امتیاز موضوع:
  • 32 رأی - میانگین امتیازات: 3.09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
clever boy
#1




General Pershing was a famous
American officer. He was in the American army, and fought in Europe in the
First World War


After he died, some people in his home town wanted to remember him, so they'
put up a big statue of him on a horse


There was a school near the statue, and some of the boys passed it every day on
their way to school and again on their way home. After a few months some of
them began to say, 'Good morning, Pershing', whenever they passed the statue,
and soon all the boys at the school were doing this


One Saturday one of the smallest of these boys was walking to the shops with
his mother when he passed the statue. He said, 'Good morning, Pershing' to it,
but then he stopped and said to his mother, 'I like Pershing very much, Ma, but
who's that funny man on his back]


[ژنرال پرشينگ
يكي از افسرهاي مشهور آمريكا بود. او در ارتش آمريكا بود، و در جنگ جهاني اول در
اروپا جنگيد

بعد از مرگ
او، بعضي از مردم زادگاهش مي‌خواستند ياد او را گرامي بدارند، بنابراين آن‌ها
مجسمه‌ي بزرگي از او كه بر روي اسبي قرار داشت ساختند"

یك مدرسه در
نزديكي مجسمه قرار داشت، و بعضي از پسربچه‌ها هر روز در مسير مدرسه و برگشت به
خانه از كنار آن مي‌گذشتند. بعد از چند ماه بعضي از آن‌ها هر وقت كه از كنار مجسمه
مي‌گذشتند شروع به گفتن «صبح‌ به خير پرشينگ» كردند، و به زودي همه‌ي پسرهاي مدرسه
اين كار (سلام كردن به مجسمه) را انجام مي‌داند.

در يك روز
شنبه يكي از كوچكترين اين پسرها با مادرش به فروشگاه مي‌رفت وقتي كه از كنار مجسمه گذشت گفت: صبح
به خير پرشينگ، اما ايستاد و به مادرش گفت: مامان، من پرشينگ را خيلي دوست دارم،
اما آن مرد خنده‌دار كه بر پشتش سواره كيه؟




«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان