امتیاز موضوع:
  • 28 رأی - میانگین امتیازات: 2.86
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
تنهايي
#1
تنهایی را دوست دارم .
عادت کرده ام که تنها با خودم باشم ،

دوستی میگفت عیب تنهایی این است که عادت میکنی خودت تصمیمی می گیری، تنها به خیابان می روی، به تنهایی قدم میزنی .
پشت میز کافی شاپ تنهایی می نشینی و آدمها را نگاه میکنی ، ولی من به خاطر همین حس دوستش دارم .
تنها که باشی نگاهت دقیق تر می شود و معنا دار ؛
... چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند،
در خیابان زود تر از همه میفهمی پاییز آمده و ابرها آسمان را محکم در آغوش کشیده اند میتوانی بی توجه به اطراف، ساعتها چشم به آسمان بدوزی و تولد باران را نظاره گر باشی.
برای همین تنهایی را دوست دارم
زیرا تنها حسی است که به من فرصت می دهد خودم باشم
با خودم که تعارف ندارم
سالهاست به تنهایی عادت کرده ام....
:heart: mineiut.blogfa.com :heart:
 سپاس شده توسط farnaz_a ، farah*NAZ ، elahe ، mr.allahbeigi ، motahare
#2
تنهایی، به من فرصت میدهد خودم باشم!

خیلی خوب بود مرسی
این که من تو را دوست دارم به تو اصلا مربوط نیست (گوته)
 سپاس شده توسط hadi soltani ، elahe
#3
واقعا قشنگ و معنی دار بود
میگن آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند...
واقعا قشنگ بود بخصوص قسمت های زیر واقعا درست بود:

چیزهایی می بینی که دیگران نمی بینند
و
حسی است که به من فرصت می دهد خودم باشم


واسه همین متنت یه 6+ خوشگل بهت دادم برو حالشو ببر

هر چند میخواست واسه اون به اصطلاح فایل پیوست الکی یه اخطار بهت بدم
اما بخاطر متن فوق العاده ات چشم پوشی کردم
همه خودشونن كسي بوي جلفي نميده
هر خري نمياد پيشمون زرتي بشينه

لپه حرفو نمیشه خورد
ما با تو دوستای خوبی اصن نميشیم چون

نسبته من به تو مثل آرد به الكه
اين آرد الک ميخواد اين رسمه فلكه

 سپاس شده توسط hadi soltani
#4
وای خیلی جالب بود

نمی دونستم تنهایی این قدر کیف میده

«دل من گرفته زینجا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟»
 سپاس شده توسط hadi soltani
#5
شما فقط درباره تنهايي حرف ميزنين هيچوقت تنها نبودين تاواقعا درکش کنين تا بفهمين خيلي خوشبخت بودين که تنها نبودين .
من شش سال از عمرم رو تنها بودم اونقدر سخته که گاهي تصميم به خودکشي ميگيري اگه نتوني افکارتو منظم کني بهم ميريزي بد جورهم بهم ميريزي.
تو اين چند سال تنها کاري که تونستم بکنم فکر کردن بود اونقد فکر کردم تا آخرش کافر شدم همشم به اين خاطر بود که ذهنم هنوز قابليت درک بعضي مسايل رو نداشت دنيايي که من واسه خودم تو ذهنم ساخته بودم تو اين دنيا جايي نداشت.
دست به دامن خدا شدم اما جوابي نشنيدم ماه هاست نماز نميخونم تنها ارتباطم با خدا شده درد و دلاي شبانم.
عمو جواد ميگفت آدم تا کافر نشه نميتونه خدا رو بشناسه اميدوارم کافر از دنيا نرم.
من هنوزم تنهام
اميدوارم شما هيچوقت تنها نشين.
ولي بيخيال اينا دنيا رو عشقه به قول حافظ
بادت به دست باشد اگر دل نهي به هيچ در معرضي که تخت سليمان رود به باد
برين تا ميتونين از دنيا لذت ببرين اين هم بگذرد
ما آزموده ايم در اين شهر بخت خويش بيرون بايد کشيد از اين ورطه رخت خويش
:heart: mineiut.blogfa.com :heart:
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi
#6
تنها بودن به این معنی نیست که دوروبرت شلوغ باشه یا n تا دوست داشته باشی.
تنها بودن یعنی:نتونی حرف دلت رو بزنی،نتونی صریحا و واضح عقایدت رو بیان کنی...
.
.
.
به نظرم این دردناک تر که دورت رو یه عالمه دوست گرفته باشه ولی حس تنهایی همه وجودت رو بگیره!!!
در بيكرانه ي جهان دو چيز است كه افسونم مي كند :
آبي آسمان كه ميبينم و ميدانم كه نيست

و

خدايي كه نمي بينم و ميدانم كه هست
 سپاس شده توسط hadi soltani
#7
آقا هادی جداً دلم گرفت وقتی مختصری از تنهاییت را نوشتی Sad
با خودم گفتم که ای کاش می شد گوشه ای از این تنهایی را پر کنم، ولو به اندازه ی یک سر سوزن!
ما که تو این دنیا به هیچ دردی نمی خوریم، ولی ای کاش می شد ذره ای شریک تنهایی هم وطنمون باشیم.
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ




 سپاس شده توسط hadi soltani
#8
سیب زمینی های گندیده

معلم یک مدرسه به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان
بیاورند.
فردا بچه ها با کیسه های پلاستیکی به مدرسه آمدند.
در کیسه‌ی بعضی ها ۲ بعضی ها ۳ ، و بعضی ها ۵ سیب زمینی بود.
معلم به بچه ها گفت : تا یک هفته هر کجا که می روند کیسه پلاستیکی را با خود ببرند.

روزها به همین ترتیب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکایت از بوی سیب زمینی های گندیده. به علاوه ، آن هایی که سیب زمینی بیشتری داشتند از حمل آن بار سنگین خسته شده بودند.

پس از گذشت یک هفته بازی بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند.
معلم از بچه ها پرسید : از اینکه یک هفته سیب زمینی ها را با خود حمل می کردید چه احساسی داشتید؟
بچه ها از اینکه مجبور بودند ، سیب زمینی های بد بو و سنگین را همه جا با خود حمل کنند شکایت داشتند.

آنگاه معلم منظور اصلی خود را از این بازی ، این چنین توضیح داد: این درست شبیه وضعیتی است که شما کینه آدم هایی که دوستشان ندارید را در دل خود نگه می دارید و همه جا با خود می برید. بوی بد کینه و نفرت قلب شما را فاسد می‌کند و شما آن را همه جا همراه خود حمل می‌کنید. حالا که شما بوی بد سیب زمینی‌ها را فقط برای یک هفته نتوانستید تحمل کنید پس چطور می خواهید بوی بد نفرت را برای تمام عمر در دل خود تحمل کنید؟
»

نمیدونم واسه چی تنها موندی و به منم مربوط نمیشه وقتی محکوم به بودن هستی خودت را زنجیر نکن از زندگی لذت ببر.
شما بهترین قسمت زندگی که داشتن دوست است را در بهترین سالهای عمرتون از خودتون دریغ کردی و این مساوی با صرفا نفس کشیدن. حتما یکی پیدا میشه که با روحیات شما نزدیک باشه ی سری به سایتba2inam.irبزن آدم های متفاوتی اونجا هستند ، نوشته های <باد> را حتما بخون
 سپاس شده توسط mr.allahbeigi ، hadi soltani
#9
داستان بسیار جالبی بود، خوشمان آمد.
ولی در رابطه با عبارت پایانی؛ فکر نمی کنم کسی محکوم به بودن باشه! زندگی، یکی از بهترین نعمت های خداوند به انسانه. از نعمت های پروردگار به بهترین شکل استفاده کنیم.
صدای گیتار من ...
صوت الغيتار بلدي ...
بنیم گیتار سِس ...
میرا گٹار آواز کر رہا ہے ...
... My guitar sound
... Mea Cithara sonus
... Mi guitarra suena
... Mijn gitaar geluid
... Il mio suono di chitarra
... Můj kytarový zvuk
... Мой гитарный звук
... 私のギターの音
.... 我的吉他的聲音
... 내 기타 소리
... Իմ կիթառ ձայնային
... เสียงกีตาร์ของฉัน
... আমার গিটার শব্দ






موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  تنهايي را دوست دارم... hadi soltani 6 511 03-06-2012، 10:36 AM
آخرین ارسال: farah*NAZ
  تنهايي انسان!!! elahe 9 738 25-04-2012، 03:46 PM
آخرین ارسال: farah*NAZ

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان