امتیاز موضوع:
  • 51 رأی - میانگین امتیازات: 3.24
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
صندلی داغ جدید!
#1
[تصویر:  13492500691.jpg]


خب بالاخره پس از کش مکش ها، زد و خورد ها ،فحش دادن و فحش خوردن های بسیار سری اول صندلی داغ شروع شد.

دوستان فقط توجه کنن که قبل از پرسیدن سوالاتتون از مهمان حتما یک بار قوانین رو بخونین تا مشکلی پیش نیاد.


اولین مهمان سری جدید ما پسری 25 ساله که فرزند دوم خانواده ای 5 نفره است.
تو سایت همه اون رو به با ادبی و شوخ طبعی نسبیش میشناسن، یکی از مشخصه هاش استفاده از آرایه های ادبی، ابیات و نثرهای پارسی و همچنین کلمات و جملات ثقیل و کم کاربرد از طرفه عمومه.
تو بحث های معنا دار حضوری پر رنگ و اثر گذار داره.
و تا اونجا که من یادمه برعکس من هیچ وقت آواتارش رو عوض نکرده و از بدو ورود یک آواتار داشته (دمش گرم ثبات قدم)



مهمان این هفته:

mr.allahbeigi

[تصویر:  modire-anjoman.png]



[تصویر:  13492503281.jpg]





طبق خواسته خود آقای الله بیگی سوالات رو کم کم میزارم ....




عمومي



1. نام و نام خانوادگی : محمدرضا الله بیگی

2. سن : 25

3. تحصيلات : دیپلم (دانشجوی کارشناسی)

4. تاريخ تولد (روز،ماه،سال): 18 تیر 1367

5. محل تولد : اصفهان

6. محل زندگي : اصفهان

7. فرزند چندم خانواده (از چند تا) : دوم از سه تا







شخصی





8. بهترین سال های عمرت: قبل از دبستان (و احتمالاً اواخر عمرم، اگه قرار باشه با مرگ طبیعی بمیرم)

9. در بین فامیل بیشتر به کی علاقه دارین و مهمه براتون : پدربزرگ و مادربزرگ مادریم

10. علم يا ثروت : (اگه نگید شعاریَم) علم و ثروت، فرع اند و وسیله، اصل فقط خداست.

11. احساس يا منطق : از دروازه ی منطق رد شو، حالا دیگه احساسی باش.

12. دروغ مصلحتی گفتی؟ بله

13. صميمي ترين دوستت (انسان نباشه) : دقیقاً معنی سوال را نمی فهمم!!

14. تنهايي رو دوست داري يا جاي شلوغ ؟ تنهایی

15. تكيه كلامي داري ؟ : فکر نمی کنم (شاید اطرافیان بهتر بدونن)

16. تا حالا عاشق شدي ؟ : عشق به معنای واقعی نه. (اگر عاشق بودم که این جا نبودم...) ولی عشق به این معنی که کسی را ببینی و یه لحظه ازش خوشت بیاد و بعد هر وقت که می بینیش، توی دلت یه طوری بشه، آره!!

17. وقت بيكاري چيكار ميكني ؟ : می خوابم، میام مخص، فیلم می بینم، الکی به کامپیوترم ور می رم.

18. در شبانه روز چند تا اس ام اس ميدي؟ هفته ای هفت هشت تا

19. فيلم ميبيني ؟ بله

20. آخرين باري كه رفتي سينما ، چه فيلمي ديدي ؟ کلاه قرمزی و بچه ننه (در گردهمایی مخصی ها)

21. بازي كامپيوتري ميكني ؟ گهگاهی، به ندرت، اون هم در حد انگری بردز.

22. بهترين كادويي كه گرفتي چي بوده و از كي گرفتي ؟ اول دبستان بودم، حاج آقای مدرسه قبل از نماز یه سوال پرسید و گفت جایزه داره. من جواب دادم. اونم یه سکه ی دو تومنی بهم جایزه داد!!! خدایی خیلی بهم چسبید. تا مدت ها گذاشته بودمش توی دکور خونه مون!

23. به نظرت بهترين كادويي كه دادي چي بوده و به كي ؟ روز مادر از طرف سه تا بچه ها یه نامه نوشتیم برای مادرم و ...

24. تلخ ترين لحظه زندگيت : لحظاتی (در حقیقت روزها و یا ماه هایی) که هیچ انگیزه ای برای زندگی نداشتم و هیچ آینده ای برای خودم متصور نبودم. تو امتحانای پایان ترم این جوری می شدم!!!

25. بهترين لحظه زندگيت : بعضی وقت ها هست که واقعاً از درون، احساس شادی و شعف دارم و در اون لحظه خیلی خیلی از زندگی لذت می برم. مثلاً دیشب داشتم پیاده می رفتم خونه و سربه هوا به ماه نگاه می کردم. اون لحظه این جوری بودم. از این لحظه ها زیاد هست.
بعد از امتحانای پایان ترمم خیلی خوبم!!

26. يه خاطره به ياد ماندني از خودت : در ارسال بعدی

27. سه چيز که تو اين دنيا ازش متنفري : 1- دروغ، 2- صهیونیسم، 3- بیشتر عرب ها، مخصوصاً عربستانیاش

28. سه چيز تو اين دنيا که خيلي دوسش داري : 1-اسلام، 2-ایران، 3- طبیعت

29. محبوب ترین اسباب بازي بچگيات چي بوده؟ نمی تونم یکیا از بینشون انتخاب کنم!!

30. يك خصوصيت خوب از خودت بگو : راستگو

31. آرزويي كه بايد بهش برسي : غلام همت آنم که زیر چرخ کبود//ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است... پاسخ:آزادی

32. ساده ای یا فشن؟ از مسعود وحید بپرس!

33. آشپزي بلدي ؟؟ اگه بلدي چه غذاهايي ؟؟ بله، تخم مرغ در انواع و اقسام طبخ، ماکارونی، دمپخت، انواع کباب، کتلت، کوکو سیب زمینی، الویه، انواع ساندویچ، اسنک، انواع خوراک (تاس کباب، بادمجان، کدو، مرغ و ...)، خورشت قیمه، سبزی و ... تقریباً همه ی غذاها در حیطه ی هیمنا قرار می گیره.

34. وقتي عصبي ميشي چيكار ميكني ؟؟ به نقطه ضعف طرف مقابل گیر سه پیچ می دم. یه بارم که شدید آمپر چسبونده بودم، رفتم بالای پشت بوم قدم بزنم، طرف دعوا برا لج دراری اومد درا روم بست، منم لگد زدم تو در، پام شکست!!!

35. دوست داري چند سالگي ازدواج كني ؟؟ دوست داشتم 23 یا 24 سالگی، تا حالا که نشده، ولی 25 آ از دست نمی دم!!

36. باهمسرت دوست داري ماه عسل كجا بري ؟؟ باید فکر کنم. تازه نظر همسرم را هم بپرسم!!

37. دوست داري چند تا بچه داشته باشي ؟؟ اگه به دوست داشتن باشه که هر چی بیشتر بهتر ولی اون چیزی که مد نظرمه 4 تا.

38. همراه اول يا ايرانسل ؟؟ همراه اول، البته بدون فحش نمی شه.

اوووووووووووووووو وه چقدر سوال، باقیش باشه برا بعداً.

همه خودشونن كسي بوي جلفي نميده
هر خري نمياد پيشمون زرتي بشينه

لپه حرفو نمیشه خورد
ما با تو دوستای خوبی اصن نميشیم چون

نسبته من به تو مثل آرد به الكه
اين آرد الک ميخواد اين رسمه فلكه

 سپاس شده توسط Hamid Jafary Pooya ، amir astronomer ، hadi soltani ، malihe ، motahare ، مهسا.م
#2
26. يه خاطره به ياد ماندني از خودت : چون طولانی بود جداگونه گذاشتم.
این خاطره به لحاظ اهمیتی که داشت، قبلاً نگارش شده بود. الان تایپش می کنم:

مقدمه:


اردیبهشت سال 1389 بود که پدر بنده بر خرید یک دستگاه سمند ال ایکس نایل
آمدند. از ویژگی های سمند، کنترل نسبتاً خوب به ویژه در سرعت های بالاست.
(البته در میون خودروهای ساخت ایران!!) بنده هم که از زمان پیکان خدا
بیامرزمون علاقه ی زیادی به رانندگی از نوع عَجَق وَجَقی داشتم، پس از خرید
سمند به قابلیت های این خودرو در انجام حرکات نمایشی پی بردم، و گه گاه در
خلوت، شیطنت هایی می کردم! (البته هیچ چی 206 نمی شه، به شرطی که چپش نکنی!)

تو محله ی ما، سه راه ملک شهر، یه پل ساختن که روی پل یه پیچ نود درجه
داره. یعنی ماشینا که از خیابون کاوه که میان روی پل، پس از 90 درجه پیچیدن
به سمت چپ، وارد خیابون بهارستان می شن و از پل میان پایین. این پیچ 90
درجه بدجوری روی مُخ ما کار می کرد. چندباری با 80 تا (کیلومتر در ساعت!!)
پیچیده بودم ولی بیشتر از اون تا حالا نشده بود. سمند هم 80 تا را راحت می
پیچید. البته سرعت معمول ماشینا دور و ور 40-50 تا بود. خلاصه آرزوی پیچیدن
پیچ 90 درجه با سرعت 90 کیلومتر توی کله ی نامبارک ما خوب جا خوش کرده
بود!! (به عشق عادل)

و اما اصل ماجرا:


سه شنبه چهارم آبانماه 1389 بود.صبح دانشگاه بودم تا ساعت 16 و بعد از اونم
با ماشین رفتم نمایشگاه پل شهرستان که توضیح نمایشگاه این جا، جاش نیست.
ساعت 21 بود و نمایشگاه در حال تعطیل شدن. من و دوستم (به عبارتی همکارم)
در مسیر برگشت، سوار بر سمند و بنده راننده بودم. در راه صحبت از ترمز
ضدقفل (ABS) شد و این که آیا قدرت توقف خودرو در پیچ را هم دارد یا نه؟
برای رسیدن به پاسخ، پس از این که به محوطه ی باز و خلوتی رسیدیم و موقعیت
را برای آزمایش مهیا دیدم، با سرعت و در حین پیچ، کوفتم روی ترمز! عملکرد
ترمزها بد نبود ولی به نظرم خوب هم نبود. خلاصه چند تا پیچ دیگه هم زدیم
سرو صدایی راه انداختیم و ... . در حین این آزمایشات، نکته ی قابل توجه،
این بود که بعد از پیچیدن، فرمون خودش به آرامی بر می گشت سر جای خودش و من
خیال کردم که چه خوبه!! و حدوداً نیم ساعت بعد فهمیدم که چه خیال خامی
کرده بودم!! و فهمیدم که در هنگام رانندگی باید کنترل فرمان در تمام لحظات
کاملاً در اختیار راننده باشد!!

دوستما رسوندم خونشون و خودم به طرف خونه روونه شدم. کسی چه می دونست که تا
نیم ساعت دیگه قراره چه اتفاقی بیوفته! نه من، نه دوستم، نه صاحب غرفه توی
نمایشگاه که همون موقع زنگ زد و گزارش اون روز نمایشگاه را گرفت و نه ...
همه چیز کاملاً عادی می نمود، حتی داموس الملک هم در احوال کواکب و ستارگان
خبر از این اتفاق نمی داد. ولی به گمونم یکی از اون بالا چیزایی می دید که
کسی ازون خبر نداشت!

پل سه راه ملک شهر (که در مقدمه وصف شد) در پیش بود و ما در پس. شاید اون
موقع صدای تیک تاک ساعت را نمی شنیدم که خبر از نزدیک شدن زمان واقعه را می
دادن، ولی الان که اینا را می نویسم، دقیقاً صدای عقربه های ساعت توی گوشم
هست. در طول مسیر از نمایشگاه متوجه سنگینی پلک ها و وجود خستگی در بدنم
بودم، ولی اعتنایی نمی کردم.

از یه کوچه که حدوداً 100 متر قبل از پل بود وارد خیابون کاوه شدم. پس و
پیش خود را کند و کاو کردم، خیابان خلوت بود و پل کاملاً خالی از ماشین.
حالا به اول شیب پل رسیده بودم. در کوتاهترین زمان ممکن تصمیم گرفتم که
رکورد قبلی سرعتم را در پیچیدن از روی پل بشکنم. پرگاز رفتم 3، یا شاید هم
همون 2 بود، یا شاید توی پیچ رفتم 3، یادم نیست، فقط یادمه که پرشتاب و در
مسافت حدود 100 متر، سرعت ماشین که حالا به وسطای شیب رسیده بود، 80 تا شده
بود، یعنی رکورد قبلی!! تا اینجای کار تقریباً تکراری بود. هر بار به 80
تا می رسید ولی بیشتر نمی شد. براوردی کردم، نتیجه ی براورد این بود که این
بار هم سرعت بیشتر نمی شه!! هر آن به پیچ نزدیک تر می شدم....


یادم نیست، به ماشین دنده دادم؟ با همون دنده بود؟ سه بود؟ دو بود؟ فقط
یادمه که تا می شد، گاز دادم! به اول پیچ که رسیدم سرعت شده بود 85، بیشتر
گاز دادم! یه چشمم به پیچ خیابون بود و یه چشمم به صفحه ی کیلومتر. الان
دیگه وسط پیچ بودم، سرعت 90، پا همچنان روی گاز.



پیچ دیگه تموم و رکورد شکسته شده بود، ولی حالا این ماشین بود که
داشت روی آسفالت سُر می خورد! فرمون یه ذره پیچید، خیلی بهش سخت نگرفتم!
شاید فکر کردم که خودش بر می گرده سر جاش و شاید علت این تفکر نادرست نیم
ساعت پیش بود که فرمون خودش بر می گشت. نمی دونم چرا به این نکته فکر نکرده
بودم که سرعت ماشین الان 90 تاس!! شاید خستگی اصلاً فرصت فکر کردن را
گرفته بود.

در یک آن متوجه شدم که کنترل ماشین دست من نیست. پام را از روی گاز برداشتم و یک لحظه تصمیم گرفتم که ترمز بگیرم.
(نظر کارشناس: اشتباه اول من این بود که دو دستی فرمون را نچسبیدم!! اشتباه
دوم این بود که پام را از روی گاز برداشتم و چون ماشین دیفرانسیل جلوست،
در سرعت بالا و در سر پیچ ها، این کار به انحراف خودرو کمک می کند! در چنین
مواقعی گاز زیاد و کنترل فرمون باعث می شه که خودرو به مسیر اولیه ی خود
برگرده)

تصمیم گرفته بودم که ترمز بگیرم ولی چون احتمال می دادم که در سرعت بالا و
در پیچ، ترمز گرفتن باعث انحراف بیشتر ماشین می شه، ترمز نگرفتم. یعنی نه
گاز دادم و نه ترمز گرفتم!! (نظر کارشناس: خاک بر سرت! پس نیم ساعت پیش چی
چیا داشتی تست می کردی؟؟! ابله ماشین ABS داره، می فهمی؟!! ABS تست شده.)

توجه: تمامی این اتفاقات در ارتفاع 6-5 متری از سطح زمین در حال وقوع بود!!

الان دیگه شیب را رد کرده بودم و افتاده بودم توی سراشیبی پل. ماشین اُریب
به خیابون (با زاویه ی حدود 35 درجه به سمت چپ) به چپ کشیده می شد و سُر می
خورد. به سرعت فرمون را به راست دادم. هنوز فکر تصادف را نمی کردم. (با
پیکان که دیفرانسیل عقب بود، این اتفاق زیاد می افتاد که عقب ماشین منحرف
بشه به یه سمت، تقریباً غیرارادی فرمونا می چرخوندم و ماشین صاف می شد!!)
فکر کردم این بار هم مثل دفعات قبله. به تنها چیزی که فکر نکرده بودم، سرعت
90 کیلومتر بود!! به سرعت فرمون را به راست داده بودم. این بار ماشین با
زاویه ی عکس به سمت راست خیابون کج شد ولی همچنان به چپ کشیده می شد. سُر
خوردن چرخ ها روی آسفالت کاملاً محسوس بود.

فرمونا به سرعت به چپ دادم، اما چه فایده؟!! تنها چیزی که هیچ کاره بود،
فرمون بود! اصلاً هیچ اثری در جهت حرکت ماشین نداشت. درست مثل وقتی که آدم
توی زندگی سگ دو می زنه تا کاری را پیش ببره اما چون خدا نمی خواد، کارش
پیش نمی ره و سگ دو زدنش هیچ کاره اس!! ماشین دوباره تغییر زاویه داد و
جلوی ماشین رفت به سمت چپ خیابون.

کاملاً یادم هست که مردد بودم بین ترمز گرفتن و نگرفتن، و نگرفتم! و چون
ماشین در شیب بود، با این که گاز نمی دادم، خیلی از سرعت ماشین کم نشد.

دوباره داشتم فرمونا می دادم به راست که گوشه ی سمت چپ سپر جلو شروع کرد به
لمس و نوازش نرده های محافظ پل!! کجا؟ توی ارتفاع 4-3 متری از سطح زمین.
یه جورایی مطمئن بودم که محافظ ها از پسش بر میان و نمی ذارن که بیفتم
پایین! (البته الان که فکر می کنم، می بینم که اطمینانم کاملاً بی دلیل
بوده!!) ماشین همچنان می مالید و می رفت! شاید با زاویه ای حدود 40-30 درجه
با محافظ ها. 6-5 متری همین طوری ادامه داشت تا اینکه ...
تا اینکه ....

اصلاً اصل روضه این جای داستانه! کجای داستان؟ اون جایی که نرده های محافظ تموم می شد و ...
تموم می شد و ....
تموم می شد و چی؟؟! پرت می شدم پایین؟؟ نخیر!
بلوک های سیمانی به ارتفاع حدوداً 50 سانتی متر جای اون ها را می گرفت و
مصیبت این جا بود که 20-10 سانتی از محافظ ها جلوتر بود، یعنی اومده بود
توی خیابون.
وقتی که گوشه ی سپر به بلوک خورد، کسری از ثانیه، زمان و 3-2 متر طول، نیاز بود تا؛
سپر و گلگیر له بشن، رینگ چرخ تابدار بشه، سگدست و پلوس کج بشن،کاپوت جمع
بشه، جعبه فرمون بشکنه، کمک فنر و طبق کج بشن و ... و بالاخره ماشین عمود
به خیابون متوقف بشه!

درست در همون لحظه مثل اینکه طوفان شده باشه، کلی خاک از پنجره اومد داخل
ماشین. به عبارت أصحّ و أدقّ، طوفان رسیده بود بهم، آخه سرعت من از اون
بیشتر بود!! هنگام برخورد کاملاً متوجه بودم که به صندلی چسبیده ام و عامل
اون چیزی نبود جز کمربند. جای کمربند روی بدنم درد می کرد ولی (خدا را شکر)
هیچ ضربه ای بهم وارد نشده بود، حتی ضربه ی روحی!!

به محض این که ماشین متوقف شد، با خودم گفتم: «بالأخره تموم شد!»، نمی
دونم، شایدم بلند گفته بودم! هم زمان به این فکر می کردم که اُه اُه، ماشین
مال من نبود که، مال خونه بود!! خودم را مدیون همه و بدهکار همه حساب می
کردم. همه ی تقصیرها را قبول کرده بودم اما عجیب حس پشیمانی نداشتم!! (خلقت
خدا را می بینی؟!!)

موتور ماشین هنوز کار می کرد. چندتا چراغ قرمز روی صفحه کیلومتر روشن شده
بود ولی موتور هنوز روشن بود. اولین تصمیمی که گرفتم خاموش کردن ماشین بود.
صبر کن ... صبر کن...
به نظرم موتور خاموش بود ولی سویچ روشن بود، نمی دونم شایدم روشن بوده!! به هر حال سویچ را خاموش کردم. فکر می کنید چی شد؟!!
این بار صدای یه خانم بود که به گوش می رسید!! بسیار مؤدب و آمرانه فرمودند:«چراغ ها را خاموش کنید»!!!!!!!! خانمِ ایران خودرو ه دیگه! چاره ای نداشتم جز اطاعت.
سریع پیاده شدم و ....

(خیلی طولانی شد! اگه کسی مشتاق بود، تا قضایای بعد از واقعه را هم بگم.)
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




 سپاس شده توسط مسعود وحید ، Hamid Jafary Pooya ، amir astronomer ، mhk ، saeed shojaei ، malihe ، مهسا.م
#3
. دوست داري چند سالگي ازدواج كني ؟؟ دوست داشتم 23 یا 24 سالگی، تا حالا که نشده، ولی 25 آ از دست نمی دم!!

اولین پسری هستید که اینو میگید

خیلی عجیب بود واسم







‫این روزها حالم خوب است
خوب ِ خوب !!
نه نشانی از دلتنگی نه روزنی از سیاهی
...و نه وسوسه ای از دل بسـتگی! ! !
. . .نوشتنم را بهانه ای نیست
...جز گفتن این که
"من"
بعد از "تو"
به هیچ "او"یی
اجازه ی "ما" شدن
نخواهم داد


 سپاس شده توسط mr.allahbeigi
#4
سری دوم سوالات


علايق




39. خواننده ايراني مورد علاقت : شهرام ناظری، سالار عقیلی، علیرضا قربانی و ...



40. خواننده خارجي مورد علاقت : خارجی زیاد گوش نمی دم. ولی از توی آهنگ سازا؛ یانی



41. چه غذایی رو بیشتر دوست داری؟از چه غذاهایی بدت میاد؟ همیشه انتخاب بهترین ها سخته!! ولی حالا چون شمایی: فسنجون، کله پاچه و ...

از قیمه ریزه و سمنو بدم میاد.




42. چقدر اهل مطالعه هستی؟ قصدم اینه که حداقل روزی یک ساعت مطالعه غیردرسی داشته باشم ولی اغلب نمی شه!!



43. بیشتر چه کتاب هایی میخونی؟ بیشتر رمان
دوست دارم، رمانای دفاع مقدس را واقعاً دوست دارم، ولی از روی نیاز، کتابای
اعتقادی و فلسفی را هم بعضاً می خونم. مثل کتابای شهید مطهری و اندکی آیت
الله جوادی آملی را (معمولاً از این آخری چیزی نمی فهمم!!)




44. ورزش هاي مورد علاقت : دو، باستانی، کوهنوردی، والیبال



45. آبی یا قرمز؟ اصلاً فوتبالی نیستم ولی یه چیزی ته دلم می گه: قرمز!



46. فست فود مورد علاقت : ساندویچ "من و پسرخالم" (خیابون چهارباغ خواجو) بعدشم پیتزا



47. ميوه مورد علاقت : هندونه



48. رنگ مورد علاقت : سبز



49. حيوان مورد علاقت : همه ی حیوونا را دوست دارم به جز سوسک خونگی!! نه که بترسما!!

وحشت دارم!!




50. فيلم یا سریال مورد علاقت :

فیلم: آژانس شیشه ای، خیلی دور خیلی نزدیک، یه حبه قند، آواز گنجشک ها، بید مجنون، اجاره نشین ها و ...

سریال: مختارنامه، روزگار قریب، در چشم باد، بوعلی سینا، مجموعه های کلاه قرمزی و ...

(البته این گزینه ها خیلی غیرمنصفانه اس، چونکه باید همه ی فیلمایی را که
دیدم یادم بیاد تا از بین اونا انتخاب کنم. ولی در این مجال کم بد نیست.)




51. بازيگران ايراني مورد علاقت :

آقا: پرویز پرستویی، عزت الله انتظامی، فریبرز عرب نیا، رضا کیانیان و ...

خانم: فطمه معتمد آریا، لیلا حاتمی و ...




52. بازيگران خارجي مورد علاقت : اسماشونا بلد نیستم! ولی نیکلاس کیج و بازیگر نقش اول فیلم گلادیاتور.



53. اسم دخترونه مورد علاقت : همه شون قشنگن!!



54. اسم پسرونه مورد علاقت : همه شون قشنگن!!



55. كدوم روز هفته رو دوست داري؟ : از این سوالا خوشم نمیاد.



56. از چه درسي خوشت مياد؟ و از چه درسي متنفري ؟ : از درس زندگی خوشم میاد و از درسی که فقط بخونی و به هیچ دردی نخوره بدم میاد.



57. مشروط شدی؟ اگه به کسی نگی، یه بار!!



58. تا حالا تو دوران مدرسه درسي رو تجديد شدي ، اگه شدي چي بوده ؟ : نه



59. دوست داري با كي عكس بندازي (خواننده يا بازيگر) : از این لوس بازیا بدم میاد.



60. برند و مارك مورد علاقت : بیشتر به کیفیت اهمیت می دم تا به مارک. موقع خرید به مارک نگاه نمی کنم ولی برام مهمه که جنس ایرانی خوب باشه.



61. كدوم جزء از هفت سين رو بيشتر دوست داري ؟ سبزه



62. شهر يا كشور خارجي مورد علاقت: یه سری عکس از جزایر هاوایی دیدم، طبیعتش فوق العاده اس.



63. كارتون مورد علاقت : --



64. مدل گوشيت : سونی اریکسون J108 (سِدار)



65. اتومبيل مورد علاقت :

ایرانی: سمند

خارجی: حق بده که انتخاب سخته!!



66. شغل مورد علاقت در آينده : فیلم ساز



67. تنقلات مورد علاقه : آجیل تازه



68. با چه نرم افزارهایی بیشتر سر و کار داری؟

word, NitroPDF, IMD, photoshop, KMplayer, VLCplayer




حالا من یه سوال می پرسم: جواب این سوالا چه به درد شما می خوره؟!!




دوستان من فقط نباید تو صندلی داغ سوال بپرسما....
شماهم باید بپرسین اما بازم اینجا رو هم چت روم نکنین

همه خودشونن كسي بوي جلفي نميده
هر خري نمياد پيشمون زرتي بشينه

لپه حرفو نمیشه خورد
ما با تو دوستای خوبی اصن نميشیم چون

نسبته من به تو مثل آرد به الكه
اين آرد الک ميخواد اين رسمه فلكه

 سپاس شده توسط hadi soltani
#5
خب! من قصد داشتم بعدا با ی سری سوال توپ وارد بشم (خدا ب دادت برسه ! ) ولی اجالتا شما اینا رو جواب بده لطفا

شما گفتی دوس دارم در آینده فیلمساز بشم :

1) فیلمها رو بیشتر تو چه ژانری میسازی ؟ سعی می کنم خودما محدود به یه ژانر خاص نکنم، هر ژانری که منا به هدفم برسونه. بسته به شرایط اون زمان هم داره

2) فیلمساز(کارگردان) رو تعریف کن. شخصی که فیلم می سازد!!

3) چه تعریفی واسه میزانسن داری ؟ لغتی است فرانسوی که برای توصیف چینش صحنه به کار میره. تعریف دقیقی ازش ارائه نشده. در حقیقت همون کار اصلی کارگردانه. (*)

4) دکوپاژ یعنی چی ؟ تعیین دقیق پلان‌ها و مشخصات آن‌ها از قبیل انتخاب کادر و زاویه رویت، نوع
لنز دوربین فیلمبرداری و تغییر مکان هنرپیشگان را در سینما دکوپاژ
می‌گویند. (*)


5) دوس داری فیلمنامه ی کارتو کی بنویسه ؟! اگه خودم از پسش بر بیام، خودم ولی بیشتر راغبم که با یه نویسنده ی حرفه ای کار کنم. حالا تا اون موقع!

6) ب فیلمبردارت میگی صحنه ی تنهایی ی آدم رو با چه shot ی تهیه کنه ؟ با چه دوربینی ؟ (**)

7) میتونی شخصیت پردازی رو تعریف کنی ؟ (**)

8) شخصیتها باید داخل داستان شکل بگیرن یا داستان باید حول شخصیتها نوشته بشه ؟ (**)

9) اسم کارگردان فیلمهای زیر رو میدونی ؟

مرگ کسب و کار من است: امیر ثقفی، البته اسم یه رمانه از روبرت مرلِ فرانسوی که سرگذشت رودلف هوس را به نگارش در آورده. (*)
طلا و مس: همایون اسعدیان
بچه های آسمان(این یکی چون خیلی آسونه باید اسم فیلمنامه نویسشم بگی) نویسنده و گارگردان: مجید مجیدی
خیلی دور خیلی نزدیک: رضا میر کریمی
دیگران: آلخاندرو آمنابار (*)
پرتغال خونی: سیروس الوند (*)

(اینا آسون بود ، دفعه بعدی فیلمای بیشتری مینویسم)

10) تیپ با شخصیت چه تفاوتی داره ؟ (**)

11) چطور میشه صحنه های خارجی ه ی فیلمو خوب درآورد ؟ (**)

12) فکر میکنی چقدر میتونی از موسیقی تو فیلمت ب جا استفاده کنی؟ خیلی زیاد، بیشتر از ده تا!!

13) کاربرد اسلوموشن تو فیلم چیه ؟ (**)

14) چه مواقعی از فلش بک استفاده میکنن ؟! (**)

15) نظرت در مورد سوالایی ک پرسیدم چیه ؟ نظر خاصی ندارم فقط یه سوال دارم! شما جایی فیلمسازی تدریس نمی کنی؟! شاگرد نمی گیری؟!! بابا فیـــــــلمســــــــــــــاز!!!

پی نوشت:
(*): و خداوند ویکیپدیا را آفرید!!!!! (اشتباه نشه، فقط ستاره دارها را از ویکیپدیا دیدم!) یعنی به نظرت اگه اینا را بلد نباشم نمی شه دیگه فیلمساز بشم؟!!!
(**): عزیز دل برادر، بنده گفتم دوست دارم در آینده فیلمساز بشم، نگفتم که فیلمساز هستم. برای این سوالا جوابی ندارم!!


در مورد اظهار نظر آقایون در تاپیک دلخوری باید بگم:
آقایون: کم گوی و گزیده گوی چون در// تا ز اندک تو جهان شود پر!!!
هرچند ک کلام گوهر بار از زبان شما جاری نشده، نمیشود و نخواهد شد!!!
#6
سلام علیک سلام
1-چايي رو سردميخوري ياداغ؟ گرم!! بیشتر رو به داغی
2-ريش هاتو باتيغ زدي تاحالا؟ فکر کنم دو بار!!
:heart: mineiut.blogfa.com :heart:
#7
چون به روش ویرایشیزِیشنی به پرسش ها، پاسخ دادم و تاپیک نیومد بالا، این ارسال فقط برای بالا آمدن تاپیک قرار داده شده و هیچ ارزش مادی و معنوی دیگری ندارد!!
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




 سپاس شده توسط motahare
#8
خوب نوبت ما شد .

سوال اول : کتی که در عکس پوشیدی متعلق به چه کسی است ؟ ( راهنمایی س ص ! )
سوال دوم : عینک مشاهده شده در عکس متعلق به چه کسی است ؟ ( راهنمایی قبلی ! )
سوال سوم : با عرض شرمندگی ، کلاه متعلق به چه کسی است ؟ ( دیگه اینم راهنمایی نمی خواد همونه دیگه ! )
( خوب این سه تا سوال رو خاله پسر گفت بپرسم ازت حالا می ریم سراغ سوالای خودم )
اول : میزان در آمد در ماه ( به طور متوسط بیان شود ! )
دوم : بهترین جمله ای که در خاطر داری ؟
سوم : آخرین کلاس غیر درسی که بیرون از دانشگاه رفتی ؟ (!)
چهام : هدفت در آینده ؟ ( یعنی دقیقا اون روزی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشی فرداش چی کار میکنی ؟ )
پنجم : نگرش سیاسی ؟ ( چپ ، راست ، بالا ، پایین ؟!! )
ششم : اگه فرض کنیم شنبه جنگ بشه و هر کاری بکنی دانشگاه بهت مرخصی نده حاضری دانشگاه رو ول کنی بری جنگ ( در صورتی که بدونی وقتی برگشتی ممکنه دیگه بهت مدرک ندن ! ) ؟
هفتم : بهترین دوستت کیه ؟ ( راهنمایی من نیستما D: )
حالا اینا رو داشته باش . باقیش بعدا .
می گویند تقوا از تخصص لازم تر است
آنرا می پذیرم، اما می گویم:
آنکس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقواست.
- شهید دکتر چمران
 سپاس شده توسط MoHsenM1 ، mr.allahbeigi
#9
سری سوم سوالات
من هنوزم معتقدم که اگه سوالات را یک جا میذاشتم بهتر و قشنگ تر بود
بعد سوالات کاربران





اولين چيزي كه به ذهنت ميرسه :


69. خدا : اول و آخر

70. مادر : سلطان

71. پدر : اگه تو خونه بمونه بد می شه!!

72. ایران : همیشه جاویدان

73. زندگی : شیرینه، به شرطها و شروطها ...

74. سیاه : کلاغ

75. سفید : فرشته

76. دانشگاه : ماندن یا نماندن؟!!

77. دوست و رفیق : دوست آره ولی رفیق نه

78. امتحان پایان ترم : چیزی به ذهنم نیومد، فقط یه لحظه دلشوره گرفتم!! (جدی گفتما!)

79. بارون : عاشقشم

80. بهار : زندگی دوباره

81. تابستون : سخت کار کن!

82. پاییز : نارنجی پوش

83. زمستون : تن عریون باغچه ...

84.سال تحويل : یا محول حال ما را خوب کن.

85.شب يلدا : یلدا هم اسم قشنگیه برا دخترا!!

86.عشق : ما که ندیدیم، فقط شنیدیم، حسرت کشیدیم!!

87.شيطان : یه بار توی خواب دیدمش، خیلی زشت بود!

88. غرور : ظاهر گنده و باطن توخالی

89. ولنتاين : معضل فرهنگی جهان سوم و تقلید کورکورانه از غرب.

90. گریه : دروغ گفته اونی که گفته «مرد که گریه نمی کنه»

91.موبایل : بَختَکی که زندگی بدون اون محاله!

92. سیاست : خوبش خوبه، البته اگه گیر بیاد!

93. بهترین رفیقت : تو خیالمه، تا حالا نداشتم!

94. مخص : مکانیک خمینی شهر سوسایتی!!

95. صندلي داغ : هنوز نفهمیدم هدفش چیه!






مخص





قسمت مدیران مخص:


96. مسعود وحید : مرموز یا شاید موزمار یا شاید مارموز یا شاید موزی!! (ولی بچه ی خوبیه، رتبه ی دوم در بهترین دوستان دوران دانشگاه)

97. سعید روشن ضمیر: همه کاره و هیچ کاره!

98. سعید شجاعی : هیچ وقت باورش نکن، احتمالاً داره بازی می کنه!

99. نوید خزردوز : مدیر، مخترع، خلاق، کاربلد والبته یه ذره غیر قابل اطمینان

100. رضا 13678 : به نظر علمی میاد.

101. فرزانه روشن ضمیر: نسبتاً متعادله، مؤدب و سرسنگین

102. MohseNM2 سابق MohsenM1 الان : تو مدیریت خیلی جدّیه، ولی دلش اندازه گنجیشکه!

103. motahare: آخر نفهمیدیم دختر خاله اس؟ دختر عمه اس؟ دختر داییه؟ ولی هرچی هست کم که نمیاره!

104. مهسا : خیلی وقته نیستن ایشون، نه؟


همه خودشونن كسي بوي جلفي نميده
هر خري نمياد پيشمون زرتي بشينه

لپه حرفو نمیشه خورد
ما با تو دوستای خوبی اصن نميشیم چون

نسبته من به تو مثل آرد به الكه
اين آرد الک ميخواد اين رسمه فلكه

 سپاس شده توسط mhk ، motahare
#10
(04-10-2012، 08:00 PM)مسعود وحید نوشته است:  خوب نوبت ما شد .

سوال اول : کتی که در عکس پوشیدی متعلق به چه کسی است ؟ ( راهنمایی س ص ! )
سوال دوم : عینک مشاهده شده در عکس متعلق به چه کسی است ؟ ( راهنمایی قبلی ! )
سوال سوم : با عرض شرمندگی ، کلاه متعلق به چه کسی است ؟ ( دیگه اینم راهنمایی نمی خواد همونه دیگه ! )
پسر نیک خمینی شهر، سعادت صفاری. روحش شاد! خدا بیامرزدش!

( خوب این سه تا سوال رو خاله پسر گفت بپرسم ازت حالا می ریم سراغ سوالای خودم )

اول : میزان در آمد در ماه ( به طور متوسط بیان شود ! ) من که درآمد ثابت ندارم، هر دفعه به یه چیزی سُک می زنم، بعضی وقتا هم همون پول تو جیبی پدر گرام، زندگی را می چرخاند. حالا چون شمایی 70000 تومن!

دوم : بهترین جمله ای که در خاطر داری ؟ ناقلا می دونی من آلزایمر دارم، می خوای اذیت کنی؟!!

سوم : آخرین کلاس غیر درسی که بیرون از دانشگاه رفتی ؟ (!) منظورت همونه که دو تا خانوم با شخصیت!! پذیرایی می کردن؟!!! شما هم با من نیومدی، بعد خودت تنهایی رفتی؟!! (راستی چه کار مهمی داشتی که با من نیومدی و تنهایی رفتی؟!!!) سمینار آشنایی با سرمایه گذاری در بورس بود.

چهام : هدفت در آینده ؟ ( یعنی دقیقا اون روزی که از دانشگاه فارغ التحصیل میشی فرداش چی کار میکنی؟)
این در حقیقت دو تا سواله! فردای روزی که فارغ التحصیل می شم، یحتمل 4-3 تا فیلم می بینم!
اما اگه منظورت اینه که در آینده چه برنامه ی شغلی دارم، باید بگم احتمالاً تو صنعت مشغول می شم، ولی هدفم صنعت نیست، هدفم یه صنعتگر خوب شدنه! (اگه صنعتگر بشم)
شایدم رفتم تو کار ساخت و ساز و معماری، اون وقت هدفم یک معمار خوب شدنه.
جدیداً یه ذره هوس بیزینس من!!(=تاجر، بازرگان) شدن زده به سرم! البته یه بیزینس من خوب!
البته فکر اون جاشم کردم که اگه یه روزی به این نتیجه برسم که وظیفه ام کارگریه، اون وقت هم یه کارگر خوب باشم.


پنجم : نگرش سیاسی ؟ ( چپ ، راست ، بالا ، پایین ؟!! ) (ای بابا!! می خوای ما را بفرستی تو حاشیه ها!!) از سیاست بدم می اومد، جدیداً بیشتر بدم اومده. ولی چند تا اصل را قبول دارم:
- حکومت باید اسلامی باشد، فقط حکومت خداست که می تونه بشر را به سعادت برسونه.
- اصل نظام جمهوری اسلامی را قبول دارم، در راستای تحقق حکومت اصلی خداوند، قدم بسیار خوب و شاید تکرار نشدنی ای باشه. دمِ امام خمینی و دوستان گرم.
- نظام جمهوری اسلامی ایران کنونی، با اون چیزی که باید باشه خیلی خیلی فاصله داره ولی سمت و سوی حرکتش درسته. کمی صبر می باید.
- نه چپم، نه راست، نه بالا، نه پایین، اصلاً از این چیزا سر در نمیارم! ولی به نظرم وجود ولایت فقیه در نظام اسلامی حیاتیه. (منظورم اصلاً شخص نیست)
بابا اصلاً چپ و راست چیچیه؟ جان من اگه هر کی می رفت سر کار، درست کار می کرد و تقصیر را گردن این و اون نمی انداخت، ایران گلستان شده بود، حالا چه چپ باشه چه راست، چه عقب، چه جلو!! چه رئیس جمهور باشه، چه منِ دانشجو باشم، چه کله پزیِ مش غفور باشه، چه مدیر مخص باشه!


ششم : اگه فرض کنیم شنبه جنگ بشه و هر کاری بکنی دانشگاه بهت مرخصی نده حاضری دانشگاه رو ول کنی بری جنگ ( در صورتی که بدونی وقتی برگشتی ممکنه دیگه بهت مدرک ندن ! ) ؟ اگر بدونم که وظیفه ام رفتن به جنگه، حتماً این کار رو می کنم. اصلاً فکر کردی براچی می رم دانشگاه؟!! برا مدرک؟!!! نخیر! زیاد بهش فکر نکن، خودمم دقیقاً نمی دونم!!

هفتم : بهترین دوستت کیه ؟ ( راهنمایی من نیستما D: ) البته شما که رو سر ما جا داری!! (حال کردی؟ شخصیتت را به اندازه ی یه کلاه آوردم پایین!! غصه نخور، آخرش رفیق خودمی) چندتا از برو بچ جلسه ای مون. بچه های خیلی نابی هستن. تا حالا هیچ جا مثل اونا را پیدا نکردم، نه تو دبیرستان، نه دانشگاه، نه مسجد، (ببخشیدا ولی) نه مخص!!

حالا اینا رو داشته باش . باقیش بعدا .

صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




 سپاس شده توسط mhk ، motahare


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  صندلی داغ انجمن مخ ها 494 28,156 18-07-2016، 08:30 PM
آخرین ارسال: Hamid Jafary Pooya
  صندلی داغ.....! مهدی علینقیان 159 4,166 18-08-2014، 12:35 PM
آخرین ارسال: مهسا.م
  صندلی داغ داغ سولماز 9 312 03-03-2014، 12:02 AM
آخرین ارسال: سولماز
  قوانین صندلی داغ + انتقاد و پیشنهاد MoHsenM1 51 3,168 25-01-2014، 09:38 PM
آخرین ارسال: WiSe

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان