امتیاز موضوع:
  • 17 رأی - میانگین امتیازات: 2.65
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
جوون تر که بودم
#1
جوون تر که بودم یکی عاشقم بود
منو که نمیدید دلش میگرفت زود
میگفت خیلی وقته دلم پا به پاته
میگفت هر جا باشی نگاهم به راته
منم بچه بودم دلم پر پرش شد
بهش اینو گفتم اونم باورش شد
خلاصه نشستیم یه رویا کشیدیم
واسه زندگیمون چه خوابایی دیدیم
به هم قول دادیم که با هم بمونیم
تا هر جا که میشه تا هر جا بتونیم
ولی من نموندم نه اینکه نمیشد
زدم زیر قولم دلم دم دمی شد
حالا گاهی وقتا به یادش میفتم
درست لحظه هایی که یا دش میفتم
تمام وجودم پر از شرم میشه
به این خاطراتش سرم گرم میشه
به هم قول دادیم که با هم بمونیم
تا هر جا که میشه تا هر جا بتونیم
خودم زندگیمو به حسرت سپردم
درست خاطرم نیست ولی پاشو خوردم
سیامک عباسی







‫این روزها حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی
...و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
. . .نوشتنم را بهانه ای نیست
...جز گفتن این که
"من"
بعد از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه ی "ما" شدن
نخواهم داد


پاسخ
 سپاس شده توسط مهدی علینقیان ، MoHsenM1 ، Dash @li ، amir astronomer


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان