امتیاز موضوع:
  • 22 رأی - میانگین امتیازات: 3.05
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
یادش به خیر...(خاطرات نوستالژیک)
#1
Rainbow 
سلام بچه ها

یادتونه اون روزا اضطراب روز سیزده به درو برا کامل کردن پیک بهاری؟

یادتونه شعر «صد دانه یاقوت» رو؟

یادتونه گلای روی کتاب فارسی که هر سال یکی بهش اضافه می شد؟

یادتونه «شب به خیر کوچولو» رو؟

آقا پسرا توپ سه پوسته رو یادشونه؟

دختر خانوما خاله بازیو؟ عروسکاشونو؟

این موضوعو میذارم تا اگه کسی چیز دیگه ای یادشه که فک می کنه میتونه الآن باهاشون خاطره بازی کنه و خودش و بقیه رو یاد چیزای با مزه و با حالی بندازه بیاد اینجا بنویسه...

اون می تونه یه شعر، یه خاطره از مدرسه،یه کارتون، یه درس از کتاب درسی، یه کار رایج تو بچگیامون که بزرگترا انجام میدادن یا هر چیز دیگه باشه...

پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، mehran1414 ، Hossein.J ، mr.allahbeigi
#2
آه گفتی داغ دلمو بد جوری تازه کردی منم همینطو
کاش خاطره ها نبودن
وسط دو سه ای
چهار ور چینو(چهار سنگ)
دزد و پلیس
دختر همسایه
دعواهام
فرارام
آخ چه زود گذشت بچگی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Alireza Payon
#3
شانسی لیوانی ها !
زیلینگ و زالانگ ی چکه آب
منچ و مارو پله
فوتبال !
پاسخ
 سپاس شده توسط Alireza Payon ، mehran1414
#4
آه...
علی جان وقتی بچه بودیم آرزومون بزرگ شدن بود؟
حالا بزرگ شدیم، نه؟!...

دلبسته به سکه های قلک بودیم
دنبال بهانه های کوچک بودیم
رویای بزرگتر شدن خوب نبود
ای کاش تمام عمر کودک بودیم...
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط Dash @li
#5
آقا من یه خاطره ی بگم از دوم دبستانم!

من کلن دبستان خیلی تمیز بودم، بیشترشم واسه این بود که مامانم بهم می گفت!
بعد از محبوب شدنم توی سال اول دبستان بابت این موضوع، حدود 2 ماهی از شروع دوم دبستان می گذشت، که یه روز توی صف صبح گاهی مدیر اسم من و یکی دیگه روخوند و منم رفتم بالا و جلوی همه ی بچه ها کارت بهداشتیار دوم دبستانی هارو انداخت گردن من و اون پسره!
من خیلی خوشحال شدم، چون از همون بچگی دوست داشتم دستور بدم به بعضی از بچه ها که ازشون بدم میومد!

زنگ تفریح دوم بود که من داشتم توی حیاط با افتخار راه میرفتم(چون کارت بهداشتیاری گردنم بود)، که یکی از بچه ها که اون موقع خونشون نزدیک خونمون بود، اومد گفت، کارتت رو بده منم بندازم گردنم، منم دلم سوخت و دادم بهش و اون بچه هم رفت شروع کرد به امر و نهی کردن بچه کلاس اولی ها!
مدیر این صحنه رو دید و اومد کارت و از دوستم گرفت و گفت برو دم دفتر تا به حسابت رسیدگی کنم و اومد به من گفت: «تو لیاقت بهداشتیار شدن رو نداری، گمشو»
منم بغض چشامو گرفت، و بهش گفتم: «آقا اجازه، شما آدم خوبی نیستین!»

یهو زد تو گوشم و گفت به خونتون زنگ می زنم و فردا حق نداری بدون والدینت بیای!!

*این دومین باری بود که به خودم افتخار کردم، البته اون موقع نه، چندسال بعد!*
فقط در خصوص تاپیک "دلخوری" میگم که بیایید بند دهان را ببندیم و بال اندیشه را بگشاییم!

یه کمی کاشکی فکر می کردین،
توی این چند قت اخیر،تاپیک های علمی آقا سعید(مدیر عامل راهکار گستر قرن) واقعا بار علمی سایت رو بالا بردن،
مثلا، "دوست داشتی امضای نفر قبلیت مال تو بود" و امثالهم!


مارا به خیر شما امید نیست، شر رو کم می کنیم!





پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Hamid Jafary Pooya
#6
از خاطره ها بدم میاد
بچه محلامون همه رفتند به دیار باقی
خدا بیامرزدشون
من موندم تنها
یه آدم بی کله بدرد نخور
آخه چرا
اگر دردم یکی بودی چه بودی
یاد کلاس اول دبستان رفتم از مدرسه می ترسیدم
تنگار یه جای عجیب ربام بود بعدش دوستایی پیدا کردم باهاشون حال می کردم اونام رفتند بازم تنها شدم
رفتند
همه رفتند کسی دور و برم نیست
تنها ماندم آخر خداوند یاور کیست
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، Alireza Payon
#7
دلمون گرفت داداش علی.
خدا دوست های بهتر بهت بده.
پاسخ
 سپاس شده توسط Alireza Payon
#8
ان شالله
فعلا دانشگاه چند دوست عالی دارم
خدا اونارو وحتی شما رو نگه داره
بچه های اصفهانن خیلی باحالن
هممون سر خوشیم درس مرسم یخ(به ترکی)
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تودادم


باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی

پاسخ
 سپاس شده توسط Alireza Payon ، motahare
#9
بغض غروبای جمعه و فردا رفتن مدرسه و تکلیفای زیاد و سختی که فردا باید تحویل می دادم...
همیشه از شنبه و یکشنبه بدم میاد...
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ
#10
حالا چرا ی دفعه آقای پایون شوکه شدن؟!!!!!!!!
پاسخ
 سپاس شده توسط Alireza Payon


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  دفترچه خاطرات MOKHS افسانه پناهی 28 864 20-07-2014، 02:32 PM
آخرین ارسال: soshyant
Wink خاطرات دوران دانشجویی ستاره.ح 28 823 19-07-2014، 06:09 PM
آخرین ارسال: motahare

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان