امتیاز موضوع:
  • 25 رأی - میانگین امتیازات: 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
ویژه شیفتگان سهراب سپهری
#11
و اگر مرگ نبود دست ما در پی چیزی می گشت

و بدانیم اگر نور نبود منطق زنده ی پرواز دگرگون می شد

و بدانیم که پیش از مرجلن خلائی بود در اندیشه ی دریاها

مرگ پایان یک کبوتر نیست

مرگ وارونه ی یک زنجره نیست

مرگ در ذهن اقاقی جاریست

مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد

مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید

مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است

گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد

و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است
پاسخ
 سپاس شده توسط نوید خزدوز ، Hamid Jafary Pooya
#12
دير گاهي است در اين تنهايي

رنگ خاموشي در طرح لب است.

بانگي از دور مرا مي خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.


رخنه اي نيست در اين تاريكي:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه اي لغزد اگر روي زمين

نقش وهمي است ز بندي رسته.


نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاري است در اين گوشه پژمرده هوا

هر نشاطي مرده است.


دست جادويي شب

در به روي من و غم مي بندد.

مي كنم هر چه تلاش،

او به من مي خندد.


نقش هايي كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايي كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.


دير گاهي است كه چون من همه را

رنگ خاموشي در طرح لب است.

جنبشي نيست در اين خاموشي:

دست ها، پاها در قير شب است.

(مرگ رنگ)
پاسخ
 سپاس شده توسط motahare ، نوید خزدوز
#13
-چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی.

-چقدر هم تنها!

-خیال می کنم

دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی.

-دچار یعنی

- عاشق.

-و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد

-چه فکر نازک غمناکی!

Heart


پاسخ
 سپاس شده توسط motahare


موضوعات مرتبط با این موضوع...
موضوع نویسنده پاسخ بازدید آخرین ارسال
  سهراب... مهسا.م 0 167 13-02-2014، 02:05 PM
آخرین ارسال: مهسا.م

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان