امتیاز موضوع:
  • 1 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطره بامزه در حرم امام رضا(ع)
#1

خاطره بامزه در حرم امام رضا(ع)


یکی از دوستان علامه جعفری می گفتند
توی یکی از زیارت هام که مشهد رفته بودم، به امام رضا گفتم: «یا امام رضا! دلم می
خواد توی این زیارت، خودم رو از نظر تو بشناسم که چه جوری منو می بینی. نشونه اش
هم این باشه که تا وارد صحن شدم، از اولین حرف اولین کسی که با من حرف می زنه، من
پیامت رو بگیرم.»



گفتند وارد صحن که شدم خانمم رو گم کردم. این ور بگرد، اون ور بگرد، یه دفعه دیدم
داره می ره، خودم رو رسوندم بهش و از پشت سر صداش زدم که "کجایی؟" روشو
که برگردوند دیدم زن من نیست. بلافاصله بهم گفت: «خیلی خری!». حالا من هم مات شده
بودم که امام رضا عجب رک حرف می زنه! زنه دید انگار دست بردار نیستم دارم نگاهش می
کنم گفت «نه فقط خودت، پدر و مادر و جد و آبادت هم خرند!».



ایشان می گن این داستان رو برای شهید مطهری تعریف کردم تا ۲۰ دقیقه می خندید!



خاطره، لطیف و صادقانه است؛ حال، مقایسه کنید با گزافه گو هایی که ادعای ارتباط با
امام زمان می کنند...



پی نوشت: در ایمیل ها و وبلاگ های مختلف این خاطره
اشتباها از قول خود علامه جعفری نقل می شود ولی بر اساس اعلام مسئول سایت موسسه
تدوین و نشر آثار علامه جعفری (
www.ostad-jafari.com) این اتفاق برای یکی از دوستان ایشان رخ داده که بدین وسیله اصلاح
می گردد.


 سپاس شده توسط motahare


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان