امتیاز موضوع:
  • 95 رأی - میانگین امتیازات: 2.96
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حدس بزن، جایزه ببر! (رضا امیرخانی)
#1
با سلام
این سری نمی‌خوام فقط یک کتاب را معرفی کنم، که به بهونه‌ی یک کتاب شما را با نویسنده‌ی اون آشنا می‌کنم، و مطمئنم که با خوندن یکی از کتابای این نویسنده در ظرف کم تر از 2 ماه، همه‌ی کتابای اونا می‌خونید!! من که خودم این طور بودم با این تفاوت که باید شش ماه تا یک سال صبر می‌کردم تا بنده خدا یه کتاب دیگه‌اش را بنویسه و چاپ بشه و بیاد به بازار و ...!! البته الان که یه کم فکر می‌کنم، احساس می‌کنم که شاید شما هم قبل از من این کتابا را خونده باشین! اصلاً برای این هفته کتابی معرفی شده، فعلاً باشه تا هفته‌ی دیگه این کتاب و نویسنده معرفی بشن. برای این که شما هم خیلی بی کار نباشین، حدس بزنین که این نویسنده کیه؟؟ هر کس که حدس درست بزنه یکی از کتابای این بنده خدا را از طرف من هدیه می‌گیره. البته اگر تعداد افرادی که حدس درست می‌زنن زیاد بشه قرعه کشی انجام می‌گیره. راستی پاسخ این مسابقه! یکشنبه‌ی هفته‌ی آینده اعلام می‌شود.
صبر کنید ببینم، حالا که بحث جایزه و اینا پیش اومد (آخه اصلاً همچین برنامه‌ای از قبل نداشتم، تایپ که می‌کردم ناگهان این تصمیم گرفته شد!) یه سری قوانین هم لازمه که باشه.
- هر کس یک بار فرصت حدس زدن داره، یعنی اسم اولین شخص را که آورد دیگه فرصتش تموم شده.
- به تناسب پیش رفت بحث اگر نیاز بود راهنمایی هم صورت می‌گیرد.
- دوستانی که اصفهان نیستن نگران نباشن، اگر برنده شدن یه جوری جایزه به دستشون می‌رسه.
- همون طور که گفتم اگر تعداد زیاد بشه، قرعه کشیه.
- شاید قوانین کامل‌تر شوند.

نقل قول:
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - پاسخ ( در تاریخ یکشنبه 14 خرداد 1391 ) - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


رضا امیرخانی؛

[تصویر:  73383_389.jpg]


[b]ابعاد این تصویر تغییر یافته است. برای مشاهده ی تصویر در اندازه ی اصلی ، اینجا کلیک کنید !
[/b]و این هم توصیف خودش به قلم خودش:
«زاده شدن به تاریخِ بیست و هفتمِ اردیبهشت ماهِ 52ی شمسی،
بزرگ شدن در فضای پرهیجانِ انقلاب اسلامی.
گه‌گاه با كیفِ كودكانه‌ای پر از اعلامیه پوششی بودن برای كارهای پدری
و گه‌گاه هم‌بازی بودن با ادموند و آربی و آرش در محله‌ی بیست و پنج شهریور در تهران.
بحرانِ اول شدن و بیست گرفتن در هر آن چه كه می‌شد در دوره‌ی دبستان
راستی، یك بار هم بوسیدنِ دستِ امام به سالِ 61...
بعدترك، سال 62، رفتن به مركزِ آموزش تیزهوشِ علامه‌ی حلی كه قبل از تاسیسِ سازمانِ استعدادهای درخشان(66) زیرِ نظر معاونتِ آموزشِ استثنایی، عقب‌افتاده‌ها بود...
بزرگ شدن در فضایی سرشار از تكثر و تنوع در علامه حلی تهران و رفاقت... رفاقت با كلی رفیق كه هنوز كه هنوز است موی‌شان را با عالم و آدم عوض نخواهم كرد...
گرفتار شدن در گروهی سه نفره به سرپرستی جوانی مهندس كه از جنگ برگشته بود و پروژه‌ی موشكی‌ش تمام نشده بود و طراحی و ساختنِ هواپیمای یك نفره‌ی غدیر-24 و شاید هم جایزه گرفتن در 69، در چهارمین جشن‌واره‌ی اختراعات و ابتكاراتِ خوارزمی كه البته اول شدنِ در آن كم‌ترین فایده‌ی آن پروژه بود...
قبول شدن در رشته‌ی مهندسی مكانیك دانش‌گاهِ صنعتی شریف.
كار كردن در پروژه‌ی هواپیمای دو نفره‌ی آموزشی غدیر-27 و هم‌زمان گرفتنِ مدركِ خلبانی شخصی (پی.پی.ال.) به عنوانِ جوان‌ترین خلبانِ شخصی كشور در آن سال‌ها، به سالِ 71 تا بپرانم غدیر-27 را به عنوانِ خلبانِ آزمایشی گروه...
عضو شدن در هیات مدیره‌ی موسسه‌ی خصوصی هواپویان به سالِ 71 كه قرار بود به همتِ مردانی میان‌سال‌تر صنعتِ هوایی را به میانِ مردم ببرد...
رد شدنِ پروژه‌ی غدیر-27 در مزایده‌ای داخلی و دولتی و عوض‌ش دادنِ پروژه‌ی دولتی به یك شركتِ خارجی! به سالِ 72...
افسرده شدن و بازگشتن به جنین تولد، دبیرستانِ علامه حلی و معلمی و هم‌زمان راه انداختنِ معاونتِ پژوهشی دبیرستان و فعالیت در آن از سالِ 72 تا 74 كه حاصل‌ش چند مقام شد برای دوستانِ كوچك‌ترِ آن‌روز و برادرانِ امروزم در جشن‌واره‌های دانش‌آموزی خوارزمی...
راستی، مدتی هم كار كردن در هیات تحریریه‌‌ی نشریه‌ی روایت كه مخصوص دانش‌آموزان و فارغ‌التحصیلان استعدادهای درخشان بود، از سالِ 70 تا 72.
و البته شاعر شدن در چندین دوره از دوازده دوره شب‌های شعرِ انقلاب اسلامی علامه حلی با آن مخاطب‌های فراوان و دوست‌داشتنی.
و خدمت‌گزارِ خدمت‌گزاران بودن در هیاتِ خدمت‌گزارانِ اهلِ بیت از تاسیس‌ش در سال 70 تا همین حالا و به مددِ ارباب تا تهِ كار...
بعدترك هم ساختن و نصب كردنِ یك تنورِ خورشیدی در بشاگرد با همان برادرانِ علامه حلی به سالِ 79...
هم‌زمان نوشتنِ داستان و مقاله در شماره‌های میانی تا پایانی ماه‌نامه‌ی نیستان، از 75 تا 76.
بعدتر سفری به ایالاتِ متحده به سالِ 79.
راه‌ انداختنِ سایتِ لوح به سالِ 81 و سردبیری‌ش تا سالِ 84... كه در زمانِ خود پرمخاطب بود و ...
داشتنِ یك كارِ تجاری شخصی از سالِ 81 تا 83 و شاید هم تا همین حالا...
ریاستِ هیات مدیره‌ی انجمن قلم ایران از سالِ 84 تا 86، ساختنِ سالن و كتاب‌فروشی انجمنِ قلمِ ایران، برگزار كردنِ جشن‌واره‌ی سلام بر نصرالله هم‌زمان با جنگِ سی و سه روزه و فرستادنِ بزرگ‌ترین كاروانِ اهلِ فرهنگِ ایرانی به لبنان به سالِ 86 و سه نقطه‌های فراوان كه اقلِ حسن‌ش شناختن آدم‌ها بود به قیمتِ هدیه‌ی دو سال از عمر...
و از همه شیرین‌تر، سفر به همه‌ی استان‌های كشور و بیست و دو كشورِ دنیا.
و حالا كه برخی نویسنده‌ام می‌خوانند، منتشر كردنِ
1- رمانِ ارمیا به سال 74 كه جایزه‌ِ بیست سال داستان‌نویسی دفاعِ مقدس سال 79 را گرفت و تقدیرِ ویژه‌ی اولین جشن‌واره‌ی مهر و دومین كتابِ سالِ دفاعِ مقدس.
2- مجموعه‌ی داستانِ ناصر ارمنی به سالِ 78
3- رمانِ منِ او به سالِ 78 كه سالِ 79 جزوِ سه كتابِ برگزیده‌ی منتقدان مطبوعات شد و البته تقدیرِ ویژه‌ی دومین جشن‌واره‌ی مهر.
4- داستانِ بلندِ ازبه به سالِ 80
5- سفرنامه‌ی داستانِ سیستان به سالِ 82
6- مقاله‌ی بلندِ نشتِ نشا به سالِ 83
7- رمانِ بیوتن به سالِ 87 كه برنده‌ی جایزه‌ی اول جشن‌واره‌ی حبیب غنی‌پور شد به سالِ 88 و البته نام‌زدِ نمایشی جایزه‌ی جلالِ ارشاد بود در میانِ پنج گزینه‌ی نهایی كه هیچ‌كدام جایزه نبردند
8- گزیده‌ی یادداشت‌ها(ی 81 تا 84) به نام سرلوحه‌ها به سال 87
9- مقاله‌ی بلند نفحات نفت به سال 89
10-جانستان کابلستان، گزارش سفر به افغانستان به سالِ 90
11-و قیدار، رمان، به سالِ 91و همه‌ی این زیادی‌ها را نوشتن و آن كمی‌ها را ننوشتن... چه می‌ارزد برای كسی كه خوب می‌داند هنوز كاری نكرده است...»
(این هم منبع این متن: http://www.ermia.ir فکر کنم که سایت خودش باشه)
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط نگین ، saeed shojaei ، نوید خزدوز ، مسعود وحید
#2
صادق هدایت!
................!
پاسخ
#3
ایرانیه یا خارجی؟
:heart: mineiut.blogfa.com :heart:
پاسخ
#4
رضا امير خاني.
پاسخ
#5
آقای جلالی و خانم روشن ضمیر، شما فرصت خود را از دست دادید. البته جواب صحیح معلوم نیست، درنتیجه شاید حدس شما صحیح باشه شایدم نباشه! بهتر بود مثل آقا هادی سوالی می کردین تا راهنمایی بشین، در هر صورت تأکید می کنم، پاسخ صحیح هنوز معلوم نیست.
(28-05-2012، 12:27 PM)hadi soltani نوشته است:  ایرانیه یا خارجی؟
ایرانیه،
یه راهنمایی دیگه: نه خیلی جوونه و نه خیلی پیر (پس یعنی هنوز زنده اس!)، در ضمن به غیر از نویسندگی تخصص های دیگه ای هم داره، که البته به قول خودش فعلاً فقط فرصت نوشتن داره، وقت برای کار دیگه ای نمی مونه.
یک نویسنده ی حرفه ایه، یعنی حرفه اش نویسندگیه و از این راه ارتزاق می کنه، و بازهم به قول خودش درآمدش بدکی هم نیست. (یکی از کتاباش که سال ها پیش توی نمایشگاه بین المللی تهران رونمایی شد، چاپ اولش توی همون نمایشگاه تموم شد!!)
قرار بود یه راهنمایی کنم، انگاری خیلی شد.

راستی اگر کسی به جواب نرسید شاید بعدها یه فرصت حدس زدن دیگه اضافه شد.
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
#6
خب رضاامیرخانی هم میانساله وهم تخصصش مکانیکه!یعنی با این که رمان نویسه ولی مهندس مکانیک بوده....
پاسخ
 سپاس شده توسط saeed shojaei
#7
ببینم ممد جون تئاتر هم بازی کرده تاحالا ؟ :دی
"don't be"
پاسخ
#8
(28-05-2012، 06:30 PM)Farzaneh RoshanZamir نوشته است:  خب رضاامیرخانی هم میانساله وهم تخصصش مکانیکه!یعنی با این که رمان نویسه ولی مهندس مکانیک بوده....
خانم روشن ضمیر شما حدستونا زدید! اگر صحبتی دارید مشکلی نداره، استفاده می کنیم. ولی صحبتایی نکنید که اذهان را مشوّش کنه. اگر آقای امیرخانی این خصوصیات را دارن، خُب داشته باشن ولی هر گردی که گردو نیست!!

(28-05-2012، 06:51 PM)saeed shojaei نوشته است:  ببینم ممد جون تئاتر هم بازی کرده تاحالا ؟ :دی
من از زندگی نامه اش زیاد شنیدم و خوندم، ولی جایی بازیگری ازش ندیدم!
(راستی اینا یواشکی می گم کسی نفهمه: این «:دی» که توی انجمنا می نویسن، یعنی چی؟ Big Grin )
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط saeed shojaei ، motahare ، malihe
#9
باشه...حالاچرا دعوا می کنید؟!
ولی اگه امیررخانی نباشه .....خیلی بی سلیقه اید!
پاسخ
 سپاس شده توسط saeed shojaei
#10
خب پس خودشه؟
مکانیک خونده؟
این همون شکلیه که مینویسن d: دیگه، متوجه شدی؟
"don't be"
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان