امتیاز موضوع:
  • 13 رأی - میانگین امتیازات: 2.92
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ادبیات
#1

این مطلب را یکی از بچه های پلاس نوشته بود من نمی شناسمش اسمش انگار
شهره بود نوشته خوبی بود و خیلی به دلم نشست ...

با استناد به این نوشته باور کنید ما هم روزی چند بار می میریم و زنده
می شویم .. ...

می‌دانید.... ادبیات یک جور بیماری است.... یک چیزی مثل سرطان.....
کافی است به آن مبتلا شوید. دیگر هیچ وقت نجات پیدا نمی‌کنید...
بعد همه‌ ذهنتان می‌شود شعر، داستان، آثار ادبی کلا.... اصلا دیگر از هیچ به اندازه‌
ادبیات لذت نمی‌برید.... از هیچ چیز....

ادبیات آدم را تنها می‌کند چون در اطراف آدم پر از آدم‌هایی است که ادبیات دوست ندارند....
اصلا نمی‌دانند ادبیات چیست؟ ادبیات برایشان فقط آن کتاب ضخیم دبیرستان است که
لبه‌های برگ‌های کاهی‌اش زود تا می‌خورد و موقع امتحان آخر سال یک کتاب کج و کوله
و از ریخت افتاده است....
کسانی که وقتی برایشان شعر می‌خوانید می‌پرسند که چطوری از این چیزها سر در
می‌آورید؟
بعد می‌روند سرشان را می‌کنند توی فرمول‌های عجیب و غریب و لبخند می‌زنند...

حتی ممکن است بپرسند که این‌ها به چه دردی می‌خورد؟

بعد شما باید نگاهشان کنید.... فقط نگاهشان کنید.... کار دیگری از دستتان بر نمی‌آید. ..

آن‌ها هم می‌روند سراغ کارشان و حس مفید بودن در جامعه و خیلی باهوش و پرکار بودن
بهشان دست می‌دهد...
ولی اگر احتمالا اگر ازشان بپرسید که جنیفر لوپز در ینگه‌ دنیا دستش را تا کجا چپاند
توی دماغش، دقیقا با روز و ساعت و ثانیه‌اش می‌دانند...!!
ادبیات مثل یک حباب است. دور آدم را می‌گیرد..... آدم را می‌برد توی یک دنیای
دیگر....
ادبیات آدم را چند بار در روز می‌کشد و زنده می‌کند....

ادبیات زندگی است.... شاید تنها جلوه‌ حقیقی زندگی. ...

تنها و تنها جلوه‌ حقیقی زندگی.‏...
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان