امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 2.56
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یک هوس !
#1
خون
غلیظ و گرم
جاری بر دستانی سرد
لااقل برای دقایقی
یخ دستانم را آب میکند
سرخی وجودش
حرارتی است بر لبهایم
دوباره زمستان شد
و خوی گرگ سیرتم
وحشیانه به دنبال
خون میگردد
وای که دلم
فریاد میزند
دندان های گرگ یانه را
خاکستری و وحشی
دلم میخواد
آدمی گرگ صفت بودم
سخت است
در میان
سلاخ خانه آدمیزادها
قدم بزنی
هر آن
سلاخی انسان صفت!
به تو نزدیک میشود
ساطور میزند
و خون
جاری میکند
از خون تو
میمکد
جان میگیرد
و بعد
فقط وراجی
اعصابم درست
نیست

وحشیانه و
غمبار مینویسم
دلم میخواهد
ریگی بودم!
دلم میخواهد
بوش پسر بودم!
دلم میخواهد
همه را
با گناه و بی گناه
تنها به جرم ِ شبه انسان بودن
سلاخی میکردم!

دلم میخواهد مثل ِ جوان آمریکایی
با یک تفنگ و 14 گلوله
13 شبه انسان را
رهایی میبخشیدم
دلم میخواهد
حرمله بودم!
تا گلوی ِ هرچه شبه انسان بود
را میدریدم
.
دیگر تاب ماندم سخت شده
عجیب بوی خون دیوانه ام میکند
لااقل گرمایش
حرارتی است بر
دستان کبودم!
101091
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، yaran


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان