امتیاز موضوع:
  • 29 رأی - میانگین امتیازات: 3.03
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بهترین شغل
#1
شغل فعلی شما
چیست؟ یا اینکه در آینده دوست دارید چه کاره شوید؟ می دانید کارهای مختلفی شرایط
خاص خودشان را دارند و همگی با هم مساوی نیستند موسسه ای به نام
Adicio هر سال در وب سایت
CareerCast.com
شغل های مختلف جهان را بررسی و لیستی از بهترین شغل های جهان را منتشر می کند
در سال
۲۰۱۲ شغل مهندس
نرم افزار بهترین شغل جهان معرفی شده. کاری که طرفداران زیادی دارد و این آمار نیز نشان از اقبال گسترده به سوی آن دارد براندون هیلکرت
یک مهندس نرم افزار ۳۱ساله است که ممکن است گاهی در خانه در حالی که روی مبل
اش لم داده، مشغول کار باشد. گاهی او را در یک کافی شاپ می بینید که سرگرم کار
است. بعضی وقت ها نیز در دفتر کارش روی یک استارت آپ کار می کند

این انعطاف
پذیری سبب می شود که او عاشق شغل اش باشد و البته همین یکی از دلایل اصلی انتخاب
این شغل به عنوان بهترین در سال 2012 شده است. این موسسه در بررسی اش 200کار را از بهترین تا بدترین رتبه
بندی کرده است



در این رتبه
بندی هر شغل از نظر پنج شرط مختلف شامل احتیاج های فیزیکی، شرایط کاری، درآمد،
استرس و آینده کاری بررسی شده است. آنها می گویند پیشرفت فناوری سبب شده بازاار
تقاضای بزرگی برای افرادی که مهارت های دارند به وجود بیاید. انفجار اطلاعات
و گسترش اینترنت باعث شده شرکت ها و دولت ها هر روز نیاز بیشتری به مهندس های نرم
افزار داشته باشند و همین سبب رشد فوق العاده این شغل شده است.


منبع خبر: narenji.ir


«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi ، Hossein.J ، MoHsenM1 ، Dash @li
#2
ظاهراً ملاک های خوبی برای این انتخاب، در نظر گرفته شده ولی به نظر من بهترین شغل اون شغلیست که انسان در اون شغل به وظیفه اش عمل کنه. وظیفه ی انسان بودن. مثلاً به کارگرهای سلف خودمون توجه کردین؟ همونایی که سینی غذای مارا جمع می کنن. همین افراد می تونن بهترین شغل جهان را داشته باشن! چه طور؟ مثلاً اگر همچنین دیدی به شغلشون داشته باشن: "من در سلف دانشگاه کار می کنم تا سرویس مناسبی به دانشجوها بدهم تا دانشجوها نیز با استفاده از خدمت ِ من مشکلی در زمینه ی غذا نداشته باشن و راحت تر درس بخونن و به موفقیت برسن تا جامعه ی موفقی داشته باشیم." حالا فرض کنین همه ی کارکنان و استادان دانشگاه همچنین نگاهی به شغلشون داشته باشن، اون وقت من دانشجو به خودم اجازه نمی دم با درس نخوندن زحمات این همه انسان را بی نتیجه بذارم! حالا همین قضیه را بسط بدین به کل جامعه ی جهانی؛ آیا این طوری جهان آباد نمی شه؟؟ (قابل توجه مطهره در رابطه با پست جهانی آباد)
من فکر می کنم متأسفانه مردم ما بهترین شغل را در رفاه و درآمد بیش تر می بینن! (باور کنین این طور نیست.)
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط farah*NAZ ، Hossein.J
#3
این حرف شما صرفا یک شعاره

خودتون حاضرید حتی یک ساعت به جای اونا کار کنید؟؟؟

کسی به همین سادگی راضی نمی شه پس این شغل خوبی نیست
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
#4
اگر به این نتیجه برسم که وظیفه ام کارگری است حتماً انجامش می دهم، اصلاً هم شعار نمی دهم، چون تجربه اش را دارم. حتی توی خیابون گاری هم کشیده ام! درسته که شاید سخت باشه جلوی مردم این کارا را انجام بدی و کمتر کسی حاضر به انجامش بشه ولی ایراد از ماست نه از کار.
همه مون بارها و بارها شنیدیم که حضرت علی (علیه السلام) چاه می کندند و بیل می زدند و کشاورزی می کردن، همین انسان در زمانی دیگر که احساس وظیفه کردن، کار حکومتی و خلافت را به دوش گرفتن.
مثال جدیدتر می خواین: پروفسور حسابی در برهه ای از زندگی شون در بیروت همراه با برادرشون در بازار بیروت باربری می کردند و پول در می آوردند، همین انسان در برهه ای دیگر در کنار انیشتین فعالیت های علمی انجام می دادند، همین انسان در جایی دیگر برای انجام وظیفه، بهترین شرایط (از همه نظر) و کرسی انیشتین را رها می کنه میاد ایران در بدترین شرایط به وظیفه اش عمل می کنه.
بازم جدیدتر: شهید مهدی باکری در زمان مسئولیت شهرداری ارومیه، شبی که بارندگی شدیدی شده بود و محله ای را آب برداشته بود، بیل به دست گرفته و همراه کارگرها مشغول رفع مشکل بود بدون این که کسی اونا بشناسه.
شاید این جا خیلی برای صحبت بیش تر مناسب نباشه ولی اگر اشتباهی در صحبت های من می بینید، با کمال میل می پذیرم ولی هنوز بر عقیده ام ایستادم و فکر نمی کنم که نظر قبلی ام شعاری باشه.
ببخشید که چشماتون را درد آوردم.
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط farah*NAZ
#5
آفرین واقعا قشنگ حرف می زنین

با این استدلال های محکمتون جای ایراد گرفتن نذاشتین

خیلی خوبه این طور کسی را قانع کردن

ولی آقای محترم چیزی به نام پرستیژ کاری هم وجود داره که یکی از ملاک های انتخاب شغله

حالا چند نفر که واقعا استثنایی هستن و نسبت به سایر افراد جامعه ی خودشون رشد فکری بیش تری داشتن این طور زیبا زندگی می کنن

ولی مگه نشنیدید که: خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
#6
فرمودین: "حالا چند نفر که واقعا استثنایی هستن و نسبت به سایر افراد جامعه ی خودشون رشد فکری بیش تری داشتن این طور زیبا زندگی می کنن"
منظورتون از "این طور زیبا"چیه؟ اون طوری که مثال آوردم یا این که با پرستیژ بالا؟
اما در مورد پرستیژ کاری به عنوان یک ملاک برای انتخاب شغل:
فرض کنید که شخصی مدت زیادیست که آب نخورده و اگر تا دقیقه ای دیگر آب نخورد، در جلوی چشمان شما خواهد مرد. (فرض کنید) و شما یک لیوان آب در دست دارید و تنها کسی هستید که می توانید آب به وی بدهید. فقط یک دقیقه! آیا به خاطر پرستیژ کاری خود به دنبال لیوان بلور آرکوروک! (فرانسه اصل!) می روید؟ آیا به خاطر حفظ پرستیژ خود به دنبال سینی سیلور با دسته های آب طلا می روید؟ در حال حاضر وظیفه ی شما نجات جان یک انسان است، پس پرستیژ، ملاکی برای انجام وظیفه تان به حساب نمی آید. این در حالیست که نه لیوان آرکوروک بد است و نه سینی سیلور، بلکه می توان از هر دو، در جای خود، بهترین استفاده ها را کرد.
به نظر من اگر انسان در زندگی، هدف صحیحی داشته باشد (در مثال بالا نجات جان انسان هدف است) و در مسیر صحیحی زندگی کند، پرستیژ کار، ملاکی برای انتخاب شغل نمی شود. البته نمی گم شغل باکلاس بده ها! ولی شما هدفت انجام وظیفه باشه، شغلتم باکلاس باشه.
اگر شخصی با این دیدگاه مثلاً مدیر یه کارخونه ی بزرگ شد، اصلاً بهش بر نمی خوره که بره کنار کارگرها واسته و مدیریت کارخونه را بکنه، این میشه یک مدیر موفق که از وضعیت کاری تمام کارگرها با خبره. ولی همین شخص با دیدگاه پرستیژیک! عمراً بره واسته کنار کارگر، آخه اُفت داره براش.

هر چی می خوام طولانی نشه آخر نمیشه!! ولی می دونم شما به صبوری خودتون می بخشید.

یک سری ضرب المثل ها هستند که به غلط مورد استفاده قرار می گیرن مثل همین: "خواهی نشوی رسوا، هم رنگ جماعت شو"
آیا اگر جماعتی همگی کار غلطی را انجام دهند، ما هم باید هم رنگ آن ها شویم؟؟
آیا پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به خاطر این که هم رنگ جماعتِ عربِ جاهلی نشد، رسوا شد؟؟
آیا امام حسین (علیه السلام) به خاطر این که هم رنگ جماعتِ چند هزار نفری کوفه نشد، رسوا شد؟؟ یا سربلند و ماندگار در تاریخ؟
پس بیاییم از این به بعد از این ضرب المثل غلط استفاده نکنیم.
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
 سپاس شده توسط farah*NAZ
#7
حرفای شما را واقعا قبول دارم

جای ایراد گرفتن نذاشتین

ممنون که وقتتون را صرف بحث روی این موضوع کردین
«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
پاسخ
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi
#8
امیدوارم که واقعاً استفاده شده باشه و وقت شما را تلف نکرده باشم، یه جورایی احساس وظیفه بود که این بحثا را کردم!
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




پاسخ
#9
این رشته ی ما رو ننوشته چندمه!!1
................!
پاسخ


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان