امتیاز موضوع:
  • 15 رأی - میانگین امتیازات: 2.6
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اي هفت سالگي
#1

اي لحظه هاي شگفت عزيمت


بعد از تو هرچه رفت ، در انبوهي از جنون و جهالت رفت


بعد از تو پنجره که رابطه اي بود سخت زنده و روشن


ميان ما و پرنده


ميان ما و نسيم


شکست

شکست


شکست


[بعد از تو آن عروسک خاکي


که هيچ چيز نمي گفت ، هيچ چيز بجز آب ، آب ، آب


در آب غرق شد


بعد از تو ما صداي زنجره ها را کشتيم


و بصداي زنگ ، که از روي حرف هاي الفبا بر مي خاست


و به صداي سوت کارخانه هاي اسلحه سازي ، دل بستيم


بعد از تو که جاي بازيمان زير ميز بود


از زير ميزها


به پشت ها ميزها


و از پشت ميزها


به روي ميزها رسيديم


و روي ميزها بازي کرديم


و باختيم، رنگ ترا باختيم ، اي هفت سالگي

بعد از تو ما به هم خيانت کرديم

فروغ فرخ زاد

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
 سپاس شده توسط Alireza Payon ، MoHsenM1 ، Dash @li ، crux ، Behnaz ، motahare


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان