امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 2.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ی کوچولو از خاطرات عرفات
#1
ی کوچولو از خاطرات عرفات
***
سفیدی بنده زیر آسمون سیاه ، حرکت چادرها با باد ، عرفه را بوییدم ، شب است دیدنی
شبی است کنار حسین ، امشب را حسین میهمان عرفه است ، سفیدی لشکر ، سیاهی آسمان را طعنه میزند. از کوفه خبر میرسد مسلم را هم کشتند !
هنوز حسین در عرفه است چنین عظمتی دارد عرفه.
امشب را به انتظار قدوم آقا نشسته ایم ، فردا ظهر تا غروب را هم نشینیم .
با هم حسین را بدرقه خواهیم کرد، او به کوفه میرود و ما به سمت قربانگاه !
برای عید قربان. قربانی اصلی از آن اوست.
امشب را با حسین نشسته ایم فردا را با حسین و مهدی . عجب عظمتی دارد.
***
ی کم با خدا حرف بزنم:
بــــــَه چیطوری خدا ؟!
خوش به حالت شده ها چقدر مهمون داری ! ولی خیلی هاشون پیرن.
خدا من دوست دارما خیلی ، باور کن . خدا جون امروز رو زمین عرفه واست کلی نقاشی کشیدم، حاجت های خودم و آشناها بود ! البته ی کمشا کشیدم ، بهمون بده خدایا .
خدایا دلت واسه من تنگ شده بود ؟! قربون دل چی ت برم من ، دوست دارم ، منم دلم تنگ شده ،
خدایا حاج آقای کاروانمون میگه اینجا عرفات یعنی باید خدا را در درجات بالاتر بهتر بشناسی ولی پس چرا من هی تو را نزدیکتر میکنم و پیش خودم پایین میارم، خدایا اگه اشتباه نوشتم منو ببخش . خدا جون چشت نکنم داری سکوتت را میشکنونی ا .

خدا یعنی لبخند ِ تناقض یعنی نقض همه چی ، یعنی اونجایی که انتظار نداری هست ، محکم و پابرجا. بدون ِ انکار.

ی زن هست هر بار ما میریم دستشویی اینم تو صفه ، یا هروقت میایم بیرون داره میره دستشویی ! ترترتر.آخه ما هربار که میریم دستشویی واسه ی نفرمون میریم !!! واسه همینم به فواصل کوتاهی ِ ! ی زن دیگه هم نشسته همین جوری روبه روی ما زل زده به من ! اه . خوشکل ندیدی ؟

همه جا بوی نم میاد ، از بس این بو تو دماغمه ، احساس جوجه اردک میکنم .
میدونی ! گرمه ولی خیسی ، میچسبی ، ی حالی اصلا .
چون زمین زیرمون شنه ، خشک نمیشه هی نم میکشیم.
بعضی چشم ها خ زشتن ، هیچ چیزی مث ِ چشم زشت چهره رو کریه و وحشتناک نمیکنه
اگه بینی بزرگ و ناقواره باشه وقتی بهش نگاه میکنی چشم ها جذبت میکنه و باهات حرف میزنه وقتی لب ها خیلی قیتونی و محدود باشه بازم چشم بکار میاد ولی امان از وقتی که چشمی زشت باشه ، چشم ها زشت نیستند این نوع نگاه که چشم رو زشت میکنه ، بعضی از چشم ها حرفای زشت میزنند .
بیابان را دم گرفته است ، حاجی خسته ، پر بسته ، نفس رفته (ترترتر)
اه طبع مو نابود کرد این پیرزن ِ ! اه خدایا چیطوری اینا را تحمل میکنی ؟!
خدا شبا نزدیکتر روزهاست نمیدونم چرا ؟!
خودکارم دلش میخواد بنویسه ولی چشمای فوضول نمیذاره .
پاسخ
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi ، Hamid Jafary Pooya ، Dash @li ، crux ، yaran
#2
عید قربان جمعه ساعت 14:30
ناهار ماست و خیار خوردیم! مردا اکثرا تاس کردن ، پیرمردها از همه باحال تر و قشنگ ترن ، البته ی پسر جوون م دیدم بهش اومده بود کچلی !! ترتر.
زنا همه دراز به دراز خوابیدن ، میلولند، حرف میزنند ، گاهی دعایی نمازی میخونند ما تا 2 روز دیگه تو همین چادرهاییم.
آقا ولی خیلی باحاله ، مردا ی قیافه هایی پیدا کردن بهتر از همه پیرمردا .
دایی محمد رو دیدم خیلی زشت شده بود وحشتناک ! یه یه یه.
18:30
امشب و فردا شب بیتوته میکنیم در منا ، یعنی منا رو خانه خود قرار میدهیم. امشب رو جشن گرفتیم! تعجب نداره ـــــ ! خب اعمالمون رو انجام دادیم تا چشات دراد .
ابراهیم پیامبری بود که همه نمره هاش 20 بود واسه همین خدا هرچی امتحان سخته رو ازش گرفته.
این مجتبی از وقتی حاجی شده هی زحمت میکشه ، مرتب میاد تو زنونه هی آب میاره دون میاره ! خلاصه دیگه !!! ترترتر
حاج آقا جعفری نسب رفته رو منبر هی زر زر میکنه واسه ابراهیم واسماعیل میگه ، آخ آدم حس میکنه با ی مشت بی سواد اومده ! خب واقعا هم بی سوادن !

ساعت 8:40
به به ! دایی حسن سرشو کچل کرده ، خیلی بهش اومده ، ناز شدس !
ما طبقه دوم منا هستیم ، رفتم از سر کوچمون ! پایین رو دیدم! مردومون خوابیده بودن راه میرفتند نشسته بودن آخه غیر این چیکار کنن بدبختا .
زنا 2به 2 ، گروهی ، ضبدری نشستن اختلاط میکنن ، اونوقت که شوهراشون میان پشت چادها تیر تخش میپرن اونور. و بعدم با لب خندون برمیگردن! ترترتر.
اینجا زنا واسه بچه دار شدن خودشون یا بقیه 50تا کشمش یا گندم را میارن هر حاجی 1حمد و 1 قل هوا.. بخونه بش.



شنبه 6/8 16:45
منا یعنی آرزو ، یعنی جایی که ابراهیم در دلش گفت ای خدا کاش گوسفندی بود تا آن را قربانی میکردم ، همین حتی به زبان هم نیاورد . اینجا نجوای دلت را خدا میطلبد و میآفریند. اینجا سرزمین آرزوهاست.
بعد از ظهر اینجا خیلی زیباست، پرانرژی ، پر امید ، پر نور ، زیباترین حس را در زیر این چادرها و شلوغی جمعیت داری.
اینجا را دوست دارم. خدا را دوست دارم و خودم را. اینجا دلم برای ایران تنگ نمیشود ، انگار همه را دارم. در زیر چادری در بیابان و بی آبی ، عجیب حس ناآشنایی ست. اینجا خدا اقرب من حبل الورید است، اینجا بطلبی آماده ست. اینجا حضور ابراهیم ملموس است، اینجا شیطان را همه رمی میکنند. بهترین صحنه و صدا در جمرات دیده میشود! صدای ریگ زدن های مکرر به شیطان خیلی دلنشین و انرژی دهنده است، ناخداگاه تا ته دلت حال می آید!
ذوقی که بعد از رمی به آدم دست میدهد باور نکردنی است، شادی دلنشینی ست.
اینجا خدا مهربان تر از همیشه است ، بخوانی اجابت کرده. خدای ابراهیم خدای مهربان من شده است، خدایی که شوق وجودش تکمیل کننده ی نبودن هاست. عصر منا دلپذیرترین روزها وساعت دنیا ست.
اینجا عاشقانه خدا را حس میکنی ، زیر چادرها کنار دستت و شاید در آغوشت! اینجا ، اینجا ، اینجا سرزمین آرزوهاست ، همه چی تمام است، ماورای خواسته های تو ، خدایی ست بس بزرگ.
الله اکبر ، الله اکبر و للله الحمد والحمد لله ع
عید قربان جمعه ساعت 14:30
ناهار ماست و خیار خوردیم! مردا اکثرا تاس کردن ، پیرمردها از همه باحال تر و قشنگ ترن ، البته ی پسر جوون م دیدم بهش اومده بود کچلی !! ترتر.
زنا همه دراز به دراز خوابیدن ، میلولند، حرف میزنند ، گاهی دعایی نمازی میخونند ما تا 2 روز دیگه تو همین چادرهاییم.
آقا ولی خیلی باحاله ، مردا ی قیافه هایی پیدا کردن بهتر از همه پیرمردا .
دایی محمد رو دیدم خیلی زشت شده بود وحشتناک ! یه یه یه.
18:30
امشب و فردا شب بیتوته میکنیم در منا ، یعنی منا رو خانه خود قرار میدهیم. امشب رو جشن گرفتیم! تعجب نداره ـــــ ! خب اعمالمون رو انجام دادیم تا چشات دراد .
ابراهیم پیامبری بود که همه نمره هاش 20 بود واسه همین خدا هرچی امتحان سخته رو ازش گرفته.
این مجتبی از وقتی حاجی شده هی زحمت میکشه ، مرتب میاد تو زنونه هی آب میاره دون میاره ! خلاصه دیگه !!! ترترتر
حاج آقا جعفری نسب رفته رو منبر هی زر زر میکنه واسه ابراهیم واسماعیل میگه ، آخ آدم حس میکنه با ی مشت بی سواد اومده ! خب واقعا هم بی سوادن !

ساعت 8:40
به به ! دایی حسن سرشو کچل کرده ، خیلی بهش اومده ، ناز شدس !
ما طبقه دوم منا هستیم ، رفتم از سر کوچمون ! پایین رو دیدم! مردومون خوابیده بودن راه میرفتند نشسته بودن آخه غیر این چیکار کنن بدبختا .
زنا 2به 2 ، گروهی ، ضبدری نشستن اختلاط میکنن ، اونوقت که شوهراشون میان پشت چادها تیر تخش میپرن اونور. و بعدم با لب خندون برمیگردن! ترترتر.
اینجا زنا واسه بچه دار شدن خودشون یا بقیه 50تا کشمش یا گندم را میارن هر حاجی 1حمد و 1 قل هوا.. بخونه بش.



شنبه 6/8 16:45
منا یعنی آرزو ، یعنی جایی که ابراهیم در دلش گفت ای خدا کاش گوسفندی بود تا آن را قربانی میکردم ، همین حتی به زبان هم نیاورد . اینجا نجوای دلت را خدا میطلبد و میآفریند. اینجا سرزمین آرزوهاست.
بعد از ظهر اینجا خیلی زیباست، پرانرژی ، پر امید ، پر نور ، زیباترین حس را در زیر این چادرها و شلوغی جمعیت داری.
اینجا را دوست دارم. خدا را دوست دارم و خودم را. اینجا دلم برای ایران تنگ نمیشود ، انگار همه را دارم. در زیر چادری در بیابان و بی آبی ، عجیب حس ناآشنایی ست. اینجا خدا اقرب من حبل الورید است، اینجا بطلبی آماده ست. اینجا حضور ابراهیم ملموس است، اینجا شیطان را همه رمی میکنند. بهترین صحنه و صدا در جمرات دیده میشود! صدای ریگ زدن های مکرر به شیطان خیلی دلنشین و انرژی دهنده است، ناخداگاه تا ته دلت حال می آید!
ذوقی که بعد از رمی به آدم دست میدهد باور نکردنی است، شادی دلنشینی ست.
اینجا خدا مهربان تر از همیشه است ، بخوانی اجابت کرده. خدای ابراهیم خدای مهربان من شده است، خدایی که شوق وجودش تکمیل کننده ی نبودن هاست. عصر منا دلپذیرترین روزها وساعت دنیا ست.
اینجا عاشقانه خدا را حس میکنی ، زیر چادرها کنار دستت و شاید در آغوشت! اینجا ، اینجا ، اینجا سرزمین آرزوهاست ، همه چی تمام است، ماورای خواسته های تو ، خدایی ست بس بزرگ.
الله اکبر ، الله اکبر و للله الحمد والحمد لله علی ما هدانا و له الشکر علی ..
صدای شلوغی همه جا را در برگرفته ، صداها در هم آمیخته ، صدای خدای را می شنوم.
حس زیبای بنده بودن ، حس زیبای یافتن مولا در بیابان نعمتی است فراتر از دنیای ما.
سهم من تمام شد.
پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، crux ، yaran


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  شب عرفات motahare 2 263 01-12-2012، 07:11 PM
آخرین ارسال: motahare
Notebook خاطرات اردوی شیراز انجمن مخ ها 30 2,158 16-05-2012، 03:17 PM
آخرین ارسال: انجمن مخ ها

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان