امتیاز موضوع:
  • 37 رأی - میانگین امتیازات: 3.08
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تنهايي انسان!!!
#1
آسمان‌ها به خدا گفتند:
خدایا با این همه بزرگی در خلقت ما، باز ما احساس تنهایی می‌کنیم، و خدا در جواب تنهای آنها ستاره‌ها را آفرید.پس حکمت آفرینش ستاره‌ها چیزی جز جبران تنهایی آسمان‌ها نیست.


ستاره ها از خداوند گلگی کردند:
خدایا ما با این همه زیبایی در دیدن، کسی را برای دیده شدن نداریم، و خداوند در جواب دلتنگی آنها انسان‌ها را آفرید.پس حکمت آفرینش انسان‌ها چیزی جز دیدن زیبایی‌ها نیست.


زیبایی‌ها به خداوند گفتند:
خدایا ما را به دنیایی آورده‌ای که هیچ چیز زیبا و مقدسی در آن نیست، و خداوند برای جبران این کمبود دوست داشتن و عشق را آفرید.پس حکمت آفرینش دوست داشتن و عشق چیزی جز جبران کمبودهای زندگی و هستی نیست.


“پس دیگران را دوست داشته باش و به همه‌ی کاینات عشق بورز تا آسمان‌ها و ستاره‌ها و انسان‌ها، کمبودهای تو را نبینند و تو را دوست داشته باشند و به وجود پاکت عشق بورزند”

و سرانجام پس از آفرینش تمام موجودات و رفع تمام کاستی‌ها نوبت رسید به انسان تا ادعای کمبود و کاستی کند.و ناگهان انسان به خودش آمد و دید که با وجود رفع تمام کاستی‌ها در هستی هیچ کس تنهاتر از او نیست و خداوند در جواب به این گلگی دست به هیچ خلقتی نزد! و پس از سکوتی طولانی در جواب به این خواسته‌ی انسان تنها به وجود مطلق و ابدی خودش اشاره کرد.

“پس حکمت وجود خداوند،چیزی جز جبران تنهایی انسان نیست، و انسان فقط و فقط با همراهی با خداوند کامل است.”
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
 سپاس شده توسط hadi soltani ، farah*NAZ ، motahare ، Behnaz
#2
پس چرا آدما وقتي تنها ميشن براي رهايي از اين حس دنبال جنس مخالف ميرن نه خدا؟
:heart: mineiut.blogfa.com :heart:
 سپاس شده توسط elahe ، mr.allahbeigi
#3
این از نظر علمی هم ثابت شده که آدم ها نه تنها در مواقع تنهایی بلکه هر وقت که حس ترس و پریشانی و... سراغشان بیاد به سمت جنس مخالف میرن برا همینه که خدا دو جنس مخالف رو آفرید و این حس رو در درونشون قرار داد تا به هم در سختی ها کمک کنند.
.
.
.
خودتون در پستتون(تنهایی)گفته بودید:شبا با خدا حرف میزنید و این نشون میده که شما هم به این که خدا بهترینه در مواقع تنهایی موافقید.من خودم چند وقت پیش یه عالمه مشکل ریز و درشت ریخت رو سرم طوری که کلا تا یه هفته تو شک بودم و تنها می تونستم با خدا حرف دلم رو بزنم و کمی خودم رو خالی کنم و کم کم تونستم بعضی از اونا رو حل کنم.

(اگه مطالعه کردن رو دوست دارید کتاب های دکتر شریعتی رو بخونید.قرآن ونماز و این کتابا خیلی خوب می تونن آدم رو خالی کنن حرف زدن با خدا اونم تو سجده خیلی خوبه و آدم رو سبک می کنه(امتحان کنید امتحانش ضرر نداره))
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
#4
با تشکر از خانم الهه کارشناس رفع تنهایی

الی من احساس می کنم این متنتو قبلا خوندم
بذار فکر کنم . . .



آهان یادم اومد قبل از اینکه بذاری تو سایت باهام مشورت کردی
آره؟؟؟

می گم چه قدر تکراریه ها
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
#5
برا تکراری بودنش اینقدر دیروز بالا و پایین میشدی که میگفتی چه قدر متنه قشنگه ؛)
.
.
.
اگه آقای MohsenM1 یه روزی تو سایت نیاند خیالشون راحته چون یه جانشین مثله تو دارند Smile
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
 سپاس شده توسط farah*NAZ
#6


ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما آتش است.آتش نمی گذارد دستمان به خدا برسد.
ما اینجاییم و خدا آنجا و بین ما دریاست.دریا نمی گذارد دستمان به خدا برسد.
گاهی اما برای رسیدن به او نه طاعت به کار می آید نه عبادت.نه ذکر و نه دعا.نه التماس و نه استغفار.
تنها بی باکی است که به کار می آید .بی باکی عبور از آب و بی باکی عبور از آتش .
گذشتن از آتش اما نه به امید آنکه آتش گلستان شود و تو ابراهیم.
گذشتن از دریا اما نه به امید آنکه دریا شکافته شود و تو موسی.
آتش را به امید سوختن گذشتن و دریا را به امید غرق شدن.
جاده ایمان خطرناک است.پر آب و پر آتش.مسافرانی بی پروا می خواهد.آنقدر بی پروا که پا بر سر هر چیز بگذارند و از سر همه چیز بگذرند.از سر دنیا و آخرت از سر بهشت و از سر جهنم.آنان که می ترسند از لغزیدن و می ترسند از افتادن به راه ایمان نمی مانند.
ایمان را به گستاخی باید پیمود نه به ترس .زیرا خداوند آنسوی گستاخی است.نه این سوی تردید و ترس.

مهشید
گل آفتاب گردان رو به نــــور می چرخد و آدمی رو به خدا

ما همه‌ آفتابگردانیم. اگر آفتاب گردان‌ به‌ خاك‌ خیره‌ شود و به‌ تیرگی، دیگر آفتابگردان‌ نیست. آفتابگردان‌ كاشف‌ معدن‌ صبح‌ است‌ و با سیاهی‌ نسبت‌ ندارد.
اینها را گل‌ آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت‌ و من‌ تماشایش‌ می‌كردم‌ كه‌ خورشید كوچكی‌ بود در زمین‌ و هر گلبرگش‌ شعله‌ای‌ بود و دایره‌ای‌ داغ‌ در دلش‌ می‌سوخت.

آفتابگردان‌ به‌ من‌ گفت: وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌كارد، مطمئن‌ است‌ كه‌ او خورشید را پیدا خواهد كرد.

آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛ اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.

آفتابگردان‌ راهش‌ را بلد است‌ و كارش‌ را می‌داند. او جز دوست‌ داشتن‌ آفتاب‌ و فهمیدن‌ خورشید، كاری‌ ندارد. او همه‌ زندگی‌اش‌ را وقف‌ نور می‌كند، در نور به‌ دنیا می‌آید و در نور می‌میرد. نور می‌خورد و نور می‌زاید.

دلخوشی‌ آفتابگردان‌ تنها آفتاب‌ است. آفتابگردان‌ با آفتاب‌ آمیخته‌ است‌ و انسان‌ با خدا. بدون‌ آفتاب، آفتابگردان‌ می‌میرد؛ بدون‌ خدا، انسان.

آفتابگردان‌ گفت: روزی‌ كه‌ آفتابگردان‌ به‌ آفتاب‌ بپیوندد، دیگر آفتابگردانی‌ نخواهد ماند و روزی‌ كه‌ تو به‌ خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. و گفت‌ من‌ فاصله‌هایم‌ را با نور پر می‌كنم، تو فاصله‌ها را چگونه‌ پُر می‌كنی؟ آفتابگردان‌ این‌ را گفت‌ و خاموش‌ شد.

گفت‌وگوی‌ من‌ و آفتابگردان‌ ناتمام‌ ماند. زیرا كه‌ او در آفتاب‌ غرق‌ شده‌ بود.

جلو رفتم‌ بوییدمش، بوی‌ خورشید می‌داد. تب‌ داشت‌ و عاشق‌ بود. خداحافظی‌ كردم، داشتم‌ می‌رفتم‌ كه‌ نسیمی‌ رد شد و گفت: نام‌ آفتابگردان‌ همه‌ را به‌ یاد آفتاب‌ می‌اندازد، نام‌ انسان‌ آیا كسی‌ را به‌ یاد خدا خواهد انداخت؟

آن‌ وقت‌ بود كه‌ شرمنده‌ از خدا رو به‌ آفتاب‌ گریستم...

مهشید
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi ، Hossein.J
#7
این دو تا متن یه جورایی با هم، هم خوانی ندارن!
قصه ی آفتابگردان بسیار بسیار عالی بود، جداً حَظِّ اعظم بردم. ولی متن اولی ترسناک بود!! جاده ی ایمان که اونقدر خطرناک نیست! اصلاً ایمان یعنی امنیت. فقط کافیه مثل آفتابگردون، به خدا نگاه کنی. خود خداهم گفته که چه جور بهم نگاه کنین؛ با طاعت و عبادت، با ذکر و دعا:
الا بذکر الله تطمئن القلوب،
و ماخلقتُ الجِنَّ و الإنس ألّا لِیعبُدون،
أقم الصلاة لذکری،
.
.
.
.
باز هم از آفتابگردون تشکر می کنم!
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




 سپاس شده توسط motahare
#8
(25-04-2012، 08:54 AM)elahe نوشته است:  برا تکراری بودنش اینقدر دیروز بالا و پایین میشدی که میگفتی چه قدر متنه قشنگه ؛)
.
.
.
اگه آقای MohsenM1 یه روزی تو سایت نیاند خیالشون راحته چون یه جانشین مثله تو دارند Smile
هه هه ضد حال خوردی؟؟؟

این متنو با هم گرفتیم تو نامردی کردی به اسم خودت گذاشتی

حیف این همه فکری که واسه عنوانش کردم !!!

حقته !!! اگه بازم متن تکراری بذاری گوشتو می برم

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
#9
پِی روز که مخالفت نکردی که من بذارم ولی الآن...
.
.
.
در مورد عنوان بگم دستت درد نکنه واقعا فسفر سوزوندی...(بقیه اش سانسور خودت می دونی)
.
.
.
به دلیل دوست داشتن گیسام،گیس و گیس کشی رو بی خیال...
.
.
.
به قول دوستی با هم دوست باشیم...
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
#10
نه اتفاقا دلم تنگ شده واسه یه دعوای درست حسابی

پایه ای الی؟؟؟
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تنهايي را دوست دارم... hadi soltani 6 513 03-06-2012، 10:36 AM
آخرین ارسال: farah*NAZ
  تنهايي hadi soltani 8 668 25-04-2012، 12:17 PM
آخرین ارسال: mr.allahbeigi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان