امتیاز موضوع:
  • 23 رأی - میانگین امتیازات: 2.83
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شعر سفر
#1















همه شب کسی با
دلم میگوید

«سخت آشفته ای ز
دیدارش

صبحدم با ستارگان
سپید

می رود ، می رود
، نگه دارش»

من به تو رفته از
دنیا

بی خبر از فزیب
فرداها

روی مژگان نازکم
می ریخت

چشمهای تو چون
غبار طلا

تنم از حس دستهای
تو داغ

گیسویم در تنفس
تو رها

می شکفتم ز عشق و
می گفتم

« هر که دلداده
شد به دلدارش

ننشیند به قصد
آزارش

برود ، چشم من به
دنبالش

برود ، عشق من
نگهدارش»

آه اکنون تو رفته
ای و غروب

سایه می گسترد به
سینه ی راه

نرم نرمک خدای
تیره ی غم

می نهد پا به
معبد نگهم

می نویسد به روی
هر دیوار


آیه هایی همه سیاه سیاه


فروغ فرخ زاد
کتاب تولدی دیگر
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، crux ، malihe
#2
Nice بود!
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، farah*NAZ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان