امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 2
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
سلسله سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای
#1
بسم الله الرحمن الرحیم



[تصویر:  13671643741.jpg]
چیزی که استاد تاکید زیادی روش داره و معنای جالبی هم براش ارائه میکنه.
دارم سلسله مباحث مختلف ایشون رو گوش میدم.
چون خیلی قشنگه و کتابی در این مورد ندیدم ! تصمیم گرفتم خلاصه ای از مصالبش رو بنویسم.
البته شنیدن صدای دلنشین و کلام با طمانینه و لهجه شیرینشون ی چیز دیگه س.
دوست داشتین فایل هاشم میتونم بذارم / البته باید یاد بدین !!!!/
بنظرم بجای گوش دادن 70 نوع آهنگ و زبان تو سرویس دانشگاه و اینور رو اونور که بعد چند وقت دل آدم ُ میزنن ، یا کتاب صوتی گوش بدین
یا حرفای استاد ُ. البته یکم نیاز به حوصله و گوش دادن داره.


تجلی شادی
هر کاری که ما تو این دنیا انجام میدیم مقصودی داره ، بی جهت که انجام نمیدیم؟!
چرا بسم الله میگیم؟
چرا کار میکنیم؟
چرا خلاقیت میکنیم؟
چرا عاشق میشیم؟
چرا نقاشی میکشیم؟
همه ی اینا روی درین داره که میخوایم به آرامش برسیم ، اسمش رو بذاریم بهشت happines
شادی آخرش ِ ، اگه به این هدف آخر نرسه بی فایده س.
گاهی اوقات انسان به علت جهالت یادش میره که همه ی این کارها رو میکنه تا به شادی برسه. و نمیرسه به ایستگاه آخر و در علل وسطیه میمونه.

ی تمثیل باحالی که میزنه اینکه
اتوبوس هایی هست که میره به شادی آباد ، عشق آباد ، عشرت آباد ، جزیره های خوشبختی به آسمون
3 تا اتوبوسن که هر روز از در خونه تو ایستگاه دارن
1 . زیبایی . اتوبوس جمال آباد
2. اتوبوس علم آباد
3. اتوبوس خیر آباد

نشانه ی دانایی شادی ِ ، چرا آدم های دانا شاد نیستن ، چون دانای واقعی نیستن ، نشانه عالم واقعی اینکه چقدر شادی تو ، شور و مستی توت موج میزنه.
دلیلش اینکه علم از مقوله ی وجودِ ،وقتی علم آدم زیاد میشه بزرگ میشه، وقتی انسان به شادی میرسه یعنی من بزرگتر شدم ، جهانی شدم.
وقتی انسان وجد پیدا کرد یعنی یافت چیزی رو به شادی میرسه پس میره به شادی آباد.


وقتی تو میتونی نیکی کنی ، یعنی بزرگ شدی ، یعنی دیگری را جزئی از خودت میدونی و میتونی ببخشی
من فقط خودم نیستم توم هستی ، من فقط خودمو دوست ندارم
یوقتم میگی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست..
سخاوت از جنس وجود
ولی غرور از جنس نبودن ، یعنی چیزی باید تو ت باشه که نیست ، بی خودی ادعا میکنی.

حالا کسایی که سوار اینا میشن وسط راه مناطقی هست خوش ظاهر که بعضیا پیاد میشن
اولیش غرور آباد ، پیاده میشه و ی مغازه ای میزنه و مشغول میشه و به شادی آباد نمیرسه.
دومی ثروت آباد که ی عده ای پیاده میشن
شهرت آباد ، ش***ت آباد ،...
همون داستان منطق الطیر که 3هزار تا رفتن ولی 30 تا رسیدن!
چون خیلیا تو همین ایستگاههای بین راهی میمونن
چون مردم سطح رضایتشون خیلی بالا نیست ، زود راضی میشن.
راه تو به هر روش که پویند خوش است/ هرجور برسی شادی آباد خوبه ، گاری ام باشه خوبه ترترتر/
وصل تو به هرجهت که جویند خواست
روی تو به هر دیده که بینند نکوست
نام تو به هر زبان که گویند خوش است
...
اما این به ادعا که نیست
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی عشق گرفت
اسمی ست ز من بر منُ باقی همه اوست
اسم معشوقا که میاری باید تو چهرت موج بزنه ،
بسم الله الرحمن الرحیم آغاز حرکت ما و سوار شدن به اتوبوس هاست
شادی آباد رسیدن به خدا و وصل اوست
اینا توجه کنین خیلی قشنگ میگه
اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن
تا بر لب تو بوسه زنم چون بخوانی
عماره نیشابوری

یعنی اگه شعر خوب بگی خداوند میخونه اول خدا میخونه بعد میده فرشته ها بخونن
/قدسیان بینم که شعر حافظ از بر میکنن/، از لبهای او که گذشت یعنی تو بر لب معشوق بوسه زدی.
اگه نمایشگاه خوب بذاری خداوند میاد اونجا میبینه و استقبال میکنه/ البته میدونم که درک همه اینجا بالاست و میدونن که خدا همه جا حاضره ولی منظور اینجا اینه که چیزی که ارزش دیدن توسط خداوند تو را داره، اینم واسه رفع ابهام /
در قدیم از بعضی شعرا به عنوان ذکر استفاده میکردن.
دینم ی راه واسه رسیدن به شادی ِ ، پیامبرها اومدن تا تو غصه نخوری و بتونی به شادی و کمال مطلق برسی.
وقتی میگن ذکری بگو یعنی اینکه همه فکر و ذکرت بشه اون ، نه اینکه 10 بار بی اینکه معنی شا بفهمی تکرار کنی، مثه اینکه میگن طرف فکر و ذکرش شده کامپیوتر معنی ش این نیس که هی میگه کامپیوتر.

نتیجه اخلاقی: کارای رو انجام بدین که به شادی برسین، هدف نهایی رو فراموش نکنین و تو علل واسطه نمونین.


در ضمن اینا چیزایی که تو ذهنم مونده و یاداشت کردم ، پس خیلی دقیق نیست!! ولی مفیده.
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، مسعود وحید ، hat chiken ، mr.allahbeigi ، Hossein.J
#2
با کمال تعجب به یک تاپیک از یک کاربر برخورد کردم که اصلاً انتظار اونا نداشتم!!!
برای آپلود شدن فایل های سخنرانی ها روی مخص بسی راغب شدم.
شما این فایل ها را از جایی دانلود کردید؟
اگه بله، که لینک دانلود را با ذکر منبع بذارید،
اما اگه نه، بگید حجم فایل ها تقریباً چقدره، و کلاً چندتا فایل دارید تا مسعود وحید یه پیشنهاد برای آپلود کردنشون بده1!

صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#3
نه فایل ها از خودمه و حدود 10 تا 17 مگا بایت حجمشه.
چرا تعجب کردین ؟


هنر1
بسم الله الرحمن الرحیم داغی ست بر جگر ما.
هرکس به اندازه ی داغی که بر جگرش داره ، ارزش منده ؛ یکی حرص ثروت ، یکی علم و شهرت و..

ادامه دارد..
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، hat chiken ، mr.allahbeigi
#4
دل همتون آب!
چون مطهره اينارو براي من بلوتوث كرده! :پــــــــــــِ
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#5
اسم ار وَسَمَ گرفته شده و بمعنی نشان است ،
بسم الله داغی ست بر جگر ما و این داغ عشق اوست
و وقتی میگیم بسم الله یعنی ما نشان او را داریم نشان او هم بر دل ما هست و هم بر سیمای ما.
هر کسی قیمتش به اندازه ی داغی ست که بر جگرشه ! ببینیم چ داغی بر جگر ماست، چیزی که خیلی خیلی میخوایم بش برسیم
هرچی بلندتر باشه مقام ما بلندتره
هر وقت انسان دلش به جای بند باشه که ایوانش بلندِ ( گفت خداوندا دلم یِک جایی بَنده .. ترترتر) این قیمت داره.

هنرمند داغ زیبایی و داغ عشق برجگرش هست، اگر داغ ثروت ، شهرت ، داغ اینکه ما چه مقدار میتونیم از برکات ذوقمون استفاده کنیم این داغ کوچکی ِ ، مربوط به همین دنیاست و جاودانه نیست
گاهی میگن هنرمند تو آثارش میمونه ، این به چ در میخوره ! گیرم اسم سعدی مونده باشه ! سعدی خودش میمونه
ما با خودمون میبریم ، شرط من جائ الحسن گفته من جائ بالحسنه ، حسنه رو با خودش میبره آدم نه اینکه اینجا بمونه.

فرهنگ یعنی چی؟
فر به معنای نور و فروغ الهی ست ، فره یعنی نور، دیو را در بند و زندان باز دار تا سلیمان وار باشی راز دار
هنگ یعنی آهنگ ، قصد ، تصمیم ، اراده
حج یعنی من قصد کردم که برم خونه خدا
فرهنگ یعنی قصد سفر نور، آهنگ نور کردن ، رو بسوی نور آوردن.
آدم با فرهنگ اون کسی ست که رو کرده به حرکت به سوی خداوند به سوی نور.
پس ما 2تا جامعه داریم : یکی اونکه از ظلمت رو کرده به سوی نور ویکی اونکه از نور رو کرده به ظلمت . هردو هم در قرآن اشاره شده در آیه الکرسی داریم
وسع کرسی السموات والارض : خدا که صندلی نداره ، کرسی او همه ی ذرات هستی ِ ، نشسته بر تمام ذرات.
الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور خداوند مومنین رو از ظلمات به نور میرسونه
والذین کفروا اولیاوهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی ظلمات کافرا هم از نور به ظلمات
حالا یکی پرسید : چرا کافرا ازاول در نور بودن بعد میرن به ظلمات و مومنا از ظلمت باید بکشونشون به نور ؟
جواب اینکه ، همه ی ما ی نوری در فطرتمون هست ، وقتی شما از ی اتاقی که ی چراغ کوچیک داره میری تو ی محفلی پر نور میگن از ظلمت رفت به نور ، کافرا همون نور کوچیک فطرتشونم خاموش میکنن و مومنا ازون نور کوچیک به نور لایزال الهی میرسن. / اگر چراغ عقلشونم خاموش کنن این میشه ظلمات/
حالا بر اساس این دو جامعه مجازا دو فرهنگ داریم: فرهنگ الهی ، فرهنگ شیطانی
از نشانی هاش باید بفهمی که تو چ جامعه ای هستی ؟ به طور کلی بشریت بخواد بفهمه Big Grin
نشانه ی فرهنگ الهی این است که انسان های الهی کسانی که نور درشون هست در اون جامعه محتر ترین افرادند . جامعه ای که ی ورزشکار مقامش بالاتر باشه از ی دانشمند این هنوز روی در عالم معنا نداره، جامعهای که ثروتمند حرفش بیشتر پیشروی بکنه تا دانشمند م هنوز روی به نور نداره، همون داستان علم بهتراست یا ثروت هنوز ادامه داره.
نظامی در زمان خودش گفته :
معرفت از آدمیان برده اند/ آدمیان را زمیان برده اند
دور نگر برسر نامردمی/ برحذر است آدمی از آدمی
چون فلک ازعهد سلیمان بری ست/ آدمی ان است که اکنون پریست
هرچه آدم حسابی بوده پنهان شده رفته پری شده.
این نور ایزدی /الله نور السماوات والارض/ 3 تا تجلی داره که فرهنگ رو میسازه:
1.علم و دانایی و حقیقت ، علم رو حقیقتش رو نور میدون، کثرتش مهم نیست. چ بسیار آدم هایی که علم خوندن ولی فقط سواد که همون سیاهی رو یاد گرفتن. ولی به نورش نرسیدن ، العلم نور یغضف الله فی قلب من یشاء.
علم ی نوری خدا بر دل آدم میفرسته، البته شما باید درسا رو بخونین و منتظر اون نور بمونین.پیامبر اکرم فرمودند:من اکرم عالم فقد اکرمنی هرکسی عالمی رو گرامی بداره من را گرامی داشته . علم باید محترم باشه .
خاتم ملک سلیمان است علم / جمله عالم صورت و جان است علم(بهترین تعریف علم) ، بواسطه این علم که کائنات تسلیم ما میشن ، سخر لکمُ الیل و النهارو سخر لکمُ السماوات والارض. بخاطر علم
این علم اصلش در وجود ما هست ، اگه هیچش نباشه آدم عالم نمیتونه بشه ،اگرم همش باشه که دیگه کسی نمیتونه بدست بیاره
پس باید ی چیزیش باشه و ی چیزیش نباشه. پس یخرج من الظلمات الی نور، پس ازین اندک میری به کل نور.
(ملا نصرالدین گفته بود تومن300 بدین به من 3 روز میرم منبر مجلس رو اداره میکنم
زنش بش گفت تو که هیچی نمیدونی میخوای چیکار کنی؟ روز اول رفت منبر گفت مردم میدونید یا نمیدونید ؟ مردم گفتن میدونیم
پس اومد پایین و گفت پس میدونید! روز دوم دوباره اومد رو منبر و گفت مردم میدونید یا نمیدونید مردم زرنگی کردن گفتن نمیدونیم ! ملا هم گفت من با آدم های جاهل که نمیدونن چی بگم!// اگه کسی هیچی ندونه که نمیشه بش چیزی یاد بدی باید ی چیزی بدونه// و روز سوم اومد رو منبر گفت مردم میدونید یا نمیدونید ؟
ی عده گفتن میدونیم ی عده هم گفتن نمیدونیم، ملا گفت اونا که میدونن به اونا که نمیدونن بگن .اومد پایی اداره کرد مجلسا)
ابن سینا میگه الله نور السماوات والارض مثل زده خدا کمشکات ، مشکات یعنی جای چراغ ، جای چراغ نور نداره ولی بعدا نور میاد اونجا ، اینا بش میگن عقل هیولانی/ اگه درست فهمیده باشم/ یهنی همون علمی که ما داریم ، اون فطرت اولیه. بعد از اون کمشکات فیها مصباح(چراغ ولی نور نداره)، المصباح فی زوجاجه ، الزجاجه کانه کوکب دُری... تا میرسه به نورٌعلی نور .
یعنی ما ازون چراغدون که نور نداره، تاریکه ولی قابلیتش رو داره حرکت میکنیم به نور که این علمه. چنین روندی باید تو جامعه دیده بشه تا بگن علم سالاری اونجا. حرکت مستمر از فطرت به طرف دانایی.


فعلا بسه ! همینشم طولانی شد حوصلتون سررفت
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، hat chiken ، Hossein.J
#6
اُ لَ لَ !!!
مطی این حرفا رو از کجات در آوردی! 4 روز نبودیم این مدیرا خرت کردن واسه ما شدی مفید! بابا مفید!
................!
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#7
2. نیکویی و عشق و مهربانی که اونم نوره.
و فضیلت واخلاق همه اینا از جنس نورِ.
تقوا مقدمه ی علم ِ ، بلکه تقوا خودش علم هم هست میگن اگه آدم باتقوا شد عالم هم میشه.
نیکویی کاری ست در جهت ایجاد سعادت، نسبت به اون چیزی که مربوط به جاودانگی ماست.
شاعر راجع به مهم ترین چیزا حرف میزنه ، چیزی که مربوط به این دنیا بشه ارزشی نداره، اینکه من بگم آره آقا ما ی روز عاشق شدیم و تو صحرا و .. که ارزش نداره ! چیزی باید بگن که بزرگترین حقیقت عالم باشه و اون ارتباط پیدا میکنه به جاودانگی ما.
در جامعه ای که خیر سالاره انسانهای خیر و باتقوا محترم باشن، این جامعه جامعه ی با فرهنگه.

3. زیبایی ، اونم از جنس نور ِ. میگن چشمم به جمال شما روشن .
نه تنها نور ِ بلکه نور آفرین ِ ، یعنی چشم ما رو روشن میکنه به حقایق، مرحوم پدرشون وقتی که خطی رو بهشون نشون میدادن میگفتن زیباس ولی نور نداره !میگفتیم نور چ صیغهای ِ دیگه خط باید قشنگ باشه و طبق اصول، میگفتن نه نورم ی چیزی اضافه میشه.
نور اون چیزی که در آداب المشق میرعماد تعبیر میکنن به شان و صفا.هر وقت که این هنر اینقدر پالوده شد که نور الهی در اون تابید اون موقع هنر میشه.
اون وجه باقی که اومد در وجه فانی میشه هنر

پس اگر دعا کنیم که جامعه ی ما و جامعه بشری به حقیقت فرهنگ برسن تهاجم فرهنگی منتفی میشه.
اما هنر چون نور هست پس امید هم هست ، مهم ترین چیزی که هنر تولید میکنه امید ِ ، نه امیدی که من فلان کاره میشم یا فلان مشکل روزمره م برطرف میشه.
بزرگترین امید ما چیه ؟
بزرگترین امید ما اینکه نمیریم.
چ آن کرمی که در پیله نهان است
زمین و آسمان او همان است
ما فکر میکنیم همش همین زمین و آسمونه در صورتی که اینطور نیست
چرخ اقلیمی ست کان خطه ی صورت و هیولا نیست

به مولانا میگن چرا میگی ده مرو ده مرد را احمق کند/ مرد حق را کافر مطلق کند
دهاتی یعنی آدم مادی ! آدمی که خیال میکنه همین دهات ماست و همین آب و همین کوزه ، نه آدمی که روستایی ِ.
ده چ باشد شیخ واصل ناشده (دور از جونتون آخوند !) / دست در تقلید و در حجت زده
اونی که دل به دنیا زده دهاتی ِ . این عالم کلش ده ِ.
در هوس این دو سه ویرانه ده / کار فلک بود گره در گره

بنابرین بزرگترین امید ما با دیدن هنر در دلمون روشن میشه / نشان هنر اصیل/
و هنر چون نور بنابر این علم هم هست ، انسان هنرمند چشمش به حقایق عالم باز میشه

ادامه دارد..
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، hat chiken
#8
بخش قبلی تا حدودی به سرانجام رسید ، حالشا ندارم که اون موضوعا !!!
ی موضوع جدید و باحال رو شروع میکنم.

عشق

خوشا قدیسان وپاکان و عاشقان که بسم ا.. را بر صحیفه ی وجودشون نوشتن ، اینها تجلی رحمت خداوند بودن.
طومار دل اینها نوشته شده رحمت . نگاه ، زندگی ، مرگشون همش رحمت.
معروف است که یک شاعر اهل بیت بنام مَحرم هر سال تو ماه مُحرم ی شعر میگفته، ی سال گفته : دیوانه شود مَحرم در ماه مُحرم
بعد هرچی فکر نمیکنه نمتونه تموم کنه ، بعدمیاد پیش ناصرالدین شاه (اونم در وصف امام حسین و اهل بیت شعر میگفته !!) بش میگه شما تموم کنین این شعر رو.
دیوانه شود مَحرم در ماه مُحرم / در ماه صفر هم ده ماه دگر هم Tongue
یعنی سالی 12 ماه . ی درسی توش هست : چرا ما میخوایم ی روز عاشورا باشه ، چرا ی شب قدر باشه چرا این همه صبر کنیم تا این ایام واسمون برسه؟
چرا نماز تو شبانه روز فقط 5 بار باشه ؟(البته این 5 رو بخونیم.) الذینهم فی صلاتهم دائمون
چرا احراممون را دائمی نکنیم ؟
یا که میشود اینها رو همیشگی کرد؟
طواف چرا 7 بار باشه ؟ چرا دائم به دور یار نگردیم؟
طواف حاجیان دارند به دور یار میگردند
حاجی عاقل 7 بار طواف میکنه و بعد برمیگرده ، دور اون چیزایی که نباید میگرده.
حاجی عاقل طواف چند کند؟ 7 بار. حاجی دیوانه هم من نشمرم طواف.
ما هم مث اون مَحرم دیوانه بشیم منتهی نه فقط در محرم ، در ماه صفر هم ده ماه دگر هم،
همه رو گسترده بکنیم.
خب اونوقت مُحرم وعیدمون که یکی میشه؟ اونوقت چطور مُحرممون را عید کنیم؟
همه ی اینها باید یکی بشه ، مگه ما چندتا کار داریم تو این دنیا ؟ مگه چند تا شغل میتونیم داشته باشیم
شغل ما شغل عاشقی ِ ، عزاش مث عروسی ِ.
یعنی ما هر روز باید فکر کنیم که چرا ما مث حسین نیستیم ؟ چرا اینقدر خوبه ما خوب نیستیم؟ چرا ما عزای خوب بودن نگیریم ؟ این خودش جشن ِ . این عزایی ِ که عین جشن ِ. هر روزی که آدم این غصه اومد تو دلش که چرا خوب نیست آخه؟ این خودش جشن ِ ، عزا م هست.

ما بیام خودمون را متحول کنیم همه کارامون ی کار بشه. عزامون بشه عید ، عیدمون بشه جهاد ، جهادمون بشه نماز ، نمازمون بشه قربانی.
آدم چرا ی بار مسلمون بشه چرا هر آن نشه؟ اولا بیشتر ما که مسلمون نشدیم ! مسلمون بودیم از اول. بییم مسلمون بشیم. مسلمون شدن خودش ی کاری ِ.
ما از اول مسلمون بودیم پدر مادرمونم بودن بریم حالا مسلمون بشیم.
مسلمان شو مسلمان شو مسلمان/ برو هر لحظه ایمان تازه گردان.

چرا هر روز صبح که بلند میشیم روبوسی نکنیم ؟ جشن نگیریم؟ سپاس نگیم خدا را؟ چرا کمر همت نبندیم ی کار خوب بکنیم؟
کل یوم ٍ عاشورا ، پس روز عیدم عاشوراس ؟ بله، اصلا عاشورا خودش عید ِ ، یعنی من قربان تو.
اون روزی که این حرف که ما هر روز بی معنی میزنیم یکی با معنی میزنه، آخه یعنی چی هر روز به این و اون میگی قربان تو؟ دائما از صبح تا شب با هم تعارف میکنیم.
ی نفر باید باشه که معنی کنه این قربان شما را ، امام حسین. طواف کردن رو مام اینجا یاد بگیریم دائما دورت بگردم.
اون معشوقتون را پیدا کنید ، بذارین اون وسط و دورش بگردین تا کی ؟ تا آخر عمر حولش بگردین. هر چی منا از تو دور کنه من با اون ارتباطی ندارم من دور تو هستم.
ازین دایره هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای ازین دایره بیرون ننهد تا باشد

بنابرین سعادتی س که تحول جوهری در ما رخ دهد مه یک چیز بشیم. وحدت نهایی یک انسان. مث مولانا ، سی هزار بیت م که میگه همه میگن ی چیزِ.


...
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، hat chiken ، Hossein.J
#9
(این وحدت نهایی واسه ی همه ی انسان ها یک دغدغه س ، و هر کسی به ی نوعی خواسته بش برسه و بنظرم بهترین در محدوده ی اطلاعاتی من مولاناست ، صادق هدایتم تو بوف کور میخواد به این وحدت برسه ولی چون خودش شناخت دقیقی از انسان و خالق ش نداره و به نوعی مثل مصریان قدیم نگاه میکنه ! نمیتونه درست برسه و همش پراکنده و آشفته سخن میگه)


مثنوی ما دکان وحدت است غیر وحدت هرچه بینی آن بت است
اگر گفت درخت منظورش اونه ، اگر گفت زمین منظورش اونه ، اگه داره با زنش حرف میزنه داره نماز میخونه ، اگه داره غذا میخوره بازم داره نماز میخونه ،دائما در نماز ِ. همه ی چیز ِ.
دنیا مقدمه است. بنابر این ما بیاموزیم درس عشق را ، عاشق شدن را
و نقطه اوج این عشق حضرت اباعبدالله حسین است
(استاد میگه: شاید بعدا واستون گفتم که من به برکت نام اباعبدالله شفا پیدا کردم درحالی که اطبا جوابم کرده بودن )
میخوایم بریم ی مکتب خونه کتابش رو باز کنیم و بعد شروع کنیم چیز یاد گرفتن
این طفل یک شبه ره صدساله میرود
ما میخوایم کتاب وجود خودمون را بخونیم کتاب وجود ما 4 جلده
1. مسائل جسمانی : خوب یاد بگیریم جسممون چی داره میگه اگه خوب بش گوش بدیم مریض نمیشیم ، ما نامسلمونی میکنیم که مریض میشیم
2.مسائل علمی : بخش علوم ما دانسته های ما ، که ما همه مبانی علوم را داریم . اگر اون مبنا را خداوند نذاشته بود هیچ کس نمیتونست علمی یاد بگیره شما اگر کسی که استعداد نداره یک پرنده رو ببرید تو مکتب سی سالم هیچی یاد نمیگیره چرا؟! چون اونچه که باید تو کتابش نوشته شده باشه نوشته نشده . تو کتاب گاو چی نوشته؟!
هروقت چشمت اوفتاد به علف بخور ، نپرس این مال کیه ؟ کوجا بوده؟
گاو در بغداد آید ناگهان/ بگذرد از این کران تا آن کران/ از همه عیش و خوشی ها و مزه / او نبیند غیر قشر خربزه
(ترترتر)
اگه ی گاوی از ی دروازه بغداد بیاد تو بین اون همه کتاب و کتابخونه ، فقط خربزه و علف میمینه و وقتی از اون دروازه خارج میشه وقتی با گاوای دیگه خوش و بش میکنه وقتی میگن چ خبر میگه ، فلان مزرعه اونجا خربزه های خوبی داشت
(حواسمون باشه گاو بازی درنیاریم!)
این برای ما فصل اول کتابمونه ، ما فصل های دیگه ام داریم.
دنیا اصلا بیمار شده بعلت نافرمانی ، چون از فطرت جلو نرفته، گوش نمیده به کتاب خودش ، هی کتابای دیگه مینویسه، صدهزار جلد کتاب روانشناسی نوشتن کتاب خودش رو نمیخونه!
قیمت هر کاله میدانی که چیست ، قیمت خود را ندانی ابلهی
3. مسائل هنری :گفتن آقا زیبایی رو دوست داشته باشین ، هنر ، رنگ ها ، نغمه های خوش ،ترکیب کلمات.
شما ببینید همه جای دنیا موزه دارن ، چیزهای زیبا رو نگه داری میکنن، ی قالی نشونش میدیم میگیم ببین هارمونی داره ، توازن داره ، ببین اینچیزام تو کتاب تو هست ، پس خوشت میاد وگرنه ما انتظاری نداشتیم ازش، این کتاب ی مولف که بیشتر نداره ، ببین واسه هممون ی جور نوشتن، حالا ممکنه ی اختلافات جزئی باشه ولی همه میفهمن که موسیقی خوبه، اما اینکه مطلوب و خوش آهنگه ، صدای بلبل رو همه خوششون میاد.

4.ی فصل شم اخلاقه: گفتن آقا ازین چیزا خوشت بیاد از ی چیزایی هم نه. گفتن از غرور خوشت نیاد، از خشونت و عصبانیت و کلمات بد خوشت نیاد، از لبخند لذت ببر، مهمان نوازی ، چهره گشاده. آدم باید با قیافه اش آدم ها رو یاد چیزای خوب بندازه، آدم میفهمه که با مامانش باید چجوری صحبت کنه ، گرچه بد حرف میزنه ولی میدونه داره اشتباه میکنه.

پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J
#10
مطهره نمیشه اینا رو با زبون خودمون واس من ترجمه کنی!؟
................!
پاسخ


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  سلسله پيشداديان: افسانه يا واقعيت؟! WiSe 0 73 24-02-2014، 03:48 AM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان