امتیاز موضوع:
  • 24 رأی - میانگین امتیازات: 2.83
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ی دیالوگ قدیمی
#1
[تصویر:  13597531661.jpg]



احترامت واجبه خان دایی
اما حرف از مردونگی نزن که هیچ خوشم نمیاد.
کی واسه من قد یه نخود مردونگی رو کرد تا من واسش یه خروار رو کنم؟
این دنیا همیشه واسه من کلک بوده و نامردی.
به هر کی گفتم نوکرتم با خنجر کوبید تو این جیگرم.
کسی از مردن ما ناراحت می‌شه؟ نه ننه!
سه دفعه که آفتاب بیفته سر اون دیفال و سه دفعه هم که اذون مغرب و بگن،
همه یادشون می‌ره که ما چی بودیم و واس چی مردیم.
من بچه‌ام آره. من خیلی هم بچه‌ام.
واسه این که هر کی تو گوشم بزنه، می‌زنم تو گوشش.

اما تو چی؟ دلت می‌خواد تو گوشِت که بزنن بگی من پهلوونم!

پهلوونم باس افتاده باشه!

تو گوشش که می‌زنن سرشو بندازه پایین و از زیر دیوار رد شه.

شما اینو بهش می‌گین پهلوونی؟

وقتی تاس آدم بد نِشست، بد نِشست.

اما من فرار نمی‌کنم.
فرار آدمو کوچیک می‌کنه. ولی من تا آخرشو می رم ..
پاسخ
 سپاس شده توسط saeed shojaei ، hat chiken ، crux ، mr.allahbeigi ، Hossein.J
#2
افرین بر تو خوشم اومد که بهروزو میشناسی
"don't be"
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#3
قیصر: احترامت واجبه خان دایی اما حرف از مردونگی نزن كه هیچ خوشم نمی آد … كی واسه من قد یه نخود مردونگی رو كرد تا من واسش یه خروار رو كنم؟ … این دنیا همیشه واسه من كلك بوده و نامردی … به هركی گفتم نوكرتم خنجر كوبید تو این جیگرم … دیدم فرمون كه می تونست یه محلی رو جابجا كنه … وقتی زجرش می دادن می رفت عرق می خورد و عربده می كشید دیوارا تكون می خوردن و هرچی نامرده عینهو موش تو سوراخ راه آبها قایم می شدن، چی شد؟ …. رفت زیارت و گذاشت كنار … مثل یه مرد شروع كرد كاسبی كردن و پول حلال خوردن … اما مگه گذاشتن … این نظام روزگاره … یعنی این روزگاره خان دایی … نزنی، می زننت … حالا داش فرمون كجاست ؟ … اون فاطی كه تو این دنیا آزارش به یه مورچه هم نرسیده بود كجاست؟ … همه دل خوشی اش تو این دنیا ما بودیم و همه سرگرمی اش اون رادیو .. الهی نور به قبرشون بباره … چقدر شبای ماه رمضون من و داش فرمون راه می افتادیم و می رفتیم، هر چی اون كاسبی كرده بود برای فقیر فقرا، سحری می خرید و پول افطاریشونو می داد … حالا چی شد؟ … سه تا بی معرفت … سه تا از خدا بی خبر، مفت مفت اونا فرستادند زیر خاك …من این كار و می كنم … منم می فرستمشون زیر خاك … تازه این اولیش بود … تو نمره … رو پاهام افتاده بود … نمی دونی چه التماسی می كرد، ننه … چشاش داشت از كاسه در می اومد خان دایی … می فهمی … چشاش داشت از كاسه در می اومد … اونارم وادار به التماس می كنم … حساب یكی یكی شونو می رسم … بدتون نیاد .. شما دیگه برا خودتون عمرتونو كردید … منم دو تا گیر كوچیك دارم … یكی اینكه به این ننه مشهدی قول دارم ببرمش مشهد زیارت … یكیم یه جوری مهرم و از دل اعظم بیارم بیرون .. فقط همین و همین … خیال می كنی چی می شه خان دایی … كسی از مردن ما ناراحت می شه؟ … نه ننه … سه دفعه كه آفتاب بیفته سر اون دیوار و سه دفعه كه اذون مغرب و بگن همه یادشون می ره كه ما چی بودیم و واسه چی مردیم … همینطور كه ما یادمون رفته … دیگه تو این دوره زمونه كسی حوصله داستان گوش كردنو نداره
"don't be"
پاسخ
 سپاس شده توسط hat chiken ، mr.allahbeigi ، motahare ، Hossein.J
#4
به سلامتی بهروز وثوقی که گفت رفیق آلوچه نیست بهش نمک بزنی ، عاشق نیست بهش کلک بزنی ، رفیق مقدسه باید جلوش زانو بزنی . . .
... when the mind is blind eyes are useless
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، saeed shojaei
#5

نـنـه
هــر چی بدبختی کشیدیــم گفتی "حکمت"
بــیـبــین ننــه...
نیشونـــی این حکمتو بده برم در خــونش
بگم دٍ لامصـــــــــــــب ،،، مشکلت با مـــن چیـــه شومـــــا...؟؟؟!
................!
پاسخ
 سپاس شده توسط saeed shojaei ، hat chiken ، motahare
#6
نه اي ول خوشم اومد خوشم اومد كه بچه ها همه بهروز بازن اي والااااااا دارين
"don't be"
پاسخ
 سپاس شده توسط hat chiken ، motahare
#7
قیصر : «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟»
میتی: «قصه اش درازه.
»قیصر : «کجا؟»
میتی : «هیجی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.»
قیصر : «کریم؟! کدوم کریم؟»
میتی : «کریم آق منگل ، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جور شد رو تخت نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن‌دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه,این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت عفت! باز یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایم‌تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره، خوبیت نداره. واردی که!»

اينم سهم من!
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، saeed shojaei ، hat chiken
#8
(15-05-2013، 09:44 AM)Farzaneh RoshanZamir نوشته است:  قیصر : «تو چرا این ریختی شدی؟ کی زدتت؟»
میتی: «قصه اش درازه.
»قیصر : «کجا؟»
میتی : «هیجی بابا، من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد، علی فرصت، آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامون هم بود.»
قیصر : «کریم؟! کدوم کریم؟»
میتی : «کریم آق منگل ، میشناسیش؟ آره؟ از ما نه, ازاونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری به موت قسم اصن ما تو نخش نبودیم، آره نه گاز دنده دم هتل کوهپایهٔ دربند اومدیم پایین، یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق و آبجو جور شد رو تخت نشسته بودیم داشتیم می‌خوردیم. اولی رو رفتیم بالا، به سلامتی رفقا، لولِ لول شدیم، دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع، پاتیل پاتیل شدیم؛ سومی رو اومدیم بریم بالا آشیخ علی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا. گفت به سلامتی میتی؛ تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم؛ این جیب نه اون جیب نه تو جیب ساعتی ضامن‌دار اومد بیرون رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن، پریدم تو اوتول اومدم دمه کوچه مهران بغل این نُرقه فروشیه اومدم پایین دیدم یه سره هیکل میزونیه,این جوریه, زد بهم افتادم تو جوب، گفتم هته ته! گفت عفت! باز یکی گذاشت تو گوشم، گفتم نامرداش؛ دومی رو از اولی قایم‌تر زد، دستمو کردم تو جیبم که برمو بیام چشام باز کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم، شمام بگین زده، آره، خوبیت نداره. واردی که!»

اينم سهم من!
مرسی از پستتون
فقط یکم بعضی جاهاش باهم نمیخورد من صحیحشو میذارم






- کریم آق منگل ، میشناسیش. آره، از ما نه، از
اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم ما اصلا تو نخش نبودیم. آره،
نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا،
یکی پایین، عرق و آبجو جوشه، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا
لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو،
اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت
به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لک شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو
جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو اوتول.
اومدم دم کوچه مهران بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه سره هیکل میزونه،
اینجوریه، زد تو سینم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم
نامردا. دومیش زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم تو جیبم که برم و بیام چشام باز
کردم دیدم مریض خونه روسام. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت
نداره، واردین که


"don't be"
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، hat chiken
#9
خب شد شما درسش کردین خدایی من که سردرنیوردم جریان چی میشد !


"اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا
لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو،
اومدیم بریم بالا، آ شیخ خلیل نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت
به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لک شدم."
این تیکه ش از همه باحال ترِ.
پاسخ
 سپاس شده توسط saeed shojaei
#10
اره خیلی باحاله،اصن بهمن مفید عجوبس واسه خودش
ولی بهروز یه چیز دیگس
"don't be"
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان