امتیاز موضوع:
  • 23 رأی - میانگین امتیازات: 3.22
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
می آید ... می دانم ...
#1
من اینجا نشسته ام،
و از پنجره کوچک اتاقم،
که بوی اسارت می دهد،
به نقطه ای دور خیره شده ام؛

می آید ... می دانم ...

من اینجا،
در سرزمینی که بوی غربت می دهد،
به آینده دلبسته ام؛

می آید ... می دانم ...

تو نیز دل ببند؛
آینده ای در پیش است؛
بدان که می آید ... دلبسته باش ...
پاسخ
 سپاس شده توسط crux ، elahe ، Alireza Payon ، amir astronomer ، motahare ، Dash @li ، hat chiken
#2
با صورت اتفاق
از ثانیه رد خواهی شد
(انتظار پر خواهد زد)
می دانم
با اقاقیا
با نرگس
باز از همه سو
به خانه خواهی آمد
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#3
.
.
به یاد قلاده
وبه کام ِ ارباب
به یاد تنهایی و حسرت
به یاد نوشته های اسارت
و به
لحظات حبس سوگند
که تمام عمرم را شامل شدند
و چ سخت کنار آمدم
و ساختم
و سوختم با تمامی آرزوهایم
ماندم ونمُردم
.
.
.
اتاق
4 دیوار
و من
.
.
4/6/91
عالی بود گلم ، می آید میدانیم.
هر باری ی تیکه ش رو میدزدم !
ترترتر
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#4
این روزها ، هوای شهرمان آلوده شده...
نفس کشیدن،جان کندن است...

می آید ... می دانم ...
پاسخ
 سپاس شده توسط elahe ، motahare
#5
زهی خیال باطل
نمی آید . . . می دانم . . .
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#6
انتهای شب،
تاریک است...
تاریک تاریک
اما بدان: خورشیدی درخشان در راه است...
پس،
می آید ... می دانم ...
شاید جمعه ای دیگر...
پاسخ
 سپاس شده توسط Alireza Payon ، motahare
#7
یک روز نوشتیم بر این آبی کاشی
شاید کسی از راه بیاید که تو باشی

یک چند گذشت و خبری از تو نیامد
دل ها متلاطم شد و کاشی متلاشی...

.
.
.
اما کسی از راه می آید، خبری هست
سوگند به گلدسته و فیروزه و کاشی

همسایه ی دیوار به دیوار کجایی؟
وقت است که جارو بکشی، آب بپاشی

من هم می دانم.. می آید
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط hat chiken ، motahare
#8

و چه نزدیک است روشنایی های رهایی . . .
چون می آید . . . می دانم
... when the mind is blind eyes are useless
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#9
چرا همش نشستین که بیاد ! منو آقای astronomer ! مدتها پیش ی قایق ساختیم داریم میریم دنبالش ! اگه مارکوپولوها و مارپل های کوچولو دست از انتظار بردارن بریم بگردیم.

می آید چون من میخواهم و می یابم .
پاسخ
 سپاس شده توسط hat chiken ، yaran
#10
می آید...
می دانم...
اندکی صبر می باید...
اندکی پول می شاید...
اندکی ذوق هنرمندی و عشق...
رقص انگشتان یک دست می خواهد...
می آید...
می دانم...
(صدای گیتارما میگم!!!!)
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Hamid Jafary Pooya


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان