست نوشته های خودتون باشه ، چندبار بگم ! خب بخونین دیگه.
ارسالهای قبلی حذف شدن چون جاش اینجا نبودن. اگه کسی دقت نکنه اعتبار منفی میدما
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، mr.allahbeigi ، WiSe
#6
وای وای وای وای ....ای بابا ...هوشتا عشقه...

از شما که باهوشی بعید بود نفهمی....

این شبها شبهای طوفانیه قلبم چنان می تپد انگار که دیگ آتش دارد می گدازد......
این شب ها تشک برف زمین را گرم نگه می دارد چاره چییست من می لرزم تا زمین گرم بماند....
انصاف این کجاست.....سرما دماغ را دچار تردید می کند ....نه عطسه ای هم ندارم همش بابت آن لرزش است صدایم از
سکوتم می گوید انصاف کجاست ....تشک سفید آسمان مرا در این سر سرای صخره ای گیر انداخته چاره ای جز ماندن ندارم کی بایست گریخت و به ره پا گذاشت ...همه چیز رو به راه می شود ....تنها امید است که با من حرف می زند نه آسمان امشب برف می زند....قصه این است سخن کوتاه دیدن دانه های درشتش مرا به خیال می برد آت جاست که غم آزاد می شود و مرا به حال دیگری می رساند ....چرا ابر ها بزرگند پایان یک ابر کجاست ....راهم بسته است این راه کذایی نفس از من گرفته ....امروز روزی است که خدا تقدیر می کند و فردا سرنوشت انتخاب می کند تا مرا به راه برسند......نکند من گناهی کردم که بدین راه افتادم ....آه و اشکم سخن می دهند......اشکم آهم ناگفته ها را از سوز جیگر می دهد نه از سرمای بیرون این جاده می گوید از آن سوز....از آن گدازش ...نه از نوازش برف بر روی پتوی سفید یم دست زیبای آسمان ....این نوازش راه را می بندد یا مرا از چیزی آگاه می کند من کجا قسمت کجا من کجا انصاف کجا .....
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، WiSe ، soshyant
#7
یه بار دیگه توقف وسایل ناقل و بی عقل مرا از رسیدن به هدف باز گذاشتند...سکوتم نشانه ی غم است نه نشانه ی رضایتم ..نمی دانم چه کسی گفته سکوت نشانه ی رضاست...میدانم این راه من هیچ وقت به سرانجام نمیرسد...یا من هدفم رااشتباه گرفتم ...و اما در راه سرما از وجودم رد شد انگار مرگ را دیدم...نه او مرا دید ...آخر چرا سخنم این گونه است وقتی که هیچ راهی برای کارم باز نشد...راه های سختی در زندگی پیمودم و لی پیچ تاب های سفر مرا درمانده نکرده ...این هدف است که مانند سنگ بزرگ نشان از نزدن شده....چگونه به امر خودم دست یابم وقتی که هیچ راهی و هم یاری و هم سفری ندارم که مرا سر گرم راه کندو راه را کوتا...راه طولانیست....دلم را سرمای تنهایی میزند...
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط افسانه پناهی ، motahare ، WiSe ، soshyant
#8
ماموریم به بودن ، به خواستن و نرسیدن . 
گاه باید از لبه ی پرتگاه افتادو دیگر نیاندیشید به اوج حادثه :
گاه باید خوابید در بغل فاجعه !!
بعضی وقتا دل آدم میشه شبیه روده 
دلش میخواد همه رو بده بیرون 
ولی حیف مجرایی نداره پس به ناچار پمپاژش میکنه تو تک تک رگ های بدنت 
اونجاست که با همه ی وجودت از همه چی متنفر میشی
شاید هم از خودت 
و من همچنان ساکتم ![img]images/smilies/huh.gif[/img]
پاسخ
 سپاس شده توسط WiSe ، سولماز ، soshyant ، Dash @li
#9
دیگه بدم میاد از اصلیه خودم ،از مست دیده شدن،از دست گیره شدن ،از پست دیده شدن###دلم میخواد آروم باشم ،دلم میخواد بارون باشم!!!!!
دوتــــــــــــا دَستـــــــــامــ پــــوچن
گل تــــــویــ مــغـــزمــــهـــ
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، motahare
#10
بی خودی حرفاتو قبول دارم......
بی خودی از من نگذر ....
بی خودی تو آیینه ی جادو می نگرم....
بی خودی از خودم سپاس گذارم....
با خودت باش و خودت باش..........(سیاوش)
سفر کن با خودت.........
 
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان