امتیاز موضوع:
  • 9 رأی - میانگین امتیازات: 2.78
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خون
#1
امروز از خون بنویسیم

واز چنگال

از ترس بنویسیم و از نفرت

از مرگ و از لذت

از سمفونی فریاد ها واز قه قه خنده ها.



تو مرا خواهی کشت

یا من تو را

به نبردت خواهم آمد

یا تکه تکه ات میکنم یا تکه تکه ام کن،

تو را با خون یکی خواهم کرد

فرقی ندارد با خون خودت

یا با خون خودم

مهم سرخ شدن تو و

بوی خون آدمیزاد است

خفه کردنت فایده ندارد

لذت خنجر زدن در قلبت بیشتر است

ای اندیشه های پوچ وبلند

با خون غسلتان میدهم

که رها بشوم از چنگالتان


پاسخ
 سپاس شده توسط Hossein.J ، mr.allahbeigi ، amir astronomer ، Alireza Payon
#2
خیلی خوب بود............
آقای گروس عبدالملکیانم یه شعر دارن که یکی دو تا از تعبیرای شما شبیه اونه و نامبر وان................
اگه مایل بودین میذارم توی یادداشت ها تا بخونیدش...........
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare
#3
نخوندم تا حالا بذارین لطفا!
پاسخ
#4
حتمن...........................
پرواز
چه لذتی دارد
وقتی
زنبور کارگری باشی
که نتوانی
عاشق ملکه بشوی؟
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان