امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات دوران دانشجویی
#1
Wink 
سلام بچه ها هممون از دوران دانشجویی خاطرات خوب وبد زیادی داریم اونا رو اینجا هم بذارین تا با هم بخندیم!!!!!!!!

!!!!!!!!فقط حمایت یادتون نره!!!!!!!

اولین خاطره رو خودم میذارم!!!!!!!

ی بار جلسه آخر یکی از درسای 3 واحدیم بود اکثر بچه ها نیومده بودن بجز 5،6 نفری. منم کمی دیر رسیدم دانشگاه ولی چون محل کلاس تغییر کرده بود من در بدر دنبال کلاس بودم نیم ساعت بیشتر گشتم ولی بی فایده بود همین بین داشتم از پله های دانشکده فنی میومدم پایین ک پام سر خورد و5 -6 پله ب حالت دراز کش سر خوردم این ک چقد ضایع شدم بماند خیلی عصبانی و ب حال گریه شده بودم دس آخر ک کلاسو پیدا کردم آخراش بود روم نشد برم تو منتظر استاد موندم وقتی اومد قضیه پیدا نکردن کلاس و بی برنامه گی دانشگاه رو گفتم و معذرت خواهی کردم از قضا استاد ب بچه هایی ک اومده بودن قول نیم نمره برا میانترم بهشون داده بود ب منم همچنین! گفتم استاد میخواین خودکار بدم حاضریم رو بزنید فرمودن ن من فراموش نمیکنم حواسم هست! چنان با قاطعیت گفتن ک منم باورم شدبعد امتحان پایانی من ک نمره کامل رو گرفته بودم ولی استاد در اثر فراموشی اون نیم رو بهم نداند شدم 19.5 !!!!!1 خیلی ضد حال بود بعد اون همه قضایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! Big Grin
« الهی و ربی من لی غیرک »
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، mr.allahbeigi ، فرشته نجفی ، مهسا.م
#2
ینی هیچکدومتون خاطره ندارین!!!!!!!!!!1 آقای ا..بیگی و جعفری بجای تشکر خاطره بذارید.....

همین چند روز پیش ی امتحانی داشتیم 20 سوال تستی بود یکی از همکلاسیای پسر پیشم نشسته بود بخدا از سوال 1 پرسید تا سوال 20 البته خودم 2تاشو بلد نبودم سر جلسه ب دانشجو بودن این پسر شک میکردم اینقد خنگ بود ک نگو البته تو تقلبی کردن، دیگه آخرش از دستش حسابی کفری شده بودم!!!!!!!!!
« الهی و ربی من لی غیرک »
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، فرشته نجفی ، motahare
#3
بدار بتعریفم کیف کنید:دی

یبار که سوار سرویسای یونی شده بودم صندلی یکی ب آخر نشسته بودم و منتظر دوستم سهیلا بودم
بعد سهلا سوار شده بود و منو ندید و اون جلو نشست و پشت سرش س تا پسر سوار شدن ؛من اس دادم ب سهیلا روتو برگردون تا برگشت براش دست تکون دادمو لبخند زدم گفتم بیا اینجا بشین
این پسره هم قند تو دلش اب شد فک کرد با اونم اومد کنارم نشست منم گفتم ببخشید اقا جای کسیه اصن آب شد رفت تو زمین بدبخت:دی
تا بلند شد سهیلا نشست از اون روز ب بعد هر وقت میبینمش خنده ام میگیره:دی
دختر مهاجــــــــــــــــرم
Dokhtaremohajer.blogfa.com


پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#4
والا ما خاطره خاصی از دوران دانشجویی نداریم
فقط تا یادمه تو زمستون دنبال یه گله افتاب بودیم که زیرش بخابیم
تابسونم دنبال یه گله سایه که زیرش بخابیم
در کل بد نبود،خوش گذشت.
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، فرشته نجفی ، mr.allahbeigi
#5
مام خیلی خاطره داریم باحال
ولی خب نمیشه تو این انجمن همشو تعریف کرد !
حالا یکی شو بخاطر شما میگم !

آقا ی بنده خدایی حل تمرین یکی از درسهامون بود ، خیلی ام خوب درس میداد ، مام از کلاسامون میزدیم میرفتیم سر کلاس این ، خلاصه همیشه با کت شلوار دومادی و شیک با کفش شیطونی میومد سوژه بود ! ی بار سورمه ای ، روز امتحانم با کت شلوار کرمی اومده بود از راه عروسی داشتن انگار ! ترترتر

حالا اینا بکنار ، ما چون کلاس داشتیم دیر تر میرفتیم سر کلاس این بنده خدا ، تیپش همیشه مردونه و رسمی بود با ریش و سیبیل ! مام گروهی میریم سر کلاس حداقل 4تایی ، آقا داشتیم کل کل میکردیم کی اول بره تو که ، آقایونم گوشاشون تیز ، سرشا آورد بیرون حل تمرینه ! آقا منم هول شدم قیافه شو دیدم سلام کردم از بیرون کلاس ! بچه ها به خنده منم حواسم نبود اومدیم تو کلاس بلند گفتم خو چیکار کنم نیگا میکنه ! بعد هنوز ننشسته بودیم رفیق م گفت : بچه ها این سیبیلاشو زده باحال شده ، دوباره همه پوکیدیم ، تریپ اسپرتم زده بود دیگه اصن ی وضی.

تـــــــــــــــــازه ادامه ش دفه دیگه خیلی سوتی میشه
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، فرشته نجفی ، Hossein.J
#6
چی شد؟:دی

منکه کلا روزام خاطره است=))

فرصت کنم میگم همشو هاهاها^_^
دختر مهاجــــــــــــــــرم
Dokhtaremohajer.blogfa.com


پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J
#7
ی دفه داشتم از پارکینگ میومدم جا ماشین نبود گذاشتمش اون آخرا
بعدم دیگه حسش نبود برم از در اصلی اینه ک نردها رو گرفتم رفتم بالا
پریدم پایین و از پیاده رو اومدم اینور دسته کیفم گیر کرد ب والف آب یاری بلوار
آقا والف باز شد! و آب عین چی میپاشید هوا تا 2 متر میپاشید کیفم هم گیر کرده بود تا دو دقه ور رفتم آزادش کنم هم خودم خیس شدم هم کیف! بعدم کلاس نرفتم نشسم آفتاب خشک شیم!
نکته آموزشیشم این که دیگه دیوار نگیرید!!!! یدالله فوق ایدیهم!!!
................!
پاسخ
 سپاس شده توسط ستاره.ح ، Hamid Jafary Pooya ، mr.allahbeigi ، motahare ، فرشته نجفی
#8
وای ی بار با دوستم از پله های دانشکده انسانی میومدیم پایین دو تا پسرم جلوتر از ما میرفتن ی هو یکیش سر خورد افتاد وای منو دوستم از خنده غش کردیم فقط ب زور تونستیم در بریم ی هو نیشم بسته شد ب دوستم گفتم من ب این اعتقاد دارم ک ب یکی بخندی تلافیش سرت در میاد!!!!!! چشمتون روز بد نبینه نمیدونم چقد طول کشید چن روز یا ی هفته دقیقا همونجا افتادم! فکرشو بکنید ! البته این دفعه کاملا رو زمین پهن نشدم یکی از بچه ها منو گرفت! تازه همون روزا تو خیابون دانشگاه چشمم افتاد ب ی سی دی شیطونیم گل کرد پامو گذاشتم روش پاهام 2 متر از هم باز شد!!!!!!!!!!
نتیجه شیطونی نکنید و بهم نخندیدا!!!!!!!!!!!!!!!
« الهی و ربی من لی غیرک »
پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J ، mr.allahbeigi ، motahare ، WiSe ، Hamid Jafary Pooya ، فرشته نجفی
#9
نتیجه رو اشتباه گرفتیا

نتیجه: خداوند مسخره کنندگان را دوست ندارد.
................!
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، mr.allahbeigi ، فرشته نجفی
#10
فکر کنم ترم دوم بودم، با چندتا بچه ها شش هفت نفری تو چمنا می گفتیم و می خندیدم. جالبه بدونین که همه بچه مثبت و مؤدب و ریشو و حوزه دانشجویی رفته و ....
یکی از بچه ها یه شوخی کرد و پشت زانوی یکی دیگه را نشگون گرفت!! نگو این شریفی (یکی از انتظاماتا) از اون گوشه داشت مارو میدید. به رفیقمون که نشگون گرفته بود گفت بیا. پسره گفت: من بیام؟
-حراست: آره
-پسره: براچی؟
-حراست: کارت دارم.
پسره: شما کار داری، شما بیا!!!
حراستم اومد!!!
گیر داده بود که چرا دستتا کردی زیر پای اون!!! Cool
هرچی می گفتیم بابا، خیلی زیر بود! اصی پشت زانو بود!! طرف قبول نمی کرد!
منم از فرصت استفاده کردم شروع کردم با موبایل ضبط کردن!
بعد اون پسره که نشگون گرفته شده بود! غیرتی شد و گیر داد به حراسته که چرا داری تهمت می زنی؟!!
خلاصه یه ربع ساعت جر و بحث می کردن، ما هم دیگه مرده بودیم از خنده!!
بعد از ظهر هم در یک حرکت زیرآب زننده، رفتیم فایل صوتیا برا مجلسی (رئیس دانشگاه) گذاشتیم.
حالا مجلسی گیر داده بود به ما که چرا استراق السمع کردین. ولی نهایتاً به رئیس حراست گفت یه تذکر به نیروهاش بده!!
بالاخره اون روز هم تموم شد!!
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Hossein.J ، Hamid Jafary Pooya ، yaran ، فرشته نجفی


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفترچه خاطرات MOKHS افسانه پناهی 28 864 20-07-2014، 02:32 PM
آخرین ارسال: soshyant
Rainbow یادش به خیر...(خاطرات نوستالژیک) Alireza Payon 22 1,327 07-09-2012، 02:14 AM
آخرین ارسال: Dash @li

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان