امتیاز موضوع:
  • 11 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی عشق ـ "خواستن" و "جُستن"
#1
دوستان عذر خواهی می کنم، چند وقت پیش یه مطلبی گذاشته بودم با معرفی کلمات عربی و اینکه سعی کنیم به جای اون کلمات از ماعدل های پارسی اونها استفاده کنیم، در اون مطلب آورده شده بود که کامه ی عشق، کلمه ای عربیست، ولی طبق تحقیقاتی که کردم اینگونه نیست، و واژه ی "دلدادگی" تنها معادل پارسی دیگری هرچند ضعیف برای این واژه پارسی است!
مطلب زیر رو بخونین!
بازم عذر خواهی می کنم که اون دفعه اطلاعات نادرست دادم!


درباره ی ریشه ی فارسی واژه ی عشق ـ "خواستن" و "جُستن"

زیباترین واژه ی زبان فارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی می دانسته اند و در شعر و ادبیات فارسی و به ویژه عرفان ایرانی جایگاهی بلند و برجسته دارد واژه ی"عشق " است.
این واژه ریشه ی هند و اروپایی دارد و پیشینه ی آن بدین قرار است :
واژه ی "عشق" از -iška اوستایی به معنی خواست، خواهش، میل ریشه می ‌گیرد که آن نیز با واژه‌ی اوستایی -iš به معنای "خواستن، میل داشتن، آرزو کردن، جستجو کردن" پیوند دارد.

واژه‌ی اوستایی -iš دارای جدا شده‌ها ( مشتقات) زیر است :

aēša : آرزو، خواست، جستجو

išaiti : می‌ خواهد، آرزو می‌کند

išta : خواسته، محبوب

išti : آرزو، مقصود.

پسوند ka - نیز که در -iška اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای نمونه در واژه‌های زیر دیده می‌شود:

mahrka :مرگ

araska :رشک، حسد

aδka : جامه، ردا، روپوش

huška :خشک

pasuka :چهارپا، ستور

drafška :درفش

dahaka :گزنده ( ضحاک)

واژه‌ی اوستایی -iš هم ریشه است با :

در سنسکریت :

-eṣ آرزو کردن، خواستن، جُستن

-icchā آرزو، خواست، خواهش

icchati - می‌خواهد، آرزو می‌کند

-iṣta خواسته، محبوب

-iṣti خواست، جستجو

در ِ زبان پالی :

-icchaka خواهان، آرزومند

همچنین، به گواهی شادروان فره‌ وشی، این واژه در فارسی ِ میانه به شکلِ išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و مال باز مانده است.

خود واژه‌ های اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا از ریشه‌ی هند و اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می ‌آید که شکل اسمی آن -aisskā به معنای خواست، میل، جستجو است.

در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژه‌ی هند و اروپایی نخستین -ais حفظ شده است، از آن جمله اند:

در اسلاوی کهن کلیسایی isko, išto جستجو کردن، خواستن؛ iska آرزو

در روسی iskat جستجو کردن، جُستن

در لیتوانیایی ieškau جستجو کردن

در لتونیایی iēskât جستن شپش

در ارمنی aic بازرسی، آزمون

در لاتین aeruscare خواهش کردن، گدایی کردن

در آلمانی بالای کهن eiscon خواستن، آرزو داشتن

در انگلیسی کهن ascian پرسیدن

در انگلیسی امروز askپرسیدن، خواستن

اما لغت ‌نامه نویسان سنتی ما واژه‌ ی عشق را به واژه ی عَشَق عربی (ašaq') به معنای"چسبیدن" (منتهی‌الا‌رب)، "التصاق به چیزی" (اقرب ‌الموارد) مربوط کرده اند. نویسنده ‌ی "غیاث‌اللغات" می‌ کوشد میان "چسبیدن، التصاق" و"عشق" رابطه بر قرار کند و می نویسد:

"مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا می ‌شود و گویند که آن مأخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحبش را خشک و زرد کند."

ازآنجا که عربی و عبری جزو ِ خانواده ‌ی زبان های سامی ‌اند، واژه‌ های اصیل سامی معمولن در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق می ‌یابند. و جالب است که واژه ی "عشق" همتای عبری ندارد و واژه ‌ای که درعبری برای عشق به کار می ‌رود اَحَو (ahav) است که با عربی حَبَّ (habba)خویشاوندی دارد. واژه ‌ی دیگر عبری برای عشق "خَشَق" (xašaq) است به معنای خواستن، آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن، لذت که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛خروج ۲۷:۱۷، ۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸.)

بنا بر نظر استاد اسکات نوگل : واژه‌ ی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq'هم ریشه نیستند. واک ِ "خ" عبری برابر "ح" یا "خ" عربی است و "ع" عبری برابر "ع" یا "غ" عربی، و آن ها با هم در نمی ‌آمیزند. همچنین، معمولن "ش"عبری به "س" عربی تغییر می کند و بر‌عکس. خَشَق عبری به احتمال در آغاز به معنای "بستن" یا "فشردن" بوده است، آن گونه که برابر آرامی آن نشان می‌دهد.

همچنین، استاد ورنر آرنولد تأکید می ‌کند که "خ" عبری در آغاز واژه همیشه در عربی به "ح" تغییر می کند و هرگز "ع" نمی ‌شود.

نکته ‌ی دیگر این که "عشق" در قر‌آن نیامده است و واژه‌ی به‌ کار ‌رفته در آن همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جدا شده ‌هایش مانند شکل اسمی حُبّ(hubb) .

در عربی امروز نیز واژه‌ی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیش تر حَبَّ (habba) و اشکال جدا شده‌ی آن به کار می ‌روند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و دیگرها.

فردوسی نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژه‌های عربی آگاهانه و کوشمندانه خودداری می ‌کند( اگر چه واژه هایی از آن زبان را به ناگزیر در این جا و آن جای شاهنامه به کار یرده است) با این حال واژه‌ی عشق را به آسانی و رغبت به کار می ‌برد و با آن که آزادی شاعرانه به او امکان می ‌دهد واژه‌ ی دیگری را جایگزین عشق کند. واژه‌ی حُب را که واژه‌ی اصلی و رایج برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو وزن شعر را به هم نمی ‌‌زند، به کارنمی ‌برد. خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین ما را از زبان وریشه ‌شناسی واژه‌ های هند و اروپایی نداشته است به احتمال قوی می ‌دانسته است که عشق واژه ‌ای فارسی است. وی از جمله می گوید:

بخندد بگوید که ای شوخ چشم
ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال
نهال سر‌افکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت

این احتمال نیز وجود دارد که فردوسی خود واژه‌ی عشق را نه با "ع"، بلکه به شکل "اِشق" و یا حتا "اِشک" نوشته باشد که البته پی بردن به این نکته کارآسانی نیست، زیرا کهن ‌ترین دستنوشت بازمانده ‌ی شاهنامه به درحدود دو سده پس از فردوسی بر‌می ‌گردد. دقیق تر گفته باشیم، این دستنوشت نسخه ‌ای است که در تاریخ ۳۰ محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده است( برابر با دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاهشمار خورشیدی ایرانی و ۱۵ ماه مه ۱۲۱۷ میلادی.)
ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ "ک" به عربی ِ "ق" نیز کمیاب نیست، چند نمونه: کندک ، خندق، زندیک ، زندیق، کفیز ، قفیز، کوشک ، جوسق.

کوتاه آن که واژه‌ ی اوستایی –iš که خود از ریشه‌ ی هند و اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن می ‌آید، واژه ‌ی –iška وبعد išk را در فارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است که در‌باره‌ی چه گونگی گذر این واژه به عربی نیز می ‌توان دو امکان را تصور کرد:

نخستین امکان آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب تسلط داشته اند (به ‌ویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتا حجاز) به عربی وارد شده است..( برای آگاهی بیش تر از چه گونگی تأثیر فارسی بر عربی در دوران پیش از اسلام نگاه کنید به کتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش " راه ‌های نفوذ فارسی در فرهنگ و زبان تازی"، چاپ دانشگاه تهران،۱۳۵۴)
امکان دوم این است که عشق در آغاز‌ دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد و از آن جا که لغت‌ نویسان و نویسندگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه آگاهی نداشته ‌اند، که مفهوم "خواستن و جستجو کردن" را دارد،آنرا با عربی عَشَق،که به معنی "چسبیدن"است،در‌آمیخته‌ اند.

یک نکته ی جالب در این رابطه کند و کاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است که عشق را با "جستجو" و "گشتن" پیوند می‌دهد. به یاد آورید منطق‌الطیر عطار و جستجوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:

هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ‌ایم.

که نشان دهنده ی معنی واژه ی عشق با ریشه ‌ی فارسی آن یعنی "خواستن" و "جُستن" است،
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، Dash @li ، motahare


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  آسیب‌شناسی وام‌واژه‌ها و روش‌های واژه‌سازی WiSe 0 143 13-03-2014، 09:16 PM
آخرین ارسال: WiSe
  بررسی رنگ‌‏واژه‌‏ها در زبان فارسى WiSe 0 142 13-03-2014، 04:08 PM
آخرین ارسال: WiSe
  چندگونگی در واژه‌ها WiSe 0 140 13-03-2014، 03:50 PM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان