امتیاز موضوع:
  • 106 رأی - میانگین امتیازات: 2.87
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ديباچه ي مهندسي معماري
#1
معماري مفهوم تبلور موجوديت نياز انسان در حرمت امنيت است.

انسان نيازمند و انسان بي نياز بحث ايجاد و چگونگي فضاهاي معماري مي نمايند.

نياز انسان به ابزار جهت راحت تن، مفهوم تمدن است، ابزار و چگونگي عادات قومي تلقين اشكال را مي دهد.

قبل از اين كه به اين عادات توجه نماييم، بايد انسان را مدنظر قرار بدهيم،
انديشه شرق و تربيت اصيل شرقي كه از اشرافيت خاص آدمي برخوردار است، انسان
و زواياي مخفي او را شايد بيشتر از ديگر اقوام به ميدان نفوذ و شناخت
آورده است، آنچنان كه براي هر حركت و رفتاري نامگذاري نموده و هم چنان كه
روشن است هنگامي نامگذاري مي گردد كه آن فعل و يا واقعيت رفتاري حداقل
براي گروهي معين روشن باشد تا در كلام جهت ناصواب را بخود نگيرد تا شنونده
در تداعي ها سرگردان نگردد، بلكه اعلام تجربه مشابه باشد و هادي به درك
حقيقي موضوع گردد.

اين گونه شناخت از دقت و توجه والايي برخوردار بوده و نشانه آنست كه تا چه
اندازه متفكرين شرقي در گذشته رفتارهاي انساني را مورد توجه داشتند و آن
را با چه دقتي مورد بررسي و تحليل و تجزيه قرار داده اند.

واقعيت اين است كه آدمي بر اساس آنچه كه معتقد است رفتار مي كند نه به
آنچه كه نمود به كلامي مي نمايد. غزالي در اين مورد توجه شاياني نموده و
بررسي او باور انديشه است.

عوامل مؤثر در رفتار آدمي در اين محدوده فارغ از بررسي و اعلام است اما نه
اين كه مورد بررسي قرار نگرفته باشد. اين مطلب خود يك شاخه علمي است، و
داراي نظريه هاي فراواني مي باشد كه بعضي از آن مورد توافق بوده و بعضي
ديگر از آنها در بوته آزمايش قرار گرفته است و تعدادي از آن هم مورد
اختلاف است. به هر حال، زماني تحت عنوان ريشه رفتار به نام روانشناسي و
زمان به عنوان رفتار شناسي و ديگر عناويني كه به خود اختصاص داده، شناخته
شده بود، مثلا": رفتار گروهي در علم جامعه شناسي مطرح مي گردد و مسايل آن
مورد توجه است.

اين مقدمه كوتاه براي مطرح نمودن اين موضوع است، كه معماري لباس رفتار
فردي و گروهي يا قومي است، و نياز مشترك شناخته شده گروهي يا قومي عنوان
فرهنگ را دارد. يا به زبان ديگر فرهنگ، كردار يك قوم است. داد و ستد
باورها بين اقوام به هر گونه كه باشد، اگر مؤثر واقع گردد باعث تغيير
كردار قوم مي گردد، كه نمود آن تغيير فرهنگ است. اگر اين تغييرات براي
توسعه انسان باشد مثبت بوده و اگر تأثير آن جهت نزول نفس باشد، منفي است.
اين عوامل خود موضوع بحث روز است، البته بهتر است كه شخص با ارزشهاي محدود
خويش حكم به كليت ندهد، مطلب اين است، كه محك و مقياس مورد نظر حداقل واقع
بينانه باشد، تا عناوين مورد بحث با آن ارزيابي گردد. نظر از واقع بين
بودن اين است كه سليقه شخصي يا ارزشهاي محدود فردي، عامل ارزش گذاري
نگردد، زيرا كه ارزشهاي محدود متأثر از فرد محدود نمي تواند كه حكم كلي
نامحدود در جهان فيزيك (ناسوت) را داشته باشد.
پاسخ
#2
معماري چيست؟

اين سوال بسيار مقدماتي درباره‌ي هيچ‌يک از علوم مطرح نمي‌شود – شايد از
آن رو که ماهيت علوم بر همگان مشخص است- اما در خصوص معماري و بيشتر
رشته‌هاي هنري در وهله‌ي اول از چيستي و موضوعات آنها، حتي از سوي
دانشجويان همان رشته، سوال مي‌شود. در واقع همه کمابيش مي‌دانند فيزيک به
چه مقوله‌اي مي‌پردازد و يا علم شيمي از چه سخن مي‌گويد، ولي دانشجوي
معماري همواره بايد جستجوگر اين معناي بنيادين باشد که معماري چيست و به
چه چيزِ يک بنا، معماريِ آن مي‌گويند؟

آنچه در اينجا ارائه مي‌شود، حاصل تجربه‌اي است که شايد براي همه‌ي
معمارها فرصت به دست آوردنش فراهم نشود. اين فرصت در واقع نگاهي ژرف در
طول بيست سال به سينما و عميق‌تر ديدن معماري از زاويه‌ي سينماست. در عالم
سينما اصطلاحي وجود دارد که «ماسکه» نام دارد و زماني به کار مي‌رود که
سوژه پشت چيزي پنهان شده است و براي ديدنش بايد دوربين را جابه‌جا کرد و
زاويه‌ي مطلوب‌تري انتخاب کرد تا سوژه از حالت «ماسکه» خارج شود. دقت
براين خصلت، الهام‌بخش راهي شد که به کمک آن مي‌توان موضوع معماري را از
حالت ماسکه خارج کرد. اگر صرفأ از دريچه‌ي معماري به معماري نگاه کنيم،
زوايايي که پيش‌رو خواهيم داشت «ماسکه» است؛ بايد از زواياي ديگري وارد شد.

اما يک بنا، چه مراتبي مي‌تواند داشته باشد؟ به نظر راقم، براي بناها سه
مرتبه مي‌توان در نظر گرفت. مرتبه‌ي اول، ساده‌ترين و ابتدايي‌ترين صورت
بنا، يعني «سرپناه» است. انسان از لحاظ جسماني، موجودي بسيار حساس است و
تاب مقاومت در برابر عوارض محيطي چون سرما، گرما و... را ندارد. سرپناه
ساخته مي‌شود تا او را از اين عوارض طبيعي مصون دارد. در مرتبه‌ي نخست،
بنا تنها يک چهار ديواري است که انسان در آن به همه‌ي امور خود مي‌پردازد
و فاقد تفکيک است؛ يعني اتاق خواب، آشپزخانه، نشيمن و انواع و اقسام
فضاهايي که نسبتي موزون در کنار هم، يک بناي خوب را ايجاد مي‌کنند وجود
ندارند. در مرتبه‌ي «سرپناه» عموماً مصالح را در طبيعي‌ترين صورتي که
مي‌توان از آنها استفاده کرد، به کار مي‌گيرند؛ مثلاً سنگ‌ها را به همان
صورت طبيعي بر روي هم مي‌چينند و سرپناهي به وجود مي‌آورند، از تنه‌هاي
درخت بي هيچ تغيير و تصرفي استفاده مي‌کنند و خاک را در طبيعي‌ترين حالت
فقط با آب مخلوط مي‌کنند و سرپناهي گلي به وجود مي‌آورند. در روستاها،
مي‌توان سرپناه‌هايي را يافت که مصالح آن از اطراف محل به دست آمده است.
در اين مرحله، قواعد و معادلات علمي جايي ندارند و در واقع فيزيک، شيمي و
مکانيک نقشي در ساخت سرپناه ايفا نمي‌کنند. گاه ديوار از حد لزوم ضخيم‌تر
يا سقف با تيرهاي قطورتر يا نازک‌تر از حد لازم پوشيده شده است. به همين
جهت، مي‌بينيم که برخي از آنها در طول قرون و اعصار به جاي مانده‌اند و
برخي زودتر از ميان رفته‌اند. نکته‌ي ديگر اين است که سرپناه به نسبت محيط
اطراف و منطبق با شرايط طبيعي محل ساخته مي‌شود. براي مثال، در محيط سرد،
سرپناه کوچک‌ترين روزنه‌اي ندارد؛ در گرما و تابش شديد آفتاب، نورگير و
روزن سرپناه بسيار کوچک است؛ در منطقه‌ي بادخيز، سرپناه پشت به باد ساخته
مي‌شود و... همه‌ي موارد ياد شده حکايت از آن دارد که انسان در اين مرتبه،
يا زماني که بنا را تنها به مثابه‌ي سرپناه مي‌شناسد، در صدد برقراري
مناسبات مسالمت‌آميز با طبيعت نيست، و قصد تحت کنترل در آوردن آن را
ندارد. از اين رو، سرپناه‌هاي مرحله‌ي اول در همه‌ي نقاط جهان شباهت‌هاي
بسياري با هم دارند؛ چرا که پاسخگوي نيازها و وجه مشترک همه‌ي انسان‌ها در
تمام نقاط کره‌ي زمين هستند. وجه مشترک آنها فيزيک انسان است که در مقابل
عوارض طبيعي واکنش مشابه نشان مي‌دهد. اگر تفاوتي در سرپناه‌هاي جهان ديده
مي‌شود، بيشتر به نوع مصالح موجود در محيط و يا نوع تهديدهاي محيطي مربوط
مي‌شود.

مرتبه‌ي دوم، مرتبه‌ي ساختمان‌سازي است. در اين مرحله، انسان به جهت تمکني
که يافته است، اين امکان را مي‌يابد که با تدبير و درايت، فضاي مطلوب و
مطبوع‌تري براي زندگي بسازد. در اينجاست که به يکباره بنا پيشرفت مي‌کند.
بر خلاف مرحله‌ي سرپناهي که مصالح با کمترين تصرف به کار مي‌رفت، در اين
مرحله نهايت تغيير و تصرف در آن صورت مي‌گيرد تا بنا مقاوم‌تر، زيباتر و
با صرفه‌تر شود. در اين مرحله يافته‌هاي فيزيک، شيمي و مکانيك و ديگر علوم
نيز به کمک انسان مي‌آيند و بنا را مقاوم‌تر مي‌کنند. بر مبناي عملکردها
فضاها تفکيک مي‌شوند. ديگر جاي خواب و خوراک و نگهداري احشام و انسان در
يک چهار ديواري نيست؛ بلکه به نسبت استفاده و عملکردهاي متفاوت، قسمت‌هاي
مجزايي در بنا به وجود مي‌آيد. انسان در اين مرحله مناسبات مسالمت‌آميزي
با طبيعت برقرار مي‌سازد و تناسب موزوني ايجاد مي‌کند. از باد شديدأ
استفاده‌ي مفيدي مي‌برد (ساخت بادگير و ايجاد جريان مناسب هوا در خانه)،
از تابش خورشيد نيز حداکثر روشنايي را مي‌گيرد و از مظاهر طبيعي بيشترين
بهره را مي‌جويد. در نهايت، در مرتبه‌ي ساختمان‌سازي، يک بنا به مثابه‌ي
ماشين بسيار دقيقي مي‌تواند تمام نيازها و حوايج کساني را که از آن استفاه
مي‌کنند مرتفع سازد. در اين مرحله نيازهاي جسمي انسان و مناسبات اجتماعي و
اقتصادي وي در نوع ساختمان‌سازي تأثير مي‌گذارند.

اما، حوايج انسان‌ها به تبع زمان، مکان، مناسبات اقتصادي، اجتماعي، سياسي
و فرهنگي آنها فرق مي‌کند؛ در نتيجه ساختمان‌سازي نيز با اين شرايط انطباق
مي‌يابد. البته اين مسائل در حيطه‌ي معماري نيستند؛ يعني بنا مي‌تواند
دقيق، درست، مقرون به صرفه و کاملاً منطبق بر يافته‌هاي علمي باشد و
نيازهاي انسان را كاملاً مرتفع سازد ولي فاقد معماري باشد.

از اين رو، «معماري اقليم گرم و خشک»، عبارت نادرستي به نظر مي‌رسد و بهتر
است بگوييم: «ساختمان‌سازي اقليم گرم و خشک»؛ زيرا اقليم با ساختمان‌سازي
نسبت دارد نه با معماري. در مورد عملکرد هم همين‌طور است. ساختمان با نوع
حوايج بشري، که تحت تأثير زمان و مکان است، رابطه دارد و بايد نسبت به
متغييرهاي محيطي منعطف باشد؛ يعني مرتبه‌ي ساختمان‌سازي؛ نسبت به شرايط
زمان و مکان منفعل است.

در مرتبه‌ي سرپناه‌سازي، نازل‌ترين وجه وجود انسان، يعني نيازهاي حيواني
مطرح هستند. سرپناه فقط جوابگوي شأن حيواني وجود انسان است، در حالي که
بشر شئون ديگري نيز دارد که به آنها در اين مرتبه توجه نمي‌شود.

اما در مرتبه‌ي ساختمان‌سازي، به وجه «انسان، حيوان ناطق» توجه مي‌شود؛
حيواني که اهل عقل است، مدني‌الطبع است و به طور اجتماعي زندگي مي‌کند؛
ليکن وجود انسان به اين مراتب هم ختم نمي‌شود و او مراحل متعالي‌تري هم
دارد.

انسان در مرتبه والاتر از موجود مدني‌الطبع، موجودي بالطبع همدلانه است؛
مرتبه‌اي متعالي که در مباحث اعتقادي و ادبيات کشور ما، به روشني بيان شده
است. حقيقت وجودي انسان، چيزي است که به زمان و مکان تعلق ندارد، به عالمي
که ما اکنون درک مي‌كنيم متعلق نيست، بلکه از مکاني ديگر است. آيه‌ي
«انالله» يعني «ما از او هستيم» و از نزد او آمده‌ايم و «انا اليه راجعون»
يعني «دوباره به سوي او باز مي‌گرديم» به همين امر اذعان دارد. اگر انسان
از نزد کسي يا جايي آمده و بدان جا تعلق داشته باشد و قرار باشد باز هم به
همان مکان رجعت کند، يعني در اينجا غريب است و در غربت به سر مي‌برد. در
حقيقت در آيه‌ي «انا لله و انا اليه راجعون» به اينان گوشزد شده است که
وطنش جاي ديگري است و اهل اين دنيا نيست و قرار است که دوباره به همان وطن
مراجعت کند. از همين روست که پيامبر مي‌فرمايد: «حب الوطن من الايمان»،
دوست داشتن و حب وطن آغازين از ايمان است. به قول مولانا:

اين وطن، مصر و عراق و شام نيست

اين وطن جايي است کو را نام نيست

و حافظ بر همين مضمون تأکيد مي‌کند:

من ملک بودم و فردس برين جايم بود

آدم آورد به اين دير خراب آبادم

اين کنايات شکوه‌ي دوري از وطن است. همه‌ي پيامبران نيز تعلق انسان را به
جهاني ديگر به وي گوشزد کرده‌اند. بدين ترتيب انسان معتقد، همواره به
دنبال نشانه‌هايي است که تعلق او را به جهاني ديگر به اثبات برساند.

اما، از نشانه‌هاي تعلق انسان به جهان ديگر اين است که همواره آرزوي
چيزهاي را در دل مي‌پروراند که در اين جهان نديده است. چنين تجربه‌اي از
کجا آمده است؟ چرا انسان اگر ميل به زيبايي دارد، زيبايي مطلوب او مطلق
است؛ و اگر ثروت طلب مي‌کند در سرشاري آن هم، هنوز گمشده‌اي دارد. او در
جست‌وجوي زيبايي، علم، عزت، قدرت، ثروت و غنا به مفهوم مطلق آنهاست؛ ولي
اينجا جهان نسبيات است و چيزي به مفهوم مطلق در اين جهان وجود ندارد. پس،
حتمأ انسان اين مطلق‌ها را در جاي ديگري تجربه کرده است. او که روزگاري در
جهاني ديگر مي‌زيسته و با حقيقت و خداوند انس داشته است، اکنون از آنجا
دور افتاده، دچار نسيان شده و موطن خويش را فراموش کرده است؛ همانند
شاهزاده‌اي که تاج و تخت از كف داده و از ديار خويش رانده شده است.
تمايلات، رفتار و منش او شاهزاده‌وار است، اما در اين ديار جز پوستيني
کهنه چيزي به همراه ندارد. او پاسخ اين ميل دروني و اين درد دوري از وطن
را در کجا بايد جست‌وجو کند؟ از اين زمان، به حوزه‌ي بحث معماري وارد
مي‌شويم. معماري يعني پاسخ به نيازي که به عالم ديگر مربوط است و در اين
جهان محملي ندارد.

مخاطب معماري شأني ديگر از وجود انسان است؛ شأني که سير به باطن عالم
مي‌کند، اين عالم را وطن خويش نمي‌بيند و رو به سوي وطن غايي دارد. اين
شأن در وجود انسان منشأ ظهور نيازهايي است که به نيازهاي طبيعي و معمولي
وي متفاوت است. کوتاه سخن اين که انسان در مرتبه‌ي «معماري»، آني متفاوت
با انسان در مرحله‌ي «ساختمان‌سازي» و يا «سرپناه‌سازي» دارد و طبعأ
نيازها و راه‌حل‌هايش هم متفاوت است. البته مرتبه‌هاي ساختمان‌سازي و
معماري کاملأ از هم جدا نيستند، بلکه ربط طولي دارند: اگر بنايي معماري
داشته باشد، حتمأ از لحاظ ساختمان‌سازي نيز بناي دقيقي است. در معماري
(مثلأ معماري ايرن) مي‌بينيم جوهره‌اي براي فرد در نظر گرفته شده که اساسأ
معماري براي پاسخ به آن وارد صحنه مي‌شود، و الا مرتبه‌ي ساختمان‌سازي
براي رفع حوايج مادي وي کفايت مي‌کند.

انسان به نسبت بهره‌مندي از جنبه‌هاي گوناگوني مثل اقتصاد، علم، آرامش
سياسي و ...، فرصت بيشتري براي تأمل در اين مرتبه مي‌يابد. در دوران‌هايي
که بشر به آشوب‌هاي سياسي – اجتماعي مبتلا بوده است، آثار معماري زيادي
پديد نيامده است. آن جوهره، مانند گلي است که در شرايط زيست‌محيطي ويژه‌اي
رشد مي‌کند و اگر شرايط فراهم نباشد به شکل بذر باقي مي‌ماند.

آنچنان که گفته شد، مباحثي چون اقليم، مصالح و عملکرد در حوزه‌ي معماري
نيستند. در نتيجه معماري وابسته به آنها نيست و مي‌توان با تفکري واحد در
اقليم‌هاي گوناگون بناهايي ساخت که همگي از يک معماري حکايت کنند. مثلأ در
ميدان نقش جهان، بناهايي چون مسجد شيخ لطف‌الله، عالي قاپو و سردر قيصريه،
از لحاظ نوع عملکرد با يکديگر کاملأ تفاوت دارند؛ اما در مرتبه‌ي معماري،
همه از يک خانواده‌اند؛ نغمه‌هايي هستند در يک دستگاه موسيقي.

امروزه بسياري بر اين باورند که دنيا در آستانه‌ي قرن بيست و يکم متحول
شده است و عصر ارتباطات، ويژگي‌هاي بسيار متفاوتي با گذشته دارد؛ گويا
انسان تغيير ماهيت داده است و ديگر انسان ديروز نيست؛ اما انسان با ديدن
دستاوردهاي گذشتگان (اهرام مصر، شاهکارهاي دوره‌ي صفويه در اصفهان و ...)
همچنان شگفت‌زده مي‌شود، در حالي که او به سبب تکنولوژي جديد، خود را
توانمندتر از انسان اعصار گذشته مي‌بيند و فکر مي‌کند حقيقت وجودي‌اش با
انسان‌هاي پيشين متفاوت است. ولي آيا واقعأ چنين است؟

معماري در حبس زمان و مکان درنمي‌آيد. آنچه در حبس زمان و مکان است،
مرتبه‌ي ساختمان‌سازي است و بايد به عملکردي پاسخ دهد؛ پس فقط از اين حيث،
در زمان و مکان محبوس مي‌شود.

محبوس نبودن معماري در زمان و مکان اشاره به مکاني در وجود ما دارد که در
زمان و مکان نمي‌گنجد. اين مکان مشترک ميان ما و مردم روزگاران گذشته همان
شأن آن جهاني ما است. سخاوت، صفت حسنه‌اي است که در اذهان ما با نام حاتم
طايي گره خورده است. آيا اين بدان معنا است که هر کس خواست بخشش و انفاق
کند بايد به يک قرن پيش از اسلام بازگردد و همان اعمال حاتم را انجام دهد؟
در زمان و مکان ما هم مي‌توان سخاوت داشت و البته با انجام اين عمل به ياد
حاتم طايي هم افتاد. مثال ديگر شجاعت است که حقيقتي است فارغ از زمان و
مکان. مفاهيمي چون سخاوت و شجاعت في‌نفسه از زمان و مکان آزاد هستند، اما
در لباس زمان و مکان ظهور مي‌کنند.

در وجود انسان، آن بخش که متناسب با شرايط زمان و مکان است تغيير مي‌کند،
اما آن بخش ديگر که از حبس زمان و مکان آزاد است تغيير نمي‌کند. معماري با
همين بخش وجود انسان تناسب دارد. پس، معماري آن شأن از بناست که مشمول
زمان و مکان نيست، ولي در لباس زمان و مکان ظهور مي‌يابد. اين ديد
مي‌تواند معماري گذشته‌ي کشور را از اتهامي که مدرن‌گرايي متوجه آن
مي‌سازد، مبري کند

منبع: كتاب چيستي هنر (مجموعه مقالات)، تهران، مؤسسه تحقيقات و علوم انساني،
پاسخ
#3
معماري در لغت به معناي علم بنائي و آباد سازي آمده و معمار به معناي بسيار عمارت کننده و کسي است که در آباداني جهان مي کوشد.

قدمت معماري به عنوان يک فن براي ايجاد سرپناه، به قدمت تاريخ بشر مي رسد
اما معماري امروزه در جهان ترکيبي از صنعت ساختمان سازي به علاوه هنر،
فلسفه، جامعه شناسي، روان شناسي اجتماعي، اخلاقي، اقتصاد، جغرافياي طبيعي
و انساني، برنامه ريزي و توسعه اقتصادي و علوم طبيعي نظير زيست شناسي و
محيط زيست است.

از اين رو مي توان گفت که رشته مهندسي معماري به دليل اين خصلت و به ويژه
با توجه به ماهيت هنري و نقش مهمي که خلاقيت هنري در آن ايفا مي کند
اساساً با ساير رشته هاي مهندسي متفاوت است.

[تصویر:  memari.jpg]
دروسي مانند ترکيب ها، طراحي ها، دروس نظري معماري دروس خاصي هستند که
عموماً به شيوه آتليه اي يا کنفرانس هاي دانشجويي برگزار مي شود و از نظم
و قاعده مشخصي پيروي نمي کنند. مفاهيمي که در اين دروس وجود دارد برپايه
طرز تفکري کاملاً متفاوت با دروس دبيرستان بوده بدين رو موفقيت فرد در
دوره دبيرستان و کنکور تضميني براي اقبال فرد در اين دروس به شمار نمي
رود. داشتن استعداد هنري و به کار گرفتن عنصر خلاقيت در روند طراحي لازم
موفقيت است. و نکته ديگر آنکه از دست دادن آينده شغلي براي فرد اهل ذوق
رابطه اي با عدم توفيق در تحصيلات آکادميک معماري ندارد چه بسا همين فرد
بتواند يک مهندسي ناظر خوب، مدير پروژه، برنامه ريز شهري بشود، رشته
معماري برحسب کمبود ظرفيت قبولي اش بسيار مشکل است.





گرداوری شده توسط معمار باشی عزیز

منبع:سایت علمی دانشجویان
پاسخ
#4
دروس این رشته در مقطع کارشناسی:



1آشنايي با سير هنرها

2 آشنايي با مباني برنامه‌ريزي کالبدي

3 آشنايي با مرمت ابنيه

4 آشنايي با معرماري معاصر

5 آشنايي با معماري اسلامي

6 آشنايي با معماري جهان

7 اخلاق معماري

8 انسان، طبيعت، معماري

9 ايستايي

10 برداشت از بناهاي تاريخي

11 بيان معماري 1

12 بيان معماري 2

13 تأسيسات مکانيکي

14 تاريخ شهرهاي ايران

15 تاسيسات الکتريکي (نور و صدا)

16 تحليل فضاهاي شهري

17 تعمير و نگهداري ساختمان

18 تنظيم شرايط محيطي

19 حقوق معماري

20 درک و بيان محيط

21 روستا 1

22 روستا 2

23 روش تحقيق

24 رياضيات و آمار

25 زبان تخصصي

26 ساختمان 1

27 ساختمان 2 و گزارش کارگاه

28 سازه‌هاي بتني

29 سازه‌هاي نو

30 طراحي فني

31 طرح معماري 1

32 طرح معماري 2

33 طرح معماري 3

34 طرح معماري 4

35 طرح معماري 5

36 طرح نهائي

37 فرآيند و روشهاي معماري

38 مباني نظري معماري

39 متره و برآورد

40 مديريت و تشکيلات کارگاه

41 مصالح ساختماني

42 معماري جهان اسلام

43 مقدمات طراحي معماري 1

44 مقدمات طراحي معماري 2

45 نقشه برداري

46 هدسه کاربردي

47 هندسه مناظر و مزايا

48 کاربرد کامپيوتر در معماري

49 کارگاه مصالح و ساخت
پاسخ
#5
فارغ‌التحصيلان رشته معماري در نهايت مي‌توانند در زمينه‌هاي زير ايفاي نقش كنند:

1- طراحي (تك بنا يا مجموعة زيستي كوچك)، از طراحهاي اوليه تا مراحل اجرايي كار و طراحي اجزا عناصر تشكيل دهنده بنا.

2- رهبري و سرپرستي دفاتر مشاور معماري (مهندسي مشاور)

3- نظارت عمومي و عالي بر صحت انجام كار در عمليات اجرايي ساختماني (مهندسي ناظر)

4- مديريت و هماهنگي اجرايي پروژه‌هاي معماري (مديريت پروژه)

[تصویر:  MF1291.JPG] 5- تأسيس و سرپرستي مؤسسات پيمانكاري و احداث ساختمان.

6- همكاري با كليه متخصصيني كه كارشان با ساماندهي فضاي زيست مرتبط است،
مانند اكولوژيست‌ها، جغرافي دانان، اقليم شناسان، برنامه ريزان اقتصادي و
اجتماعي و. . . .

7- طراحي پارك‌ها و ميادين شهري و محوطه سازي.

8- مشاركت در پروژه‌هاي برنامه ريزي و طراحي شهري و شهرسازي.

9- طراحي تك بناها در مقياس كوچك و انجام دكوراسيون داخلي.

10- انجام كارهاي پژوهشي و آموزشي در زمينه طراحي فضاي زيست.
پاسخ
#6




معماری
در لغت به معنای علم بنائی و آباد سازی آمده و معمار به معنای بسیار عمارت
کننده و کسی است که در آبادانی جهان می کوشد. قدمت معماری به عنوان یک فن
برای ایجاد سرپناه، به قدمت تاریخ بشر می رسد اما معماری امروزه در جهان
ترکیبی از صنعت ساختمان سازی به علاوه هنر، فلسفه، جامعه شناسی، روان
شناسی اجتماعی، اخلاقی، اقتصاد، جغرافیای طبیعی و انسانی، برنامه ریزی و
توسعه اقتصادی و علوم طبیعی نظیر زیست شناسی و محیط زیست است. از این رو
می توان گفت که رشته مهندسی معماری به دلیل این خصلت و به ویژه با توجه به
ماهیت هنری و نقش مهمی که خلاقیت هنری در آن ایفا می کند اساساً با سایر
رشته های مهندسی متفاوت استدروسی مانند ترکیب ها، طراحی ها، دروس نظری
معماری دروس خاصی هستند که عموماً به شیوه آتلیه ای یا کنفرانس های
دانشجویی برگزار می شود و از نظم و قاعده مشخصی پیروی نمی کنند. مفاهیمی
که در این دروس وجود دارد برپایه طرز تفکری کاملاً متفاوت با دروس
دبیرستان بوده بدین رو موفقیت فرد در دوره دبیرستان و کنکور تضمینی برای
اقبال فرد در این دروس به شمار نمی رود. داشتن استعداد هنری و به کار
گرفتن عنصر خلاقیت در روند طراحی لازم موفقیت است. و نکته دیگر آنکه از
دست دادن آینده شغلی برای فرد اهل ذوق رابطه ای با عدم توفیق در تحصیلات
آکادمیک معماری ندارد چه بسا همین فرد بتواند یک مهندسی ناظر خوب، مدیر
پروژه، برنامه ریز شهری بشود، رشته معماری برحسب کمبود ظرفیت قبولی اش
بسیار مشکل است


[تصویر:  nora.jpg]



مدرنیسم
در معماری، پس از انقلاب صنعتی و از حدود سال 1920 م آغاز می شود؛ به‌لحاظ
شناخت‌شناسانه معماران مدرن به یک سبک جهانی و شاید بتوان گفت به نوعی بی
سبکی معتقد بودند. در معماری مدرن فرم، ناشی از «عملکرد» است. ساختمان
حاصل از سبک در معماری مدرن دارای صراحت بیان است، فرم انتزاعی و دارای
خلوص و سادگی است.




[تصویر:  smart_materials.jpg]



پس
از سال 1960م، دو گرایش جدید پست مدرن و لیت مدرن، رخ می‌نمایند، هر یک
دارای گرایش های مجزایی هستند، حتی ادامه تفکرات این سبک‌ها تا سال های
اخیر هم قابل پی گیری است. در اندیشه معماران پست مدرن، سبک به صورت
دوگانه‌ای به وجود می آید و دارای ظاهری عامه پسند و طرفدار عقاید جمع
است. معماران این دوره که دیگر معماری مدرن را کارآمد و آرمانی نمی‌یابند،
با رجعت به گذشته و تاریخ معماری، نشانه‌هایی را از آنها در معماری خود
مورد استفاده قرار می‌دهند


[تصویر:  Tate2_01a.jpg]



اندیشه
«لیت‌مدرن» معتقد به سادگی ناخودآگاه است؛ «معمار لیت‌مدرن»، واقع بین است
و معتقد به هر فرمی است که حاصل آید. ساختمان حاصل از این سبک دارای فرمی
تندیس گونه است، فرمی رمز‌آلود با تکرار فوق‌العاده و خلوص! این بناها در
عین سادگی، پیچیده هستند و دارای دوگانگی و اشاراتی مبهم




[تصویر:  tatami1.jpg]


Click here to view the original image of 768x512px.
[تصویر:  65210864.JPG]
پاسخ
#7




نقل قول: ویلیام موریس (William Morris):

معماری شامل
تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشری را احاطه می‎کند و تا زمانی که عضوی
از اجتماع متمدن هستیم، نمی‎توانیم از معماری خارج شویم، زیرا معماری
عبارت است از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی که هماهنگ با احتیاجات بشر
روی سطح زمین ایجاد شده است و تنها صحراهای دست نخورده از آن مستثنی هستند.




جان راسکین (John Ruskin):

. . . تعریف درست معماری بطوریکه آن را از یک مجسمه متمایز کند، عبارت است از هنر طراحی مجسمه برای یک مکان خاص و جانمایی آن در آنجا بر اساس مناسب‎ترین اصول ساختمان.



اتین لویی بوله (Etienne-Louis Boullee):

معماری چیست؟
آیا من آن را همسو با ویتروویوس به عنوان هنر ساختمان تعریف خواهم کرد؟
نه. این تعریف دارای یک اشکال اساسی است. انسان برای ساختن باید از تصور
خود استفاده کند. نیاکان ما کاشانه‎شان را تنها پس از اینکه شکل آن را
تصور می‎کردند، می‎ساختند. این فرآورده ذهنی و خلاقیت هست که معماری را
تشکیل می‎دهد، اینک ما می‎توانیم آن را به عنوان هنر تولید هر نوع ساختمان
و به حد کمال رساندن آن تعریف کنیم. بدین ترتیب هنر ساختمان تنها یک هنر
ثانوی است که به نظر می‎رسد برای نامیدن بخش علمی معماری مناسب باشد.




آدولف لوس (Adolf Loss):

زمانی که ما با
یک تپه و توده خاک به طول شش فوت و عرض سه فوت در جنگل روبرو می‎شویم که
با استفاده از بیل به شکل یک هرم روی هم انباشته شده است، به فکر فرو
می‎رویم و چیزی در درون ما می‎گوید: اینجا کسی دفن شده است. آن توده خاک معماری است.




لوکوربوزیه (Le Corbusier):

. . . اینکه
معماری در لحظه‎ای از خلاقیت بوجود می‎آید، یک حقیقت انکارناپذیر است،
زمانی که ذهن درگیر چگونگی تضمین استحکام یک ساختمان و نیز تأمین
خواسته‎هایی برای آسایش و راحتی است، برای رسیدن به هدفی متعالی‎تر‎ از
تأمین نیازهای صرفاً کارکردی برانگیخته می‎شود و آماده می‎گردد تا
توانایی‎های شاعرانه‎ای را به معرض نمایش گذارد که ما را برمی‎انگیزانند و
به ما لذت و سرور می‎بخشند.




سرنیکولاس پوزنر (Sir Nikolaus Pevsner):

آلونک چتری دوچرخه یک ساختمان است و کلیسای لینکلن (Lincoln Cathedral)
نمونه‎ای از معماری می‎باشد. تقریباً هر چیزی که فضا را به میزان کافی
برای انسان محصور می‎کند تا آدمی به درون آن نقل مکان کند، یک ساختمان
است. اصطلاح معماری تنها ساختمان‎هایی را در برمی‎گیرد که با هدف
برخورداری از جاذبه زیبایی‎شناسانه طراحی شده‎اند.




لویی کان (Louis Kahn):

. . . معماری وجود خارجی ندارد.
تنها اثر معماری است که وجود دارد. معماری در ذهن موجود است. شخصی که یک
کار معماری انجام می‎دهد، در حقیقت آن را به روح معماری عرضه می‎کند . . .
روحی که سبک نمی‎شناسد، تکنیک نمی‎شناسد، متد نمی‎شناسد و تنها منتظر آن
است که خود را به معرض نمایش بگذارد. بدین ترتیب معماری تجسم واقعیات غیر
قابل سنجش می‎باشد.


. . . تعریف درست معماری بطوریکه آن را از یک مجسمه متمایز کند، عبارت است از هنر طراحی مجسمه برای یک مکان خاص و جانمایی آن در آنجا بر اساس مناسب‎ترین اصول ساختمان



پاسخ
#8




نقل قول: معماری چیست؟



به
ندرت دانشجویی یافت می‎شود که بتواند به روشنی معماری را تعریف کند. تعریف
معماری در فرهنگ لغت عبارت است از: هنر و علم طراحی و بنای ساختمان‎ها.


معماری به عنوان اجتماعي‌ترين هنر بشري با فضای اطراف انسان مرتبط است. حضور فضا، بنا و شهر از گذشته تا امروز و در آينده، لحظه‌اي از زندگي روزمره آدميان غايب نبوده و نخواهد بود. شهرها پر
از ساختمان‎هایی هستند که با استفاده از هنر و مهارت‎های علمی و ریاضی
طراحی شده‎اند. این مهارت‎ها در ترکیب با هم عناصر زیبایی‎شناسی نامیده‎
می‎شوند. اصول زیبایی‎شناسی برگرفته از هنر، علم و ریاضیات در طراحی
معماری مورد استفاده قرار می‎گیرند، مثل کاربرد خط، شکل، فضا، نور و رنگ
برای ايجاد یک الگو، توازن، ریتم، کنتراست و وحدت. این عناصر در کنار هم
به معماران اجازه می‎دهند تا ساختمان‎های زیبا و مفید خلق کنند. به بیان
بهتر، اصول زیبایی‎شناسی به اضافه جنبه‎های ساختاری به ساختن یک ساختمان
موفق کمک می‎کند.


موضوع معماری درباره فضاست.
تعاريف مختلفي كه تاكنون از معماري ارائه شده است، اغلب به گونه‌اي بر
اهميت فضا در معماري تاكيد مي‌كنند، بطوري‌كه وجه مشترك بسياري از اين
تعاريف، در تعريف معماري به عنوان فن سازماندهي فضا است. به عبارت
ديگر موضوع اصلي معماري اين است كه چگونه فضا را با استفاده از انواع
مصالح و روش‎هاي مختلف، به نحوي خلاق سازماندهي كنيم. از ديدگاه
اگوست پره(Auguste Perret) ، معماري هنر سازماندهي فضاست و اين هنر از راه ساختمان بيان مي‌شود. ادوارد ميلر اپژوكوم (Edvard Miller Upjokom) نيز معماري را هنر ساختن و هدف كلي آن را محصور كردن فضا براي استفاده بشر تعريف مي‌كند. به گفته لامونت مور (Lamont Moore) نيز معماری هنر محصور کردن فضا جهت استفاده بشر است.


منبع : http://blog.360.yahoo.com/blog-hvXsS...K_ooMjCtA?p=16



پاسخ
#9




نقل قول: [تصویر:  wink.gif] معمار
بایستی یک پیامبر باشد ... یک پیامبر به مفهوم واقعی کلمه ... اگر او قادر
نباشد حداقل ده سال جلوتر را ببیند، نمی­توان او را یک معمار نامید.


فرانک لوید رایت

معماری زمانی آغاز می­شود که شما دو آجر را با دقت پیش هم می­گذارید.

میس ون درروهه

من ترسیم­کردن را به حرف­زدن ترجیح می­دهم، زیرا ترسیم­کردن سریع­تر است و مجال کمتری برای دروغ­ گفتن باقی می­گذارد.

لوکوربوزیه

من از تعطیلات متنفرم. اگر شما می­توانید ساختمان­هایی را بسازید، چرا باید در کنار دریا بنشینید؟

فیلیپ جانسون

þ پروژه؛ یعنی شالوده دادن به یک فرم، درون یک نظم.

لویی کان

þ
خلاقیت حقیقی کل زندگی را شامل می­گردد و به وسیله ابزارهایی از شهود بیان
می­شود که فراسوی منطق و آن چیزی است که زبان­های دیگر قادر به ابراز آن
هستند.


تادائو آندو

þ
هندسه شالوده و مبنای ادراک معماری است. من از طریق هندسه به اثر خود دست
می­یابم. در شناخت جهان معماری، زبان هندسه مانند زبان سازه اهمیت دارد.
هر دوی آنها در کنار خواص مصالح و عالم طبیعت، برای من سرچشمه­های زاینده
و مهم الهام هستند.


سانتیاگو کالاتراوا


من بیشتر وقتم را صرف کارفرماها می­کنم. زیرا معتقدم این کار ما را به پیش
می­برد و آنها هم به آنچه که می­خواهند، می­رسند و از کار احساس رضایت
می­کنند. این روند باعث می­شود آنها بدانند که شما مسائل آنها را
می­شنوید. همچنین این تعامل موقعیت ابداع را برای شما فراهم می­آورد.


فرانک گهری

برداشت شده از سایت



پاسخ
#10




نقل قول: تعریف معماری



[تصویر:  67d75cc0674e8ecb4f9b7e99db38e5dd.jpg]

ویتور ویوس : اولین شخصی که گفت معماری هنر است.

● والتر گروپیوس : از قاشق غذاخوری تا شهر دامنه کار معمار را تعریف می‌کند.

اتیون لوییس بوله : معماری چیست؟ آیا معماری هنر ساخت‌و‌ساز است؟ یقیناً خیر.

● تادااو آندو : معماری باید کاملاً با اطراف هماهنگی داشته باشد.

● جان راسکین : معماری
هنر مرتب کردن و تزیینات بنا‌های ساخته شده توسط بشر به هر مقصودی است به
قسمی که در ساده‌ترین نگاه سلامت، نیرو و لذت بردن روح را میسر نماید.

● فرانسیسکو میلیزیا : معماری هنر ساختن است.

● تویوایتو : معماری پدیده شهری است.

● فوتوریست‌ها : معماری تحت تأثیر جهان مکانیکی و تکنولوژی می‌باشد.

● لوکوربوزیه : معماری غیر از نمایش ساخت و پاسخ دادن به نیاز‌ها است.(منظورم از نیازها استفاده ،راحتی و آسایش عملی است)

● اسنووا : ایدولوژی
لادوفسکی درباره ساخت گرایی اینگونه معرفی شده بود که معماری باید ترکیب
سه عامل روراستی فنی، امکان پذیری اقتصادی و بیان تجسمی باشد.

● ل‌.بنه‌ووله : معماری مدرن از تغییرات فنی، اجتماعی و فرهنگی ناشی از انقلاب صنعتی، زاده شده.

● کریستین نور برگ-شولتز : شاید به این نتیجه برسیم که صفت کمال معماری در گرو سه معیار اساسی است، نقش ساختمان، شکل و فنون.

● هولاین : همه معمارند و همه چیز معماری است.

● آدلف لوس : معماری چیزی نیست جز یادمان‌ها و مقبره‌ها.

● لوکوربوزیه : معماری بازی احجام زیر نور است.(کتاب زمان‌ومعماری)

● معماری دریافت بصری از به پرواز در امدن تفکرات خالق

● مدرنیست‌ها : معماری صنعت می‌باشد.

● ایزنمن : معماری امروز
ما باید منعکس کننده شرایت ذهنی و زیستی ما باشد و آنچه که در معماری
امروز ما مورد غفلت قرار گرفته بخشی از زندگی ما است.(کتاب مشاهیرمعماری(

[تصویر:  wink.gif]



پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان