امتیاز موضوع:
  • 10 رأی - میانگین امتیازات: 2.7
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
خاطرات کشاورزهاو باغبانها وبقیه دوستان
#1
سلام
گفتم این قسمت رو راه اندازی کنم برای اینکه دوستان کشاورز و باغبان و دوستانی که به هر دلیلی با گیاههان سرو کار دارن خاطراتشون رو مطرح کنن

اگه دوستان نویسنده با این قسمت موافق هستن بگن و اگر هم فکر می کنید مناسب نیست لطفا بازهم خبر بدید تا حذفش کنم

برای شروع هم یه خاطر کوچلو از وبنویسی خودم میگم
من توی یکی از پستهای وبلاگم درخواست یه دونه همکار کرده بودم تا وبلاگ بهتر به روز بشه
جواب منو امروز نیلوفر خانم دادن
البته برام یه شرط گذاشته که من هم برای ایشون همکار باشم و برا ی وبشون مطلب بذارم
خوب وقتی رفتم به وب ایشون سر زدم سن ایشون و خوندم فقط 8 سال داشتن Big Grin در حالی که من با سن ایشون فاصله 20 سال رو دارم برام جالب بود یه جوجه کوچلو اومده سراغم و میگه می خواد همکاری کنه Angel
خلاصه الان یه همکار فنقله دارم باعث خوشحالی منه Big Grin
موفق باشید

پاسخ
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi ، Hossein.J
#2
خوب به نظر میرسه دوستان علاقه فراوانی به خواندن خاطرات من دارن Big Grin
چون نمی یاید Sleepy منم یه خاطر خوب دیگه رو از دوران تحصیل براتون می گم

بچه ها سر کلاس بودن Dodgy
من و دوستانم تازه رسیدیم به کلاس نصف ساعت کلاس گذشته بود Big Grin هنوز در نزده بودیم که مثل همیشه صدای اقای نماینده کلاس برای خود شیرینی داشت نطق می کردبه گوشمون می رسید Big Grin

وقتی وارد کلاس شدیم بوی آش همه کلاس گرفت Cool فکر نمی کردیم اینقدر لباس هامون بو گرفته باشه

استاد گفت Angry کجا بودین که اخر کلاس رسیدین چرا اینقدر بوی اش می دین بچه ها
کلاس رو هوا بود دوستم Angel برای استاد توضیح می داد که دیشب دورهم جمع شدیم برای ایام شهادت امام حسین برای بچه های دانشگاه اش درست کردیم
حالام اماده است اوردیم سلف استاد بریمTongue بخوریم


کلاس مون رو هوابود دیگه نمی شد جمعش کنن کلی خنده کلی تیکه
بچه ها می گفتن استاد نیومده Big Grin می خوان برن


استادهم که انگار بوی اش به مشامش خوش اومده بود Wink
گفت باشه بریم
روز خوبی بود توی دانشگاه همه استاد ها سریع کلاس هارو تعطیل کرده بودن حتی دوتا ساختمان اداری هم چند نفری شون دنبال بوی اش بود اومده بودن دانشگاه
دیگه رئیس دانشگاه رو هم از دفتر کشیدیم توی سلف کنار دانشجو ها
خوش گذشت
اش روهم جمع کلاس مون خانم ها پخته بودن .....البته نمی دونم چرا اراکی ها تو یاش رشته خودشون اینقدر کشک می ریزن Huh
ما ها اینقدر کشک نمی ریزیم Undecided ؟؟؟!!!!!

نوبت شما هاست از خاطراتتون بگید اگه نگید ها Angry یه دونه خاطر دیگه از اش دارم براتون تعریف می کنم Smile


پاسخ
#3
سلام بهار جون
در اين لحظه چيزي يادم نمياد
ولي بعدا ميگم حتما
پاسخ
#4
سلام به دلیل اینکه دوستان علاقه ای به گفتن خاطره ندارن

دوباره خودم قدم جلو می ذارم یه خاطر بی نمک دیگه رو براتون تعریف می کنم

تو خابگاه بودیم 6 نفره تصمیم گرفتیم برای بچه های طبقه خودمون اش درست کنیم

اشم درست کردیم بین بچه ها هم پخش کردیم وقتی خواستیم شروع کنیم خودمون بخوریم چشمون افتاد به یه چییزای سفید کوچیک سر سیاه این چیه

خدای من این چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟/ Confused فکر می کنین چی بود

گرم سفید خوشکل پخته شده کوچولو نه یکی دوتا سه تا

ما فقط هم نگاه کردیم جلوی دهنهامون رو گرفتیم زدیم زیر خنده

از بچه های طبقه ما هم هیچ صدایی در نیومد همه تشکر می کردن

ما هم که نیست خیلی خوشمزه درست کرده بودیم درکمال خونسردی : خواهش می کنم نوشجونتون Big Grin
پاسخ
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi
#5
بسیار عالی

http://tf-ltd.com/
طراحی سایت 
سایت نوین مارکتینگ

هدایای تلیغاتی
سایت کاوا ترسیم

پنل اس ام اس
فراپیامک
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان