امتیاز موضوع:
  • 5 رأی - میانگین امتیازات: 2.6
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مینای سرگردان
#1
اونجا حس های متفاوتی به آدم دست میده امیدوارم از متن هایی که الان و شبهای آتی میذارم برداشت بد نشه!


چرا نمیشود رقصید !
چرا خدای ما را خدای غم میدانند،
چرا پاک بودن را در دعا و نماز میدانند ،
چرا چون مینا به گرد خدای خویش نمیرقصند؟

چرا خدای ما رقص را نمیداند!
او میداند ومن نیز هم ، اگر او نمیدانست من از کجا میدانستم!
اینجا در مکه بدجور در نقض وجودی هر مساله ای میمانم،
از نظر ریاضی تناقض درستی ست،
فرضم را نقض میکند
ولی برهان وجدان و ته دلم را چ کنم!
شاید باید اثبات مستقیم کرد،
برهان خلف دل دل میکند !

و من آخر مینای خدایم شدم، هرچند خدایم هنوز ساکت و نظاره گر است.
در شبه جزیره عرب ذر سرزمینی داغ ونکبت بار
پروردگارم خانه گزیده است، از همین مکان گسترانیده است خلقتش را ،
فراخوانده است ابراهیم راريال ذبح اسماعیل را تا لب تیغ،
و ذبح الاکبر من الحسین.
حجر سفید را سیاه و محمد را امین
علی را از ضلع یمانی آورد

و اکنون من آمده ام
تا لب به پاسخ ابراهیم بگشایم
و فارغ از قید و بند زمانه ام،
هفت دور صدقه سر پروردگار بی نظیر و نایافتنی اما دلچسب

برقصم و بتابم و چهزه بگشایم،

سکوتت را بشکن پروردگارم، مینا را بس است نظاره گری،
بعد از این همه سال مگر چقدر درخور تغییر شده ام که هنوز ساکتی!
پس بمان،
همان گونه بمان تا نشانت دهم آنچه را آموخته ام.



پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، mr.allahbeigi ، farah*NAZ ، saeed shojaei


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان