امتیاز موضوع:
  • 14 رأی - میانگین امتیازات: 3.29
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بچه عقاب
#1



بچه عقاب
روزی پسری که در کوهستان مشغول بازی بود متوجه لانه عقابی شد ،سریعا به کنار لانه رفت .در لانه عقاب چند تخم وجود داشت وپسرک نیز از روی کنجکاوی یکی از تخمها را برداشت وبه خانه خودشان در پایین کوه برد .وقتی به خانه رسید فکری به سرش زد او پیش خود گفت ،تخم عقاب را در کنار تخم مرغها میزارم تا یک بچه عقاب داشته باشم وهمین کار رو هم کرد
وقتی که مرغ مادر کنار تخمها اومد متوجه چیزی نشد واز همه تخمها نگهداری کرد تا روزی که همه تبدیل به جوجه شدن ،اما به سر بچه عقاب چی اومد، بچه عقاب کنار جوجه مرغها زندگیشومیکرد ولی بعضی از رفتاهاش مثل مرغ نبود وهمه ی مرغها اینو فهمیده بودن ،بعد از مدتی یکی از خروسها که سن بیشتر وتجربه ی زیادتری داشت به همه گفت که اون مثل عقاب رفتار می کنه ،بچه عقاب از شنیدن این حرف به فکر فرو رفت ،)من مثل عقابم (از اون به بعد بچه عقاب هوایی شد وتصمیم گرفت که مثل عقابها پرواز کنه ،ووقتی اینو به مرغها گفت همه بهش خندیدن،)میخوای پرواز کنی،نکنه بعدش هم میخوای مارو بخوری( اما بچه عقاب تصمیم خودش رو گرفته بود ،اون می خواست به هر قیمتی شده پرواز کنه چون دیگه یه ندایی از درونش می گفت تو عقابی نباید عمرتو به دور از رویاهات با این مرغهای ترسو سر کنی .اوهر روز روی یک بلندی تمرین پرواز می کرد ،بعد از مدتی مرغها از این که می دیدن اون می خوره زمین وزخمی می شه ناراحت شدن وباز همه به سراغش اومدن و بهش گفتن)بچه جون ما صلاحت رو می خوایم تو که نمیتونی پرواز کنی خودت رو اذیت نکن (ولی بچه عقاب بازهم بعد از بهبودی به کار خودش ادامه میداد ،یک روز وقتی بچه عقاب دیگه داشت بالغ میشد تو آسمون چندتا عقاب رو دید ومتوجا شد که اونهام اونو دیدن ،سریع رفت روی بلندی و سعی کرد تا پرواز کنه اما دوباره مرغها شروع کردن به مسخره کردنش ،در همین لحظه باد شدیدی شروع به وزیدن کرد وبچه عقاب بالهاشو باز کرد وپرید وکم کم باتلاش اوج گرفت وقتی مرغها این ماجرا رو دیدن یکه خوردن )وای مرغه پرواز کرد( عقاب جوان هم بعد از یک روز پرواز وشادی داستان خودش رو تو لونه برای همه ی عقابها تعریف کرد وفردای آن روز به دیدار مرغها رفت . وقتی مرغها گفتن چطوری پرواز کردی فقط یک جمله گفت ،
از مخالفت مهراس ،چرا که بالها خلاف جهت باد نه موافق آن به پرواز در می آیند
من هیچ توجهی به مرغهای دورو برم نمیکنم چون یا جاشون تو قفسه یا خوراک دیگرانند اما از عقابها الگو می گیرم چون تو آسمون بالاتر از همه و آزادند ویا بهترین وجوانترین آهو رو شکار می کنند .








‫این روزها حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی
...و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
. . .نوشتنم را بهانه ای نیست
...جز گفتن این که
"من"
بعد از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه ی "ما" شدن
نخواهم داد


پاسخ
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi ، Dash @li


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  بچه عقاب Behnaz 0 440 07-02-2012، 08:14 PM
آخرین ارسال: Behnaz

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان