امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 2.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
چنین گفت زرتشت (سخنرانی مقدماتی زرتشت درباره ی زبرمرد و آخرین مرد - 2)
#1
2


زرتشت از دامنه ی کوه پایین رفت و کسی را ندید، ولی چون به
بیشه ها رسید، ناگهان مردی سالخورده که برای جمع کردن ریشه ی
درختان جنگل از پناهگاه خود بیرون آمده بود نمایان شد و وی را
گفت:
«این شخص سرگردانی که در برابر من است، به نظر من، غریب
نیست. سال ها پیش، از این جا گذشته است، نامش زرتشت بود ولی
اکنون او تغییر کرده است. آن زمان، تو خاکسترهای خود را به کوه ها
می بردی و اکنون آتش خود را به دره ها و جلگه ها می بری. مگر از
عاقبت شون آتش سوزی بیم نداری؟ آری، می دانم که تو زرتشتی،
چشم زرتشت بیناست و کینه های دهان او را آلوده نمی کند. او مانند
رقاص به سوی جلگع ها نمی رود و به ساز دیگران نخواهد رقصید.
زرتشت تغییر کرده، زرتشت چون طفلی گردیده، زرتشت بیدار
شده است. اکنون در میان به خواب رفتگان چه می خواهی؟
در انزوا چون در دریا به سر می بردی و دریا تو را نگاه می داشت.
دریغا! اکنون اراده داری، که پا به خشکی نهی؟ می خواهی دوباره بار
جسد بر دوش کشی؟»

زرتشت پاسخ داد:«من بشر را دوست دارم!»

زاهد گفت:«پس گمان می کنی من از چه رو به بیشه و بیغوله پناه
برده ام؟ آیا نه از آن رو که بشر را بیشا از اندازه دوست داشتم؟
اکنون خدارا دوست دارم و دیگر بشر مورد علاقه ی من نیست. در
نظر من او موجود ناقصی است و عشق به او موجب نابودی است.»

زرتشت پاسخ داد:«من از عشق چیزی نگفتم، من هدیه ای برای
بشر دارم.»

زاهد گفت:«به آنها چیزی مده، بلکهه از ایشان بستان و با آن ها در
تحملش شریک شو! بدین نحو تو بزرگ ترین خدمت هارا به آن ها
می کنی و شاید تو را نیز به کار آید ولی، اگر خواستی به آن ها چیزی
دهی، صدقه ده و بگذار که آن را هم خاضعانه از تو گدایی کنند!»

زرتشت گفت:«من صدقه نمی دهم، زیرا آن قدر فقیر نشده ام که
چنین کنم.»

زاهد از گفته ی زرتشت خندید و چنین گفت:«پس بکوش که گنجینه ی
تو را بپذیرند زیرا آن ها از زاهدان و منزویان گریزان اند و باور نمی کنن
که ما برای بخشیدن آمده ایم.
در گوش ایشان گام های ما، در کوچه های شهر، صدایی منزوی
دارد. درست مانند زمانی که آن ها در دل شب در رختخواب خود
صدای پایی می شنوند و با خود می گویند:«دزد به کجا می رود؟»
به سمت مردمان مرو، بلکه در این بیشه بمان! ترجیح می دهی به
سمت وحوش جنگل بروی؟ چرا نمی خواهی مانند من بشوی،
یعنی، خرسی در میان خرسان و پرنده ای در میان پرندگان؟»

زرتشت از او پرسید:«مگر زاهد در این بیشه چه می کند؟»

زاهد جواب داد:«من سرودهایی ساخته و آن هارا می سرایم و با
ساختن این سرودها می خندم و می گریم و آواز می خوانم و بدین سان
خداوند را ستایش می کنم. آری، با سرودن، گریستن و خندیدن و
آواز خوانی، خدای خود را می ستایم. و اما تو، چه هدیه ای برای ما
داری؟»

چون زرتشت این کلمات را شنید به زاهد درود گفت و اضافه کر:
«من چه می توانم به تو هدیه دهم؟ ولی بهتر است هرچه زودتر از
این جا روان شوم مبادا چیزی از تو کسب کنم.»

بدین نحو، این زاهد سالخورده و زرتشت به سان دو طفل خندان از
هم جدا شدند. چون زرتشت تنها شد در دل چنین گفت: «آیا چنین
چیزی ممکن است! این زاهد پیر در جنگلش هنوز نشنیده که خداوند
مرده است!»

بخونین و اگه تمایل داشتین بگین که ادامه بدم!!!!!
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Dash @li ، Hamid Jafary Pooya ، Behnaz ، farah*NAZ
#2
قرار شد کوتاه بذارین ! آدم حوصله نمیکنه بخونه !
پاسخ
 سپاس شده توسط crux ، Dash @li
#3
خوب من قسمت قسمت می ذارم!
اخه خیلی کوتاهم باعث میشه ذهن درگیر موضوع بمونه تا ادامش رو بفهمه!
این قسمت قسمتی که مکالمات تموم میشه باعث میشه ذهن دیگه کنجکاو ادامه صحبتها نمونه!
می دونه(منظورم ذهن خوانندس) که دیگه این قسمت تموم شده و منتظر قسمت بعده!
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#4
آخه حرفاش جای تامل داره خیلی .
واسه همین یکم حوصله نمیکنم .
دلم نمیاد الان که موقعیتش جور شده الکی و گذرا بخونم.
پاسخ
 سپاس شده توسط crux ، Dash @li
#5
خوب سر فرصت که حوصله داشتین بخونین!
سعیم براینه که فعلا قسمت جدیدی نذارم!

راستی اینم اضافه کنم بعضی از این صحبت هایی که در این کتاب اومده به صورت کنایه گفته شده!
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Dash @li
#6
اونوقت شما با نویسنده در ارتباطین که میدونین کنایه زده !!!!!!!!!!!؟
هرکسی با توجه به افکارش ی قسمتی رو کنایه میبینه و نویسنده هم واسه همین کنایه دار مینویسه .
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li ، crux
#7
نه در ارتباط نیستم چون ایشون فوت شدن!
واسه این میگم کنایه، چون کتاب های زیادی از این نویسنده خوندم و در مقایسه با افکاری که اونجا مطرح کرده و در بعضی اوقات کاملا متضاد با این افکاری هست که اینجا در این کتاب مطرح کرده میگم داره کنایه میزنه!
چون این کتابش اگه بخوایم فکر کنیم که کنایه ای در نوشته هاش نیست، کاملا متضاد با کتب دیگه ی این نویسندس که تماما یه خط فکری مشترک داشتن!
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#8
منم میدونستم فوت شده ولی شما چنان با اعتماد گفتین که گفتم احضار روح بلدین.
منم بخاطر کنایه ای بودن و مبهم و سربسته و مرموز بونش دوست دارم.
پاسخ
 سپاس شده توسط crux
#9
خانم مطهره، خوندین که ادامه بدم؟
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#10
بله بفرمایین ادامه بدین منتظریم.
پاسخ
 سپاس شده توسط crux


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  چنین گفت زرتشت (سخنرانی مقدماتی زرتشت درباره ی زبرمرد و آخرین مرد - 4) crux 0 244 21-10-2012، 09:54 PM
آخرین ارسال: crux
  چنین گفت زرتشت (سخنرانی مقدماتی زرتشت درباره ی زبرمرد و آخرین مرد - 3) crux 5 398 22-09-2012، 01:18 AM
آخرین ارسال: amir astronomer
  چنین گفت زرتشت (سخنرانی مقدماتی زرتشت درباره ی زبرمرد و آخرین مرد - 1) crux 3 364 14-09-2012، 10:08 AM
آخرین ارسال: مهدی علینقیان

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان