امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
فرهنگ نگاری
#1
بهداشت و بهكرد زبان فارسی
نگاهی به مقاله ی در محاسن و معایب فرهنگ و لغات زبان مخفی

«پس بد مطلق نباشد در جهان
بد به نسبت باشد این را هم بدان»
راه از بین بردن رخدادی نامطلوب در جامعه این نیست كه بر آن سرپوش بنهیم یا آن را ندیده بینگاریم و برای رفع آن صرفاً آرزو كنیم. هیچ مشكلی با این روش حل نخواهد شد. نویسنده ی محترم مقاله آقای حسین جعفری همچون مؤلف محترم كتاب – آقای دكتر سید مهدی سمائی – «عیب می» را گفته اند و «هنرش» را نیز هم. هدف از این نوشته نگاهی دیگر است به موضوع مقاله ی پیشگفته شده.
1.كه به تعبیر من در یك كلام دغدغه ی حفظ و بهداشت زبان فارسی را دارد.
اگر كنجكاوانه به موضوع بنگریم، پرسشهایی از این دست برای ما ایجاد می شود: چرا باید لغاتی مخفی بین عده ای از اقشار جامعه مرسوم شود؟ چرا قشر خاصی خودش را به استفاده از آنچنان لغاتی محتاج می داند؟ چه باید كرد تا زبان ما به اصطلاحات ناشایست آلوده نشود؟ برای بهداشت و بهكرد زبان فارسی چه كارهایی انجام داده ایم و یا باید انجام بدهیم؟ ساخت و سازهایی از این دست چه اثری بر جامعه و زبان ما دارد؟ خوب است یا بد؟ دلیل خوب وبدن و یا بد بودن آن چیست؟ چه اشكالی دارد كه هر گروه شغلی، سنی در گفت و گوهای غیر رسمی به زبان خودشان صحبت كنند؟ آیا فقط «وضع و استعمال» كلماتی عجیب و غریب افت زبان فارسی است یا جملات نادرست هم؟ اگر پاسخ پرسش دوم بله است چرا اولی به چشم آمده است و این دیگری ایمن و آسوده از هر گزندی به هستی خود ادامه می دهد؟
صرف نظر از اینكه چه علت یا عللی باعث شده است كه قشری از جامعه برای خودش زبان مخصوصی خلق كند باید به یادداشت در حال حاضر چنین واژه هایی وجود دارند و به كار هم برده می شوند. اجازه بدهید از داوری در خوب بودن یا نبودن این واژه ها بگذریم چه داوری كردن كار ساده ای نیست.
می خواهم شما را متوجه چند نكته كنم كه با انگشت شمار بودن فرهنگ های زبان فارسی و در نظر گرفتن كار فرهنگ نویسی در كشورمان كه به نظرم قائم به شخص است و استمراری ندارد و مقطعی است و به همت شخصی اهل فضل بسته است، نهاد یامؤسسه ای در كار نیست تا پس از مؤلف عهده دار تنقیح و تكمیل اثر باشد و كار او را ادامه بدهد. بگذریم كه ما ایرانیان به انجام كارها به شكل گروهی چندان خو نگرفته ایم
2. و اصولاً در «نوبت های بعدی چاپ فرهنگ ها همان اطلاعاتی كه مؤلف گرد آورده است باز تكرارمی شود. چرا اصولاً؟! چون كم كردن آنها به دست مصححان و ویراستاران و ناشران به دلایلی كه به نظرشان انجام آن كار را اقتضا می كند آسان است و جایز؛ ولی افزودن بر متن اولیه كاری بس سخت است. پس با مراجعه به فرهنگ های موجد در بازار – اگر بتوان آنها را در كتابفروشیها یافت
3.نمی توان معنای آنچنان اصطلاحات را فهمید كه عده ای به هم می گویند و می شنوند. چرا كه این فرهنگ ها به روز نیستند. مرا ببخشید ناچارم نمونه ای را نام برم. «گاگول» یعنی چه؟! اگر بخواهید از شخص گوینده آنجا كه مخاطب او نیستید سؤال كنید معلوم نیست جوابی بشنوید چرا كه پاسخ دادن به این سؤال باعث می شود كه اصطلاح كشف رمز شود و نقض غرض! اگر مخاطب باشید شاید جوابی بگیرید البته ممكن است با چند گوشه و كنایه بیشتر كه بعید نیست خودشان حاجت به توضیح دیگری نداشته باشند.
اگر نگاهی به فرهنگها و فرهنگ نویسی در كشورهای دیگر بیندازیم می بینیم كه فرهنگ نویسان خارجی اصطلاحات عوام یا Slang را جداگانه تدوین كرده اند. حتی بعضی از اصطلاحات را كه بسیار شایع اند در فرهنگهای عمومی خودشان آورده اند و با علامتی نامؤدبانه ها را مشخص كرده اند تا مراجعه كننده بداند كه شخص مؤدب به هنگام صحبت كردن و نوشتن نباید این كلمات را به كار ببرد.
چه اشكالی دارد كه هر گروه شغلی، سنی به زبان خودشان صحبت كنند. مگر نه این است كه «هر سخن جایی و هر نكته مكانی دارد»؟ زبان هر گروه می تواند یكی از نشانه های شناساننده آن شخص و گروه باشد. وظیفه ی هر شخص تحصیل كرده و فرهیخته این است كه دست كم «زبان معیار» را بشناسد و بتواند در نوشتن و گفتن آن را به كار ببرد . ولی لزومی ندارد كه تمام اقشار جامعه آن را به كار گیرند چه برسد به دانستن «زبان ادبی». به نظرم اجبار كردن جوانان به صحبت كردن همانند بزرگتران باعث می شود كه ایشان را از همان جوانی بیاموزانیم كه همرنگ جماعت شوند. آیا این كار خوبی است؟
4. من به هیچ وجه منكر ارزش ها، اعتقادات، آداب، رسوم و قوانین مردم در جامعه نیستم چرا كه دوام و قوام هر جامعه ای به اینهاست. آنچه ایرانی را از غیر ایرانی جدا می كند همین خصائص است. والا آدمیزادگان در همه جای كره زمین یكسان اند. ضمناً گمان نمی كنم در دیگر نقاط عالم هم انتظار داشته باشند كه جوانان ده تا بیست سال متون ادبی كلاسیك خودشان را بشناسند و در گفت و گوهایشان به كار ببرند. اجازه بدهیم، هر كس آزاد باشد هر كار مشروع و معقولی خواست بكند ولی تا جایی كه عملش به این محدوده آسیبی نرساند.
دلیلی دیگر بر ضرورت ثبت و ضبط آن اصطلاحات می تواند این باشد كه بخشی از جامعه لازم است از آنها آگاه باشد. مثلاً قضات، وكلای دادگستری ، پلیس، مشاوران و مددكاران اجتماعی، روان پزشكان، روان شناسان، پزشكان، معلمان و مربیان .....چرا كه آگاهی بر این كلمات نه لزوماً برای ارتباط با گویندگان آنها كه سر در آوردن از دنیای ایشان لازم است.
اگر از واضعان آن كلمات عجیب سؤال شود كه فلان كلمه یعنی چه؟ برای آن كلمه توضیحی دارد همان طور كه مؤلف محترم كتاب فرهنگ لغات ...زحمت كشیده اند و با پرسش از گویندگان معنای آنها را مشخص كرده اند.
5.به نظرم آفتهای زبان فارسی را می توانیم به دو دسته كنیم:
1) كلمات غلط یا نامفهوم
2) جملات غلط
اصطلاحات مخفی را می توانیم – به فرض بد دانستن – در دسته اول قرار بدهیم. باید به یاد داشته باشیم كه این دسته فقط شامل این اصطلاحات عجیب و غریب نمی شود. مثلاً كلماتی فارسی یا انگلیسی را با تنوین عربی به آمیختن و «گاهاً» «تلفناً»‌درست كردن در این دسته قرار می گیرند یا مثلاً «جبران مافات» را «جبران منافات» گفتن...
آفتی كه كیان زبان فارسی را تهدید می كند در دسته دوم است. گویندگان دسته اول كه از اصطلاحات مخفی استفاده می كنند دست كم به بی اساس و جعلی بودن این واژه ها آگاهند. ولی كسانی كه جملات غلط را به كار می برنذ اكثراً از نادرستی آن بی خبرند.
6.آنها كه در نوشته ها و گفته هایشان طوطی وار كلمات پشت سر هم می گذارند بدون هیچ اندیشه ای. هنرمند نقاشی را تصور كنید. اگر او برای آفرینش تصویر شخص یا منظره ای عجولانه و آشفته قلم مو را بر رنگهای بزند و بر پرده ی نقاشی بگذارد آیا كسی به حاصل كارش اعتنایی می كند؟ شاید بكنند. آیا اگر كردند هدف و مقصود او را درك می كنند؟ من گمان نمی كنم.
آیا او می تواند سبدی مملو از گلابی ترسیم كند در حالی كه قصدش سیب بوده باشد. با نشان دادن گلابی در تصویر مخاطب به سیب نخواهد رسید. مگر قرارداد ی در كار باشد. به كار بردن كلمه ها و جمله ها در نوشتن و صحبت كردن هم اینچنین است. آیا اگر گوینده یا نویسنده كلمات را پشت سرهم بچیند بدون هیچ اندیشه ای بی آن كه كمی به خود زحمت بدهد و به قالب آنچه می نویسد یا می گوید بیندیشد مقصودش حاصل می شود؟ با محتوای نوشته یا گفته كاری نداریم. بعید نیست تا به حال با گوینده یا نویسنده ای رو به رو شده باشید كه نه از غلط بودن جملاتش خبر داشته كه در خیال خودش درست تر از آنچه گفته یا نوشته نمی توان نوشت.
7.آیا آن اشخاص بدان طریق راه به جایی خواهند برد؟ آیا می توان آشفته گویی كرد؟ نادرست و غلمبه و سلمبه گفت و نوشت ناخواسته استنباط و تفسیر را بر عهده ی خواننده گذارد؟ اشكالی ندارد اگر جایی نویسنده یا گوینده عمدی داشته باشد كه مخاطب خودش نتیجه گیری كند و او به صراحت اشاره ای به مقصودش نكند. اما این وضع استثنای بر اصل است. اصل صریح و صحیح نوشتن و گفتن است. اگر قصد مبهم گفتن و نوشتن هم در كار باشد آنجا هم باید صحیح گفت و نوشت. در آنجا فقط صراحت حذف می شود.امروزه بد نوشتن و بد گفتن آفتی است كه زبان ما را تهدید می كند خیلی بیشتر از اصطلاحاتی كه عده ای بین خودشان به كار می برند. چه پا برهنه بر زمین ناهموار پر از خار و خاشاك راه بروید چه نوشته ای آنچنان را بخوانید یا به صحبت های «فلان گزارشگر» گوش كنید.
8.بلادرنگ «ای وای گویان» از خواندن و شنیدن خودتان را خلاص می كنید تا از سر درد برهید. شاید هم رندانه «عجب» و «به به» گویان ادامه بدهید تا سرانجام را ببینید.
تب یادگیری و استفاده از كامپیوتر و یا آموختن زبانی خارجی روز به روز داغ تر می شود. مخصوصاً اولی. نگاهی به روزنامه های پر تیراژ می تواند گواه این مدعا باشد. بعضی از آنها اگر نه به صفحه ویژه كه گهگاه قسمتی از روزنامه را به آموزش اختصاص داده اند یا اخباری راجع به آن می نویسند. شما در كدام روزنامه هفته ای یكبار نه دو هفته ای یكبار مقاله ای می بینید كه در آن خوانندگان دلالت و ارشادی شده باشند بر درست نوشتن و درست صحبت كردن؟ چند كتاب در این موضوع می توان یافت؟ این را هم باید بگویم كه اكثر همین كتاب های انگشت شماری كه چاپ شده اند خیلی ارزشمند و مفیدند و بر خلاف رسم چاپ و انتشار كتاب در دیار ما كه به ندرت به سومین و چهارمین نوبت می رسد بعضی به نوبت دهم هم رسیده اند.
9.نوجوان امروز كه من می بینم چندان دغدغه ای ندارد از فردوسی یاد كند یا صائب تبریزی 10 گسترش كامپیوتر با استفاده های گوناگونی كه از آن می شود نه«جوان امروز» كه «جوان دیروز» را به روی خودش میخكوب و جادو كرده است كه بعض ایشان از خوردن هم غافل شده اند. این بلا منحصر به دیار ما نیست! كو مجالی برای اعتنا به زبان مادری؟

خاتمه سخن
صرف وجود آثار و پیامدهای به ظاهر بد و ناخوشایند نباید ما را از پژوهیدن مشكل باز دارد. شاید اگر دیگر اقشار جامعه حقی برای آن قشر خاص قائل باشد و به عقاید و نظرات ایشان احترام بگذارد آن قشر خاص به خودش زحمت ندهد تا در مقام «واضع» بنشیند و «وضع لغت» كند. احترام به نظر دیگران پذیرش كامل و بی چون و چرای نظر ایشان نیست. اگر دغدغه استمرار حیات بی غل و غش زبان فارسی را داریم باید برای رسیدن به وضع مطلوب كوشید. آرزوی پاك ماندن زبان شیرین فارسی كه نام و نشان فردوسی، سعدی و حافظ ....را بر خود دارد و از اصطلاحات عجیب و غریب و بی پایه لازم و به جاست ولی كافی نیست، بهتر است به جای نگران بودن از آنچه گفته می شود به مردم بیاموزانیم كه چه باید كرد بگویند تا درست گفته باشند. اگر كسی بخواهد پاسدار میراث نیاكان باشد چه باید بكند؟ فقط باید به دانشكده ی ادبیات برود؟ چه باید كرد نه در تخصص من است و نه در این نوشته می گنجد. مسلم است كار باید به دست كاردانان انجام شود. همه می دانیم كه «نابرده رنج گنج میسر نمی شود» شاید به من گفته شود: «اگر پیشنهادی یا راه حلی نداشته ای چرا عنوان بزرگی برگزیده ای و دست آخر هم هیچ از آن نگفته ای؟!» كه در پاسخ می گویم: آدم نیمه بینایی را تجسم كنید كه بدون عینكش هیج نمی بیند و بر اثر حادثه ای عینكش خرد و خمیر می شود. او یقیناً می داند كه عینك لازم دارد ولی خودش توان ساخت آن را ندارد. با همت هم مشكلش حل نمی شود كه این كار هم بینایی می خواهد و هم فن عینك سازی. هر بزرگسالی كه چشمانش محتاج به عینك باشد می داند یا دیده است كه تراشیدن «عدسی» مناسب «قاب» چندان كار ساده ای نیست چه برسد به پیدا كردن «كانون» عدسی. من همچون آن نیمه بینا هستم از نیازم آگاهم ولی خودم هیچ كاری جز خواهش از هنرمند فرزانه نمی توانم بكنم. امیدوارم موضوع برای دانشوران صالح جالب باشد و قدم به میدان گذارند؛ علم و خرد را پشتوانه ی قلم خویش كنند و آفت ها را بزدایند.
به نظرم اگر قرار است از نیاكان خودمان چیزی بیاموزیم یا به دیگران بیاموزانیم بهتر است در درجه اول اعتقادات و نحوه نگرش ایشان را به جهان هستی مدنظر قرار دهیم و در درجه دوم نثر و نظم زیبای ایشان را چرا كه زبان فقط قالبی آهنگین نیست؛ تمام آرمان ها، آرزوها و ارزش های هر قوم است.

پانوشت:
* چاپ شده در شماره 6 كتاب ماه ادبیات و فلسفه. سال هفتم، فروردین 1383، صص 100و 101.
1- اینجانب نه هیچ اصراری به صائب بودن نظرم دارم كه صادقانه می گویم رشته تحصیلی دانشگاهی ام ادبیات نیست! خوانندگان گرامی به ویژه متخصصان اگر اشكالی مشاهده كردند امیدوارم به دیده ی اغماض ننگرند و مرا آگاه كنند. سپاسگزار خواهم بود. ذكر این توضیح را لازم دانستم كه مبادا خطای من به دلیل متخصص بودن به حساب متخصصان گذاشته شود. و دامن عصمت ایشان آلوده شود با دسته گلی كه من به آب داده ام. همچنین امیدوارم دیدگاه من باعث آزردگی خحاطر هیچ كس نشود كه واقعاً اعتقادم بر این است همان طور كه سعدی فرموده:
سعدیا به جان زنده دلان قسم كه ملك وجود
نیرزد آن كه دلی ز خود بیازاری
2- دست كم در كار تألیف و ترجمه ادعا یم صادق است. دلیل می خواهید؟ نگاه بیندازید به صفحه عنوان ده كتاب اولی كه در دسترس شماست فقط نام یك نفر را خواهید دید .
3- ما ایرانیان دستهایمان به خرید كتاب بیشتر می رود تا پاهایمان به رفتن به كتابخانه های عمومی به شرطی كه به قول رایج امروز «در سبد خانوار» پولی برای برای این كار باشد و وقتی.
4- همرنگی و همسویی بی چون و چرا با دیگران دادن دستور اعدام خلاقیت اشخاص است.
5- اجازه بدهید مریزادی به گویندگان این اصطلاحات بگوییم از این جهت كه می دانید چه می گویند. قصد ندارم كار ایشان را رد یا تأئید كنم. اكثر ما در زندگی روزمره واژه هایی را به كار می بریم كه برابر نهاده شده ی واژه ای بیگانه اند ولی نمی دانیم وجه تسمیه این كلمات چیست؟ مثال می خواهید؟ زیاد دور نمی روم «رایانه» ـ «فنآوری» ـ « ساز و كار». من می دانم «سرباز» چگونه سرباز شده ولی از اینها هیچ نمی دانم!
6- به یاد داشته باشید كه زبان ابزاری برای بیان مقصود است، خودش نمی تواند خطری برای خودش ایجاد كند شخص انسان با كاربرد نابجا برای زبان ایجاد خطر می كند.
7- شاید اتفاق افتاده باشد كه مستقیم یا غیر مستقیم اخطاری یا اشاره ای به غلط بودن جمله اش هم كرده باشید ولی میخ آهنی به سنگ فرو نرفته باشد.
8- كه می خواهد شما را با خودش ببرد تا داشته باشید دنباله ی گزارش را كه توسط همكارانش تهیه شده است.
9- نمونه اش كتاب ارزشمند غلط ننویسیم تألیف استا ابوالحسن نجفی كه نشر دانشگاهی چاپ كرده است.
10- متأسفانه عده ای جاهل در مقام تخطئه نظری كه خویشاوندشان نیست می گویند «شعر» است.

در محاسن و معایب فرهنگ لغات زبان مخفی

ما همگی سالها پیش را به یاد میآوریم كه اغلب در جاده‌ها به خودروهایی بر می خوریم كه در پیش و پس آنها واژه, تركیب, عبارت, مصراع یا بیتی نقش بسته بود. محتوای این نوشته‌ها را نوضوعات مذهبی مانند: «بیمه ابوالفضل, توكب برخدا» عاشقانه نظیر:«عشق سلطان قلب‌ها, فراموشم مكن» و یا عاطفی چون«پدر منتظر هستم, فرزندم برمىگردم» و غیره تشكیل می داد و گاه و بی گاه باقی مانده آنها را در جاده‌های دور افتاده مشاهده می كنیم. این نوشته‌‌ها كه به ویژه در حوزه شعر اغلب سست و بی مایه بود. بیانگر علایق درونی و گرایشهای ذهنی رانندگان, صاحبان و یا مالكان پیشین آنها بود و از جهت جامعه شناسی و روان شناسی نكات قابل تأملی داشت و حتی كسی, این ادبیات جاده‌ای را با عنوان «ماشین نوشته‌ها» در مجموعه‌ای گردآوری كرد.
با گسترش ارتباطات و ابزار ارتباطی كه انسان بهتر می توانست مفاد درونی خود با دیگران در میان نهد و با رشد سرسام آور قیمت اتومبیل و به خصوص خودروهای بزرگ كه حتی یك خراش و یا یك لكه در ارزش گذاری آن مؤثر بود, مالكان آنها متقاعد كرد كه از این كار صرفنظر كرده, ماشینهای لوكس و گران قیمت خود را چه با حرفهای به درد بخور و چه به درد نخور, مزین نكنند.
اخیراً كتابی از سوی نشر مركز با عنوان فرهنگ لغات زبان مخفی به چاپ رسیده كه محصول كوشش و همت سرسختانه دكتر مهدی سمائی است. این كوشش از جهت مطالعات زبان شناختی, جامعه شناسی و شناختهای دیگر یك قشر از جامعه وپرداختن به زمینه‌های روحی و دلبستگیهای زندگی این دسته ستودنی است, به ویژه آنكه این فرهنگ كاملاً روشمند و علمی تهیه شده و اصول فرهنگ نویسی تخصصی در آن رعایت شده است و به نظر می رسد برای اینكه بتوانیم فرهنگ واژگان معاصر را تدوین كنیم وجود این فرهنگ و نظایر آن را برای اصناف و طبقات دیگر لازم و ضروری است, اما نگرانی نگارنده از این جهت است كه این مجموعه به اشاعه و گسترش این لغات و تركیبات اغلب غیر فارسی و گاه زشت و بی مورد كمك كند. به عبارت بهتر, در بحبوحه‌‌ی به كارگیری این واژگان از سوی برخی از جوانان, چاپ این اثر عجولانه می نماید و می توانست بعد از فروكش كردن تب استفاده از آنها بدون نگرانی از عوارض جانبی و به طور كامل انجام پذیرد.
اگر چنین فرهنگی برای زبان مخفی سارقان, معتادان و زندانیان تهیه می شد، نگارنده هیچ اصراری برای تأخیر در چاپ آن نداشت, زیرا اقشار مذكور جزو طبقاتی هستند كه كسی به شبیه سازی خود با آنان بهره‌مندی از واژگانشان تمایلی نشان نمی دهد و حتی به ترك لغات احتمالی و مشترك بین خود و آنها همت می ورزد؛ در حالی كه فرهنگ لغات جوانان به ویژه از طبقه‌ای خاص, با دسته پیشین تفاوت بنیادین دارد. این دسته نه تنها مجرم و خلافكار نیستد, بلكه گاه تیپ و قیافه‌ای جذاب و خوش‌‌آیند نیز دارند و تشبه به آنان می تواند آرزوی بسیاری از همسن و سالانشان باشد..
فروش بالای كتاب به طوری كه در دو ماه به چاپ دوم رسید مؤید این نكته است. علاوه بر كتابخانه‌ها و مؤسسات تحقیقاتی, افراد و طبقات زیر را می توان از خریداران آن شمرد:
1) اهل تحقیق و پژوهش در حوزه ادبیات و زبان شناسی و....
2) جوانانی كه احتمالاً تلاش می كنند به كمك این كتاب, فرهنگ واژگان زبان مخفی خود را كامل كنند و یا برای اینكه خود را به اصطلاح خودشان با كلاس نشان دهند از آنها استفاده كنند.
3) والدین این جوانان تا بدانند فرزندانشان به چه زبانی حرف می زنند و بتوانند سخنان آنها را بفهمند. البته این كتاب چنانكه مؤلف نیز یادآوری كرده است, كاربرد دیگری نیز دارد و آن ویژگی سرگرم كنندگی آن است, به طوری كه به كمك آن می توان لحظاتی خندید و یا دیگران را خنداند.
با این همه وقتی به گذشته نگاهی می اندازم, اندكی از نگرانی‌ام كاسته می شود با خود می گویم مگر در گذشته اقشار خاصی مثل لوطی‌ها, داش‌‌ها, راهزنان و دیگران شكل مخصوصی تكلم نمی كردند؟ اگر چه بالاخره رسوباتی از این واژگان در زبان ته نشین می شود ولی زبان آنها را تصفیه كرده و مجال ماندگاری نمی دهد. شما اگر اصطلاحات مخصوص لوطی‌ها را فقط در داستان «داش آكل» جمع كنید به چشمگیر بودن آنها پی می برید. به چند نمونه موجود در این داستان توجه فرمایید.
ـ ارواح شكمشان! آنهایی كه قپی پا می شند, اگر لوطی هستند امشب می آیند و دست و پنجه نرم می كنند.
ـ بی غیرتها رجز می خوانند و آن وقت معلوم می شه كه رستم صولت و افندی پیزی كیست.
ـ كاكا! مردت خانه نیست؟ معلوم می شه كه یك بست بیشتر كشیدی, خوب شنگولت كرده.
ـ به پوریای ولی قسم, اگر دومرتبه بدمستی كردی, سبیلت را دود می دهم. با برگه همین قمه دو نیمت می كنم.
ـ هزار جور بامبول می زد.
- دهنش می چاد, سگ كی باپه. یارو خوب دك شد. در خانه حاجی موس موس می كند. گویا چیزی می ماسد. دیگه سر محله سرذرك كه می رسد, دمش را تو پاش می گیرد و رد می شود.
ـ وقتی زبان, بسیاری از این واژگان را به واژه نامه‌ها موكول كرده است. یقیناً با «گاگول», زیت, زی ذی, سی جی, شامپكس, فخن, فان فان, تریپ, خفن, تاپاله, گون گولا و...» جوانان تازه به دوران رسیده تهرانی نیز چنین خواهد كرد.
سخن پایانی: همچنانكه رانندگان امروزی, حاضر نیستند بدنه اتومبیلهای شیك خود را با حرفهای الكی و بیهوده ببالایند، رجای واثق دارم كه نسل آینده جوانان ایرانی نیز, زبان زیبای فردوسی و سعدی و حافظ و «این قیمتی درّ لفظ دری» را با واژگان مجعول و ناشایست, آلوده نخواهند كرد. همچنان كه نسل امروزی, واژگان كاكا رستم و همنوعانش را به باد فراموشی سپرده است.

پانوشت:
* فرهنگ لغات زبان مخفی, مهدی سمائی, نشر مركز, 1382


واژه گزینی و معادل یابی اصطلاحات زیست شناسی در زبان فارسی

هدف این نوشته نقد تلاشی است برای واژه گزینی و معادل یابی اصطلاحات زیست شناسی در زبان فارسی كه تقریباً از دو دهه پیش توسط برخی از سرشناس ترین استادان این رشته آغاز شده است. این اثر كه در ویرایش دوم خود حجمی عظیم یافته و برابرهای فرانسه، آلمانی و اسپانیولی اصطلاحات را نیز دربرگرفته به خودی خود نشان از وقت، انرژی و هزینه ای دارد كه صرف آماده سازی آن شده است. برخی از این برابرنهاده ها _ كه تعدادشان زیاد نیست _ اكنون تا حدود زیادی میان كاربران این واژگان تخصصی جا افتاده است. بعضی از این واژه ها به كتاب های درسی دانش آموزان رخنه كرده و از ابتدا طوری بارشان آورده كه برخلاف قدیمی ترها از شنیدن آنها یكه نخورند. به هر حال نویسنده گرچه منكر برخی ارزش های این كار نیست اما روی نقاط ضعف آن تأكید دارد.
بحث زبان علمی، مفصل و آنچنان مورد اختلاف نظر است كه پرداختن به تمام دیدگاه های مختلف را در این مختصر ناممكن می سازد. با این حال روایت چكیده ماجرا را شاید بتوان از زمانی آغاز كرد كه شرقیان در خواب شدند تا علم در غرب نسج بگیرد. یكی از كاركردهای زبان و شاید مهمترین آنها احتمالاً برقراری ارتباط میان گویندگان آن زبان است. وقتی جامعه ای به علم نرسیده باشد زبان علمی به چه كارش می آید كه كدام اندیشه را اعضایش با یكدیگر مبادله كنند؟ شرقی كه برخاست هنوز چشم هایش از خواب پر بود و پلك هایش سنگین. تكنولوژی _ نه علم _ را دید و شیفته اش شد. به رویایی فرورفت كه در آن علم _ نه اندیشه علمی _ را از آن خود می ساخت. دو ویژگی جدایی ناپذیر یعنی آسان گیری و میراث خواری او را واداشت كه مانند هر چیز نو و هر كار پرزحمت دیگر نخست به راه میانبر بیندیشد. چشمش را به روی «پوست انداختن» جامعه اروپایی بست و خواست بدون توجه به فرهنگ، زمینه و شرایط و نیز حتی علم، تكنولوژی پرزرق و برق را به خدمت گیرد.
چندی است _ گرچه دیر شده _ فرهیختگانی به اهمیت نسبت میان این عوامل و شرایط زمینه ساز در شكوفایی علمی غرب پی برده اند. اما متأسفانه موضع شرقی ما تفاوت چندانی نكرده و باز در پی راه های میانبر هستیم. برآنیم كه شهری بسازیم مانند شهرك های سینمایی كه خانه هایش گرچه روبنای زیبایی دارند، هیچ كدام آنقدر خانه نیستند كه بتوان شبی را در آسایش آنها صبح كرد. راه دیگری كه برای از آن خود ساختن علم به نظرمان رسید از آن خود ساختن واژه ها بود. علم را آسان گرفتیم و پنداشتیم چنانچه برای هر اصطلاح (Term) علمی در زبان های اروپایی معادلی به فارسی داشته باشیم ناگهان علم نیز ایرانی می شود. ویژگی دیگر یعنی میراث خواری نیز بی تأثیر نبود. وقتی دیدیدم آنها با دست و دلبازی از لاتین و یونانی واژه وام می گیرند و پیشوندها و پسوندهای مهجور را به آن می افزایند تا به غنای زبان خویش بیفزایند و زبان ادبی را بسط دهند تا فرهنگ علمی را نیز تغذیه كند، به صرافت توانایی های زبان فارسی و وندهای مرده آن افتادیم. از اینجا به بعد كار به نسبت خیلی آسان تر شد. حتی فراموش كردیم كه اصطلاح علمی واژه ای است كه برای سرعت بخشیدن به ارتباط و پرهیز از تكرار جانشین یك تعریف می شود. اندیشه علمی را كه در خانه جمله ها زندگی می كند رها كردیم و به سراغ واژه ها رفتیم كه به تنهایی مرده اند و «نازیوا». و به این ترتیب علم را با تمام عظمتش دور زدیم!
پیشرفت زبان علمی هرگز جدا از پیشرفت علم و تكنولوژی نیست. تعداد اصطلاحات زیست شناسی در فارسی نیز بر همین اساس باید با حجم متون زیست شناسی و كاربران این واژگان متناسب باشد. به عبارت دیگر داشتن برابر نهاده فارسی واژه ای كه مفهوم و كاربردش را نمی دانیم.
داریوش آشوری مترجم برجسته و كهنه كار متون فلسفی و اجتماعی در درآمد كتاب «فرهنگ علوم انسانی» جایی می نویسد: «ما تاكنون همانگونه كه خواسته ایم با كمترین زحمت و دردسر و به ویژه با كمترین زحمت فكری در دستاوردهای دیگران شریك شدیم، [...] و در بهره گیری از دستاوردهای تكنولوژی نیز بیشترین شتاب را كرده ایم، در حالی كه كمترین زحمت را برای فهم منطق آن به خود داده ایم، در كار زبان نیز چه بسا به همین شیوه خواسته ایم از آسان ترین راه ها و با همان آسانگیری، [...] از پس از این كار شگرف برآییم و به حجم عظیم نیازهای زبانی امروزین خود به ظاهر پاسخ گوییم و در واقع تا آنجا كه می شود آنها را به گونه ای از سر باز كنیم، بی آنكه در معنا و منطق رابطه علم و تكنولوژی با زبانشان درنگی كرده باشیم.»واژه نامه پنج زبانه زیست شناسی (فارسی، انگلیسی، فرانسه، آلمانی، اسپانیایی) اثری است كه تعداد صفحات آن از هزار در می گذرد، اما به روش فراورش، پردازش، گزینش و آفرینش واژه ها در آن بیش از دو صفحه اختصاص داده نشده و به نحوه استفاده از واژه نامه و توضیح برخی علائم به كار رفته اشاره ای نشده است. كتاب را می توان به دو بخش تقسیم كرد؛ بخش نخست شامل اصطلاحات زیست شناسی به پنج زبان بالاست كه برابر یكدیگر آمده اند و در بخش دوم فهرست الفبایی اصطلاحات به هر یك از این پنج زبان. برخلاف تصور نخستین، بخش دوم واژه نامه است كه از كارایی بیشتری برخوردار است و بخش نخست برخلاف آنچه ادعا شده _ قابل استفاده برای استادان، دبیران و دانشجویان رشته های مختلف زیست شناسی و علوم پایه پزشكی _ برای گروهی كه هدف در نظر گرفته شده قابل استفاده نیست. آشوری می نویسد: «واژه ها هنگامی به راستی واژه می شوند كه به صورت زبانمایه همگانی درآیند و از آن زبان باشند كه از آن همگان است.» و البته مصداق همگان در بحث حاضر كاربران زبان زیست شناسی در فارسی است. در جدول زیر برخی از نپذیرفتنی ترین و ناگواردنی ترین برابرنهاده های این مجموعه كه از میان ۱۲۸۰۹ ترم برگزیده شده اند فهرست شده است.
شگفت آنكه پدید آورندگان این اثر _ كه همگی به اعتباری زیست شناس هستند و هیچ زبان شناسی همراهی شان نمی كند _ كه به اذعان خود بیش از ۲۰ سال زمان صرف این كار كرده اند، با زبان برخوردی عمدتاً مكانیكی دارند و از خاصیت زنده بودن و پویایی زبان غافل شده اند. بازخورد (Feedback) ناچیز اصطلاحات پیشنهادی می بایست به نحوی موجب تجدیدنظر اساسی در كار می شد. مقاومت جامعه زیست شناسی كشور در به كار بردن این واژه ها را در واقع باید مقاومت زبان دانست كه از حد كشسانی خود بیشتر كشیده می شود. بیست سال مقاومت بهترین قضاوت درباره كاری است كه همچنان با یكدندگی خود را به چاپ دوم رسانده است. در روش مكانیكی واژه سازان با شكستن واژه اصلی به اجزای آن تجزیه اش می كنند و سپس برابرهای آن را كه از پیش قرار داد شده به هم می چسبانند تا معادل آن در فارسی به دست آید. برای مثال به دو واژه «Metacentromere» و معادل آن «فرامیانپار» دقت كنید كه در آن فرا=Meta، میان=Centro و پار=mere آمده است. یا رنگین تن به جای كروموزوم كه بدون توجه به علل تاریخی نامگذاری آن عیناً به طریق مكانیكی ترجمه شده است. واژه سازان می دانند كه برابرنهاده های مكانیكی در اغلب موارد نارسا و ناهنجار از كار در می آیند. نمونه این كار در علوم انسانی توسط دكتر میرشمس الدین ادیب سلطانی انجام شده. آنچه برخی از پرزحمت ترین ترجمه های ایشان _ هم برای مترجم و هم برای خواننده _ را سترون ساخته چیزی جز همین برابریابی مكانیكی نیست (برای مثال مراجعه كنید به «سنجش خرد ناب» اثر امانوئل كانت و «رساله فلسفی _ منطقی» اثر لودویگ ویتگنشتاین). اگر چنین می توانست باشد و واژه سازی مكانیكی مفید واقع توانستی شد، گام بعدی پس از واژه نامه مكانیكی، ترجمه مكانیكی است كه ترجیحاً توسط دستگاهی مكانیكی انجام می شود. امكان پذیر نبودن و مفید نبودن چنین ترجمه ای بار دیگر فاصله واژه تا جمله، روبنا از زیربنا، مرده از زنده و نازیوا را از زیوا گوشزد می كند.
گذشته از اینها انتظار می رفت كه در فاصله این دو چاپ برخی واژه ها را كه در این مدت میان اهل فن كاربرد گسترده ای یافته در واژه نامه دیده شود كه گویا كار آفرینش واژه ها مجال نداده است. با مقایسه یكی از فرهنگ های معتبر زیست شناسی (مانند آكسفورد، هندرسون و...) به سادگی می توان چنین واژه هایی را یافت. برخی از آنها: Kingdom (سلسله)، Lineage (دودمان، خط راهه)، Altruism (فداكاری)، Coevolution (تكامل همراه)، Clade (كلاد)، Cladistics (كلادیستیك)، biodiversity (تنوع زیستی)، Parsimony (پارسیمونی)، Selfish Gene (ژن خودخواه)، Selfish DNAَ (DNA خودخواه)، Neutral Mutation (جهش خنثی)، niche (آشیان بوم شناختی)، Punctuated Equilibrium (تعادل منقطع)، Guano (مدفوع پرندگان)، Sequencing (تعیین توالی)، Paraphyletic (پارافایلتیك) و...
برخلاف نوید پرهیز از سره گرایی مطلق شاهد این امر در مورد برخی از جاافتاده ترین اجزای واژه ساز در زبان فارسی هستیم. برای مثال؛ همجوری به جای هماهنگی، بازآوایی به جای تشدید، والوچی به جای تقلید، گهولش به جای مبادله، چندی به جای كمیت، چونی به جای كیفیت، نهرنگ به جای طرح، برنگری به جای مشاهده، گنج به جای حجم، شترنگه به جای جدول، كنش ور به جای فعال، بیناب به جای طیف، تراگسیلش به جای انتقال، همهشته به جای تركیب، همرو به جای موازی، جدایش به جای تقسیم، ترافرستی به جای انتقال، هنگه به جای جمعیت، كاواك به جای حفره، سوهه به جای حس، همنهش به جای سنتز، فروگوهرش به جای تجزیه، پایا به جای ثابت، همگر به جای ضریب، ریختاره به جای فرمول، همسنگی به جای تعادل، سازگان به جای سیستم و ...
در برخی موارد نیز گذشته از موارد فوق برابرنهاده پیشنهادی، درست به نظر نمی آید. چنان كه در Sociobiology، جامعه شناسی زیستی و در Systematics كه به جای آن سازگان شناسی قرار گرفته است. سیستماتیك علم رده بندی جانداران است نه شناسایی سیستم ها كه به جای سیستم، سازگان بنشیند (نمونه ای دیگر از واژه سازی مكانیكی).
كاش از قلم پدید آورندگان این اثر نیز می خواندیم كه همچون آشوری می نوشتند: «زبان فارسی زبانی است توانا [...] و من با بهره گیری از این توانایی در این واژه نامه صدها تركیب تازه از مایه های آشنا و كهن آورده ام، ولی برخی از آنها برایم جنبه آزمایشی دارد و از برخی نیز چندان خرسند نیستم و می خواهم آنها را نزد ذوق همگانی به آزمایش بگذارم تا میزان رسایی و همه پذیری شان به محك بخورد.»
شاید خالی از فایده نباشد كه به این بهانه گریزی به یك واژه نامه دیگر بزنم كه گرچه مربوط به پنج سال پیش است و بدون تردید كاستی هایی نیز دارد اما به لحاظ روش قابل تأمل است. واژگان زیست شناسی كه به كوشش رضا فرزان پی آماده و در سال ۱۳۷۷ توسط مركز نشر دانشگاهی منتشر شد، به جای واژه سازی مكانیكی، جست وجو در آثار مترجمان پیشین را در دستور كار خود قرار داده است. در این كتاب برای ۲۳۶۰۹ واژه انگلیسی، از ۸۳ منبع كه گستره زمانی انتشار آنها سال های ۱۳۲۳ تا ۱۳۷۶ (۵۳ سال) را در برمی گیرد، ۷۰۴۵۱ برابر نهاده معرفی شده است. در این روش چنانچه در انتخاب منابع سلیقه شخصی دخالت نداشته باشد، حاصل كار مجموعه ای است از واژه هایی كه مترجمان طی سال ها ضمن كار با آنها برخورد كرده و متناسب با توشه علمی، ذوقی و زبانی خود برای آنها معادلی پیشنهاد كرده اند. چنین مجموعه ای را در زبان فارسی چند سالی است كه «واژگان» می نامند كه معادل انگلیسی آن را با اندكی مسامحه می توان Vocabulary در نظر گرفت. در این روش واژگان نویس ممكن است از آثار پیشین خود به عنوان منبع در این كار استفاده كند اما مستقیماً چیزی پیشنهاد نمی كند. با این حال ترتیب برابر نهاده های فارسی بیانگر اولویت كاربرد آنها از نظر گردآورنده است. هر یك از واژه ها با شماره هایی تعقیب می شوند كه نشان می دهد كدام مترجمان یا نویسندگان آنها را به كار برده اند و نخستین كسان كدام بوده اند. خلاصه آنكه بضاعت زبان علمی كشور از رهگذر متن علمی به نمایش درمی آید كه نقاط قوت و نیز ضعف آن عیان و در معرض قضاوت همگان خواهد بود. در این اثر برخلاف نظر فرزان پی كه می نویسد در انتخاب منابع سلیقه شخصی دخالت نداشته است به نظر می رسد ضعف عمده كار همان كتاب شناسی ناقص و عدم تلاش بیشتر برای یافتن منابع دیگر است.
از جمله مهمترین نكاتی كه در نوشتن واژه نامه باید به آن توجه شود فراگیر بودن آن است. با توجه به اینكه روند ترجمه متون علمی در ایران نظام مند نیست بسنده كردن به منابع موجود به اندازه كافی فراگیر بودن واژگان را به خطر می اندازد چه رسد به آنكه تعدادی از آنها را از قلم بیندازیم. عنوان برخی منابع كه تا پیش از سال ۱۳۷۷ منتشر شده و با اندكی پیگیری بیشتر می توانست مورد استفاده گردآورنده قرار گیرد چنین است: ۱ _ تنوع حیات، وهاب زاده (۱۳۷۶) ۲-مبانی محیط زیست، وهاب زاده (۱۳۶۴) ۳-فرهنگ اصطلاحات جغرافیایی طبیعی. سیاوش شایان (۱۳۶۹) ۴-مقدمه ای بر محیط شناشی، كاظم ودیعی (۱۳۷۲) ۵-زیستن در محیط زیست، مجید مخدوم (۱۳۷۴) ۶-فرهنگ علم، قلم سیاه و همكاران (۱۳۷۲) ۷-گیا، گل گلاب (۱۳۵۶) ۸-تكامل، محمود بهزاد (۱۳۵۵) ۹-منشاء انواع، نورالدین فرهیخته (۱۳۵۷) ۱۰-فسیل شناسی مهره داران، فریدون فرشاد (۱۳۴۶) ۱۱-دیباچه ای بر علم سیستماتیك مهره داران، جمشید درویش (۱۳۶۵) ۱۲-تهاجم، هوشنگ دولت آبادی (۱۳۵۵) ۱۳-اتلس زندگی تشریح مهره داران، جمشید درویش (۱۳۷۰) ۱۴- مقدمه ای بر رفتارشناسی، عبدالحسین وهاب زاده (۱۳۷۲) ۱۵-مقدمه ای بر اكولوژی رفتار، وهاب زاده (۱۳۷۳) ۱۶-پ***تانداران ایران، اسمعیل اعتماد (۱۳۶۳-۱۳۵۷) ۱۷-راهنمای صحر ایی پ***تانداران ایران، هوشنگ ضیائی (۱۳۵۷) ۱۸-مقدمه ای بر پرنده شناسی، جمشید منصوری (۱۳۶۲) ۱۹-پرندگان: ساختار و فعالیت بدنی آنها، دادرس و منصوری (۱۳۷۵) ۲۰- ماهی شناسی و شیلات، احمد بریمانی (۱۳۵۲) ۲۱- مارهای ایران، محمود لطیفی (۱۳۷۰) ۲۲- دوزیستان ایران، بلوچ و كمی (۱۳۷۳) ۲۳-شالوده بوم شناسی، میمندی نژاد (۱۳۵۷) ۲۴- مبانی زیست شناسی، ابوالقاسم امین (۱۳۴۴) و...
گردآورنده واژگان باید خود مترجم باشد و دغدغه برابریابی داشته باشد. در غیر این صورت حتی در انتخاب منابع و برابرنهاده ها نیز مكانیكی عمل خواهد كرد. باید مترجمان معتبر را در تمام زمینه های وابسته با آثارشان بشناسد و دسته بندی كند. فرزان پی به درستی می نویسد: «... زبان علم را نبایستی به صورت ابزاری جدا از علم در خدمت گرفت. این زبان باید در روند پویایی خود علم شكل بگیرد.» فرزان پی با آنكه روش درستی را در پیش گرفته و در به نتیجه رساندن آن نیز نسبتاً موفق بوده است اما نگاهش در برخی موارد قابل درك نیست. در مقدمه كتاب می نویسد: «واژه های شاخه های نوین زیست شناسی، همچون زیست شناسی اجتماعی كه در حوزه علوم انسانی است در این نوشته نیامده اند.» در این رابطه توجه به سه نكته لازم می آید. نخست آنكه چرا نیامده اند؟ دوم آنكه حتی اگر آثار Trivers را هم آغاز سوسیوبیولوژی بدانیم، از معرفی این رشته تا زمان انتشار كتاب «واژگان زیست شناسی» دست كم ۳۰ سال می گذشت كه نوین دانستن آن را دشوار می سازد و سوم آنكه از ۲۷ فصل كتاب «زیست شناسی اجتماعی: تلفیق نوین» اثر ادوارد ویلسون E.Wilson)) تنها فصل آخر به انسان اختصاص دارد.
در آنجا هم ویلسون از ابتدا می گوید كه در نظر دارد تا رفتار اجتماعی جانوری به نام انسان (Homo sapiens) را بررسی كند. چگونه می توان موثرترین كتاب قرن زیست شناسی جهان را در حوزه علوم انسانی قرار دارد؟ با توجه به اینكه كتاب «اكولوژی رفتار» اثر كربز و دیویس كه هنوز هم شاخص ترین اثر در این زمینه است و تمام اصطلاحات زیست شناسی اجتماعی را می توان در آن یافت، در سال ۱۳۷۳ توسط عبدالحسین وهاب زاده به فارسی درآمده و از سوی انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد به چاپ رسیده است، این چشم پوشی بزرگ را چگونه می توان با همان یك جمله توجیه كرد؟
بیایید با هم نگاهی به چند اصطلاح سوسیوبیولوژی از همان نخستین حرف الفبا یعنی A بیندازیم كه در پایان كتاب ویلسون تعریف شده اند.
Absenteeism، كارگریزی: رفتار برخی جانواران همچون حشره خورهای درختی كه دور از فرزندانشان لانه می سازند و هرازگاهی تنها برای تهیه غذا و حداقل مراقبت های دیگر به دیدارشان می روند.
Active Space ، فضای كارآمد: فضایی كه غلظت فرومون در آن از حد آستانه بالاتر است.
Age Polyethism، چند نقشی سنی: تغییر وظیفه اعضای یك جامعه با افزایش سن.
Alloparent، والد كمكی: فردی كه در پرورش فرزندان به والدین كمك می كند.
Alpha، آلفا: عالی رتبه ترین فرد در یك سلسله مراتب.

هیچ یك از اصطلاحات فوق نه در «واژگان زیست شناسی» آمده و نه در هیچ واژه نامه علوم انسانی كه تاكنون به فارسی منتشر شده است. با این حال و با تمام كاستی های اثر هنوز هم این كتاب كارآمدترین وامیدواركننده ترین واژه نامه زیست شناسی به زبان فارسی است. امید است كه در ویرایش های آتی این موارد مورد توجه قرار گیرد.
امضاء :

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد....!
پاسخ
 سپاس شده توسط نوید خزدوز


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان