امتیاز موضوع:
  • 2 رأی - میانگین امتیازات: 5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
روزی.........
#1
روزی پسربچه ای واردبستنی فروشی شدوپشت میزی نشست.خدمتکاربرای سفارش گرفتن سراغش رفت.پسرپرسیدبستنی باشکلات چند است؟خدمتکار گفت 50 سنت پسردستش رادرجیبش کردوتمام پول خردهایش رادر آوردوشمرد.بعدپرسیدبستنی ساده چنداست؟خدمتکاربا توجه به اینکه تمام میزها پرشده بودوعده ای هم بیرون منتظرخالی شدن میزبودندبا بی حوصلگی وبا لحنی تندگفت 35 سنت.پسر:لطفا یک بستنی ساده بیاوریدخدمتکاربستنی راآوردوصورتحساب راروی میزگذاشت ورفت.پسربستنی اش راتمام کردوپولش رابه صندوقدارپرداخت.

هنگامیکه خدمتکار برای تمیز کردن میزبازگشت، گریه اش گرفت. پسربچه روی میز کنار ظرف خالی، 15سنت برای او انعام گذاشته بود


آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد
بلکه چیزیست که خودمیسازد
پس اندیشه رابه جست وجو ویافتن راه حل چگونه ساختن به کارگیریم...


خدااایا دلم گرفته.......ازخیلی ها.......!!!!؟؟؟؟

پاسخ
 سپاس شده توسط narges68


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  مرگ من روزی فرا خواهد رسید ... افسانه پناهی 3 122 13-04-2014، 10:42 AM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان